تاریخی‌ترین آیه‌ی قرآن!

آن‌چه در پی می‌آید، پرسشی‌ست از «تاریخی‌ترین آیه‌ی قرآن» بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، که هم‌چنان پرسش است و پاسخی بدان داده نشده و تنها تاریخ‌خوانان و قرآن‌پژوهان را کمی در اندیشه فرو می‌برد!

تاریخی‌ترین آیه‌ی قرآن!

سجاد هجری

 

با خود می‌اندیشیدم که تاریخی‌ترین آیه‌ی قرآن چیست/کدام‌ست!؟ نمی‌دانم این پرسش از کجا بذهنم رسید؛ ولی در ذهنم ماند! شاید در سنجش «ما فی القرآن آیه أرجی عندی من هذه الآیه» (آیه‌ای در قرآن نزد من امیدبخش‌تر از این آیه نیست!) و مانندش بود! آیا «تاریخیت» مفهومی «متواطی»ست یا «مشکک/مقول بتشکیک»!؟ پیش‌تر، بارها گفته و نوشته بودم که شاید ملاک/معیار «امر تاریخی»، «اهمیت» و «اقوائیت در تأثیر» باشد! با این ملاک، باید آیات قرآن را بررسید که کدام‌یک بحادثه‌ای در گذشته که از همه مهم‌تر و تأثیرگذارترست، می‌پردازد و اشاره دارد! همه‌اش آیاتی که بحوادث «منسلخ از زمان» می‌پردازد، بیادم می‌آمد! شاید کسی بگوید: باید حوادث عرضی/هم‌زمان (دربرابر طولی/ناهم‌زمان) و در یک عصر را با هم سنجید (قیاس کرد) و آن‌ها را که متسلسل‌اند، نمی‌توان برای پاسخ بدین پرسش بررسید؛ زیرا هر یک مانند معلول در پیوند علت، «متوقف» بر دیگری‌ست! می‌توان گفت که تاریخی‌ترین حادثه‌ی هر عصر، محوری‌ترین آن است و باید تاریخ آن عهد را با «محوریت/مبنائیت/مرکزیت» آن نوشت و از این‌روست که یافتن تاریخی‌ترین، بایسته و گران می‌شود و پاسخ برخی بدین پرسش، «بعثت» انبیا[ء] در هر دوره و حوادث پیرامونیش است! یکی شاید بگوید: این حادثه باید انسانی باشد یا بتعبیر بهتر، «عمل انسان»؛ زیرا موضوع تاریخ چیزی جز اعمال انسان نیست و «افعال الالهی» و آن‌چه بی‌واسطه مستند بدوست، تاریخی نیست (البته، «سیره الله» را بیاد آرید!)! یا «حوادث طبیعی» را نمی‌توان در معنای مشهور، تاریخی دانست! «کالینگوود»، تاریخ‌اندیش و مورخ بنام انگلیسی، باور دارد که مورخان بطور سنتی و متعارف، تاریخ را درباره‌ی Res Gestae (که در دانش و هنر حقوق بکار می‌رود و در فارسی آن را «حقایق عینی»، «امور مربوطه» و «چیزهای وابسته بجرم» برگردانده‌اند و امروزه در لاتین نو، در معنای دستاورد و کار بزرگ/برجسته نیز بکار می‌رود!)، «کارهای انجام‌شده (ی انسان‌ها/موجودات انسانی) در گذشته (که عقلانی‌ست و اندیشه را در خود دارد!)»، می‌دانند! که با توجه بمعنای حقوقی آن، هر آن‌چه در «محکمه/دادگاه» (در نظامات قضائی آمریکا و انگلیس) می‌تواند درجای شاهد/مدرک/مستند ومانندش برای داوری (قضا[ء] و صدور حکم) قرار گیرد (البته، این زبان‌زد، کاربردهایی دیگر نیز در حقوق و قضا دارد!)، شاید کسی بگوید: «موضوع تاریخ»، عمل انسان و هر آن‌چه مرتبط با یا درنسبت آن‌ست، است! پیش‌تر، تاریخ را «امری انسانی» دانستم؛ ولی ملاکش را «تعلق بانسان» پنداشتم؛ یعنی «عاملیت انسان»، شرط لازم تاریخیت یک حادثه/پدیدار نیست و امر تاریخی، اعم از عمل انسان است! سخن درازست! هم‌چنان درگیر آن پرسشم! آیا می‌توان در این پرسش، آینده‌ای را که قرآن، با «اخبار (خبر/آگهی دادن) از غیب» می‌گوید، گنجاند!؟ آن قاعده‌ی «مضارع محقق‌الوقوع در حکم ماضی‌ست» را شنیده‌اید!؟ از نوجوانی ذهنم را بخود سرگرم کرده! «پیتر خیل»، مورخ بلندآوازه‌ی هلندی، در کتاب پربار «استفاده و سوء استفاده از تاریخ»ش می‌نویسد: «… و کتاب مقدس بسیاری از ادیان، آکنده از تاریخ است»! او این «آکندگی» را با «تقدیرباوری» و «حکمت‌گرایی» ادیان پیوند می‌دهد! گویی از دید ادیان، تاریخ، ظرف «تقدیر الاهی» و «حکمت ربوبی»ست! بسیاری، «عهد عتیق» را قدیم‌ترین کتاب تاریخ دانستند! «قرآن» که کتاب مقدس مسلمانان است، پرست از تاریخ که اگر درست بیاد داشته باشم، برخی مانند «غیاث‌الدین دشتکی» در رساله‌ی «مطلع‌العرفان»، آن را یکی از وجوه اعجازش دانستند؛ زیرا «اخبار از غیب ماضی/مضارع» را «خرق عادت» و «تحدی‌پذیر» پنداشتند که «فیه تأمل»! قرآن از تاریخ می‌گوید و «منزل إلیـ/علیهم»هایش را بـ«عبرت گرفتن» (اعتبار) فرامی‌خواند! شاید یکی از معنای تاریخ‌ترین که پرسشش شد، «قدیم‌ترین» باشد؛ یعنی تاریخی‌ترین آیه‌ی قرآن، آن‌ست که بقدیم‌ترین حادثه‌ی تاریخی اشاره می‌کند! این‌گونه، شاید بتوان آیات مرتبط با حضرت آدم سلام الله علیه یا «اوادم» پیش از ایشان را قدیم‌ترین پنداشت (باید دانست که برخی آیات در این‌باره شاید «تمثیلی»ست!) و البته، حوادث طبیعی «تشکیل» (شکل‌گیری) زمین و آسمان که در قرآن آمده، از آن قدیم‌ترست؛ ولی شاید از نظر بسیاری، «انسانی» نیست! این‌جا شاخک‌های دعوای حدوث و قدم زمانی عالم ماده، رخ می‌نمایاند! شایدکسی، تاریخی‌ترین آیه‌ی قرآن را نزدیک‌ترین آیه باقتضائات عصر نزول قرآن بداند و راه شناختش را بررسی شئون و اسباب نزول آیات بپندارد و حتا بگوید: آن آیه‌ای که منحصر بمورد نزولش است و بدان «اختصاص» دارد و امکان جری‌وتطبیق آن و جواز «تعددی» از موردش نیست، تاریخی‌ترین است! یکی دیگر از معانی تاریخی‌ترین آیه‌ی قرآن، قدیم‌ترین و نخستین آیه‌ای‌ست که بر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم نازل شده که یا «بسمله» («بسم الله الرحمان الرحیم» که چنان‌چه برخی گفتند و باید بررسید، میراث «سلیمان» نبی‌ست!)ست یا «اقرأ …» در سوره‌ی مبارک «علق» که بتعبیر یکی از استادان ما از «عتائق» سورست! بگذریم که سخن درازست! دوست دارم آیات تاریخی قرآن را برشمارم و آن‌ها را بترتیب زمان دسته‌بندی کنم و نِسَب (نسبت‌های) حوادث را طولی و عرضی، بیابم و در آن میان، تاریخی‌ترین[ها] را بگزینم! لعل الله یحدث بعد ذلک أمرا …

