«بنام» یا «به نام» در ترجمه‌ی بسم الله!؟

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی نگارش ترجمه‌ی فارسی «بسم الله» است.

«بنام» یا «به نام» در ترجمه‌ی بسم الله!؟

 

دو یا سه شب‌ست که با چند ترجمه‌ی گوناگون‌تر قرآن، بهبودی/علم، صالحی نجف‌آبادی/کویر و صادقی تهرانی/کلیدر، بیدارم و آن‌ها را با هم می‌سنجم (قیاس می‌کنم). می‌دانید که چندسَد ترجمه بفارسی از قرآن در این قرون نگاشته شده که نیازمند بررسی و سنجش است؛ ولی قرآن‌پژوهان اندک‌اند و کم‌کار! همیشه، با خود و گاه، با دیگران، افسوسانه، گفته‌ام که ما فلسفه و نظریه‌ی ترجمه‌ی قرآن یا «کلام تعجیزی الاهی» یا متن وحیانی یا مقدسی که بِداعی «اعجاز» نازل شده، نداریم و کسی بدرستی، موشکافانه، همه‌جانبه و نظام‌مند، نبررسیده که اصول و قواعد ترجمه‌ی چنین متنی که کاری‌ست بطور دنیوی و اخروی، حساس و خطرناک، چیست! این چند شب، در چیزهایی بسیار درباره‌ی ترجمه‌ی قرآن اندیشیدم و پرسش‌هایی گوناگون از خود کردم! یکی از پرسش‌های گرانم که شاید برای برخی نامهم یا بی‌ارزش جلوه کند، این بود: در ترجمه‌ی فارسی آیه‌ی مبارک «بسم الله الرحمان الرحیم»، «بنام» را سرِهم و با زدایش/حذف «های ناگفتنی/گفته‌شده (غیرملفوظه)» نویسیم بهترست یا جُداجُدا، «به نام» نگاریم!؟ پرسشی کلان‌تر میان ادیبان و پژوهش‌گران زبان و ادبیات فارسی بوده که در همه جا با این «ها[ء]» چه کنیم و شاید بدانید که من چندی‌ست آزمایشی، در رسمِ‌خطم، در جاهایی گوناگون و بویژه در نگارش «به»، های ناخواندنی/خوانده‌شده را می‌زدایم و «با[ء]» را بپسینش می‌چسبانم و نوشتار و گفتار را همانند (مطابق) می‌سازم. می‌دانید که همانندی (تطابق/مطابقت) گفتار و نوشتار (داشتن تناظر یک بیک!) را بسیاری، نیکی (مُحَسَّنه) و بالندگی (تکامل) یک زبان و «نظام نوشتاری»ش می‌دانند. کاری بدین پرسش کلان ندارم و ویژِگانه (ویژه‌آنه = بطور ویژه!)، تنها درباره‌ی ترجمه‌ی «بسمله» در جستجویم که ستردنش به‌ست یا داشتنش! بیاد دارم که استاد لطیف و بااخلاق «خط نستعیلق» ما در نوجوانی که نام و نشان‌شان، هر دو، علی‌ست، می‌گفتند: اگر چه از نظر املائی باید نگاشت: «به نام»؛ ولی از نظر زیباشناختی در خط نستعلیق، چسباندن «بـِ» بسیار بهترست! حس زیباشناسی من نیز همین را می‌گفت و می‌گوید! آن‌چه بسیار مرا می‌انگیزاند که در ترجمه‌ی فارسی بسمله، بنام نویسم، این‌ست که خود «بسم الله» در تازی یک «جُزان»ی (مستنثایی)ست؛ زیرا گفته‌اند: در اضافه‌ی باء بـ«اسم»، جز در بسم الله بسبب «پرکاربردی» (کثرت استعمال)، الفِ وصلِ اسم زدوده نمی‌شود! اگر چه در فارسی، بسیاری، «بسمه تعالی» یا «بسم رب الشهداء» می‌نویسند! این جزانی بسم الله در تازی و «درهم‌آمیزی» باء و اسم را می‌توان در فارسی با چسباندن «به» بِنام و زدایشِ های خاموش و پیوندشان، بخوبی، نمایاند! این‌گونه، همانندی و تطابقی بیش‌تر و آشکارتر میان بسم الله و ترجمه‌ی فارسیش بدست می‌آید (بویژه که در تازی، «باء الصاق» (معنای واحد باء نزد سیبویه!)، متصل بما بعد خودست!). می‌گویند: کشیدگی «بسم» بهنگام خواندن، بعِوَض حذف الف وصل اسم‌ست! شاید بتوان در فارسی نیز آن را با کشیدگی/امتداد در خواندن بنام، رساند که البته، در فارسی ما بواقع، «آ» داریم؛ ولی در تازی، «اَ»ی کوتاه و بلند (دوبرابر) هست! هر چه همانندی میان آیات و ترجمه‌شان بیش‌تر باشد، بهترست و در این همانندی نباید تنها، مفاهیم را درنظر داشت! حتا بکار بردن واژه‌هایی که در حروف با واژه‌های آیه اشتراک دارند یا رعایت وزن و فواصل آیه در ترجمه و هم‌چنین طول جملات و …، در این همانندی نقش دارند. در ترجمه‎‌ی قرآن ورجاوند سخن درازست که این زمان بگذار تا وقت دگر!

پس‌نوشت: در برخی ادوار نظم‌ونثر فارسی، های «به» را از نوشتار نیز می‌زدودند و گویا، بیش از نیم‌قرن پیش، چنین رسم‌خطی بسیار معمول و متداول بوده! دیدم استاد استادان ما، مرحوم علامه‌ی شعرانی، در ترجمه‌ی قرآن، برابر «بسم» در بسم الله الرحمان الرحیم، «بنام» نگاشته‌اند و البته، ستردن های ناملفوظ «به» در نوشتار/رسم‌خط این ترجمه، ویژه‌ی بسم الله نیست و در جاهای دیگر نیز دیده می‌شود! مانند آیه‌ی «الذین یؤمنون بالغیب» که در ترجمه‌اش «… بانچه پنهانست» نگاشته شده است. هم‌چنین «ولی الله دهلوی» نیز در «فتح الرحمان بترجمه القرآن» که سعودی در میان ترجمه‌های فارسی قرآن آن را نشر داده، «بنام» نگاشته است.

آمیزه‌ی «بنامیزد» (حافظ: میی در کاسه‌ی چشم‌ست ساقی را بنامیزد//که مستی می‌کند با عقل و مِی بخشد/می‌بخشد خماری خوش) در فارسی برای «تعجب و تحسین»، «قسم» و هم‌چنین «دفع چشم‌زخم/چشمِ بد» بکار می‌رود و آن را برابر «ماشاءالله» (ایزد/یزدان‌خواست!) دانستند. بنامیزد در اصل، «به نامِ ایزد» است که در آن، های خامُش/غیرملفوظ زدوده و کسره‌ی اضافه‌ی میم و الف ایزد مانند الفِ وصل اسم در بسمله بسبب «پرکاربردی» (کثرت استعمال)، سترده شده است!

برخی استادان ما می‌فرمودند: سر بای بسمله را باید بیش از معمول، بدل از الفِ وصل حذف‌شده کشید؛ یعنی سر دندانه‌اش باید درازتر باشد. بواقع، بررسی نسبت میان طرز/سبک/شیوه‌ی «نگارش» (کتابت) و «خوانش» (قرائت) با تلقین معنا و القای حس، بسیار گران و دشوارست!


پاسخ دهید