تجربه‌نگاری و سیاست‌پژوهی!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی با نام «تجربه‌نگاری و سیاست‌پژوهی» بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، است که پیش‌تر، در شماره‌ی اخیر گاه‌نامه‌ی «حکمتانه»ی آن پژوهشکده، منتشر شده است.

تجربه‌نگاری و سیاست‌پژوهی (بخش نخست)

 سجاد هجری

درامد

امروزه، این سو و آن سو، فراوان، عبارت «تجربه‌نگاری»، چونان (بمثابه‌ی) روش پژوهش، شنیده یا خوانده می‌شود. گویا، بسامد کاربرد این عبارت، بدرستی، نزد «تربیت‌پژوهان» بیش‌ترست.[i]

اگرچه بسیاری بدان روی آورده‌اند ولی هنوز کارِ پژوهشی چندانی درباره‌ی «چیستی»، «چگونگی» و «چرایی»ش نشده ولی بررسی آن سه، مانند هر پدیدار دیگر «ناگزیر» (ضروری) است.

از سوی دیگر، «سیاست‌پژوهی» نیز امروزه و در کشور ما، بسیار بر سر زبان‌هاست و کم نیستند کسانی که «داونده» (مدعی) و پیگیرش هستند؛ از این‌رو، باید آن را بخوبی کاوید و پیوند (نسبت)ش را با دیگر پدیدارهای پیوسته/هم‌بسته (مرتبط) مانند «تجربه‌نگاری» بررسید.

در آغاز، بطور «حدس»ی، بنظر می‌رسد که «تجربه‌نگاری» سیاست و راهبردهای گذشته در یک بوم، می‌تواند بـ«سیاست‌پژوهی» امروز آن بوم، یاری رساند؛ بنابراین، جا دارد از چیستی تجربه‌نگاری سخن رود.

آن‌چه در پی می‌آید، آغازی‌ست کوتاه، در چیستی تجربه‌نگاری، چونان (بعنوان) درامدی بپژوهش نهاده‌ی «تجربه‌نگاری و سیاست‌پژوهی»:

«تجربه» در تجربه‌نگاری:

«تجربه» (آزمودن، آزمون، آزمایش، آزموده و …)[ii] را معانی گوناگون‌ست که برخی از آن، میان مردمان (عرف عام) و برخی میان پژوهش‌گران و دانشیان (عرف خاص) بکار می‌رود.

یکی از معانی «تجربه»، «مشاهده» (بالمعنی الاعم[iii])، «شدشِ (انفعال[iv]) حواس»، است که بدان، «مواجهه» نیز می‌توان گفت و آن در پی کنش‌هاست. «مشاهده» با حواس ظاهری (دست‌کم، پنج‌گانه) و باطنی‌ست. آن، «متفرد» است و درش، «تکرر» نیست. در پیِ (نتیجه‌ی) مشاهده[v]، «گزاره» (قضیه)ای «جزء»ی[vi] است که اگر برخاسته از «حواس ظاهری» باشد، بدان «مشاهده» (مشاهدات) یا «محسوس» (محسوسات) گویند و اگر تنها «برخاسته» (ناشی) از «حواس باطنی» باشد، آن را «وجدانی» (وجدانیات) گویند.

معنای دوم تجربه، «استقرا[ء]»ست که بدان «استیفا[ء]»، «تصفح»، «استیعاب» و … نیز گویند. استقرا[vii]، مشاهده‌ی «مکرَّر» (متکثر) و متنوع‌ست. هم‌چنین، «رسیدن» (دست یافتن: حصول)[viii] بـ«گزاره»ای «کل»ی از گزاره‌های «جزء»ی (مشاهدات)، در پیِ (بدست آمده از) «مشاهده»های چندباره و گوناگون را نیز «استقرا» گویند.[ix]