پس‌نوشت: شاید کسی بگوید: تاریخی‌ترین آیات قرآن آن‌هایی‌ست که کلیدواژه‌ی «عبرت/اعتبار» درشان بکار رفته! نخست باید بگویم که عبرت در قرآن دو بخش (قسم/نوع) است: ۱٫ «عبرت آیی» (از آیات) و ۲٫ «عبرت تاریخی» (از گذشته/تاریخ) و از سوی دیگر، باید دید چرا قرآن این کلیدواژه را در برخی آیات بهره می‌برد و در برخی نه! و شاید کسی بگوید: از همین بهره‌گیری عبرت/اعتبار در آیه‌ای می‌توان بهمان مقوله‌ی «اهمیت» و «اقوائیت» (در تأثیر) پی برد که گر چه ممکن‌ست؛ ولی نیازمند اثبات! شاید نیز کسی گوید: این آیات، «عبرت‌آموز/انگیز»ترین آیات‌اند که باید پرسید: ملاک عبرت‌آموزی/انگیزی چیست!؟ آیا همان معیار «تاریخیت» است یا نه!؟ سخن درازست و پرسش فراوان! ولی افسوس که «وقت» و «حال» نیست!

«ویلهلم دیلتای» در نقدی که بر کتاب «تاریخ تمدن انگلیس» از «هنری توماس باکل» نوشته (که در مجموعه‌ای با فرنام «دانش هرمنوتیک و مطالعه تاریخ» منتشر شده!)، می‌گوید: «ذهن انسان نیاز خاصی دارد به این‌که اعمال انسانی را روایت کند و روایت این اعمال را بشنود» که در حقیقت، او نیز «اعمال انسانی» را موضوع تاریخ می‌داند! همان‌که در متن آمد: Res Gestae! باید گفت: از «اعمال انسانی» درپیوند پیامدهایش می‌توان «عبرت» آموخت/گرفت و از این‌روست که ما موضوع تاریخ را «ما یعتبر به» دانستیم! سخن درازست …! این بند ازسخنان دیلتای بسیار پرنکته است! او در این بخش، تاریخ‌دوستی/خواهی («حب بتاریخ»! با «حب ببقاء»، «حب بکمال مطلق»، «حب بمطلق کمال» و … در مباحث «فطرت» سنجیده (قیاس) شود!) را «فطری» انسان می‌داند! گویی، آن، «ذاتی/ضروری» اوست و «انسانیت»ش را می‌سازد! این سخن او، مرا بیاد «تعریف» ضمنی «آرتور شوپنهاور»، فیلسوف شرق‌گرای آلمانی، از «انسان» می‌اندازد که پیش‌تر، ذیل یادداشت کلیوی تاریخ‌سرا آوردم! شوپنهاور انسان را حیوان «تاریخ‌آگاه» یا «حیوان تاریخ- آینده‌گرا» می‌دانست! سخن بسیارست …


پاسخ دهید