سنکای رواقی و دو گونه عبرت!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی رساله‌ی «در باب خشم» سنکای رومی‌ست که در آن رساله، دو گونه‌ی عبرت، منفی و مثبت، طرح شده.

سنکای رواقی و دو گونه عبرت!

 

رساله‌ی «در باب خشم» یا چنان‌چه ترجمان فرانسویش عنوان داده و گزارنده‌ی فارسیش «هنر تسکین دادن خشم» برگردانده، از «سنکا»ی جوان‌ست! فیلسوف رواقی عصر «نرون» که گرفتار خشمش می‌شود و بدستورش چنان‌چه رسم آن دوران بوده، خودکشی می‌کند. وجیزه‌ای بس پرمغز و ژرف درباره‌ی رذیله‌ای فراگیر: «دو: هیچ عصری از آن مصون نیست، هیچ امتی را مستثنا نمی‌کند (رسم‌خط نگه‌داشته شده)»! اگر چه گزارش فارسی چندان چنگی بدل نمی‎زند؛ ولی باز بسیار خواندنی‌ست! این مقاله پرست از «طرائف حکمت» و «کلمات قصار»: «سیزده: علیه خودتان بجنگید (جهاد با نفس)»، «یازده: دیدن و شنیدن همه چیز خوب نیست (تغافل)»، «سی‌وشش: … به همین خاطر هر روز باید به‌حساب اعمالش رسید (محاسبه)» و …! می‌توان آن را در چند جلد شرح کرد و هم‌چو متنی درسی در اخلاق نزد استاد خواند. آدمی که می‌خواندش، می‌پندارد آن را بیش و پیش، چونان نصیحه‌الملوک‌ها، برای شاهان و فرمان‌روایان نگاشته. از همه‌ی خوبی‌هایش که بگذریم، آن‌چه مناسب «پیشینه» (درگاه عبرت‌پژوهی تاریخی) است، عبرت‌پژوهانه بودن اوست! سنکای فرزانه، کتاب را پر می‌کند از نمونه‌ها/امثال تاریخی! قصصی از خشم کمبوجیه‌ی ایرانی تا اسکندر مقدونی که شاگرد ارستوست؛ ولی تهی از حکمت (عملی) و فضیلت! «سیریل مورانا» در «یک نصیحت‌گوی بد؟» می‌نویسد: «سنکا، غرق در مطالعه‌ی هرودوت، یک سری از حکایاتی را بیرون می‌کشد که مضرات خشم را در مقام قدرت توضیح می‌دهد»! می‌دانیم که در سنت جهان اسلام، رساله‌های «حکمت عملی»، پُرند از تاریخ! گویی، پیوندی ناگسستنی میان این دوست که بحس «محاکات» آدمی باز می‌گردد. او در دفتر سوم، پس از آوردن نمونه‌هایی از خشم‌های برخی پادشاهان و فرمان‌روایان که پیامدش جنایاتی هول‌ناک بوده، در فقره‌ی بیست‌ودوم می‌نویسد: «اگر باید در این مثال‌ها برای اجتناب از آن‌ها تأمل کرد، در عوض سرمشق بگیریم از ملایمت و خویشتن‌داری انسان‌هایی که نه از لحاظ دلایل برای دستخوش عصبانیت شدن، و نه از لحاظ قدرت برای انتقام ستاندن، چیزی کم نداشته‌اند» و سپس «آنتیگون» را مثال می‌زند. آن‌چه از این عبارت سنکای نمایش‌نامه‌نویس بدست می‌آید، همان بخشش/تقسیم «عبرت»ست بمثبت و منفی که پیش‌تر، در یادداشت‌هایی مانند «عبرت مثبت/منفی در تجارب رازی!» بدان هر چند اجمالی، پرداختیم. سخن در این رساله فراوان‌ست که جا دارد اخلاق‌پژوهان و آنانی که در «علوم تربیتی» فعال‌اند، آن را بارها بخوانند. یکی را کوتاه بگویم و باقی را بشما واگذارم. سنکا داروی درد خشم را گوناگون و برابر کسان می‌داند: «سی و دو: بازگردیم به انگیزه هایی که باید از خشم دورمان کنند: این انگیزه ها مطابق با اشخاص، متنوع اند» و «یک: … راه‌هایی انحرافی لازم است. … باید براساس شخصیت انسان خشمگین تصمیم گرفت» که نشانه‌ی شناخت ژرف او از «انسان» است. چندی‌ست که «تربیت نیروی انسانی در تراز انقلاب اسلامی» در نهادهای انقلابی که بیش‌تر وابسته بسپاه پاسداران انقلاب اسلامی‌اند، مد شده! برخی از آن‌هاشان که من می‌شناسم، همین مقوله/نکته‌ی دست‌کم، دوهزارساله را اصلا، ملاحظه نمی‌کنند و چونان روش‌شناسی و خردگرایی دکارتی، بدنبال برنامه‌ای برای تربیت‌اند! مقاله‌ی نغز «اقسام خردگرایی» فیلسوف بزرگ اقتصاد، «فردریش فون هایک»، را بخوانید تا مقصودم آشکار شود! باید علیه خودمان بجنگیم …!

پس‌نوشت: با خواندن کتاب مستطاب «در باب خشم» سنکای رومی، بدین می‌اندیشیدم که چه زیبا و نکوست این‌همه «مانستگی» و همانندی میان اندیشمندان جهان! بی‌گمان، این یکسانی، گتره‌ای نیست و نشانه‌ی «فطرت» یگانه‌ی انسان‌ست که اگر چه «پوشیده» می‌شود: «وقد خاب من دسئها»؛ ولی «دگرگونی‌ناپذیر»ست: «فطره الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله»!


پاسخ دهید