تاریخ در گستره‌ی علوم انسانی!

آن‌چه پیش روست، بازنشر بی‌کم‌وافزون سه یادداشت خواندنی در تعریف، تلخیص و تحریر بخش «تاریخ» کتاب «علوم انسانی: گستره شناخت‌ها» از «ژان فرانسوا دورتیه»، انسان‌شناس فرانسوی، بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، است که در بهار و تابستان ۹۳ در «پیشینه» (عبرت‌پژوهی تاریخی) منتشر شده!

تاریخ در گستره‌ی علوم انسانی (۱)

معرفی کتاب «علوم انسانی، گستره‌ی شناخت‌ها» و تحریر فصل «تاریخ: در جستجوی گذشته» از آن

 سجاد هجری

«علوم انسانی، گستره‌ی شناخت‌ها»، عنوان کتابی خواندنی و مفید از انسان‌شناس و جامعه‌شناس فرانسوی، «ژان فرانسوا دورتیه» Jean-François Dortier است که مدرسان دانشگاه، «مرتضا کتبی»، «جلال الدین رفیع‌فر» و «ناصر فکوهی»، آن را با همکاری هم ترجمه کرده‌اند. می‌توان آن را از دسته‌ی کتاب‌های طبقه‌بندی علوم که در «جهان اسلام» با نام‌های گوناگون «إحصاء العلوم» (فارابی)، «مفاتیح العلوم» (خوارزمی) و … نامیده می‌شدند و در کتاب‌های فلسفی و منطقی (کتاب‌های «برهان»)، بیش‌تر، آن‌ها را «قسمه العلوم» می‌خواندند، دانست. چاپ پنجم این کتاب را «نشر نی» در سال ۱۳۹۲ بچاپ رسانده است و گویا، آن‌چنان که شنیده‌ام، در برخی واحدهای درسی دانشکده‌ی «علوم اجتماعی» برخی دانشگاه‌ها مانند «دانشگاه تهران»، تدریس می‌شود. اگر من کاره‌ای (باحتمال در «شورای انقلاب فرهنگی») بودم، واحدی «الزام»ی (نه «اختیار»ی) در دروس نیم‌سال نخست تحصیلی همه‌ی رشته‌های دانشگاهی (حتا پیش‌تر، در دبیرستان)، اعم از انسانی، ریاضی و طبیعی (تجربی) با نام «نقشه‌ی جامع علم» (جالب این‌جاست که «کالینگوود»، مورخ و فیلسوف تاریخ بزرگ «انگلیس»ی و نویسنده‌ی کتاب ارزنده‌ی The idea of history (مفهوم کلی تاریخ: انتشارات اختران) کتابی ارزشمند با نام  The map of knowledge(نقشه‌ی معرفت) دارد که در آن از جایگاه «علم» و رشته‌های آن، «هنر»، «دین» و «تاریخ» (گفت: «معرفت» که نزدش اعم از «علم» است) در نسبت هم سخن می‌راند. واقعا، کتابی خواندنی است!) می‌گذاشتم و در آن، باجمال از «فلسفه» و «تاریخ» علوم (که در قدیم، «رئوس ثمانیه»ی علم نامیده و در آغاز کتاب‌های هر دانش بحث می‌شد) و بویژه مقوله‌ی گران «طبقه‌بندی» دانش‌ها و بتعبیر حکیمان، «ترتیب» علوم (در «ثبوت»، «تعلیم» و «شرف») و در حقیقت، «مرزبندی» آن‌ها و ملاک(های) آن سخن می‌گفتم. بدانید که آن را حکمت‌ها و بصیرت‌هاست که بیانش مقاله‌ای جداگانه می‌خواهد (فتدبر جیدا!). نویسنده‌ی انسان‌شناس کتاب، در «پیش‌گفتار» آن، بـ«چیستی» علوم انسانی می‌پردازد و پس از طرح عنوان‌های مشابه (علوم اجتماعی و علوم انسان) و بیان آمیختگی آن‌ها، تعریف آن (علوم انسانی) را بیش‌تر، نتیجه‌ی «تقسیم کار» دانشگاهی که بحسب کشورها و کاربرد علوم در تنوع و تغییرند، می‌داند تا واژه‌پردازی‌های دقیق علمی! گویا، صرف وقت در تعریف علمی و دقیق «علوم انسانی» و بیان تمایزش با دیگر علوم (ریاضی و طبیعی) را بی‌ثمر و «لغو» می‌داند! در فهرست دانش‌های انسانی و انبوه علوم طرح شده در این کتاب، «تاریخ» نیز بچشم می‌آید. فصلی با عنوان «تاریخ: در جست‌وجوی گذشته» در میانه‌ی (اواسط) نزدیک بپایان کتاب! پس از «انسان‌شناسی»، «زبان‌شناسی»، «روان‌شناسی»، «آسیب‌شناسی روانی»، «علوم شناختی»، «روان‌شناسی اجتماعی»، «جامعه شناسی»، «اقتصاد» و «پیش از تاریخ» و پیش از «جغرافی» و «فلسفه»! این فصل را «جلال الدین رفیع‌فر» ترجمه کرده است. در آغاز، «تاریخ‌چه‌ای کوتاه از تاریخ» بیان و شناسنامه‌ی تاریخ تا امروز طرح می‌شود. «سال تولد» رشته‌ی تاریخ بمعنای امروز (تاریخ جدید)، پنج قرن پیش از میلاد است و «محل تولد» او! (آن) «یونان» است. «هرودوت» و «توسیدیدِ» بتقریب هم‌دوره، پدر و مادر این رشته‌اند. «تاریخ انسان»، پیش از آن دو، روایتی اسطوره‌ای (اگر چه story که اصل «اسطوره»ی تازی است، با  historyهم‌ریشه و از ماده‌ی کهن هندی- اروپایی wid، بمعنی to know است) و حماسه‌ای افسانه‌ای است. هویت «تاریخ جدید» در «روش»ی نوست که آن دو در شرح و وصف رخ‌دادهای دوره‌ی خود «تولید» کردند («تولد» روشی نو در تاریخ!) و بکار بردند. تاریخ «اختراع»ی یونانی است! history (تاریخ) در اصل لغت، بمعنی «پرسش» و «پژوهش» است. «هرودوت» جهانگرد در کتاب نه جلدی خود که بـ«تاریخ هرودوت» مشهورست، بشرح جنگ‌های ده ساله‌ی امپراتوری «پارس» (ایران) و «یونان» و تبیین «علت»های (تعلیل یا علت‌یابی) «بیرون»ی (در حقیقت، «زمینه»های) رویدادها می‌پردازد. هرودوت با روشی «انتقاد»ی، «اطلاعات» تاریخی را جمع می‌آورد و آن‌ها را بدقت، «اعتبارسنجی» می‌نماید («اعتبار» آن‌ها را می‌سنجد) و می‌گوید: «همه‌ی آن‌چه که آن‌ها (مطلعان و منابع اطلاعاتی) می‌گویند، برای من قانع‌کننده نیست!» … «هرودوت» بازیگران تاریخ را بسخن می‌آورد و روایت‌های زنده از زندگی آن‌ها می‌سازد. او از رویدادهای معاصر خود درس‌هایی تاریخ- اخلاقی می‌گیرد و می‌دهد: «خواست گستردگی (مرزگشایی) بی‌پایان، نابودکننده‌ی پادشاهان است!» (نقل بمضمون) … در این فصل از «توسیدید» نیز سخن رفته است. «توسیدید» چونان مورخی امروزی با نگاهی پرسش‌گرانه بمنابع اطلاعاتی خود می‌نگرد و بدقت و موشکافانه، شخصیت‌های تاریخیش در جنگ‌های آتن و اسپارت را بررسی می‌کند. «علت‌یابی» جنگ «پلوپنسی» نهایتِ هَمِّ (تلاش) «توسیدید» است بلکه تبیین «علت»های پدیدارها، «نهایتِ» کار یا حتا «هدف» اصلی مورخ است! دستاورد «هرودوت» و «توسیدید» (پدر و مادر تاریخ!)