ایده‌هایی که باید باشد؛ ولی نیست!

آن‌چه پیش روست، خاطره‌ای عبرت‌آموز از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، است که نقدی بر دانشگاه ما و استادانش است! با سپاس از آن دوست که هم زمینه‌ساز این خاطره شد و هم با چاپش موافقت کرد!

ایده‌هایی که باید باشد؛ ولی نیست!

سجاد هجری

 

چندی پیش، یکی از دوستان فلسفه‌خوانده‌ام که در «دانشگاه تهران» درس می‌دهد و از خاندان علم و عمل است، درباره‌ی روش/شیوه‌ی تدریس «متون اسلامی- عربی فلسفی» با من رایزنی و کنکاش کرد! پرسش او این بود که یک متن از یک فیلسوف برگزینم یا چند متن از چند فیلسوف! این دوست بمن لطف و اعتماد دارد و معمولانه، در این‌باره‌ها با من مشورت می‌کند! پیش‌تر نیز درباره‌ی «متن درسی» واحد «منطق قدیم» نظر مرا جویا شد که کتاب مستطاب «نجات/النجاه من الغرق فی بحر الضلالات» ابن سینا رحمه الله را که بکتاب درسی و آموزشی مشهورست، پیش نهادم و ادله‌ای برای این گزینشم آوردم! ایشان نیز همین کتاب را برای تدریس برگزیدند! در تلگرام ایده‌هایم برای این درس را گفتم (جملات و عباراتم در تلگرام را با کمی دگرگونی، کاهش و افزایش، می‌آورم): ۱٫ من بودم  متنی عربی را می‌گفتم که بعدا فیلسوفی دیگر آن را بفارسی ترجمه کرده! ۲٫ البته، پیش‌نهاد دیگر، خواندن ترجمه‌های عربی کتاب‌های یونانی در فلسفه است! بواقع، مفیدست؛ زیرا نظام واژه‌های (واژگان) فلسفه‌ی اسلامی را آن ترجمه‌ها ساختند! ترجمه‌های بالغ را بخوان؛ ترجمه‌هایی که حنین/اسحاق آن‌ها را ویراستند! ۳٫ یک کار دیگر آن‌که یک فیلسوف عرب قه (اگر یافتی! البته، می‌گویند: کندی!) بیابی و متن او را برگزینی! ۴٫ کاری دیگر که می‌توان کرد آن‌ست که کتاب یا رساله‌ای را برگزینی که تا کنون ترجمه نشده و ارزش ترجمه دارد و با هم‌کاری دانش‌جویان، دست بترجمه‌ی آن زنید! ۵٫ حتا برای آن‌که کار جالب‌تر و پرفایده‌تر شود، می‌توانی نسخه‌ای خطی را که تصحیح نشده برای این کار برگزینی و آن را هم بخوانی و هم تصحیح کنی و هم ترجمه! ۶٫ البته، شاید اگر یک متن مشهور و متداول را برگزینی، کافی باشد! پیش‌نهادم متنی مانند «اشارات» از ابن سیناست ‌که قرارست بچه‌ها بیش‌تر با آن درگیر باشند! شما باید تا می‌توانی کاری را بدست گیری که آن دانشجو بیش‌تر بدان احساس نیاز کند و جذب شود! حس کند بسیار برایش مفیدست! ۷٫ کار را می‌شود با رویکرد «سبک‌شناسی» انجام داد که البته، نیازمند تسلطی بسیارست! سبک‌شناسی متون فلسفی فلاسفه‌ی اسلامی که ندیدم کسی چنین کاری کند! ۸٫ کاری دیگر که ارزنده است و پیش‌تر نیز بدان اشاره داشتم این‌ست که دو متن عربی و فارسی ابن سینا یکی همین نجات و یکی دانشنامه‌ی علائی را با هم بحث کنی و جملات فارسی برابر عربی را استخراج کنی و سبک عربی و فارسی‌نویسی ابن سینا را بسنجی و قیاس کنی! ۹٫ یک کار دیگر آن‌ست که یکی از متون مهم فلسفی را که از معاصران ترجمه کرده است، برداری و درش بحث کنی و آن ترجمه را نقد نمایی! ۱۰٫ «سماع طبیعی» شفای «ابن سینا» را «محمدعلی فروغی» ترجمه کرده است و میرزامهدی آشتیانی ترجمه‌ی ایشان را نقد کرده‌اند و بتازگی، «صدوقی سها» آن را «تصحیح» و با نام «مناقشات بر ترجمه فن سماع طبیعی شفاء ابن سینا» منتشر کرده است! آشکارست که برخی از پیش‌نهادها، با هم «نسبت» دارند؛ ولی «عبرت»ی که از این خاطره/تجربه می‌توان گرفت/آموخت، آن‌ست که برای یک درس چقدر می‌توان ایده داشت؛ ولی استادانی که ما تا امروز دیدیم، چنین ایده‌هایی از ایشان ندیدیم و تنها پیش‌نهاد ششم را اجرا[ء] می‌کنند! با شناختی که از دانشگاه‌های‌مان و استادان‌شان داریم، می‌توان گفت: یا آنقدر باهوش و اندیشه‌مند/اندیشمند نیستند که چنین ایده‌هایی بذهن‌شان برسد یا اگر می‌رسد، از روی تنبلی یا وظیفه‌ناشناسی بدان نمی‌پردازند یا شاید برخی‌شان که مسئولیت‌پذیر و خوش‌ایده‌اند و البته، کم یافت می‌شوند، با ادله‌ای موجه، پیش‌نهاد ششم را برتری (ترجیح) می‌دهند! باید گفت که این پیش‌نهادها را می‌توان چندبرابر کرد و آن دوست چندیک بدین‌ها افزود؛ ولی نیازمند کمی «توجه» و «اعتنا[ء]»ست که افسوس در ما یا نیست یا کم‌ست و دریغا که از پویایی و «تحرک» محرومیم و دانشگاه ما که باید «الگو»، رهبر و پیش‌رو باشد، «خمود»، خاموش، سرد و خواب‌ست! این‌ها را نگفتم که «ناامید» شویم! گفتم که «بیدار» گردیم! «جنبش نرم‌افزاری» همین بیداری‌هاست! سخن درازست …

