عباس‌میرزا، تاریخ‌التفاتی و آینده‌نگری!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه درباره‌ی «تاریخ‌التفاتی» و «آینده‌نگری» مرحوم «عباس‌میرزا قاجار» بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، است. در این یادداشت، بجنگ‌های ایران و روس بعنوان مصداقی از آن «سنت تاریخی» که «برنارد لوئیس» در کتاب «مشکل از کجا آغاز شد؟» می‌آورد، اشاره شده!

عباس‌میرزا، تاریخ‌التفاتی و آینده‌نگری!

سجاد هجری

 

نیم‌دهه پیش، در «پیشینه» (پایگاه عبرت‌پژوهی تاریخی)، کتاب خواندنی «زبان سیاسی اسلام» را شناساندم! آن را «برنارد لوئیس» نگاشته! او خاورشناسی غربی و اسلام‌پژوهی یهودی‌ست! بسیاری، کارویژه‌ی (ویژه‌کار) او را رویارویی (تقابل یا مواجهه‌ی) اسلام و غرب دانستند! آشنایی با اندیشه‌های او برای تاریخ‌خوانان شایسته و برای سیاست‌پژوهان و سیاسی‌مردان بایسته است! شاید بدانید که برخی راهبردهای سیاسی غرب در «خاورمیانه» را بدو می‌چسبانند (اسناد/نسبت می‌دهند) و شاید بتوان گفت: نگره‌ی «برخورد تمدن‌ها» نیز با او چهره‌ای نو یافت و حتا کسانی چون «سموئل هانتینگتون» سیاست‌شناس، از او تأثیر گرفته‌اند! کتاب‌های او برای سیاست‌دانان بسیار پربار و پرانگاره است! جز کتاب یادشده از او، کتاب‌های «تاریخ اسماعیلیان»، «نخستین مسلمانان در اروپا»، «برخورد فرهنگ‌ها» و «خاورمیانه»اش را نیز خوانده‌ام و اکنون، کتاب «مشکل از کجا آغاز شد؟» او را بدست خواندن سپردم! فرنام فرعیش «تأثیر غرب و واکنش خاورمیانه» است! نمی‌خواهم آن را بشناسانم؛ ولی یک گزاره و سخنش مرا گرفت و انگیزاند تا دست بقلم شوم! او در دیباچه‌ی کتاب چنین می‌نویسد: «معمولاً، درس‌های عبرت تاریخ به روشن‌ترین و صریح‌ترین شکلی در میدان نبرد آموخته می‌شوند. اما ممکن است  فراگرفتن و به کار بردن این درس‌ها با تأخیر توأم باشد»! این سخن لوئیس گویا، تأییدی ضمنی بر نگره‌ی «چالش- واکنش/پاسخ» تمدن‌شناس بزرگ، «آرنولد تویین‌بی»ست؛ زیرا نبرد (جنگ) از اتم مصادیق چالش است! بارها این سو و آن سو گفته‌ام که اگر رویارویی (بویژه سخت) تمدن ما با غرب نبود، از تمدن اسلامی- ایرانی جز در کتاب‌های تاریخ چیزی نمانده بود! تا این سنت/قاعده‌ی معمولانه‌ی لوئیس را خواندم، بیاد مرحوم «عباس‌میرزا قاجار» و جنگ‌های ایران و روس افتادم! با روآوری (توجه) بدین سخن لوئیس، شاید بتوان این جنگ‌ها را نخستین رویارویی عبرت‌آموزانه‌ی ما با غرب دانست! نمی‌پندارم کسی از پیشینه‌خوانان، والامنشی، بلندهمتی و لیاقت عباس‌میرزا، ولیعهد قاجاری، را نشنیده باشد! آن سخنان لوئیس، مرا بیاد سفرنامه‌ی «پیر آمدی ژوبر»، سیاسی‌مرد و جهان‌گرد فرانسوی، که فرنام ترجمه‌اش بفارسی «مسافرت به/در ارمنستان و ایران» است، انداخت؛ آن‌جا که از دیدارش با عباس‌میرزا می‌گوید و از او چنین نقل می‌کند: «نمیدانم این قدرتی که شمارا برما مسلط کرده چیست ؟ و موجب ضعف ما و ترقی شما چه ؟ شما درفنون جنگیدن و فتح کردن و بکاربردن تمام قوای عقلیه متبحرید وحال آنکه مادرجهل وشغب غوطه‌ور وبندرت‌آتیه را درنظرمیگیریم. … اجنبی،حرف‌بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیارنمایم ؟ (رسم‌خط نگه‌داشته شده)»! این سخنان عباس‌میرزا پرمغز و اندیشه‌انگیزست! در این میان، «بندرت‌آتیه را درنظرمیگیریم»، شاه‌کلیدی‌ست بنیادین! او از نبود «آینده‌نگری» و «آینده‌پژوهی» در میان ایرانیان می‌نالد و گویا، یکی از رمزهای پیروزی و پیش‌رفت اجنبیان را «آینده‌اندیشی» می‌داند! دغدغه‌ی مقدس او، «هشیاری» ایرانیان‌ست و یکی از شروط این هشیاری را «آینده‌بینی» می‌شمارد! ژوبر، سفیر ناپلئون، در آغاز، عباس‌میرزا را چنین می‌ستاید و می‌آراید: «این شاهزاده تربیتش بحدی است که الزام احتیاجات خودرا بخوبی حس‌میکند . گویند تاریخ سلاطین معروف مملکتش‌را بخوبی میداند (رسم‌خط نگه‌داشته شده)»! از این بیان ژوبر، می‌توان «تاریخ‌التفاتی» را از ویژگی‌های نائب‌السلطنه‌ی قاجاری دانست! ژوبر پس از نقل پرسش‌هایی دیگر از عباس‌میرزا، درباره‌ی این «التفات/توجه بتاریخ» می‌نویسد: «… برای من دیدن یک شاهزاده جوان مسلمانی که تنها بکسب معلومات امروزه اروپائی‌قانع نبوده‌بلکه مایلست وقایع‌تاریخی‌قدیم‌را نیزتحقیق کند خیلی تازگی داشت (رسم‌خط نگه‌داشته شده)»! عباس‌میرزا با این جنگ‌ها و با دیدن توان و نیروی اجنبیان (بیگانگان) و عقب‌ماندگی ایرانیان، بیش و پیش از هر کس، بـ«وضع» خود و ایران آگاه و هشیار شده و نیاز بـ«ژرف‌اندیشی» در «حال» ایران و «آسیب‌شناسی» آن را دریافته و از این شکست‌ها «عبرت» آموخته است! افسوس که نماند یا نگذاشتند که بماند تا با این «وضع‌شناسی» و «عبرت‌آموزی»، ایران را پیش برد و بسازد! از این نقل‌ها بدست می‌آید که گویی، او آینده‌اندیشی و تاریخ‌التفاتی را از «لوازم» و شروط «حکم‌رانی خوب» و پیروزی و برتری در میدان‌ها دانسته که نشانه‌ی تیزبینی و ژرف‌نگری اوست! بیخود نیست او را «اصلاح‌گر (ناکام)» یا «سردار بیدار» می‌خوانند! باید پرسید: چگونه عباس‌میرزا، عباس‌میرزا شد!؟ سخن بسیارست! سفرنامه‌ی ژوبر که «محمود هدایت» و «علیقلی اعتمادمقدم» جداگانه، آن را بفارسی برگردانده‌اند، خواندنی‌ست! بویژه این بخشش که بعباس‌میرزا می‌پردازد، گیرا و انگیزاننده است! «مشکل از کجا آغاز شد؟» لوئیس نیز که «شهریار خواجیان» آن را بفارسی افکنده، از وجوهی بسیار، شایسته‌ی موشکافانه خواندن‌ست! سخن درازست …

