تاریخ‌التفاتی غرب اسلام در مثالی از کواکبی!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی نکته‌ای در کتاب «طبایع استبداد» سید عبدالرحمان کواکبی‌ست.

تاریخ‌التفاتی غرب اسلام در مثالی از کواکبی!

 

از پیش بدنبال قجریان یا قاجارزادگان اهل دانش و هنر می‌گشتم و با نام‌هایی چون فرهادمیرزا معتمدالدوله، ابوالحسن‌میرزا شیخ‌الرئیس، علیرضامیرزا خسروانی، جلال‌الدین‌میرزا و … و آثارشان آشنا شدم. در این میان، این چند روز، با عبدالحسین‌میرزای قاجار، ترجمانِ عصر مشروطه‌ی ایرانی، سروکار دارم. او فرزند تهماسب‌میرزاست و نباید با عبدالحسین‌میرزا فرمانفرما، نخست‌وزیر احمدشاه، اشتباه شود! او را با ترجمه‌ی فارسی‌اش از «طبایع الاستبداد ومصارع الاستبعاد» شناختم. این کتاب مستطاب را «سید عبدالرحمان کواکبی» از نوادگان شیخ صفی‌الدین اردبیلی، در مصر نگاشته است. ترجمه‌ی فارسی بسال ۱۳۲۵ مهشیدی، کمی پس از صدور فرمان مشروطه، بچاپ رسیده! برخی گفته‌اند: میرزای نائینی در «تنبیه‌الأمه وتنزیه‌الأئمه» از طبایع استبداد کواکبی بهره برده است و اگر چنین باشد، اهمیتش دوچندان است؛ ولی دیگرانی آن را با ادله‌ای نفی می‌کنند. آن‌چه مرا برانگیخت دست بقلم شوم و یادداشتی بنگارم، بخش‌بندی سیاست‌نگاری‌ها در جهان اسلام است که کواکبی اگر چه چندان تسلطی بر تاریخ و منبع‌شناسی «علم/فن سیاست» ندارد، آن را در آغاز مقدمه‌ی اصل کتاب آورده (بررسی نکردم که عنوان فصل‌های کتاب از مؤلف‌ست یا مترجم یا مصحح!). کواکبی در آن مقدمه چنین می‌نویسد: «و در تمام ملتهای متمدن، علمای سیاسی یافت شدند که در فنون سیاست و مبحثهای آن سخن راندند؛ ولی بر سبیل صحبت، در ضمن کتب تاریخ یا اخلاق یا ادب یا حقوق ذکر آن نموده و … . اما در قرنهای متوسط، اثری از تألیفات در این فن دیده نشده، جز از علمای اسلام، که ایشان این علم را آمیخته به اخلاق تألیف و تدوین نموده‌اند، مثل: رازی و طوسی و غزالی وعلائی؛ و این طریقه از عجمان فرا گرفتند. یا آمیخته با ادب تألیف نمودند، همچون: معرّی و متنبّی؛ و این طریقه عرب بوده است. یا آمیخته به تاریخ، مانند ابنِ‌بطوطه و ابن‌خلدون، و این طریقه مغربیان باشد» که مهم‌ترین مدعای کواکبی در این گفتار، درآمیختگی و هم‌راهی (صحبت) دانش سیاست با دیگر موضوعات در تدوین‌ست و این‌که کتاب‌های گوناگون در جهان اسلام، دربردارنده‌ی آن‌ست. او نخست، سنت‌های چهارگانه‌ای را در گردآوری دانش سیاست برشمرد و سپس در جهان اسلام، مثال‌هایی از سه گونه‌اش آورد: ۱٫ آمیخته با اخلاق نزد ایرانیان (عجم اگر چه بر هر نا/جزعرب اطلاق‌پذیرست؛ ولی بیش‌تر، ایرانیان از آن متبادر می‌شود و البته، قسیم بودن مغربیان شاهدی بر این‌ست که مقصود از عجمان در این‌جا ایرانیان‌اند و از سوی دیگر، از بیرون می‌دانیم که بواقع، سنت سیاست/اندرزنامه‎‌ها