، «نوعی نگاه جدید بگذشته» است: بی‌ارزش کردن روایت‌های اسطوره‌ای و جدا ساختن آن‌ها از پیش‌داوری‌های ظاهربینانه! باجمال، روش نوی آن دو مورخ یونانی در پژوهش تاریخی بمثابه‌ی پایه‌های تاریخ‌نگاری امروز، جمع‌آوری دقیق شواهد، پرسش‌های نقدآمیز درباره‌ی رویدادهای گزارش‌شده بهمراه دقت در جزئیات، پژوهش درباره‌ی علیت و زنجیره‌ی پیوستگی رویدادها، بهره‌گیری از روایات بصورت روشی نمایشی و … است و مجموع این‌ها آن دو را بـ«عینیت تاریخی» می‌رساند. در «قرون وسطا» خورشید «عینیت» تاریخی در پس پرده‌ی روایات اسطوره‌ای و داستان‌های حماسی پنهان می‌شود: «کسوف تاریخی» (یا تاریخ)! نخستین علت «پس‌رفت» تاریخ‌نگاری در قرون وسطا، مرجعیت «کشیش»ان و «شاه»ان و تبعیت مورخان از آنان است! در حقیقت، «تاریخ» در خدمت «قدرت»(ها)ست، در بند «کلیسا» و زندانی «دربار»! تاریخِ «مشروعیت‌بخش»! امروزه، برخی در بازارزیابی (ارزیابی دوباره) سهم و نقش قرون وسطا در تاریخ‌نگاری می‌کوشند. «نوزایش» (رنسانس یا نوزایی)، با رهبری و کارگری سه دسته‌ی «عتیقه‌فروش»ان با حفظ و ثبت مدارک و تحلیل انتقادی منابع مذهبی، «ادیب»ان (ی مانند «ولتر») با تلاش در بدست آوردن اطلاعات درست و دقیق و بازسازی هنرمندانه‌ی آن‌ها و «فیلسوف- مورخ»ان (ی مانند «ویکو» و کندروسه») با تعمیق در کلیات نظری تاریخ، (هر کدام بعنوان منبعی جدا و مستقل) ظرف تولد دوباره‌ی (باززایش یا باززایی) «تاریخ جدید» است! در قرن نوزدهم سه دسته «منبع» پدیدآمده در نوزایش، با هم بگونه‌های مختلف «ترکیب» می‌شوند و «سنتز» می‌کنند. در قرن نوزدهم است که مکاتب ملی در تاریخ و تاریخ‌نگاری در انگلستان، آلمان (و حتا سوئیس!) و فرانسه بترتیب با چهره‌هایی بزرگ همچون گیبون، ون‌رانک و مونو پدیدار می‌شوند. تاریخ‌نگاری ملی فرانسه در این قرن چهار‌تکه‌ی «رمانتیک» مانند «میشله»، «آزادیخواه و استدلال‌گرا» مانند «دوتوکویل»، «اثبات‌گرا» مانند «تین» و «روشمند، واقع‌گرا و ملی»  مانند «لاویس» است. روش(شناسی)ها و تاریخ‌های «مضاف» (برخی می‌گویند: «مضاف‌های بتاریخ» که فیه تأمل!) در نسبت «موضوع»اتی نو در «علوم انسانی»، نقاط عطف تاریخ‌نگاری قرن بیستم‌اند! مسئله‌های «فروتاریخ»ی مانند تاریخ مردم، زندگی روزمره و …، «زندگی اقتصادی» مانند تاریخ قیمت‌ها و رشد آن (تورم) و … و «پیکربندی فرهنگی» مانند تاریخ آداب و رسوم، انسان‌شناسی تاریخی و … در این قرن چشم‌گیر و چشم‌نوازند و خود را در جریان‌هایی چون «آنال» در فرانسه بنمایندگی «برودل»، «کروچه»، «دوبی» و «فوکو»، «تاریخ خُرد» در ایتالیا بنمایندگی «گنزبورگ» و «تاریخ اقتصاد نوین» در آمریکا بنمایندگی «فوگل» و «تونبه» می‌نمایانند (چند نام بزرگ و مکاتب تاریخی قرن بیستم) … ادامه دارد!

