تمدن، امری استعلائی!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی اندیشکده‌ی تمدنی‌ست.

تمدن، امری استعلائی!

 

از عنفوان جوانی، با «تمدن» درگیرودار بودم! «تاریخ تمدن» دورانت را گهگاه، می‌خواندم و نام نخستین جلدش، «مشرق گاهواره‌ی تمدن»، مرا در اندیشه فرو می‌برد. چون بتاریخ آمدم، در «مبارک‌سحری و فرخنده‌شبی»، با تویین‌بی بزرگ آشنا شدم و تا اکنون، با آثار او ور می‌روم و هم‌چنان با وجود نقدهای دیگران، بنظریه‌ی «چالش- واکنش/پاسخ» او فی‌الجمله، وفادارم و از آن، بهره‌ها می‌برم. چندی گذشت تا الیاس را در «در باب فرایند تمدن» شناختم و آثار اشپنگلر را برگ زدم. مقاله‌ی «برخورد تمدن‌ها»ی هانتینگتون را پیش از این دو، با نقدهایش خواندم. تمدن‌نگاری‌های افولس، آدلر و … را نیز بررسیدم! هر جا تمدن را می‌دیدم یا می‌شنیدم، نظرم جلب می‌شد؛ ولی اگر چه برایم گیرا بود؛ ولی بهمان اندازه، «مبهم» نیز! که طبیعی‌ست؛ زیرا چونان «بسیط الحقیقه»، همه چیزست و هیچ نیست! بارها گفته‌ام که «تمدن» دست‌کم، اثباتا، امری استعلائی‌ست! طرحی را می‌نگاشتم درباره‌ی «گردون تمدنی» که بنیادش «بینش/نگاه تمدنیِ» کل‌نگر و کلی‌گراست. در آن، نکاتی بسیار درباره‌ی تمدن نوشتم که برای بدست آوردن هم‌راهی و هم‌اندیشی پیشینه‌خوانان، چندیک را کوتاه، این‌جا می‌آورم:

«بی‌گمان، امروزه که بسیار، از «ایران اسلامی»، «اسلام ایرانی» و وصف ممتاز «ایرانی- اسلامی» (حتا عنوان‌های «جهان ایرانی» و «واقعیت ایرانی») بدرستی، سخن می‌رود، با توجه بوجوه تاریخی، نمی‌توان آن را در پدیدار تنگ «دولت- ملت» که از دستاوردهای «مدرنیت» است، فروکاست و نیازمند پدیداری استوار و کلیدواژه‌ای گویا با معنایی شفاف و کارگرست که بتواند بعنوان واحدی همه‌جانبه و فرارونده، نشان‌گر «هویت»ی گسترده و دربردارنده با مرزهایی کنارزننده، باشد. شاید همگانی که از «تمدن» بهره می‌برند، دست‌کم، بطور شمی- شهودی، بدنبال نمایش این «جوهر واحدِ کثیر» ترافرازنده باشند؛ از این‌رو، بایسته است که این پدیدار چونان امری تاریخی در ورای همه‌ی واحدهای فرهنگی- هنری، اجتماعی- اقتصادی، علم‌وفناورانه و اجتماعی- سیاسی، بررسی و پیرایش شود تا بتوان از آن بعنوان «کانون» امیدها و آرزوها بهره برد و باید دانست که پدیداری دیگر که بتواند جای‌گزین تمدن شود و گستره و فراروی آن را داشته باشد، نمی‌توان یافت؛ از این‌رو، چاره‌ای جز کاربست هشیارانه (محتاطانه) و موشکافانه‌ی (با دقت) آن نیست»

«پدیدار «تمدن» را که مستلزم «توسعه»، «ترقی» و «تکامل»ست، می‌توان در سه پدیدار یونانی «پایدیا»، «دِموس» و «پُلیس»، نادقیقانه و اجمالی، خلاصه کرد. پایدیا با معنایی بسیار عام، بـ«میراث (-ِ تمدنی)» و سِیَر و سنن (تقالید!) اشاره دارد و «تزکیه»، «تأدیب» و «تربیت» در آن مندمج و آن، «سلوک مسلک» را نشان‌گرست. شاید بتوان آن را «فعلیتِ قوا» (ی جمعی فرد!) خواند. دموس «سیاست و روابط داخلی (درون‌تمدنی)» را دلالت می‌کند و پلیس «سیاست و روابط خارجی (برون‌تمدنی/میانِ تمدن‌ها)» را نشانه رفته است. این هر دو، پایدیا یا در نسبت پایدیایند. «تمدن[ها]» عنوانی‌ست که از هیچ «پدیدار بشری» فروگذار نیست و از این‌رو «استعلاء»ی‌ست و از هر قیدی فرارونده است و از هر تشبیهی منزه!»

در پایان می‌گویم: تمدن، از بس بی‌قاعده، گفته و نوشته می‌شود، تو گویی که چندان بامعنا نیست و کاری جز تهییج موقت در سطح و قشری ویژه که رهزن‌ست، نمی‌کند و اگر واژه‌ای کاری درخور نکرد، یا باید کنارش گذاشت و یا باید با آشنایی‌زدایی و بیگانه‌سازی، در نظامی از واژه‌های بامعنای کارگر قرارش داد تا سودمند افتد و راهبر شود.

پس‌نوشت: بیاد دارم در «دانشگاه تهران»، «کانون اندیشه‌ی جوان»، «پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی»، «جبهه‌ی فکری انقلاب اسلامی/اشراق» و «جبهه‌ی فکری انقلاب اسلامی/تمدن»، همیشه، با پدیدار «تمدن» درگیر بودیم و هر جا آن را مشتاقانه، می‌پژوهیدیم؛ ولی هر چه می‌نگرم، هیچ‌گاه، نتوانستیم بیک «نظام مفهومی» درباره‌ی تمدن دست یابیم. ندیدم دیگران نیز بدان دست یافته باشند! این، نشان دشواری و بغرنجی این پدیدارست؛ ولی بیاد دارم در نقد کتاب «راه ناهموار تمدن» در متعسر یا متعذر بودن تعریف تمدن گفتم: این‌ها (اعتباریند و) ماهیت نیستند که تعریف منطقی داشته باشند و بتعبیری، تعریف‌شان شرح لفظی (یا اسمی)ست و انتظار جامعیت و مانعیت نیز از این دست تعاریف نمی‌توان داشت! سخن درازست …!


پاسخ دهید