فلسفه برای سیاست/آینده‌پژوهی!

آن‌چه پیش روست، یادداشت کوتاه و عبرت‌آموز در جایگاه فلسفه و تاریخ در سیاست‌پژوهی/گذاری و آینده‌پژوهی با بهره‌گیری از سخن کوتاه شورانگیز فوکو بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالات راهبردی حکمت، است!

فلسفه، درراستای سیاست‌گذاری و درپیوند آینده‌پژوهی!

سجاد هجری

 

امروز، بخواندن «گفت‌وگو» سرگرم بودم! میان «فوکو» و «آرون» که آن را برگردان، با نام «در باب تاریخ اندیشه» منتشر کرده‌است! ۱۹ دقیقه گفتگوی پربار در رادیو! در این بازه‌ی کوتاه، سخنانی پرمغز ردوبدل شده! جز این نیز نباید انتظار داشت! «ژان فرانسوا بر»، آن را «تحلیل» کرده‌است! خط‌بخط این گفتگو را می‌توان بررسید؛ ولی من اکنون، با پایانش کار دارم! فوکو می‌گوید: «از من می‌پرسید که کجا واقع شده‌ام. پاسخ من بسیار ساده است: در عصر حاضر. آیا نقش فیلسوف در زمان حال علاوه بر نظریه‌پردازی کلیت‌ها، مهیا کردن زمینه برای تشخیص علل مشکلات یا به تعبیری جسارت طرح علل مشکلات معاصر نیست؟ فلسفه مبتنی بر پیش‌بینی و تشخیص است و بدیهی است که همه مقاطع زمانی، همه دوره‌های متناوب تاریخی و غیره، پیرامون همین انقطاع و همین آغاز که در آن واقع شده‌ایم -یعنی همین عصر حاضر- شکل می‌گیرد (رسم‌خط نگهداشته شده)» و آرون در پاسخ می‌گوید: «… عصر حاضر با آغاز و گشایش به آینده تعریف می‌شود. … (رسم‌خط نگه‌داشته شده)»! اگر نیک بنگریم، در این گفتگو، چنان تاریخ و فلسفه بهم پیوند خوردند و درهم تنید/پیچیدند که احکام ویژه‌ی هر یک را نمی‌توان جدا کرد و گاه، این پرسش بذهن می‌آید که آیا این دو، دواند یا نه و آیا هر یک، احکامی ویژه دارند یا نه! تأکید بر «عصر حاضر» و «زمان حال» در این سخنان، بسیار پرسش‌زاست! گویا، این دو بزرگ، «امتیاز» (تمایز)ی ذاتی/جوهری برای آن باور دارند! آرون «مقوِّم» عصر حاضر را که باید بررسید از کِی‌ست، «گشایش بآینده» می‌داند! عصر حاضرشان گویا، آن «ظرف»ست که درش «حضور» دارند و «واقع» شدند: «زمان حال»! آیا این عصر را پایانی‌ست!؟ فوکو کلیدواژه‌ی «معاصر» را نیز بکار می‌برد: عصر حاضر = زمان حال = معاصر! کمی‌ژرف‌تر، شاید این دو می‌گویند: هر که را عصر حاضری‌ست که آن، رو بسوی آینده دارد؛ یعنی عصر حاضرست که آینده را می‌سازد! همه‌ی اعصار برای آن‌ها که درش‌اند، عصر حاضرست (همه‌ی مقاطع زمانی)! آیا حاضر یا حال، درنسبت، پایان گذشته و آغاز آینده است!؟ آیا این «حضور» دربرابر «غیاب» است!؟ آیا حاضر «متولد» از گذشته و «مولد» آینده است! ولی گویا فوکو، از یک «انقطاع» سخن می‌گوید! انقطاع از چه؟! از گذشته؟! مگر می‌شود!؟ خود می‌گوید: گذشته را این عصر حاضر شکل می‌دهد! البته، بعکس آن را همیشه گفته‌اند! شاید «شکل‌دهی اثباتی» را دربرابر «شکل‌دهی ثبوتی» گوید؛ زیرا عصر حاضرست که تاریخ را آن‌گونه که می‌خواهد تفسیر می‌کند یا بتعبیری، می‌نگارد! در سخن این دو بزرگ، پیچیدگی‌هایی‌ست و بایسته است که آن در کنار دیگر سخنان و نوشتجات‌شان بررسی شود که مجالش اکنون و این‌جا نیست! فوکو دو حکم درباره‌ی فلسفه می‌دهد که برای آن‌چه این سال‌ها دچارش شدم، کاراست: ۱٫ نقش فیلسوف، تشخیص و طرح علل «مشکلات» معاصرست! ۲٫ فلسفه مبتنی بر «پیش‌بینی» و تشخیص است! نخستین، درراستای «سیاست‌پژوهی/گذاری»ست و دومی، درپیوند «آینده‌پژوهی»! از چند سال پیش که ما پا در کفش سیاست‌پژوهان و آینده‌پژوهان کردیم، برخی نادوستان خرده می‌گرفتند: تو را چه بدین کارها!؟ همه‌ی تلاش‌شان را برای «بیرون» راندن ما کردند! بیاد دارم آن‌گاه که یادداشتِ هنوز در فارسی بی‌مانند «دستورکارگذاری» (دستورکارگذاری در صناعت تاریخ) را نگاشتم، بتریج قبای برخی بر خورد که فلانیِ فلسفی چرا بخود اجازه داده در قلمروی ما قدم زند! من نیز با آن‌ها بسبک قرآن، «تحدی» کردم که راهی دیگر در «مبارزه» با این دست متخصص‌نمایان نیست! باید دانست که این درد بی‌درمان کشورست! آن‌جا که بجهت «صعوبت»، «عمق» و «حساسیت»، کسی نباید بسادگی وارد شود و «مجاهدت» می‌خواهد، «جاده‌ی ابریشم»ست و این‌جا که چند/میان‌رشته‌ای‌ست و «هر کسی از ظن خود» می‌تواند کاری کند، شده «مِلک طلق» برخی نااهلان (البته، اگر چشم گشایند، می‌بینند امروز این مباحث شده «هرجایی» و نَقل و نُقل هر مجلسی!)! تازه، بدوست ما که «تاریخ» خوانده (ما هم کمی خوانده‌ایم!) نیز خرده می‌گیرند که تا فلانی خط‌مشی‌پژوهی‌خوان هست، چه جای توست!؟ با آن‌که کیست که جایگاه بلند تاریخ در سیاست‌پژوهی/گذاری و آینده‌پژوهی را «انکار» کند! نمی‌دانم این‌ها بتعبیر استاد بزرگ ما، از «جهل علمی»ست یا «جهالت عملی»! البته، «یا»ش مانعه‌الجمع نیست! این خاطرات، «عبرت‌آموز»ست و گر نه در گفتنش خیری نیست! بگذریم که این دست جهل و جهالت‌ها فراوان‌ست!

پس‌نوشت: برخی می‌گویند: فیلسوفان نگاه بـ«گذشته» دارند و فلسفه «متأخر» از دیگر دانش‌ها و هنرهاست (پس، از آن‌ها عقب‌ترست و پس افتاده!) و بر آن‌ها سوار می‌شود؛ ولی برخی می‌نویسند: فیلسوفان از زمان خود «پیش»ی می‌گیرند (پیش می‌افتند!) یا بتعبیری، از «عصر» خود جلوترند! شاید کسی بپرسد: این دو چگونه با هم و یک‌جا گرد می‌آیند (جمع می‌شوند)!؟ ساده و اجمالی بگویم: فلسفه با نگاه بگذشته، «چارچوب» (نظام)ی «پویا» (و خلاق!) برای آینده می‌سازد!


پاسخ دهید