 

تاریخ در گستره‌ی علوم انسانی (۲)

تاریخ «هویت‌ساز» و هویت «تاریخ ساز»!

تحریر بخشی از فصل «تاریخ: در جستجوی گذشته» از کتاب «علوم انسانی، گستره‌ی شناخت‌ها»

 سجاد هجری

بخش دوم فصل «تاریخ: در جستجوی گذشته» از کتاب ارزنده‌ی «علوم انسانی، گستره‌ی شناخت‌ها» نوشته‌ی انسان‌شناس فرانسوی، «ژان فرانسوا دورتیه»، که پیش‌تر، «تحریر» بخشی از آن در یادداشتی با نام «تاریخ در گستره‌ی علوم انسانی (۱)» عرضه شد، بدرستی و نیکی، با پرسشی بنیادین که از آنِ «فلسفه‌ی علم تاریخ» (در برابر «فلسفه‌ی تاریخ») است، آغاز می‌شود: «تاریخ به چه کار (بچکار) می‌آید؟» (خودمانی بگویم: «تاریخ به چه دردی (بچدردی) می‌خورد؟» یا «تاریخ چه دردی (چدردی) را دوا می‌کند؟») … این، پرسش از «غرض» تاریخ‌خوانی و «تاریخ‌نگاری» است! گویند: «فوایدِ» (فایده‌ها یا کاربردها = uses! فیلسوف بزرگ، پرنفوذ و منتقد آلمانی، «فردریش نیچه»، کتابی (بزبان آلمانی) با نام انگلیسی On the use and abuse of history for life (که برخی نیز آن را On the advantage and disadvantage of history for life ترجمه کرده‌اند) دارد که مترجمان فارسی (عباس کاشف و ابوتراب سهراب)، آن را بـ«سودمندی و ناسودمندی تاریخ برای زندگی» (بقید «برای زندگی»= for life در آن دقت شود!) ترجمه کرده‌اند) «تاریخ» (در این یادداشت، واژه‌ی «تاریخ»، گاه، در معنای «گذشته» و گاه در معنای «دانش» تاریخ بکار می‌رود که از قرائن می‌توان هر یک را دریافت)! بسیار گفته شده که «تاریخ، وسیله‌ای است برای شناخت و درک زمان حال»! بقول دورتیه: عقیده‌ای «عموم»ی و بلندپروازانه! «توقف» شناخت امروز بر «ادراک» دیروز (مقام اثبات)، بـ«تَبَع» توقف «حدوث» امروز بر «وجود» دیروز (مقام ثبوت)! آن‌چه بنحوی «علت» حدوث امروز است، بنحوی «سبب» شناخت آن نیز است! تو گویی: برهان «لم»ی! «واسطه» در اثبات، همان واسطه در ثبوت! دلیل = علت …! درباره‌ی تاریخ (گذشته!) چه نکو گفته‌اند: «مردمانی که تاریخ خود را نمی‌شناسند، محکوم بتکرار آن هستند» (البته، «تکرار تاریخ» وجوه و «علل»ی گوناگون دارد!) … گویا، «غایت» و هدف (شناختن) تاریخ، «درس»آموزی و «عبرت»گیری (در انگلیسی، example = مَثَل و مثال، lesson = درس و instructive warning = هشدار آموزنده/عبرت منفی)از آن است! نمی‌دانم! «دوریته» این‌ها را بیان‌هایی زیبا، انتزاعی، ایده‌آل می‌داند (فیه تأمل)! … تاریخ کاربردی اجتماعی دارد و آن نگهدارنده‌ی حافظه‌ی یک ملت یا گروه است: حافظه‌ی ملی! خاطرات تاریخی! «عشق» و «تعصب» در تاریخ و «افتخار» در آن …! «جذابیت» گذشته مخاطبانی بسیار دارد. بیاد دارم که دانشمند بزرگ، «فرانتس روزنتال»، در کتاب ارزنده‌ی «تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام (اسلامی!)» کارکرد تاریخ را بهمراه «ادبیات»، نزد بسیاری حتا پادشاهان (که تاریخ برای‌شان «مشروعیت‌بخش» است)، «فضل‌فروشی» و «تفاخر» می‌داند! «اظهار لحیه» بفزونی «اطلاعات» (نه «علم»)! تاریخ، «چشم‌پرکن» (ملأ) است! گویا، مخاطبان تاریخ، «عام» بلکه حتا «عوام»اند! همه می‌توانند تاریخ را بیاموزند و بکارگیرند … پس «تخصص» در تاریخ بچه معناست!؟ اصلا، آیا تاریخ علم است!؟ چه «نسبت»ی میان نیازهای «علم»ی و «خاطرات» تاریخی (حکایات) است!؟ … تاریخ، «پژوهش»ی با «منطق»ی ویژه‌ی خود! یادمان نرود که ریشه‌ی یونانی (گویش ایونی) history نیز در اصل لغت، بمعنای  (پرسش و پژوهش) و حقیقت آن، بتعبیر فیلسوف بزرگ «علوم انسانی»، «ویلهلم دیلتای»، «پرسش کودکانه» است.

