ارسطو، تاریخ و مدرسه حکمرانی!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه درباره‌ی کتاب «اصول حکومت آتن» ارسطو بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، است که امیدواریم شما را برای خواندن آن کتاب مستطاب، برانگیزاند!

ارسطو، تاریخ و مدرسه‌ی حکم‌رانی!

سجاد هجری

 

این‌همه برخی می‌گویند: «ارسطو» تاریخ را کوچک شمرده و خوار داشته و این کم‌ارزش‌پنداری (تاریخ)، «جهان اسلام» را از «تاریخ‌اندیشی» باز داشته! این نیز مانند دیگر فرافکنی‌های ماست که سستی یا کم‌کاری خود را از چشم دیگری ببینیم! اگر چه موشکافانه‌تر، باید گفت: دست‌کم، برخی از آن‌ها که چنین می‌گویند، آهنگ ریشخند و نادرستکارخوانی (تخطئه‌ی) فلسفه‌گرایان در «تمدن اسلامی» را (که بنادرست، «یونانی‌گرا» پنداشته می‌شدند!) دارند! من از عنفوان جوانی که با برگردان فارسی و گاه تازی کتاب‌های ارسطو آشنا و گاه بدان سرگرم بودم و حتا «فن شعر» ارسطو را نیز خواندم، هیچ‌گاه چنین خوارداری و کوچک‌شماری تاریخ را در ارسطو نیافتم؛ زیرا سخن ارسطو و «داوری» (حکم)ش درباره‌ی تاریخ، هم «ملاک»ش آشکارست و هم در «سنجش» (قیاس با/نسبت) هنرست و نیز درباره‌ی نمونه/گونه‌ای تاریخ‌نگاری‌ست و از همه مهم‌تر، شما در برخی آثار ارسطو مانند «اجتماعیات» و «سیاسیات»ش، می‌توانید جویای تاریخ شوید و از آن سراغ بگیرید! ارسطو را کتابی‌ست «تاریخ»ی در شناساندن «نظام سیاسی» میانه‌ی بیش از سد و پنجاه و کم‌تر از دویست (قفطی گفته: ۱۷۱!) «امت» و «مدینه» که تا دهه‌ی پایانی سده‌ی نوزدهم میلادی، گم شده بود (پیدا نبود)؛ تا این‌که در سال ۱۸۹۱ میلادی، بخشی کوچک و کاسته‌ی (ناقص) آن در/درباره‌ی «اصول حکومت آتن» (نام برگردان فارسی مرحوم استاد «باستانی پاریزی» از آن!)، از روی تنها پاپیروس‌های در مصر یافت‌شده، چاپ شد! چنان‌چه آمد، این کتاب را که استاد باستانی پاریزی درجای (بعنوان) رساله‌ی دکتری خود ترجمه و تحشیه نموده، در «حکم‌رانی» آتنیان است! آن را «طاها حسین» با نام «نظام الأتنیین» (پیش از باستانی!) بتازی برگردانده که کلیدواژه‌ی «نظام» را بی‌هیچ ویژگی (وصفی) مانند «سیاسی» یا «حکومی» آورده که شاید نشانه‌ی «انصراف» آن در تازی بـ«سیاست» و «حکومت» است یا «تبادر غیرحاقی/اندماجی» آن در کنار قرینه‌ی لفظی داخلی «أتنیین/آتنی‌ها» (یک امت!) بدان‌هاست! امروزه، نیز در ایران و فارسی، گویا، نظام چنان انصراف یا چنین تبادری دارد! در فرنام گزارش انگلیسی و فرانسوی آن (که ترجمه‌ی پاریزی از آن‌ست!) نیز واژه‌ی constitution آمده! گویی، در دهه‌ی سی و چهل که آن استاد، این کتاب را بفارسی برگردانده، واژه‌ی نظام، چنین و چنان نبوده تا از آن در ترجمه بهره برد! اگر چه در فرنام برخی فصل‌ها از آمیزه‌ی «نظام حکومت» و در متن، از آمیزه‌ی «سازمان حکومت» بهره جسته! شگفتا که در «فرهنگ عمید» (۱۳۳۵/۴۲)، نخستین معنای نظام، «دستگاه سیاسی/حکومت» آمده و در فرهنگ معین (۱۳۵۰)، از «رژیم/حکومت»، درجای پنجمین معنای نظام یاد شده است! باید بررسید که قاعده‌ی هر کدام از این فرهنگ‌ها در «ترتیب/چینش» آوردن معانی چیست؛ ولی بذهن می‌رسد که ملاک بیش‌ترشان (اگر بواقع، ملاکی باشد!)