تاریخ و خوش‌بختی!

آن‌چه پیش روست، تأملاتی ناچیز درباره‌ی زبان‌زدی فرانسوی، «انسان‌های خوش‌بخت تاریخ ندارند»، بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات رهبردی حکمت، است!

تاریخ و خوش‌بختی!

سجاد هجری

 

«انسان‌های خوش‌بخت تاریخ ندارند!» را «زبان‌زد» (ضرب‌المثل)ی فرانسوی دانستند! من آن را در کتاب «جهان در سراشیبی سقوط» ریفکین و هوارد خواندم! آیا این مَثَل کهن، در ستایش تاریخ‌ست یا در نکوهش آن!؟ در بایستگی تاریخ‌ست یا در بیهودگی آن!؟ آشکارست که «نداشتن تاریخ» در این زبان‌زد، بمعنای نبود «تاریخ‌التفاتی» یا «آگاهی تاریخی» در آن‌هاست! آیا خوش‌بختان نیازمند تاریخ نیستند!؟ «خوش‌بختی» در این ضرب‌المثل بِچِه معناست!؟ شاید کسی بگوید: خوش‌بختی در این زبان‌زد، آن‌چه نزد ما شادمانی ناپسند (فرح مذموم) و خرامش (مرح)ست! آن‌که «غرقِ» خوشی و «سرگرمِ» بازی‌ست! آن‌که بـ«لهو و لعب» زندگیش می‌رود و مشغول «باطل»ست (اشاره بشعری از بوستان سعدی شیرازی): «ذرهم یأکلوا ویتمتعوا ویلههم الأمل»! او تاریخ را فروگذارست (از تاریخ غافل‌ست) و «التفات/توجه»ی بدان ندارد که اگر داشت، این‌چنین نبود! آیا این مثل بدین معناست!؟ دیگری شاید چنین گوید: «خوش‌بختی» چیزی نیست جز «بهجت و سعادت» («البهجه والسعاده»، فرنام نمط هشتم اشارات ابن سینا) و خوش‌بخت کسی نیست جز «عارف» و باید دانست که عارف را بخواب (چون) پارها (اشاره بشعری از علامه‌ی طباطبایی) کاری نیست و او «ابن الوقت»ست (اشاره بشعری از مثنوی مولوی) و در حال می‌زید: «ألا إن أولیاء الله لاخوف علیهم ولاهم یحزنون» که «اندوه» (حزن) در آن درباره‌ی گذشته (و «ترس» (خوف) درباره‌ی آینده) است و عارفِ «هش بش بسام» (برخی ویژگی‌های عارفان در نمط نهم اشارات، «مقامات العارفین»، ابن سینا) را بدان چه کار!؟ خوش‌بخت، افسوس گذشته را نمی‌خورد! نمی‌دانم چرا تا با این زبان‌زد روبرو شدم، ناگهان، بیاد بیت نام‌ور «بیچاره آن کسی که گرفتار عقل شد//خوش‌بخت آن‌که کره‌خر آمد الاغ رفت» افتادم! «حزب خران» را که می‌شناسید!؟ حزبی پنداری‌ست که هفته‌نامه‌ی طنز «توفیق» آن را گویا در کرمانشاه بخردبیری «عمران صلاحی» و با شعار «گاوان و خران باربردار//به ز آدمیان مردم‌آزار» پایه نهاد (آن، جز «حزب خران» سلیمانیه‌ی عراق و گروه «خران و نره‌خران» مهرآوران‌ست)! بیت نخست از باورهای این حزب‌ست! اگر یار و هم‌راه پیشینه‌اید، باید بیاد آورید که پیش‌تر، در پس‌نوشت «کلیو (Clio)، سراینده‌ی تاریخ»، با نقل قولی از شوپنهاور، بتاریخ نداشتن حیوانات اشاره شد: ««زندگی نوع حیوان با وجود هستی هزاران ساله‌اش همچون یک لحظه است؛ زیرا [زندگی حیوان] آگاهی محض از حال است، بدون آگاهی از گذشته و آینده و مرگ. و در این معنی باید چون لحظه‌ای مداوم و پایدار، یک nunc stans در نظر گرفته شود. به‌علاوه