تاریخ و «حافظه‌ی ملی»! «دوریته»ی انسان‌شناس «تاریخ» را ابزاری «سیاسی» می‌پندارد و «کارکرد» سیاسی آن را نگهداری «حافظه‌ی ملی» و ساخت «هویت ملی» می‌شمارد. نمی‌دانم! شاید بهتر بود که حافظه و هویت ملی را کارکردی «فرهنگ»ی و «تمدن»ی (که «سیاست» جزء یا «وجه»ی از آن است) برای تاریخ می‌دانست. «گوزوت»، یکی از بنیان‌گذاران آموزش عمومی در فرانسه، می‌گوید: «برای آن‌که جامعه خودش را باور کند، باید به گذشته و ریشه‌ها مراجعه کرد» … در یک کلام: اعتماد بنفس، خودباوری و «غرور» ملی با نگاه بگذشته‌ی پرافتخار! که البته، همراه با «حذف» و بحاشیه راندن شکست‌ها و ناکامی‌ها و «بزرگ» کردن و «برجسته‌سازی» (agenda setting) پیروزی‌هاست! آیا این، «تحریف» تاریخ نیست!؟ شاید شنیده باشید که بسیاری از حکومت‌ها و دولت‌ها برای «مشروعیت»یابی و دست یافتن بـ«اقتدار»، دست بـ«تاریخ‌سازی» (و بافی!) زده‌اند. بنظرم، کارکرد تاریخ، بیش از این‌هاست و می‌توان از «شکست»ها و … اگر چه دشوار است، «آگاهانه» و با اراده و اختیار، «درس» آموخت و «عبرت» گرفت و حتا با «بازتعریف» (و بتبع آن، «بازسازی» یا بالعکس!) «خود»، «هویت»ی دلخواه یافت (یا ساخت)! برخی «منشأ» تاریخ‌نگاری را «ملی‌گرایی» (میانه‌رو) می‌دانند و پدیدار (و مفهوم) «نو» و امروزی «ملت» را با «تاریخ» (امروزی) همراه و یار! گویا انگیزه‌ی امروزین تاریخ‌نگاری و اصلا، فلسفه‌ی تاریخ‌نگاری امروزین، «ملت‌سازی» است! عِرق «میهن»ی و تاریخیت = ملیت، ملیت = هویت و هویت = اصالت پس تاریخیت = اصالت! تساوی‌هایی تأمل‌برانگیز!!! نمی‌دانم! آیا «ملیت» امروز قابل قیاس با «قومیت» دیروز است!؟ بیاد نظریه‌ی «عصبیت» مورخ بزرگ مسلمان، «ابن خلدون»، در «المقدمه» افتادم: «عصبیت» (قومی!) بمثابه‌ی «محرک» تاریخ ! رویکرد و روش نگارش «تاریخ ملی» گوناگون است. «دوریته» ادعا می‌کند که مورخان امروزی «تابو»ی «گذشته‌ی ملی» را شکسته‌اند و در نسبت پیش‌کسوتان‌شان بدان کم‌تر با غرور و «خودخواهی» (خودمحوری) می‌نگرند! گویا، مورخان «بی‌طرف» شدند (بی‌طرفی علمی)! پژوهش بی‌گرایش! «تخلیه» و «درپرانتزگذاری» (epoche (اپوخه = تعلیق و توقیف) فیلسوف پدیدارشناس، «ادموند هوسرل») پیش‌فرض‌های غیر «علم»ی (مگر می‌شود!؟)! … ولی تنش میان «تاریخ» و «احترام و تکلیف نسبت به وقایع گذشته» هنوز هست. این آخرین ادعای نویسنده در این بخش است … ادامه دارد!

