احساس تقابل و فرافکنی!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی فرافکنی مردم در ظرف احساس تقابل میان خود و حکومت است.

احساس تقابل و فرافکنی!

 

چندی پیش، بسیار درباره‌ی عوامل/علل تاریخی توسعه‌نیافتگی/عقب‌ماندگی ایران، خواندم و اندیشیدم! کم نیستند کسانی که بیش‌وکم، بدین مهم پرداختند. پیش‌تر، چکیده‌ای بسیار کوتاه از این بررسی‌ها را در «پیشینه» با نام «ایران، آباد یا ویران!؟» نشر دادم. در این‌باره، جایی نگاشتم: «با بررسی تاریخ ایران از دوره‌ی ناصری بدین سو، کم‌تر پدیدار و واژه‌ای باندازه‌ی «قانون» ذهن مردم از خواص و عوام را درگیر کرده است. همه می‌دانند که شاه‌کلیدواژه‌ی «مشروطیت» که از مظاهر بنیادین «تجدد»ست، دربرابر «مطلقیت» و حتا «استبداد/خودکامگی»، چیزی نیست جز قانون (-ِ طبیعی یا تحصلی جمعی مستقیم/نامستقیم) و بسیاری گفته‌اند: «مشروطیت همان حکومت قانون است». بی‌گمان، پدیدارهایی خواستنی و پسندیده چون «آزادی/حریت» (آزادی منفی/سلبی از استبداد و آزادی مثبت/ایجابی حکومت بر خود/قانون یادشده!)، «برابری/عدالت» (بویژه دربرابر قانون) و … نیز که در شعارهای مشروطه (ی ایرانی) بسیار دیده می‌شود، با قانون پیوند/نسبتی بسیار نزدیک و ناگسستنی دارد و از لوازم یا ملازمات یا ملزومات آن‌ست» و می‌پندارم چون سخن از قانون‌گرایی شود، همه‌مان بیش‌وکم، شرمنده‌ایم! بسیاری، از تضاد/تقابل حکومت/دولت و مردم در تاریخ ایران سخن می‌گویند. آن را چندگونه روایت کرده‌اند: ۱٫ استبداد/مطلقیت دولت/حکومت در ایران که همیشه، همه‌ی اختیارات و قدرت در دست حاکم بود و مردم را هیچ سهم و حقی در قدرت نبود! ۲٫ حکومت انیرانیان (از عرب گرفته تا ترکان) در ایران که مردم هیچ‌گاه آن‌ها را «از خود/من أنفسهم» نمی‌دانستند! ۳٫ واژه‌ی ملت که در اصل، بمعنای دین/مذهب است، اشاره بمردم دین‌دار/متدین دارد و از آن‌جا که عالمان دین که مرجع و ملجأ مردم بودند، با حکومت‌ها تقابل داشتند، ملت نیز چنین بود. جز این سه تقریر از آن تضاد/تقابل، چیزی دیگر نیافتم. آن‌چه از روز نخست ذهنم را درگیر کرده بود، آن‌ست که آیا چنین تضادی هم‌چنان در حافظه‌ی جمعی ماست و چونان طرح‌واره/شاکله‌ای در باورمان رسوبیده!؟ با کمی اندیشه در چنین تضادی، می‌توان دریافت که از تبعات منفی آن، «فرافکنی»ست؛ فرافکنی همه‌ی مشکلات/معضلات کشور و جامعه بـ«حکومت/دولت» و شانه خالی کردن از زیر بار هر «مسئولیت» و تکلیفی دربرابر جامعه! فروید و دخترش آشکارا، گفته‌اند: فرافکنی که بیش‌تر (و شاید همیشه!) ناخودآگاه است، از «دفاعیات» (سازوکارهای دفاعی) نفس و راهی برای «توجیه» خودست و حفظ اعتبار/مشروعیت! چه چیزی از این بدتر برای یک کشور که مردمش خود را دربرابرش مسئول ندانند و همه چیز را خودآگاه و ناخودآگاه، از حکومت/دولت بخواهند و آن را در هر مشکل/معضلی مقصر بدانند!؟ برخی که از «خلقیات» ایرانیان سخن می‌رانند و حتا علل/عوامل بسیاری مسائل کشور را درست یا نادرست، بدان‌ها باز می‌گردانند، در این‌جا نیز می‌توانند بدین «احساس تضاد» و آن «فرافکنی» بعنوان خلقیات ایرانیان بپردازند! اگر بواقع، چنین «ذهنیت»ی در ایرانیان است و ناخودآگاه منجر بفرافکنی آن‌چنانی می‌شود، چه باید کرد تا آن را زدود!؟ بنظر می‌رسد: هر چه دولت بزرگ‌تر باشد و اختیارات بخش خصوصی کم‌تر، چنین باوری ماندگارترست و هر چه نهادهای مردمی/مدنی بیش‌تر باشد، آن احساس و این فرافکنی کم‌تر می‌شود! راه کم‌رنگ کردن و آهسته آهسته، زدودن آن طرح‌واره/شاکله، گویا، «مشارکت» و «نقش» دادن بی‌واسطه‌تر مردم در «حکم‌رانی»ست و «تبلیغ» فراوان آن؛ تا «دولت و ملت» (که واوش مانند «عمر برف‌ست و آفتاب تموز» واو تقابل‌ست!) بشود «دولت- ملت» (مانند «فضا و زمان» که در نظریه‌ی «نسبیت» اینشتین شد «فضا- زمان»)! سخن در این‌باره فراوان‌ست؛ ولی گویا، شعار سال ۹۴، بدین تقابل اشاره داشت …! دقت شود که آن‌چه گفته شد، چیزی از مسئولیت دولت/حکومت نمی‌کاهد؛ زیرا اگر همه در مشکلات/معضلات کشور مقصر باشند، برخی مقصرترند! آن برخی، حکومت/دولت است!


پاسخ دهید