در اینجا آشکارا می‌بینیم که شکل کلی زندگی، یا شکل پدیداری اراده با آگاهی، اصولا فقط حال است. گذشته و آینده فقط در مورد انسان و در واقع تنها به‌وسیله‌ی تصور وی اضافه شده‌اند؛ درک آنها مجرد است و با تصاویر تخیل به آگاهی می‌آیند (رسم‌خط نگهداشته شده)» این‌ها را «آرتور شوپنهاور»، فیلسوف اراده و تمثل، در رساله‌ی «در باب اثبات اراده حیات» گفته است! با این سخن، می‌توان انسان را «حیوان تاریخ‌نگر» یا «حیوان آینده‌نگر» یا «حیوان تاریخ-آینده‌نگر» («حیوان مرگ‌اندیش»!) شناساند؛ زیرا آن‌چنان‌که شوپنهاور نوشت، «فصل ممیز» او از دیگر حیوانات، «التفات بتاریخ/گذشته» (تاریخ‌التفاتی) و «توجه بآینده» (آینده‌وانگری/نگری)ست! از متن نقل‌شده آشکارست که او «تخیل» را در این تاریخ-آینده‌نگری، بنیاد و اساس می‌داند! دوباره بیاد کلیوی تاریخ‌خدای و موسیقی‌نوازی و شعرسراییش که ریشه در تخیل دارد، افتادم! بدم نمی‌آید یادداشتی در شرح سخن شوپنهاور بنگارم!» که بگذریم! خوش‌بختی را می‌توان رسیدن/دست یافتن باهداف دانست و آن‌که باهدافش رسیده و درحقیقت، خوش‌بخت‌ست، دیگر نیاز بتاریخ ندارد؛ زیرا تاریخ برای «عبرت»ست و چنان‌چه بارها پیش‌تر گفته شد، عبرت چیزی جز بکارگیری گذشته/تاریخ برای دست‌یابی باهداف (امروز و آینده) نیست! ولی باید گفت که خوش‌بختی چیزی همیشگی نیست و برای «حفظ»، «بقاء» و استمرارش، تا آمدن «مرگ» (قیامت صغرا) نیاز بتاریخ‌ست: «… حتی یأتیک الیقین» (حتا می‌توان گفت که تا «حدوث» خوش‌بختی، خوش‌بخت را تاریخ‌ست؛ ولی «دولت آن‌ست که بی‌خون دل آید بکنار» (حافظ)! که بیانی از «مجذوب غیرسالک»ست)! شاید کسی بگوید که خوش‌بختی «مقول بتشکیک»ست و برای بدست آوردن «مراتب» برترش نیز باید کوشید و در این راه از تاریخ عبرت گرفت؛ ولی می‌توان در پاسخ گفت که آن‌چه از هر سو و «بالحقیقه»، سزاوار نام خوش‌بختی‌ست، برترین مرتبه‌ست و دیگران مجازی‌اند (مگر آن‌که هر که را با خودش سنجید: «ونزعنا ما فی صدورهم من غل»)! حتا می‌توان گفت: خوش‌بختی آن‌گاه خوش‌بختی‌ست که همیشگی‌ست! افسوس که گویا این خوش‌بختی، «نیست اندر/در (این) جهان»ست و این زبان‌زد، «این‌جهانی» نیست؛ زیرا آن (این جهان)، جهان «تزاحم» و «حرکت»ست! بسیار دورست؛ ولی شاید کسی بگوید: «انسان‌های خوش‌بخت تاریخ ندارند»؛ یعنی تاریخ پرست از بدبختی‌ها و پیچارگی‌های بشر! سخن درازست؛ ولی باید این زبان‌زد را در زمینه و بومش بررسید که کار من نیست! دوست داشتم که زبان‌زد (ضرب‌المثل)های بوم و فرهنگ‌های گوناگون درباره‌ی پدیدار «تاریخ» را گرد آورم و بررسم تا شاکله‌ها و کهن‌الگوهای بومی و جهانی «تاریخ» را بدست آورم! افسوس که توانش نیست …

«کلمات قصار» درباره‌ی «تاریخ» بسیارست! می‌پندارم پژوهش آن‌ها می‌تواند دست‌کم، موضوع چند پایان‌نامه و رساله‌ی رشته‌ی تاریخ باشد!


پاسخ دهید