 

تاریخ در گستره‌ی علوم انسانی (۳)

مورخ بمثابه‌ی «انسان» (=حیوان روایت‌گر)!

تاریخ: هنری فطری و سرگرم‌کننده

سجاد هجری

 «ژان فرانسوا دورتیه»، انسان‌شناس فرانسوی، در بخش دوم فصل ارزنده‌ی «تاریخ: در جست‌وجوی گذشته» از کتاب گران «علوم انسانی: گستره‌ی شناخت‌ها» پس از گزارش «کاربرد» (فایده‌ی) تاریخ (تاریخ به چه کار (بچکار) می‌آید؟) و نسبت آن با «حافظه‌ی ملی» که پیش‌تر در یادداشت «تاریخ در گستره‌ی علوم انسانی (۲)» بهمین قلم تحریر شد، ببررسی «روایت» می‌پردازد:  «تاریخ- روایت» …! او این بخش را با چند عبارت «اندیشه‌پذیر» از کتاب «کارگاه (آتلیه‌ی) تاریخ» (atelier در عنوان فرانسوی کتاب، در زبان فارسی بصورت «آتلیه» قرض گرفته شده و معنای آن «کارگاه هنری» است) نوشته‌ی «فرانسوا فوره» (Francois Furet)، مورخ فرانسوی و نگارنده‌ی کتاب «انقلاب فرانسه»، آغاز می‌کند: «تاریخ زاییده‌ی روایت است. … کار مورخ نقل تاریخ است» … با دقت در این دو عبارت، شاید بتوان گفت که «تاریخ» در دو معنای «اثبات»ی (یکم) و «ثبوت»ی (دوم) بکار رفته است (بیادداشت «پاره‌هایی در تاریخ: تاریخ «ثبوت»ی و «اثبات»ی» رجوع شود). «اشتراک» واژه‌ی تاریخ میان دو معنای ثبوتی و اثباتی، می‌تواند «مغالطه‌آمیز» (مغالطه‌ی لفظی) باشد. «تاریخ زاییده‌ی روایت است. … کار مورخ نقل تاریخ است» … گویا، تاریخ‌نگار، نویسنده‌ای با قلمی شیواست! مورخ بمثابه‌ی نگارنده‌ی تاریخ! مورخ چونان «هنرمند»ی، به امور (شخصیت‌های) «تاریخ»ی دوباره جان می‌بخشد و آن‌ها را زنده می‌سازد! گویی، مورخ «خالق»ی «علی تمثیل» (در برابر «ابداع: علی غیر تمثیل») است … تاریخ‌نگاری بمثابه‌ی «بازجان‌بخشی» (re-animation)! «جذابیت» تاریخ در گروی شیوایی گزارش و بازجان‌بخشی است! تاریخ بمثابه‌ی «هنر» (بیادداشت «قصه‌ی عبرت‌مندانه‌ی تاریخ» رجوع شود)! برخی مورخ را بـ«کارگردان» (یا نمایش‌نامه‌نویس) یک «نمایش» یا «بازیگر» آن «تشبیه» کرده‌اند. شاید، از این روست که مقوله‌ی ارجمند «عبرت» (گرفتن)، گاهی بمعنا و در مقام «روان‌پالایی» (catharsis = «تزکیه»، «تعدیل»، «خالص‌سازی» و …) در «نمایش» (یا صرفا، tragedy = «سوگ‌نمایش» یا «سوگ‌رنج‌نامه») است (بمقاله‌ی «مقدمه‌ای بر عبرت‌پژوهی تاریخی» رجوع شود). چنانچه آمد، بسیاری از مورخان و غیره، تاریخ‌نگاری را بهنر نمایش تشبیه کرده‌اند، تا آن‌جا که مورخی بزرگ چون «والتر هینتس» در تک‌نگاشت ارزنده‌ی خود درباره‌ی «شاه اسماعیل دوم صفوی»، بخشی از تاریخ را همچون پرده‌های نمایش «روایت» کرده است (بیادداشت «شاه اسماعیل دوم صفوی» بمثابه‌ی تک‌نگاری امروزی» رجوع شود). مورخ یک روایت‌گرست! راوی «گذشته» و حتا «آینده» … برخی از فیلسوفان مانند «مک اینتایر» (اگر اشتباه نکنم!) «فصل مقوم» و «انسانیت» انسان را «روایت‌گری» دانسته‌اند و همچون فیلسوف مشائی یونان، ارسطو، که انسان را در حکمت نظری بـ«حیوان ناطق» و در حکمت عملی بـ«حیوان مدنی (اجتماعی یا سیاسی)» تعریف کرده، حد انسان را «حیوان راوی (روایت‌گر)» گفته‌اند. با این حساب، تاریخ‌نگاری، عملی و امری «انسان»ی بما هو «انسان»ی است و می‌توان گفت که «حیوان»ات تاریخ ندارند (یادداشتم با نام «انسانیت تاریخ، تاریخ بمثابه‌ی امر انسانی» هنوز ناتمام است!). «دورتیه» می‌گوید: «بی‌تردید حکایات تحت تأثیر یک  نیاز عمیق روان‌شناختی شکل گرفته‌اند و گذشته را به زیبایی بازسازی می‌کنند»، این سخن مرا بیاد «ویلهلم دیلتای»، فیلسوف بزرگ علوم انسانی، می‌اندازد. او در کتاب «دانش هرمنوتیک و مطالعه‌ی تاریخ» چنین می‌نگارد: «ذهن انسان نیاز خاصی دارد به اینکه اعمال انسانی را روایت کند و روایت این اعمال را بشنود»، گویا او نیز «روایت‌گری» (و روایت‌شنوی!) را فطری انسان می‌داند. «بازسازی گذشته» بمثابه‌ی هنر مورخ! … بسیاری از «جذابیت» و در نتیجه «عمومیت» تاریخ سخن گفته‌اند و از این روست که «فرانتس روزنتال»، خاورشناس بزرگ آلمانی، در کتاب گران‌سنگ «تاریخ تاریخ‌نگاری اسلامی»، کارکرد تاریخ‌خوانی را در گذشته، بنحوی، «تفاخر» و «اظهار لحیه» دانسته است: «قدرت نرم (= توانایی اقناع و جذب)» تاریخ! «دورتیه» این جذابیت را ناشی از «نمایش»ی بودن تاریخ می‌داند: جذابیت نمایشی تاریخ که «سرگرم‌کننده» است! در یک کلام، تاریخ بمثابه‌ی «سرگرمی»، گاهی در کنار «آموزش» و گاهی در برابر آن (با این وجود، باید پرسید: «آیا تاریخ علم است!؟»): «تاریخ مکتوب از «ژول میشله» (مورخ قرن هجدهم فرانسه) تا «ژرژ دوبی» (مورخ متخصص «قرون وسطا»)، بیش‌تر به هدف سرگرم کردن نوشته شده (فیه تأمل) تا آموزش که البته این دو منظور در مقام رویارویی با یکدیگر نیستند» … در پایان، سفارشی بناشران و کتاب‌فروشان: کتاب‌های تاریخی عرضه کنید تا سودی کلان ببرید! راهبردی برای افزایش درآمد! … ادامه دارد


پاسخ دهید