میترا، زن امروزی و مرد دی‌روزی!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی مغالطه‌ی تفسیر امروزین گذشته است که بسیار جای دقت دارد!

میترا، زن امروزی و مرد دی‌روزی!

درباره‌ی مغالطه‌ی تفسیر امروزی گذشته/امروزی‌گزاری تاریخ!

 

چندی پیش با یکی از دوستان رفتیم موزه‌ی لوور در تهران! آن‌جا نقش برجسته‌ای با عنوان «میترا در حال کشتن گاو نر» بود که دوستم از آن عکس گرفت و امروز، در کانال تلگرامیش گذاشت! من نگاشتم: «میترا ایزدبانوی ایرانی‌ست …» و دوستم آن را نیز در کانال گذاشت. برخی دوستان پژوهشگر که عضو کانال بودند، نوشتند: میترا ایزدست؛ یعنی ایزدبانو نیست. آن‌گاه که من نگاشتم: ایزدبانو! ناخودآگاهانه نوشتم؛ ولی تا با این اشکال آن پژوهشگر روبرو شدم، «مادینه/مؤنث» نبودن میترا/مهر برایم «مستبعد» و شگرف بود! با خود گفتم و هم‌چنین برای دوستم نوشتم: میترا، مهر، خورشید و …، همه، نزد ما مؤنث/مادینه است و حتا در تازی نیز شمس مؤنث است! پسش نگاشتم: البته، این‌ها در تاریخ متحول می‌شوند! هم‌چنان در ذهنم ذکورت/نرینگی میترا مستبعد بود! چندین منبع/مأخذ را دیدم که پیش‌تر نیز آن‌ها را خوانده بودم و همه بر نرینه/مذکر بودنش اذعان داشتند؛ ولی هنوز برایم چندان پذیرفتنی نبود! عقل قانع شده بود؛ ولی خیال و وهم نه! آن دوست پژوهشگر نیز نکاتی را گفتند: در ایران خدایان نرینه‌اند و …! من بایزدبانوهای هند و تناظر کلی هند و ایران دست‌کم، پیش از زرتشت اشاره کردم و هم‌چنین نام چند ایزدبانوی ایرانی را بردم: آناهیتا، اشی، دئنا، ارشتات، پارندی و چیستا! سخنانی دیگر نیز رفت که بگذریم! پشت هم زنانه بودن مهر، میترا، روشنک، ناهید، آناهیتا، نور، روژان و … بذهنم می‌رسید و حتا بانو را که برخی گفتند: ریشه‌اش بمعنای روشنی/نورست، در ذهن داشتم! شاید برای بسیاری دیگر نیز چونان من، نرینه بودن مهر/میترا مستبعد باشد؛ زیرا کاربردهای امروزین واژه‌هایی که یاد شد، زنانه است و همه با آن مأنوسیم و خو گرفتیم! در حقیقت، آن‌چه امروز پیش آمد، موردی از یکی از پربسامدترین مغالطات در تاریخ‌پژوهی/نگاری‌ست و آن چیزی نیست جز تفسیر امروزین گذشته که بواقع، بیش‌تر، امری ناخودآگاه‌ست! انس با کاربرد امروزین واژه‌ها و الفاظ ناخودآگاه، «تحریف» تاریخ را بهمراه دارد و این مقوله، کار مورخ/تاریخ‌دان را بسیار دشوار می‌کند! شاید اگر در کتاب‌های تاریخ بگردیم، کم از این دست اشتباهات نبینیم. هیچ دور نمی‌بینم که بعدها نیز دوباره درباره‌ی همین مهر/میترا، ناخودآگاه و برپایه‌ی ملکات/عادات، دچار چنین اشتباهی شوم! گویا، در تاریخ‌خوانی نیز چونان فلسفه‌خوانی، چاره‌ای جز «آشنایی‌زدایی» و «بیگانه‌سازی» نیست.


پاسخ دهید