درس‌های تاریخ یک روزنامه‌نگار!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی درس‌های تاریخ «مارک کورلانسکی» در کتاب «خشونت‌پرهیزی»ست!

درس‌های تاریخ یک روزنامه‌نگار!

 

«مارک کورلانسکی» را با کتابش، «۱۹۶۸ سالی که جهان را تکان داد»، شناختم! او روزنامه‌نگاری آمریکایی و نویسنده‌ای چیره‌دست و نوآورست. همیشه، این آرزو را داشتم که تاریخی تطبیقی- قیاسی بخوانم یا بنگارم که این آرزو را کورلانسکی با ۱۹۶۸اش برآورده کرد؛ زیرا او کتابش را فراگیر نگاشته و بتعبیر ترجمان فارسیش، هوشنگ جیرانی، «رخدادهای این سال را در سراسر جهان به صورت موازی روایت می‌کند» که آفرین دارد! آن‌چه کورلانسکی را نزدم درخشان‌تر کرد، کتاب «خشونت‌پرهیزی: تاریخ یک اندیشه خطرناک» اوست که برخی آن را شاه‌کار آثارش می‌دانند. او بخاطرش، جایزه‌ی صلح ادبیات (دایتون) را بدست آورده! «آهیمسا» که واژه‌ای سانسکریت بمعنای «نفی/عدم خشونت» (حتا بی‌آزاری)ست و بزرگ‌مرد تاریخ بشریت، «مهاتما گاندی»، برای استقلال‌یابی و استکبارستیزی هند، آن را باورمندانه، بکار گرفت، ریشه در «یوگا»ی هندوها دارد! در خانه، بدنبال «پاتانجلی» ابوریحان بیرونی گشتم؛ ولی نیافتمش تا از آن کتابِ تاریخی، چیزی این‌جا باز/واگویم! ما بسیار در جستجوی عبرت/درس‌های تاریخ بودیم و هستیم و «پیشینه» (عبرت‌پژوهی تاریخی) را از این‌رو بنیاد نهادیم و تا امروز پیش بردیم! خشونت‌پرهیزی کورلانسکی، کتابی‌ست که با بررسی تاریخ، درس‌هایی را درباره‌ی آهیمسا می‌آموزد؛ «بیست‌وپنج درس»! جنس این درس‌ها گوناگون‌ست و بسیاری‌شان چونان راهبرد و سیاست است. خشونت‌پرهیزی کتابی‌ست بسیار خواندنی و سفارش‌کردنی! آن را برای هر که در «قدرت» است، باید «تحفه» برد! از قضا، در نمایشگاه کتاب امسال، با یکی از دوستان از کنار نشر «تیسا» می‌گذشتیم که با شوخی و خنده گفتم: این کتاب «بیشعوری: راهنمای عملی شناخت و درمان خطرناک‌ترین بیماری تاریخ بشریت» را باید بهمه‌ی «قدرت»مندان «هدیه» داد! همه‌ی این درس‌های ۲۵گانه‌ی عبرت‌آموز تاریخی کورلانسکی پرمغزست؛ ولی یکی‌شان مرا لرزاند و مانند ۱۹۶۸ تکان داد! آن، درس چهارم‌ست که در فصل دوم، «مسئله با دولت‌ها»، آمده: «یکی از درس‌های مهم تاریخ این است که به محض اینکه دولت، مذهبی را رسمی اعلام می‌کند، ماهیت آن مذهب اساسا تغییر می‌یابد (رسم‌خط نگه‌داشته شده)» که بسیار اندیشه‌انگیزست! او در ادامه می‌نویسد: «ویژگی خشونت‌پرهیزی را از دست می‌دهد و تبدیل به نیرویی برای تشویق جنگ به جای صلح می‌گردد» و در پایان کتاب چنین می‌نگارد: «همین که دولت یکی از مذاهب را دین رسمی اعلام می‌کند، مذهب مزبور تعالیم خود درباره خشونت‌پرهیزی را از یاد می برد» که پیش و بیش از هر چیز مرا بیاد «تقیه‌ی مدارائی/مداراتی/تحبیبی» در اسلام انداخت که از قضا، جایش در/بهنگام «قدرت» (عند القدره) است! این درس را باید با تاریخ صفوی سنجید که آیا بر آن تطبیق‌پذیرست یا نه! چندی پیش درباره‌ی اهمیت «اجماع و تعامل» در یک جامعه برای «توسعه/پیش‌رفت»ش و نبود یا کم‌بودش در ایران خودمان بعنوان یکی از علل/عوامل «عقب‌ماندگی»مان چنین نگاشتم: «در دوران صفویه، با ۱٫ تفوق و رواج «اخباری‌گری»، ۲٫ رسمیت «مذهب تشیع» و تنازعات مذهبی بویژه میان صفوی و عثمانی و ۳٫ سرکوب «متصوفه»، مدارا و مسامحه/مساهله در جامعه‌ی ایران کم‌رنگ شد و آستانه‌ی «تحملِ» غیر/دیگری/مخالف میان ایرانیان، کاهش یافت و از آن‌جا که هر روز بویژه با مواجهه‌ی تمدن جدید غربی، «تنوع/تکثر» در ایران بیش‌تر می‌شود، امکان اجماع و تعامل کاسته و کم می‌گردد و حتا گویا اکنون، «اتحاد» میان مردمِ ایران، دسته‌ها و گروه‌ها، دست‌بیش/بالا، تنها، دربرابر دشمن «سخت» (دربرابر نرم) خارجی رخ می‌دهد» که نشان «خشونت‌ناپرهیزی» در جامعه‌ی ماست!


پاسخ دهید