، چیزی مانند «تبادر»، «انصراف»، «کثرت استعمال»، «اعرفیت/اجلائیت» و چیزهایی دیگر از این دست باشد! البته، یک «احتمال» بسیار مهم که درباره‌ی معیار «ترتیب ذکر معانی» یک واژه در برخی فرهنگ‌ها می‌توان گفت، نزدیکی (قرب/اقربیت) بمعنای «موضوع له» یا «فقه‌اللغوی»ست که چنین فرهنگی مرا آرزوست! گویا، «تعارض ادله/حجج» پیش آمد! از این شگفت‌انگیزتر آن‌که علامه «دهخدا» (و دیگر نویسندگان!) در «لغت‌نامه» که از وجوهی (مانند «ترتیب زمانی») مقدم/سابق بر آن دوست، چنین معنایی برای «نظام» نیاورده (هر چه گشتم، ندیدم/نیافتم!)! نیاوردن دهخدا گواهی بر آن‌چه گفتیم، است! این بذهنم می‌رسد که در فضای رضاخانی، ذهن‌ها با معنای سپاه/ارتش/لشگر نظام خو گرفته (مأنوس شده)! باید بررسید! این نیز گران و گیراست که در فرهنگ‌های انگلیسی- فارسی «آریان‌پور»، «پویا» و «هزاره»، نظام را برابر constitution نگذاشتند! اگر چه برابرهای تقریبی فارسیش، ساختار، سازمان و سامان، بکار رفته و البته، آمیزه‌ی «اصول حکومت» نیز برابرش نیامده! از این‌ها که بگذریم، این کتاب، تاریخ «حکم‌رانی» در آتن را «روایت» می‌کند! بی‌گمان، در آن، درس‌ها و عبرت‌هاست! اگر دست من بود، در «مدرسه‌ی حکمرانی»، واحدی را ویژه‌ی آن می‌کردم (بدان اختصاص می‌دادم) یا رساله/پایان‌نامه‌هایی را بدان جهت می‌دادم! میانِ سخن، این برایم پرسش شد که شگفتا! چرا انتشارات «دانشگاه تهران»، «امیرکبیر» و «علم» (حتا شاید دیگرانی که من ندیدم!)، این کتاب را یکسان و همانند، چاپ کردند!؟ این نیز بحتم، تاریخی دارد! کتاب را که می‌خوانید، باورتان نمی‌شود که روایتی از بیش از دو هزار سال پیش‌ست (در دو معنا!)؛ از بس پیش‌رفته (و حتا امروزین!) است! شاید پربسامدترین کلیدواژه‌ای که در این کتاب آمده، «قانون» و پیرامونش باشد! من تنها می‌خواهم چند بند از «اصول حکومت آتن» را در این‌جا واگویم که بی‌گمان، هر که آن را بخواند، شیفته‌ی کتاب می‌شود و بخواندنش رو می‌آورد! او در بخش نهم که «اصلاحات قضائی» نامش دادند، پرنکته و اندیشه‌انگیز، می‌نویسد: «باری، از آن‌جا که قوانین سولون بصورتی سهل و ساده و در عین حال روشن و صریح تدوین نشده بود، …، و طبعا، اعتراضات و مشکلات تازه پیش می‌آمد، دربرابر تمام این اعتراضات و اشکالات انفرادی و اجتماعی، تصمیم و رأی دادگاه عالی، قضیه را فیصله می‌داد. بعضی حدس زده‌اند که سولون بعمد، قوانین خود را مبهم و مجرد نوشته بود تا بالنتیجه، مردم و قضات بتوانند باستنباط خود در رأی صاحب‌نظر باشند؛ اما این نظر نیز چندان با حقیقت توافق ندارد و نباید اشتباه کرد که اصولا، قانون هر قدر هم کامل باشد، نمی‌تواند بکمال مطلوب آدمی برسد. این صحیح نیست که قوانین سولون را بآنچه که امروز از کمال قانون‌گذاری بدست آمده است، بسنجیم؛ بلکه این ارزش‌یابی را در ظروف و محیط تشکیلاتی که او در سازمان حکومت آن عصر آتن داده است، باید انجام داد (رسم‌خط دگرگون شده)»! چقدر لطیف و ظریف! چقدر دقیق و عمیق! ارسطوست دیگر! البته، من با خواندن این چند بند، از وجوهی، یاد جامعه‌ی خودمان نیز افتادم! بگذریم که سخن بسیارست و «سخن‌شناس» کم!

