اقتصاد بومی در خاطرات مردی بیدار!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی عباراتی از «محمد یونس» در کتاب «بانک تهیدستان» است.

اقتصاد بومی در خاطرات مردی بیدار!

 

بی‌گمان، «حکم‌رانی» این‌جایی و اکنونی‌ست؛ زیرا پیامدش «سیاست» و در پایان/نهایت، «تصمیم»ست! پیش‌تر، کوتاه و پنهان، گفته و نوشته بودم که بجای «علم بومی»، باید از «سیاست بومی» و «تصمیم بومی» (و حتا «اراده‌ی بومی») سخن گفت. نهاده‌ی «تاریخ و حکم‌رانی» را نیز از این‌رو، در دستور کار قرار دادم و پیش‌تر، در «تجربه‌نگاری و حکم‌رانی» نگاشتم. چندی‌ست که با موضوع «تأمین مالی خرد» دست‌وپنجه نرم می‌کنم. از برکاتش آشنایی با «محمد یونس»، اقتصاددان نوآور بنگلادشی و برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل، است. او را کتابی‌ست پرخواننده با عنوان «بانک تهیدستان: وام‌های کوچک، ابزار مبارزه با فقر جهانی» که شیرین و دل‌پذیر، ماجرای فعالیت اقتصادی- اجتماعی خود در بنگلادش و تأسیس بنیاد خیریه‌ی «گرامین‌بانک» را خاطره‌گونه، روایت می‌کند. سبک نگارش این کتاب نیز آموزنده است. گویا، آدمی باید «تکان بخورد»! باید چیزی او را از خواب بیدار کند! می‌دانید که بسیاری از عارفان، «یقظه/بیداری» را شرط «سلوک» و «حرکت طولی/عمودی» دانستند! یونس باقرار خود، با «قحطی» وحشت‌ناک ۱۹۷۴ بنگلادش «انتباه/تنبه» یافت و بیدار شد! البته، بیداری کار هر کسی نیست و کسانی، هیچ‌گاه بیدار نمی‌شوند! برخی نیز خود را بخواب زدند که در پرده، پیرامون ما بسیارند! یونس که استاد دانشگاه‌ست و نظریات بنام و بنیادین را درس می‌دهد و از همه مهم‌تر، پاک‌سرشت است، با دیدن این «رخ‌داد» تکان می‌خورد: «قبل از آن که این وقایع را از نزدیک مشاهده کنم، هیجان بسیار زیادی در آموزش تئوری‌های اقتصادی بدانشجویان در خود احساس می‌کردم؛ تئوری‌هایی مشهور و برجسته که گفته شده بود می‌توانند همه‌ی مسائل و مشکلات اجتماعی را بشکل هوشمندانه‌ای علاج و درمان کنند؛ اما در سال ۱۹۷۴ و پس از مشاهده‌ی اوضاع وحشت‌ناک قحطی در بنگلادش، فکر کردن بادامه‌ی فعالیت آکادمیک باعث می‌شد سراسر وجودم سرشار از اضطراب شود …» آهنگ بررسی سخنان یونس را ندارم؛ ولی گویا، او میان نظریات اقتصادی و واقعیات کشورش، تعارضی می‌بیند! او سپس از خود می‌پرسد: «این تئوری‌های پیچیده‌ی اقتصادی چه فایده‌ای خواهند داشت وقتی که مردم بسیاری در ورودی و کناره‌های راهروی دانشگاه محل تدریس من، در حال مرگ بودند …!؟» آیا یونس نظریات اقتصادی را ناکارآمد می‌داند یا ماندن در آن را ناروا می‌شمارد و باور دارد که باید آن‌ها را اجرا کرد و بمیدان عمل آورد!؟ یونس تمثیلی می‌آورد و در ادامه چنین می‌نگارد: «در تئوری‌های اقتصادی کلاس من، هیچ چیزی شبیه بزندگی پیرامون‌مان وجود نداشت. من چگونه می‌توانستم بدانشجویانم بگویم داستان‌های واقعی پیرامون زندگی خود را بنام «اقتصاد» باور کنند؟» یونس آشکارا، اقتصاد را واقعیات زندگی پیرامونی می‌داند و این همان نگاه‌ست که باید بدان عنوان «بومی» داد. این «خاطرات» که یونس می‌نگارد، پُرست از «عبرت» برای آنان‌که بیدار و هشیارند و چشم‌وگوش دارند: «… لأولی الألباب/… یا أولی الأبصار» باید کتاب‌های یونس را برای دولت‌مردان و استادان ایرانی خواند تا شاید پند گیرند و عبرت پذیرند! البته، عبرت آن نیست که امروزه، مقلدانه، «صندوق اعتبارات خرد» در ایران مد شده و سه موج داشته! باید از بینش، اندیشه و انگیزه‌ی یونس عبرت آموخت! در سراسر نگاشتن این متن کوتاه، آیه‌ی «ألم یأنِ للذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لذکر الله وما نزل من الحق» درم می‌رفت و می‌آمد و بتعبیر قرآنی برخی، در «تصریف» بود که «ولقد صرفنا فی هذا القرآن …»!

پس‌نوشت: یونس باور دارد که «اقتصاد سنتی» توانایی تبیین آن‌چه در گرامین‌بانک رخ می‌دهد، ندارد و باید شاخه‌ای جدید در علم اقتصاد شکل گیرد. او در «بانک تهیدستان» می‌نگارد: «… اما این موضوع، تقریبا مستلزم شکل‌گیری شاخه جدیدی از علم اقتصاد است چراکه نظریات سنتی اقتصاد برای توضیح آنچه در گرامین انجام داده‌ام کمک چندانی نمی‌کنند (رسم‌خط نگه‌داشته شده)» که بسیار تأمل‌برانگیزست.


پاسخ دهید