پس‌نوشت: جا دارد «بانک ایده»ای برای هر درس پدید آید و استادان و حتا شاگردان (دانش‌جویان)، ایده‌های خود درباره‌اش را در آن گرد آورند که این «انباشت ایده» خود گامی در رشد و شکوفایی آن درس است و بدنبال آن، ایده‌هایی که اجرا می‌شود نیز در کنار آرا و نظرات درگیران آن ایده و بویژه میزان رضای دانش‌جویان و حاصل و نتیجه‌ی این ایده، گرد آید تا «انباشت تجربه»ای (تجربه‌نگاری!) پدیدار شود و این‌همه را می‌توان «تاریخ آن درس» نامید که در پسش، پختگی و پیش‌رفت آن درس است!

برای پیش‌نهاد نخست، همه‌اش خواجه «نصیرالدین توسی» در ذهنم بود؛ زیرا در آثار خواجه، ترجمه‌هایی فارسی از برخی کتاب‌های تازی گذشتگان مانند «صور الکواکب» (که برخی آن را ویرایشی از «المجسطی» بطلمیوس دانستند!) از «عبدالرحمان صوفی رازی» هست/دیده می‌شود! کار ترجمه‌ی خواجه نصیر از تازی بفارسی، همیشه برایم گیرا و شگرف بوده و آن را در کنار فارسی‌نویسی گه‌گاهی ایشان مانند «أساس الاقتباس» در منطق، کاری هوش‌مندانه برای «آموزش (-ِ عمومی)» (نظام آموزشی) که دغدغه‌ی خواجه بود، می‌دانستم و آن‌ها را از «سنت»های آموزشی جهان اسلام برمی‌شمردم! علت‌ها و انگیزه‌هایی دیگر نیز می‌توان برایش آورد که مجالش نیست! برخی، کتاب «اخلاق ناصری» ایشان را نیز ترجمه‌ای فارسی از «تهذیب الأخلاق» ابن مسکویه دانستند که چندان درست نیست و حتا برخی، اساس الاقتباس را نیز ترجمه‌ای از منطق شفا پنداشتند که این نیز نادرست است!

در پیش‌نهاد دوم، کتاب خوش‌فکرانه‌ی «پیدایش اصطلاحات فلسفی در عربی و فارسی» از «سهیل محسن افنان» را درنظر داشتم! کتابی درخور ستایش که گویا، کم خوانده می‌شود! نمی‌دانم آیا رشته‌های فلسفه، واحد «اصطلاح‌شناسی» دارند یا نه! ما در رشته‌ی «تاریخ علم» داشتیم! «اصطلاحات» هر دانش، «مبادی تصوری» آن‌ست که باید بخوبی و موشکافانه، دانسته شود! من باور دارم که «بومی شدن» (بومی‌سازی) دانش از همین پیدایش و «شکل‌گیری» اصطلاحاتش آغاز می‌شود و کسانی مانند «فریدالدین عطاس» و «محمد عابد الجابری» را نیز در این باور فی‌الجمله، با خود هم‌راه دیدم! کتاب افنان می‌تواند متنی درسی برای اصطلاح‌شناسی فلسفه‌ی اسلامی باشد!


پاسخ دهید