نهادسازی و پیش‌رفت درون‌زای منطقه‌ای!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی برخی سیاست‌ها و اقدامات مرحوم حاج عبدالله والی در منطقه‌ی بشاگرد است.

نهادسازی والی در راستای پیش‌رفت درون‌زای منطقه‌ای!

 

جایی خواندم که هانتینگتون، نظریه‌پرداز آمریکایی «جنگ/برخورد تمدن‌ها»، مشکل بنیادین «جهان سوم» را «نهادسازی» دانسته! پربیراه نگفته! این را می‌افزایم که از ارکان توسعه/پیش‌رفت نهادسازی‌ست. در سفر فروردینم ببشاگرد، آن‌چه بسیار نظرم را از اقدامات جهادی مرحوم حاج «عبدالله والی» جلب کرد، نهادسازی ایشان بود. مرحوم والی هوش‌مندانه، «مقر»ی را بنام «خمینی‌شهر» در مکانی بنسبت در قلب بشاگرد بنیاد نهاده که «بستر»ی‌ست شایسته برای هر فعالیت جهادی و خدمت‌رسانی و اگر چنین «مرکز»ی نبود، این دست کارها و بویژه «مدیریت»ش سخت و دشوار می‌شد و مرحوم والی با این «سیاست» مدبرانه، «موانع»ی را از سر راه آبادانی بشاگرد، برداشته است. می‌دانیم که بسیاری، مرحوم والی را برای چنین کاری «سرزنش» کردند و از ساختمان «کمیته‌ی امداد» خمینی‌شهر بسیار اغراق‌آمیز، بـقصر تعبیر کردند؛ ولی بقول جهادگر اصفهانی، جانباز بی‌دوپای دفاع مقدس که از ما جوانان پرشور و بسیار باتوان‌ترست، هر که نخست بخمینی‌شهر می‌آید، یا لب بمذمت می‌گشاید یا شگفت‌زده می‌شود و پرسش‌ها درش می‌شکفد؛ اما تا بروستاها می‌رود و شب، خسته‌وکوفته باز می‌گردد، با خود می‌گوید: خدا پدرومادر مرحوم والی را بیامرزد که چنین دوراندیشانه، چنان بنایی را بنیاد نهاده! حاج عبدالله نهادساز، بیخودی آن‌جا را شهرِ خمینی نام ننهاده؛ زیرا برجسته‌ترین نهاد آن با «روحانیت» و «مرجعیت» پیوند دارد! آن نهادِ «آبادگر نفوس» و زمینه‌ساز آبادانی اجتماعی- اقتصادی منطقه، «حوزه‌ی علمیه»ی مستطاب صاحب‌الزمان عجل الله است. بروستایی نرفتیم مگر آن‌که طلبه یا طلابی از آن، دختر یا پسر، در خمینی‌شهر، بیادگیری علوم آل محمد صلی الله علیه وآله می‌پرداختند و این را روستاییان با افتخار می‌گفتند! این نهاد جذاب که جوانانی بسیار را بخود کشانده، تأثیری پایدار در منطقه داشته که در خاطرات متولیان آن، مبلغان روحانی اصفهانی دهه‌ی شصت این ناحیه، آشکارست! پیش‌تر، در یادداشت کوتاه «بشاگرد: از خان تا پهلوان!» نوشتم: «پس‌نوشت: سخن درباره‌ی بشاگرد بسیارست؛ ولی آن‌چه در مشاهداتم در بشاگرد در موضوع فعالیت‌های مرحوم والی درباره‌ی «فرهنگ‌سازی» در مقوله‌ی «نظام اجتماعی» یادشده در متن دیدم/یافتم، ۱٫ هم‌راهی ایشان با «روحانیت» و بهره‌گیری از ایشان بعنوان متولیان فرهنگ، ۲٫ دریافت تدریجی بودن «تربیت» و فرهنگ‌سازی و ۳٫ بایستگی «مداخلات» نامستقیم/باواسطه در فرهنگ‌سازی و پرهیز از «مواجهات» مستقیم با مظاهر/پدیدارهای بدفرهنگی! بود که نشانه‌ی شعور بسیار و برتر فرهنگی این جهادگر برجسته و سیاست‌گذاری درست فرهنگی در این منطقه است» که این «تولیت فرهنگی»، از نهاد حوزه‌ی علمیه، منطقه را «تأدیب» و «تربیت» کرده است؛ تا جایی که برخی متولیان آن، فرهنگ منطقه‌ی بشاگرد را از برخی شهرهای بزرگ و بنام هرمزگان برتر و بهتر می‌دانند! برخی از طلاب این مدرسه‌ی مبارک، برای ادامه‌ی تحصیل بقم محروسه رفته‌اند. برخی بازگشته و در مدرسه‌ی صاحب‌الزمان یا مدارس دیگر هرمزگان بتدریس مشغول‌اند و این بسیار آینده‌نگرانه بوده که از سال‌ها پیش، متولیان مدرسه‌ی خمینی‌شهر، مکانی را در قم برای نَفر و هجرت طلاب‌شان بدان تدارک دیده بودند و باور داشتند که این طلاب در قم نیز بنحوی، تحت نظر ما بتحصیل مشغول‌اند و این کار، از وجوهی گوناگون، هوشمندانه است؛ زیرا دست‌کم، «تعلق» و «تعامل» آن طلاب با مدرسه‌ی بشاگر، قطع نمی‌شود و احتمال «طواف» (طائفه) و «ولینذروا قومهم إذا رجعوا إلیهم» بیش‌تر می‌شود. در هر روستا که وارد می‌شدیم، تا نام مرحوم والی می‌آمد، روستاییان از او با خشنودی، بنیکی یاد می‌کردند و بَرَش «رحمت» می‌فرستادند و بطور ویژه بمسجد و مدرسه‌ی روستا بعنوان «باقیات‌الصالحات» او اشاره می‌کردند. در کنار نهاد سترگ حوزه‌ی علمیه‌ی خمینی‌شهر، مرحوم والی آینده‌نگرانه، دو نهاد ارجمند مسجد و مدرسه را که متولیان «دانش» و «انگیزش»اند؛ از لوازم هر گونه توسعه/پیش‌رفت و آبادانی، در هر روستا بنیاد نهاد و محور ساخت و بستر «محرومیت‌زدایی» درون‌زا و «خودجوش» را که پایدارست، فراهم کرد. روانش شاد و یادش گرامی! از سبک والی در محرومیت‌زدایی، می‌توان با تجربه‌نگاری، در رسم «الگو»ی بومی کشور در «توسعه» بهره برد و با بررسی و نقدش بویژه ارزیابی سیاست‌های آن، عبرت‌هایی مثبت و منفی برای توسعه‌ی درون‌زا و خودجوش کشور آموخت.

پس‌نوشت: در هر روستا حسینیه‌ای بود که آن را «منبر» می‌گفتند. مردم بشاگرد بسیار دوستدار معصومان علیهم السلام و بویژه سیدالشهدایند! این حسینیه‌ها را خود مردم روستا، مشتاقانه، با «مشارکت» مالی و کارگری هم می‌سازند. خود چنین ادعا می‌کردند که هر جا باشند، در ایام عزای سالار شهیدان، خود را شتابان، برای مراسم سوگواری، بروستای‌شان می‌رسانند (برخی این مدعا را درباره‌ی ماه رمضان و لیالی قدر نیز داشتند) که نشانی از «جذابیت» روستا و «تعلق» روستاییان بدان‌ست و جا دارد این دست جذابیت‌ها و تعلقات در راستای جلوگیری از مهاجرت روستاییان بشهرها، در کنار علت‌زدایی از آن، تقویت شود.


پاسخ دهید