ایران، آباد یا ویران!؟

آن‌چه پیش روست، متنی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، در موضوع عقب‌ماندگی/توسعه‌نیافتگی ایران‌ست که بماجرایش در آغاز، اشاره کرده‌اند.

ایران، آباد یا ویران!؟

 

چندی پیش، دوستانم پژوهشی تاریخی در علل/عوامل عقب‌ماندگی/توسعه‌نیافتگی‌مان را بمن سفارش دادند (بنا بر آن‌چه مشهور و متداول‌ست که ما چنینیم!). من نیز بمطالعه‌ی کتاب‌های این موضوع پرداختم و نظرات را گرد آوردم. در میانه، چکیده‌ای یک صفحه‌ای را از آن‌چه تا آن‌گاه بدست آمده بود، خواستند که من متن کوتاه زیر را نگاشتم. بنظرم رسید آن را برای اهالی پیشینه نشر دهم تا شاید الهام‌بخش‌شان در پژوهش‌هایی در این موضوع بنیادین و مهم باشد و شاید باب گفتگو در این مقوله‌ی ضروری در پیشینه باز شود. از خوانندگان خواهشمندم که نظرات‌شان را بصورت کامنت، زیر متن بنگارند. گفتنی‌ست که آن‌چه در متن آمده، آرایی‌ست که نویسندگان در این موضوع گفته‌اند و نظرات شخصی من نیست و مرا ببرخی‌شان نقدهایی جدی‌ست که در این مجال نگنجد.

 

باسمه تعالی

چکیده‌ی مقوله‌ی توسعه‌نیافتگی/عقب‌ماندگی ایران

 

پیش از هر چیز باید گفت که ما نظریه‌پرداز(های) توسعه/پیشرفت نداریم و انباشت دانشی ما در این‌باره بسیار کم‌ست و حتا نظریات دیگران را نیز در این‌باره بخوبی، پژوهش نکردیم و اکنون، ادبیاتی درخور و بسنده برای توسعه/پیشرفت نداریم و این خود هم دلیلی بر توسعه‌نیافتگی ماست و هم علتی برای آن! یکی از وجوهی که برخی بدان اشاره و برخی بر آن تأکید کرده‌اند، مواجهه‌ی ناخوش ما با تمدن جدید/متجدد و فهم کج و ناساز ما از مدرنیت و مدرن/نوسازی (مدرنیزاسیون) است که ما را پا در هوا میان سنت و تجدد کرد و نه بر سنت خود ماندیم و نه مدرنیت/تمدن جدید را بدرستی، اخذ کردیم! چه رسد بدان‌که اقتباس و هضم کنیم. برخی بوارداتی بودن تجدد در ایران بعنوان عامل بنیادین عقب‌ماندگی ما اشاره کردند و راه توسعه و پیشرفت ایران را برآمدن تجدد خودمانی از دل سنت دانستند و برخی نیز آمرانه و از بالا بودن تجدد در ایران و شتابزدگی/آلودگی آن را علت توسعه‌نیافتگی ما دانستند. برخی از ناموزونی، بدریختی و همه‌جانبه نبودن توسعه در ایران بعنوان عامل شکستش یاد کردند. برخی بنبود اجماع در کان تامه و ناقصه‌ی توسعه/پیشرفت در ایران اشاره کردند و برخی بنایکپارچکی و گسل‌ها در جامعه‌ی ایران و تأکید بر افتراقات/اختلافات در آن و شکل نگرفتن انسجام/اتحاد ملی برای (چیزهای گوناگون و بویژه) توسعه‌ی کشور توجه نمودند. سخنانی بسیار در این‌باره‌ها گفتند؛ ولی آن‌چه بنیادی می‌نماید، آن‌ست که در میان این‌همه عوامل و علل، کدام‌ها بواقع، علت‌اند و کدام‌ها معلول و نسبت میان‌شان از جهت لزوم و ملازمه چیست که می‌توان گفت: کسی با این دقت، این مقوله را بررسی نکرده است. می‌توان مدعی شد که پربسامدترین عامل در توسعه‌نیافتگی/عقب‌ماندگی ایران نزد اندیش/دانش‌مندان، ۱٫ بی‌قانونی/قانون‌نداری، ۲٫ بدقانونی، ۳٫ بی‌تضمینی (و بی/بدنظارتی در) اجرای قانون و ۴٫ اجرا نشدن قانون در ایران‌ست! قانون‌ناگرایی (قانون‌گریزی یا قانون‌ستیزی) ایرانیان و حاکمان ایرانی در وجوه گوناگون و فراقانونیت برخی در این کشور، عاملی بنیادین در این توسعه‌نیافتگی‌ست. در حقیقت، مطلقیت، سلطان‌گرایی حکومت در ایران که مستلزم تمرکز قدرت (بویژه اجتماع قدرت سیاسی و اقتصادی)ست و ملازم استبداد و انحصار که ریشه در نامشروطیت (و مشروطیت نمایشی) و ناحاکمیتی قانون دارد و با توزیع‌نیافتگی قدرت یا توزیع نامتوازن/متعادل قدرت میان مردم و شکل نگرفتن جامعه‌ی تمدنی/مدنی در ایران همراه‌ست (تضاد دولت و ملت!)، عاملی اساسی در توسعه‌نیافتگی ایران‌ست که موجب فساد (نظام‌مند/سیستماتیک) و تبعیض/بی‌عدالتی (پس فقر) در جامعه است (کلیدواژه‌ی شفافیت). برخی، بنیمه‌استعماریت و وابستگی ایران (تا امروز) در توسعه‌نیافتگیش اشاره کردند که بسیار مهم‌ست و بسیاری، نظام بین‌الملل (نظریاتی جهانی در این‌باره هست که بسیاری‌شان مارکسیستی‌ست!) و عوامل خارجی را نیز در توسعه‌نیافتگی ایران لحاظ نمودند. بسیاری، بباور و بینش (طرح‌واره/شاکله‌های) ناسازگار با توسعه و خلقیات/ملکات/روحیات ناساز با آن در میان ایرانیان بمثابه‌ی علت‌های اصلی توسعه‌نیافتگی/عقب‌ماندگی ما اشاره داشتند و حتا بسیاری از موارد یادشده را بدین احاله دادند (جامعه‌ی کوتاه‌مدت نیز لحاظ شود!).


پاسخ دهید