روزی کتاب: از ایروانی تا گراسیان!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، است که در آن خاطراتی را آوردند و از کتاب «خرد جهان» سخن راندند!

روزی کتاب: از ایروانی تا گراسیان!

سجاد هجری

 

چندی پیش، در شهر کتاب مرکزی، میان استاد مطهری و معلم، «خرد جهان: چکیده فرزانگی» با ترجمه‌ی «گیتی خوشدل» را خریدم! بارها آن را در کتاب‌فروشی‌ها دیده بودم؛ ولی گرایشی بخریدش نداشتم! من خرید کتاب را مانند خواندنش، روزی انسان می‌دانم! بیاد دارم سال ۸۸ اگر اشتباه نکنم، در فروشگاه «بوستان کتاب قم» در تهران که در کوچه‌ی پشن خیابان فلسطین بود، برای برداشتن کتابی که در طبقات بالای قفسه‌ی کتاب بود، بروی چهارپایه رفتم، بهنگام پایین آمدن، کتابی با نام «الأصول فی علم الأصول» مرا بخود گرفت و کشید! آن را از چند سال پیش، بارها دیده بودم؛ ولی هیچ‌گاه حتا بگشودنش نگراییدم! حتا نویسنده‌اش، محقق ایروانی (میرزا علی ایروانی)، صاحب حاشیه‌ای نام‌ور و پرارج بر مکاسب شیخ انصاری، نیز مرا بخود نکشید؛ ولی این‌بار در دامش افتادم و مانند «استخاره» که سبکم در «ورنداز» کتاب‌هاست، گشودمش! گزاره‌ای پرمغز با این مضمون آمد: «الوضع … ادعاء الهوهویه …»! نظرم جلب شد و آن را خریدم و بخانه رفتم و آغاز بخواندنش کردم که بغض گلویم را گرفت و گریستم که افسوس این کتاب را بارها در این سال‌ها دیدم؛ ولی هیچ‌گاه، حتا بازش نکردم! بواقع، آن‌جا با همه‌ی هستیم رزق‌وروزی و تقدیری بودن خواندن کتاب را دریافتم! درباره‌ی این کتاب بیاد دارم که چند روزی بعد، با استاد فرزانه‌ی فلسفه، دکتر ابراهیمی دینانی (حفظه الله)، پس از درس یا جلسه‌ی استاد در گروه فلسفه (بیاد ندارم!)، از دانشگاه تهران و درب پنجاه‌تومانی، پیاده بسمت مؤسسه‌ی حکمت و فلسفه رفتیم! در راه گفتگو می‌کردیم که من از حاشیه‌ی کفایه‌ی علامه‌ی طباطبایی (رحمه الله) نکته‌ای را گفتم و استاد اشاره‌ای بمقام بلند فقهی و اصولی ایشان کردند و گفتند: آقای طباطبایی همیشه، در پرداختن بفلسفه بجای فقه و اصول، با همان لهجه‌ی ترکی، می‌فرمود: در فقه و اصول، «من به الکفایه» است! در ادامه، سخنی از آیت الله سید محمد محقق داماد (رحمه الله) رفت که اگر چه فقیه و اصولی نیرومندی بودند؛ ولی فلسفه نمی‌دانستند! من از کتاب یادشده که تازه روزیم شده بود، نکته‌ای را یاد کردم! ناگهان استاد مکثی کردند و گفتند: این را که گفته!؟ گفتم: میرزا علی ایروانی در الاصول فی علم الاصول! ما در حوالی «وصال شیرازی» بودیم که استاد گفتند: کجا این کتاب را می‌فروشند؟ گفتم: خیابان فلسطین! گفتند: برویم آن‌جا! رفتیم و من برای برداشتن کتاب، بروی چهارپایه رفتم و از آن بالا باستاد گفتم: دو نسخه بیش‌تر نمانده و هر دو آسیب‌دیده است و جلدش خراب (می‌دانید که من در کتاب وسواس دارم!)! استاد گفتند: آقای هجری! کتاب را می‌خواهم بخوانم؛ برای ویترین که نمی‌برم! بهنگام خرید کتاب نیز اختلافی میان استاد و فروشنده‌ی جوان خام تنبل (هر بار بدان کتاب‌فروشی می‌رفتم، برای آوردن کتاب‌ها خود باید بالای چهارپایه می‌رفتم!) پیش آمد؛ زیرا او از گرفتن بن کتاب، بی‌توجیه قانونی و عرفی، ممانعت می‌کرد! بگذریم! این را نگفتم که از آغاز، جوانی با موهای سیاه «دنب‌اسبی»، با ما هم‌راه بود که استاد در میان گفتگوی اصولی‌مان گفتند: این آقا از نوادگان آخوند خراسانی‌ست! چندی بعد که جلسه‌ی دفاع ارشد من در پژوهشکده‌ی تاریخ علم دانشگاه تهران در کوچه بهنام خیابان قدس با موضوع «تناهی ابعاد» بود، آقای دینانی که استاد داورم بودند، پس از ارائه‌ام، از روی لطف، آغاز کردند بتعریف از من (نقل بمضمون): آقای هجری … با من حشرونشر دارند … و حتا مطالعات ایشان برای من راه‌گشاست؛ مثلا چندی پیش نکته‌ای را از کتابی گفتند که مرا برانگیخت تا آن را بخرم …! استاد در آن سخنان گفتند: اگر میرزا علی ایروانی بفلسفه می‌پرداخت، ابن سینای زمان بود! تا جایی که بیاد دارم، استاد آن‌هنگام در حال نگاشتن کتاب «فیلسوفان یهودی و یک مسئله بزرگ» بودند که اگر اشتباه نکنم گفتند (نقل بمضمون): آرای میرزا علی ایروانی در نوشتن این کتاب مرا یاری کرد! «بالتاسار گراسیان» اسپانیایی، نویسنده‌ی حکیم سده‌ی هفدهمی «خرد جهان»ست! نام انگلیسی این کتاب The Art of Worldly Wisdom است! گویند: شوپنهاور آن را بآلمانی برگردانده و نیچه‌اش یکتا در «ظرایف اخلاقی» (در اروپا) خوانده! نمی‌خواهم بدین کتاب ژرف بپردازم و می‌خواستم حکمت گران چهل‌ودوم آن را که درباره‌ی تعلق اندیشه‌ای- مطالعاتی این روزهایم است، بررسم که با نقل آن خاطره، دیگر مجال نیست و تنها آن را وامی‌گویم و شرحش را بخوانندگان می‌سپارم: «زاییده برای حکمرانی. این نیرویی نهانی و برتر است. ناشی از تظاهر نیست. سرشت او حکمرانی است و همگان بی‌آن‌که دلیلش را بدانند یا به نیروی اقتدارش پی ببرند تسلیم او می شوند. چنین شخصی منش شکوهمندی دارد: شایسته سروری، شیری برحق. دیگران از دل و جان به او حرمت می‌نهند. اگر این افراد از سایر موهبتها نیز برخوردار باشند، به جهان می‌آیند تا هدایت دیگران را به عهده بگیرند. کوچکترین حرکت آنها مؤثرتر از هیاهوی افراد بیشمار است (رسم‌خط نگه‌داشته شده)»! این بند را که می‌خواندم، «ماکس وبر» از میان سطورش خودنمایی می‌کرد!


پاسخ دهید