تاریخ اختراعی یا تاریخ‌گزاری اجتهادی!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبری حکمت، درباره‌ی تاریخ اختراعی‌ست که آیت الله نعمت الله صالحی نجف‌آبادی آن را در نقد علامه‌ی بزرگوار طباطبایی طرح کرده‌اند.

تاریخ اختراعی یا تاریخ‌گزاری اجتهادی!

 

می‌پندارم «شهید جاوید» را بشناسید و ماجراهایش را شنیده یا خوانده باشید که بسیار شنیدنی و خواندنی‌ست و نزد من اسف‌ناک و افسوس‌خوردنی! آیت الله نعمت الله صالحی نجف‌آبادی رحمه الله، شاگرد آیات بروجردی و ارباب، نگارنده‌ی بتعبیر برخی دگراندیش یا نواندیش شهید جاوید و از نظر من، مجتهدی سنتی در راه سلف صالح، کتابی با نام «حدیث‌های خیالی در تفسیر مجمع البیان به همراه چهار مقاله تفسیری» در نشر کویر بسال ۱۳۸۲ چاپ کردند که اگر چه بسیار جای نقد دارد و برخی نیز نقدش کرده‌اند؛ ولی خواندنش بر هر قرآن‌پژوه و حدیث‌پژوهی بایسته است! خواندن کتاب‌های علامه‌ی شوشتری و استاد بهبودی رحمهما الله نیز علی رغم همه‌ی نقدهایی که بدیشان است، چنین‌ست. «حدیث خیالی» آمیزه‌ای خلاقانه و خوش‌ساخت از مرحوم صالحی‌ست (بیاد ندارم پیش از ایشان کسی این آمیزه را بکار برد؛ البته، باید بررسید!) که دربرابر و هم‌چنین کنار «حدیث مجعول/موضوع»ست! جا دارد بگویم که برخی استادان ما با ادله‌ای باور دارند که در شیعه، حدیث موضوع/مجعول یافت نمی‌شود. نمی‌خواهم در این‌باره‌ها چیزی نگارم و آهنگ آن دارم که در باب فصلی با عنوان پرسش‌زای «تاریخ اختراعی برای انبیاء» در کتاب مرحوم صالحی، چیزکی نویسم تا از یک سو، با «پیشینه» (عبرت‌پژوهی تاریخی) سازگارتر باشد و از سوی دیگر، تبعاتش نیز کم‌تر! علامه‌ی بزرگوار طباطبایی رحمه الله در تفسیر ارجمند و بی‌مانند المیزان می‌فرمایند: «… فالذی ینبغی أن یقال إن معنی قوله تعالی «ما کان لنبی أن یکون له أسری حتی یثخن فی الأرض» أن السنه الجاریه فی الأنبیاء الماضین علیهم السلام أنهم کانوا … فمعنی الآیات «ما کان لنبی» ولم یعهد فی سنه الله فی أنبیائه …» که مرحوم صالحی این عبارت علامه را چنین گزارش می‌کنند: «یعنی آنچه شایسته است در تفسیر آیه مزبور گفته شود این است که: سیره همیشگی انبیای سابق این بوده است که هرگاه … انبیاء هر وقت … (رسم‌خط نگه‌داشته شده)» و می‌نگارند: «باید دانست که این یک نوع تاریخ اختراعی است برای انبیاء یعنی نوشتن تاریخ انبیاء اما نه بر مبنای متن‌های مدون تاریخ بلکه بر مبنای اجتهاد و استنباط از یک آیه قرآن …» و می‌نویسند: «بر مبنای این تاریخ اختراعی، … به عنوان سنت و سیره جاری و همیشگی انبیاء شناخته شده است و … به عنوان بخشی از تاریخ پیغمبران سابق تلقی و معرفی گشته است در حالی که نه در تاریخ مدون انبیاء سابق چنین چیزی هست …» که آشکارا، سخن علامه‌ی طباطبایی رحمه الله را که هم استادشان بودند و هم مخالف شهید جاوید، گونه‌ای «تاریخ‌سازی» می‌دانند که قبول‌پذیر نیست. همیشه، با خود اندیشیده‌ام که کدام آیات قرآن تاریخی‌ست و بواقع، دربردارنده‌ی تاریخ‌ست! پیش‌تر، اندکی درباره‌ی تاریخی بودن آیه‌ای در قرآن در یادداشت «تاریخی‌ترین آیه‌ی قرآن!» نگاشتم! تا با این بخش از نوشتار مرحوم صالحی روبرو شدم، این پرسش درم زنده شد: از کدام آیات قرآن می‌توان تاریخ درآورد (استخراج/استنباط کرد)!؟ و پنداشتم که با دو دیدگاه گوناگون در این‌باره روبرویم: ۱٫ روی‌کرد علامه‌ی طباطبایی و ۲٫ نگاه آیت الله صالحی نجف‌آبادی! مرحوم صالحی گویا، تاریخ‌نگاری را مبتنی بر متن‌های مدون تاریخ می‌دانند و باور دارند که نمی‌توان با اجتهاد در آیات قرآن و استنباط از آن‌ها تاریخ نگاشت! البته، بقطع، مقصود ایشان آیاتی که آشکارا، وقایعی تاریخی را گزارش می‌دهد و در قرآن پرست (قصص القرآن)، نیست. آمیزه‌ی «تاریخ اختراعی» را که ایشان بکار می‌برند، در فضای مجازی جُستم؛ ولی جز چند مورد از کاربرد متأخرش (در نسبت مرحوم صالحی) نزد چند تَن نیافتم! در آن آیه، علامه‌ی بزرگ طباطبایی، از بنای «ما کان لـ» چنان تاریخ یا بهتر بگویم، «سنت تاریخی» را استنباط نمودند. این هیأت در قرآن بسیار بکار رفته: «ما کان لبشر أن یکلمه الله …»، «ما کان لمؤمن …»، «ما کان لأهل المدینه …» و …! سخن درباره‌ی این صورت نحوی بسیارست؛ ولی می‌توان بسادگی و اجمالی، آن را بتقریب، برابر «لاینبغی …» دانست. معمولانه، در فارسی آن را «شایسته/روا/سزاوار نیست …» و مانندش برگردانده‌اند. باید گفت: «ما کان لـ» بدو گونه‌ی «تکوین»ی و «تشریع/اعتبار»ی بخش‌پذیرست که گاه گونه‌ی نخست را «ممکن نیست/امکان ندارد …» و گونه‌ی دوم را «حق ندارد/جایز نیست …» می‌گزارند. «ما کان لـ» در آیه‌ی «ما کان لنبی أن یکون له أسری …» گویا، از گونه‌ی تشریعی‌ست که شاید گفته شود: علامه‌ی طباطبایی از یک سو، «عصمت انبیا[ء]» و حتا از سوی دیگر، در جنگ/نبرد بودن ایشان با دشمنان‌شان را بدان پیوند داده (ضمیمه کرده) و اگر چه حتا نمونه‌ای تاریخی در کتاب‌های تاریخی برایش نیاورده که البته، گویا، نبوده، آن سنت و سیره‌ی تاریخی را درآورده! چنان‌چه پیش از این آمد، علامه‌ی طباطبایی سنتی تاریخی را استنباط فرموده‌اند و خود از آمیزه‌ی «السنه الجاریه» و «سنه الله فی أنبیائه» بهره برده‌اند که قضیه‌ای «حقیقیه» در منطق‌ست. هم‌چنین «أنهم کانوا إذا …» در کلام علامه، «شرطیه» است؛ یعنی بشرط تحقق موضوع! شاید کسی بگوید: قضایای تاریخی «خارجیه»اند و آیت الله صالحی نجف‌آبادی نیز چنین ذهنیتی داشته‌اند و از این‌روست که کلام علامه را «تاریخ اختراعی» دانسته‌اند؛ زیرا این قضایای خارجیه را باید در کتاب‌های تاریخی یافت و نمی‌توان اجتهادی- استنباطی بدست آورد که می‌توان در پاسخ گفت: آن‌هنگام که بـ«سنت تاریخی» که قضیه‌ای حقیقیه و بمثابه‌ی کبراست، صغرایی جزئی که قضیه‌ای خارجیه است، افزوده شود، آن‌گاه می‌توان قضیه‌ای جزئی خارجی یافت. در مورد، می‌توان با انضمام نبرد هر یک از انبیای معصوم سلام الله علیهم بکبرای «ما کان لنبی أن یکون له أسری …» نتیجه‌ای جزئی- خارجی گرفت که آن پیامبر در آن ظرف، «اسیر» نگرفته که واقعه‌ای تاریخی‌ست. سخن درازست …!


پاسخ دهید