پس‌نوشت: بسیاری، بتاریخ‌نگاران گذشته بسیار خرده می‌گیرند که چرا بیش و پیش از هر چیز، بتاریخ جنگ‌ها پرداختند و بسیاری از شئون زندگی را فرو گذاشتند! باید بدان‌ها گفت که اگر چه فروگذاری (غفلت از) دیگر وجوه زندگی در تاریخ‌نگاری شایسته نیست؛ ولی از آن‌جا که جنگ چنان فراوانی داشت و دارد که شاید نتوان در تاریخ بشری، بازه‌ای را از آن خالی یافت و هم‌چنین شاید هیچ پدیداری باندازه‌ی جنگ درجای سخت‌ترین چالش‌ها، سرنوشت‌ها را دگرگون نمی‌کند و پیامدهایی بسیار و ژرف دارد، تاریخ‌نگاران گذشته که «امکانات»ی پایان‌پذیر و «کران‌مند» (محدود) داشتند، چاره‌ای جز «اولویت» دادن بجنگ‌ها در نگاشتن تاریخ نداشتند! و باید دانست که در گذشته، کارفرمایان تاریخ‌نگاری، پادشاهان و فرمان‌روایان بودند که برای آن‌ها نیز از وجوهی بسیار، نبردها در اولویت بوده است! این سخن حکیمانه‌ی لوئیس نیز پاسخی بدان خرده‌گیری‌هاست! سخن درازست …

بارها این را بدین و بدان، پیش نهادم که بیاییم و تاریخ جایگزین «اگر «مواجهه»ی (سخت) ایران و غربیان نبود، چه می‌شد!؟» را بررسیم! آن‌گاه‌ست که جایگاه این مواجهه/رویارویی را بدرستی درمی‌یابیم! پندار یا «پیش‌انگاشت» (فرضیه‌ی) من چنان‌چه در متن نیز گفتم، آن‌ست که اگر این مواجهه‌ها نبود، از «تمدن اسلامی‌- ایرانی» ما جز نامی در کتاب‌های تاریخ نمی‌ماند! شاید کسی با دست‌پاچگی، پریشانی و خشم‌ناکی، بگوید: پیامد این «مواجهات» چیزی جز «غرب‌گرایی» و «غرب‌زدگی» نبوده؛ ولی بدین «دل‌واپس‌ان» باید گفت: این دو، تنها دو «پاسخ/واکنش» نادرست بدین «چالش» بودند (و هستند!) و پاسخ‌هایی دیگر نیز بدین چالش بوده، هست و خواهد بود که همان‌هاست که تمدن اسلامی- ایرانی ما را هر چند «کم‌رنگ» نگه می‌دارد و پیش می‌برد! باشد که تاریخ‌پژوهان بدین پرسش‌ها روی آورند …

جنگ/نبرد وجوه روان‌شناسانه‌ای فراوان دارد! در جنگ‌هاست که هر کس درون‌داشته‌هایش را «اظهار» می‌کند یا بهترست بگویم: درون‌داشته‌های هر کس (حتا ناخودآگاه و بی‌آهنگ) «ظاهر» می‌شود! در جنگ‌ست که قوا و استعدادهای یک «تمدن» بتمامی، آشکار می‌شود («دفاع مقدس» یا «جنگ تحمیلی» هشت‌ساله‌ی خودمان را ببینید!)؛ زیرا آن، سخت‌ترین و دشوارترین چالش‌هاست! جنگ را می‌توان مصداق اتم «تقلب الأحوال» خواند که «فی تقلب الأحوال تعرف جواهر الرجال»! بیاد دارم که نزدیک انتخابات ریاست جمهوری ۹۶، بدوستی می‌گفتم: تهش باید امیدمان ببچه‌های جبهه و جنگ باشد! در ادامه گفتم: «شایسته‌سالاری» جز در نبردی که جان در خطرست، چندان ممکن نیست؛ زیرا آن‌جا که جان در خطرست، آن‌که ناشایسته است، سود خود را در نبود در «میدان» می‌داند و تنها آن‌که شایسته است، بمیدان می‌آید و کار را بدست می‌گیرد و از سوی دیگر، از آن‌جا که باخت/شکست در نبرد، نابودی (منافع) همه را دربر دارد (بشرط آن‌که کسی از راه‌های «وطن‌فروشی» نخواهد بهره برد!)، همه خشنودند که شایستگان زمام امور را در دست داشته باشند تا پیروزی را بارمغان آرند!


پاسخ دهید