پس‌نوشت: بسیاری بویژه با توجه بواژه‌ی constitution در عنوان انگلیسی/فرانسوی و برابرنهادهای فارسیش و این‌که کلیدواژه‌ی «قانون» در آن پربسامدست، می‌پسندند که این کتاب را «قانون اساسی آتن» بنامند که «اساسی» در آن، با «اصول» در فرنام «اصول حکومت آتن» سنجش‌پذیرست؛ ولی از جهاتی بسیار، من زبان‌زد «نظام» را که فقهی نیز هست، بیش‌تر می‌پسندم؛ زیرا دست‌کم، فی‌الجمله، جامع/دربردارنده‌ی قوانین بنظر/ظاهرا، نااساسی نیز که در کتاب آمده، هست! این نیز گفتنی‌ست که «قفطی»، نویسنده‌ی «تاریخ الحکماء»، از کتاب ارسطو که جز همین بخش از آن نمانده و باید درباره‌ی چرایی آن نیز اندیشید، با نام «بولیطیا» یاد کرده: «ویسمی بولیطیا» که تازی‌شده‌ی (معرب) politeiaی یونانی‌ست! البته، یکی شاید بپرسد: ملاک «اساس»ی بودن یک قانون چیست که در این مجال/مقال نگنجد! باید بررسید که چه چیزهایی را در این کتاب می‌توان «سیاست» یا «راهبرد» یا «راه‌کار» نامید!

گفته‌اند: ارسطو این کتاب تاریخی را در کنار و هنگام نوشتن کتاب نام‌آشنای «سیاست»ش نوشته! شاید کسی بگوید: نگارش تاریخ نظام‌های سیاسی و حکومت‌های امت/مدینه (دولت‌شهر)ها، زمینه و درامد نگاشتن کتاب حکمی «سیاست» است؛ زیرا ارسطو با پژوهش تاریخی توانسته گونه‌های حکومت را استقرا[ء] (گردآوری) و مقوله/دسته‌بندی کند و بسیاری از «احکام»ی که برای این اقسام نظام‌های سیاسی/حکومی گفته، «پسین»ی (ما تأخر) و ناظر بحکومت‌های پدیدارشده/تحقق‌یافته است! باید بررسید؛ ولی اگر چنین باشد، نیاز بتاریخ در چنین بررسی‌های حکمی بخوبی نمایان می‌شود! می‌توان پرسشی آغازین (ابتدائی!) و بی‌پیرایه (ساده) کرد: ارسطو چرا و با چه انگیزه‌ای دست بنوشتن چنین کتاب تاریخی زد!؟ آیا نگاشتن «سیاست» بسنده نبود!؟ بدین پرسش‌ها پاسخ‌هایی گوناگون می‌توان داد؛ ولی ما بارها از بایستگی/ضرورت وجود الگو/اسوه برای «تربیت» انسان بجهت حس فطری «محاکات» او (حتا درپیوند پدیدار «عبرت»،) و دلیل‌آوری با آن برای اثبات لزوم وجود «انبیا[ء]/رسل» سخن گفتیم و دور نیست که ارسطو نیز بدان توجه داشته است و در کل، «عبرت» که لازمه‌ی زندگی انسانی‌ست، از جاده‌ی «تاریخ» می‌گذرد! باید گفت: کتاب دارای دو بخش است که یکی ناظر بگذشته‌ی آتن و دیگری ناظر بحالش؛ یعنی هنگامه‌ی تألیف کتاب، ۳۳۰ پیش از میلاد، است! گویا، ارسطو آگاهی از گذشته‌ی آتن را درامد و مقدمه‌ی بایسته‌ی شناخت «تحلیل»ی اکنون آتن می‌داند! سخن درازست …