سومین معنای تجربه، قیاسی‌ست که یکی از مقدمات آن، از «تجربه» بمعنای دوم یا همان استقرا، «مشاهده‌ی چندباره و گوناگون»، بدست می‌آید و مقدمه‌ی دیگرش، کبرای «مشهور» (و پنهان: خفِّی[x]) «الاتفاقی لایکون دائمیا ولاأکثریا»[xi] است. مقدمه‌ی نخست این «تجربه»، اثبات «همیشگی» (دائمی) یا «بیش‌تری» (اکثری) بودن «وصف»ی برای «طبیعت» یا «ذات»ی با مشاهده‌ی چندباره و گوناگون افراد آن طبیعت‌ست. این قیاس با کبرای پنهان «حکم الأمثال فیما یجوز وفیما لایجوز واحد»[xii] و صغرای «مماثلت» (مانستگی) چندین پدیدار که بدان‌ها «امثال» گویند، هم‌چنین با کبرای «ما صح علی الطبیعه صح علی الفرد بالذات[xiii] وما صح علی الفرد بالذات صح علی الطبیعه»[xiv] و صغرای «فردیت بالذاتِ» پدیدارهایی که همه «وصف»ی یکسان دارند، برای «طبیعت»ی، نیز ساخته می‌شود. باید گفت که پیامدِ (نتیجه‌ی) این قیاس‌ها، مجَرَّب، را نیز «تجربه» نامیدند.

با دقت در نمونه‌های آشکار و نام‌آشنای «تجربه‌نگاری»، بنظر، «تجربه» در آن، بمعنای نخست است زیرا تجربه‌های نگاشته شده، هر یک، چونان «خاطره»ای بی‌تکرار (نه تکرارناشدنی!)ست که گاه، نوشتن آن تجربه‌های «متفرد» (و متشخص) را «خاطره‌نویسی» که میان مردم، پرکاربردست و در کتاب‌های «روش تحقیق» نیز از آن نام‌برده شده، گویند؛ ولی باید بررسید: «آیا می‌توان «تجربه‌نگاری» را با کاربردهای دوم و سوم تجربه نیز تعریف کرد!؟»؛ زیرا تجربه در کاربرد نخست، بتنهایی، چندان کارا و سودمند نیست و حتا شاید بتوان گفت: بطور عقلائی، چندان «حجت» نیست و حتا بیش‌تر، کارکرد «هیجان»ی دارد!

تجربه‌نگاری و حجیت

کلیدواژه‌ی نام‌آشنای قرآنی «عبرت» و آمیزه‌هایش، فراوان، بکار می‌رود! «عبرت» (-ِ تاریخی!) را «آماج» (هدف) دانش تاریخ گفته‌اند و پیش‌تر، نهاده‌ی تاریخ را «ما یعتبر به» دانسته‌اند. آشکارست که «تجربه» در همان معنای نخست، چیزی جز رویدادی تاریخی نیست. در جاهای دیگر، بررسی شده که عبرت یا «اندیشه- نگریک» (فکری- نظری) است یا «روان‌پالایانه» (کاثارسیس‌گونه) که این دومین، همان کارکرد هیجانی‌ست که یاد شد! اگر در کاربردهای عبرت بیندیشند، گویا، عبرت (گرفتن/آموختن)، بیش‌تر و شاید نزدیک بهمیشه، در پیوند تجربه در معنی نخست است؛ یعنی تکرارناشده؛ ولی مستلزم «حجیت»! آیا این «استلزام» درست است!؟ هم‌چنین گفته می‌شود: «فلان ذکر/دارو مجرب‌ست» که مجرب بودن را برای حجیت داشتن و سفارش (تجویز/توصیه) کردن بدیگری، بسنده می‌دانند! باید پرسید: «حجیت مجرب از چه روست؟»

همه می‌دانیم که در بسیاری از کتاب‌های منطقی، اگر چه نقدپذیرست، «مجربات» (تجربه‌شده‌ها در معنی سوم) را «یقین»ی و از مبادی «صناعت برهان» دانسته‌اند! در این‌جا، «حجیت» (تعذیر/تنجیز) که عقلائی‌ست و درباره‌ی (معطوف بـ) «عمل»، نیازمند «یقین منطقی/مضاعف» نیست و «قطع اصولی» برایش بسنده است و در «مجربات»، این «علم عرفی/عادی» که حجت است، بدست می‌آید و می‌توان بسادگی، گفت: «مجربات» حجت‌اند؛ از این‌رو، اگر بخواهند که از «تجربه‌نگاری» برای «عمل» بهره برند، نیازمند حجیت عقلائی‌اند و برای بدست آوردن این حجیت، باید «تجربه» در معنی سوم را نگریست (لحاظ کرد) و در شناساندن (تعریف) تجربه‌نگاری، بکار برد، اگر چه می‌توان گفت: از آن‌جا که نگارش تجربه در معنای نخست، آغازین/نخستین گام بنیادین «تجربه‌نگاری»ست و نام‌گذاری (تسمیه‌ی) «تجربه‌نگاری» که شیوه‌ای در «مستندسازی»ست، بر پایه‌ی شیوه‌ی پرکاربرد «تسمیه الشیء باسم جزئه» است.