در جهان اسلام، ایرانی‌ست)، ۲٫ آمیخته با ادبیات نزد تازیان و ۳٫ آمیخته با تاریخ نزد مغربیان (مراکش و …) که برخی در نقد و تکمیلش، بدو گونه‌ی ۱٫ آثار فقهی سیاسی و ۲٫ کتب فلسفی سیاسی اشاره کرده‌اند که در پاسخ‌شان باید گفت: در آن چهارگانه‌ی نخست، از آمیخته با حقوق سخن رانده که حقوق را می‌توان همان فقه دانست و البته، گویا، کواکبی در این بخشش/تقسیم‌بندی، بیش‌تر، بـ«قومیت» توجه داشته است؛ یعنی سنت‌های قومی را طرح کرده و شاید از نظرش، نمی‌توان گونه‌ی فلسفی و حتا فقهی را بقومیتی ویژه در جهان اسلام ارتباط داد؛ اگر چه شاید کسی بگوید: گونه‌ی فلسفی را نیز می‌توان بعجمان/ایرانیان نسبت داد؛ زیرا بیش‌تر فیلسوفان و حکیمان که البته، از یونان بهره گرفتند، ایرانی بودند. این را نیز بگویم که نزد کواکبی، سیاست دانشی بسیار گسترده است: «مخفی نیست که سیاست علمی بس وسیع است و به فنون بسیار و مبحثهای دقیق بیشمار، تقسیم شود. و کمتر آدمی پیدا می‌شود که بدین علم، به تمامی احاطه داشته باشد» و کسی نباید بپندارد که کواکبی در آن مدعای تدوین و هم‌راهی، اغراق کرده است؛ زیرا او دانش سیاست را پردامنه می‌داند! در این میان، آن‌چه برایم گیرا و جذاب‌تر بود، ادعای هم‌راهی فنون سیاست با تاریخ نزد مغربیان است و بویژه آوردن (کارهای) ابن خلدون بعنوان مصداق آن! باید بگویم که بسیاری از سیرالملوک‌ها در جهان اسلام که ایرانیان نگاشته‌اند و کواکبی آن‌ها را از اخلاقیات می‌داند، پُرند از قصص تاریخی و ناتاریخی/تخیلی که البته، نمی‌توان آن‌ها را کتاب تاریخی قلمداد کرد. ما می‌دانیم که مغرب جهان اسلام با مشرقش در طول تاریخ، از نظر فکری- فلسفی و حتا فرهنگی، گوناگون بوده؛ تا جایی که برخی ادعا کرده‌اند میان این دو، جاده‌ای یک‌طرفه از شرق بغرب بوده و شرقیان را شوق و توجهی بغرب عالم اسلام نبوده است! این‌که کسی چون ابن خلدون با آن اندیشه‌های ویژه‌اش در غرب اسلامی پدید آمده، بسیار پرسش‌زاست و دور نیست این‌چنین نقد تاریخی و توجه بفلسفه‌ی تاریخ با آن فضا سازگار بوده؛ چنان‌چه پس از نوزایی، این اروپاییان بودند که تاریخ‌التفاتی و تاریخ‌اندیشی را باعلادرجه داشتند. سخن درازست و جای بسی اندیشه و بررسی‌ست!

پس‌نوشت: یکی از نکات بنیادین که کواکبی در عبارت نقل‌شده در متن بدرستی، طرح می‌کند، نسبت میان تمدن و دانش سیاست است. او گویا، باور دارد که هیچ «ملت متمدن»ی نیست که بفنون سیاست نپردازد و عالمان سیاست نداشته باشد! گویی، تولید و حتا شاید تدوین فن سیاست، از لوازم تمدن است: «… در تمام ملتهای متمدن، علمای سیاسی یافت شدند که در فنون سیاست و مبحثهای آن سخن راندند …» و از این‌روست که ما پیش‌تر، دِموس (سیاست و روابط درونی) و پُلیس (سیاست و روابط بیرونی) را از اجزای (مفهوم) تمدن دانستیم!


پاسخ دهید