با خود می‌اندیشیدم که چقدر «محاورات» افلاطون/سقراط هم‌چون «روایت تاریخ»ست! می‌دانید که امروزه، نزد کسانی چون «هایدن وایت» و «آلن مانزلو»، «روایت در تاریخ» بسیار گران و بنیادی‌ست! فیلسوف بزرگ یونانی، افلاطون، فلسفه را هنرمندانه، تاریخی روایت می‌کند! بسرم زد که «تاریخیات» را لابلای آثار ارسطو بجویم و برخورد/روبارویی‌اش با تاریخ را بکاوم و نگاهش بتاریخ را موشکافانه، دریابم که می‌پندارم بدردبخور و سودمندست!

«رابینسون» در کتاب «تاریخ‌نگاری اسلامی» می‌گوید: «نهضت ترجمه قرن هشتم تا دهم متفکران مسلمان را با بی‌اعتنایی ارسطو نسبت به تاریخ آگاه ساخت و در متونی که به مرور زمان به زبان عربی و متأثر از ارسطو پدید آمد، تاریخ‌نگاری به ندرت نقشی بر عهده دارد. از آنجا که تاریخ‌نگاری توان خلق هیچ حقیقتی را نداشت، غیرضروری و کم‌اهمیت تلقی می‌شد»! نمی‌دانم چرا کسی برای این مدعا، گواهی نمی‌آورد و بر آن شاهدی اقامه نمی‌کند! آیا بواقع، یک «بند» (چند گزاره!) و «سنجش» (قیاس تاریخ و شعر) در کتاب «فن شعر» ارسطو، این‌همه بر مسلمانان و «تمدن اسلامی» تأثیر گذاشته که تاریخ را بگوشه‌ای وانهند و آن، تنها «عامل» تاریخ‌ناشناسی «جهان اسلام» است!؟ مگر همه‌ی مسلمانان در «سنت فلسفی» بودند!؟ مگر فلسفه‌گری تنها «سنت» اندیشه‌ای در جهان اسلام بوده!؟ این‌که کتاب‌های تاریخی یونان (از هرودوت، گزنفون و توسیدید) در «عصر ترجمه» برگردانده نشدند، بخاطر همین چند گزاره‌ی ارسطوست!؟ من که نمی‌توانم باور کنم! باید این «مسئله» را موشکافانه، بررسید! بویژه این مهم را باید در کنار «تاریخ‌گویی» قرآن و پافشاری (تأکید)ش بر «عبرت‌آموزی» از تاریخ دید! ندیدم کسی پیرامون/درزمینه‌ی دیدگاه حکیمان اسلامی از فارابی تا امروز، درباره‌ی «تاریخ» چیزی نویسد و جا دارد در این‌باره موشکافانه، پژوهید!

در «پس‌نوشت» یادداشتی درباره‌ی تجارب «ابن مسکویه رازی» نوشتم: «این بسیار گران، بنیادین و گیراست که «ابن مسکویه» فیلسوف، «تجارب الأمم» را نوشته! با این‌که او را «ارسطوگرا» می‌دانند و ارسطو را خوار/کوچک‌شمار و کم‌بین تاریخ می‌شناسند (بر پایه‌ی آن‌چه در «فن شعر» در سنجش تاریخ و شعر گوید!)! آیا می‌توان گفت که ابن مسکویه و تاریخش، نقضی بر این مدعاست که «ارسطوزدگی» در جهان اسلام، عامل «تاریخ‌ناشناسی» مسلمانان است!؟»! یا آن‌که رازی «استثناء»ی بر این قاعده است!؟ «محمد ارکون» که پدیدار «تاریخیت» نزدش کلیدی‌ست و پیگیر تاریخ‌اندیشی/تاریخ‌مندی در تمدن اسلامی‌ست و حتا آن را نجات‌گر جهان امروز اسلام در مواجهه با «مدرنیت» می‌داند، در کتاب «انسان‌گرایی در تفکر اسلامی»، از ابن مسکویه بدقت و تفصیل سخن می‌راند!


پاسخ دهید