پایان این بخش

باید کوتاه و فشرده، دانست: «تجربه‌نگاری» که ریشه در «تاریخ» دارد و گونه‌ای «تاریخ‌نگاری/نویسی»ست، در «نهاده/موضوع»های (بویژه کارکردی) گوناگون انسانی/بشری، انباشتی از دانش (بومی: در «زمان- مکان»ی) بدست می‌دهد که با آن می‌توان بـ«نگره» (نظریه) و الگویی سازگار (با بوم) در آن نهاده، رسید. بخش‌های دیگر این یادداشت، بدین مهم می‌پردازد.

 




[i] بسیاری، «تجربه‌نگاری» را ارزنده‌ترین روش بدست آوردن «الگوهای تربیت(ی)» دانسته‌اند.

[ii] برابرنهاد «تجربه» را در فارسی، اگر چه «سنجیدن» نیز سازگار (مناسب) آن‌ست ولی بیش‌تر، «آزمودن» (و مشتقاتش) گفته‌اند؛ چنان‌چه در نثر و نظم‌های «آزموده را آزمودن خطاست»، «آزمودم عقل دوراندیش را …»، «آزمودم مرگ من در زندگی‌ست …»، «جهان را دیده‌ای و آزمودی …» و … می‌توان دید. در تازی نیز گاه واژه‌های «امتحان»، «ابتلاء» و «اختبار» را برابر آن می‌نهند.

[iii] مشاهده بالمعنی الاخص، تنها با چشم‌ست و نیروی بینایی (باصره) ولی مشاهده بالمعنی الاعم، بشُدِش هر یک از حواس گفته می‌شود.

[iv] در این‌که حواس که «نیروهای شناختی» (قوای ادراکی) نفس‌اند، فعالند یا منفعل، گفتگوست ولی مشهورست که آن‌ها در برابر «نیروهای جنباندنی» (قوای تحریکی)، «منفعل»اند.

[v] در حقیقت، «انفعال» حضوری و گزاره‌ی در پیش، حصولی‌ست.

[vi] در برابر «کل»ی

[vii] آن در اصل لغت از ریشه‌ی «قری» (جمع) و بمعنی «استجماع» است.

[viii] یا «دست یازیدن» (تحصیل)

[ix] استقرا با دو گونه‌ی «تام» و «ناقص» می بخشند و معمولانه، «مقسم» را «حصول یا تحصیل گزاره‌ای کلی از جزئیات» می‌دانند ولی شاید آن، استقرا در معنی «مشاهده‌ی چندباره و گوناگون» باشد.

[x] بقیاسی که یکی از مقدمات آن «خفی» یا «مضمر» یا «مرتکز» است، «قیاس ضمیر» گویند.

[xi] «بخت‌آمدی (پیش‌آمدی) نمی‌تواند همیشگی یا بیش‌تری باشد»

[xii] «دستورِ مانندها چه شدنی و چه ناشدنی باشد، یکسان‌ست»

[xiii] تعریف «فرد بالذات» در برابر «فرد بالعرض» که بدان، «معنی» (در برابر مفهوم و مصداق) و «حقیقت» نیز گویند، دشوارست. می‌توان گفت: «فرد بالذات» فرد طبیعتی‌است از «حیث» (جهت) آن طبیعت و بی‌لحاظ و اعتبار «عوارض» فردی (یا شخصی!)ش. هم‌چنین می‌توان گفت: «فرد بالذاتِ» طبیعتی آن‌ست که طبیعت از آن حیث و اعتبار بر آن فرد، صدق می‌کند و آن فرد مصداقش است. هم‌چنین می‌توان گفت: «فرد بالذات» فردی‌ست که طبیعت با «حمل اولی ذاتی» بر آن حمل می‌شود. هم‌چنین می‌توان گفت: «فرد بالذات» آن فردی‌ست که طبیعت بی‌واسطه در عروض بر آن حمل و بدان اسناد داده می‌شود.

[xiv] «هرچه برای «طبیعت» است برای «فرد بالذات» است و …»


پاسخ دهید