نقد تاریخی، خوش‌ایده و نیازمند پیگیری!

آن‌چه پیش روست، اشاره‌ای کوتاه بکتاب «نقد تاریخی: روایت بوم‌محور از تاریخ‌ورزی علمی مسلمانان» اسد رستم با ترجمه‌ی مصطفوی‌نیا و حضرتی، بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، است که ایده‌ای نیک در دست‌یابی بتاریخ‌اندیشی بومی‌ست!

«نقد تاریخی»، کتابی خوش‌ایده و نیازمند پیگیری!

سجاد هجری

 

برخی مدرسان تاریخ دانشگاه، کتابی را با نام «مصطلح التأریخ: …» بقلم «أسد رستم»، از تازی برای «سمت»، بفارسی برگردانده‌اند که نخستین هم‌کاری سمت و «پژوهشکده‌ی تاریخ اسلام» است! آن را «منبع درسی» برای دو واحدِ «نقد متون تاریخی» کارشناسی ارشد تاریخ، دانسته‌اند! بر جلد کتاب، در زیر فرنام اصلی فارسی آن، آمیزه‌ی گران «نقد تاریخی» که نیازمند بررسی‌ست و شاید کسی بگوید: بهتر بود بجای آن، «نقد تاریخ» (نقد التأریخ) بکار می‌رفت، «روایت بوم‌محور از تاریخ‌ورزی علمی مسلمانان»، فرنام فرعی آن، گیرا و اندیشه‌انگیزست! ۱٫ بکار بردن آمیزه‌ی «بوم‌محور» که باید دید با «بومی» یکی‌ست یا دو تا! و ۲٫ بهره‌گیری از ویژگی پرسش‌زای «علمی»، هر دو، در کنار زبان‌زد (اصطلاح) و کلیدواژه‌ی «روایت»، کسی چون مرا بخرید این کتاب می‌انگیزاند! در رویه‌ی نخست کتاب و بخش کتاب‌شناختی آن، بفرنام اصلی، «نقد تاریخی»، «روش» را افزوده‌اند: «روش نقد تاریخی»! مترجمان، در فرنام فارسی، از خود ذوق و هنر نشان دادند؛ ولی پرسش‌هایی آفریدند که در مقدمه‌ی خود بر کتاب بدان نپرداختند و پاسخ ندادند (البته، در دو ضمیمه‌ی کتاب نکاتی آمده)! من انتظار داشتم مترجمان، سید محمدرضی مصطفوی‌نیا و حسن حضرتی، کوتاه و فراگیر، از این دو فرنام سخن گویند و حتا فرنام تازی، «مصطلح التأریخ: وهو بحث فی نقد الأصول وتحری الحقائق التأریخیه وإیضاحها وعرضها وفی ما یقابل ذلک فی علم الحدیث»، را نیز روشن سازند که پرنکته است و عنوان‌های فارسی و تازی را با هم بسنجند (قیاس کنند) و بچرایی دگرگون‌سازی فرنام کتاب، بپردازند! رستم، آمیزه‌ی «مصطلح التأریخ» را از «مصطلح الحدیث» گرفته و همین عبارت «وفی ما یقابل ذلک فی علم الحدیث»، نشان آن‌ست! در این کتاب، تاریخ بگونه‌ای با حدیث سنجیده می‌شود! از فرنام بگذریم که سخن درش بسیارست! نویسنده‌ی کتاب، شاید کمی هوشیارانه، در همان بخش نخست، قاعده‌ای فراگیر (عام/کلی) و پیش‌پاافتاده در «تاریخ‌اندیشی/فلسفه‌ی علم تاریخ» را در رواسازی بایستگی (توجیه ضرورت) جستار «تقمیش» (فراهم/گردآوری)، می‌آورد: «قاعده کلی و عمومی که جای چون‌وچرا ندارد، این است که هر گاه منابع و آثار تاریخی نابود شوند، تاریخ نیز همراه آنان از بین می‌رود (رسم‌خط نگهداشته شده)» که نخست ناخواسته، مرا بیاد گونه‌ی «چسب‌وقیچی/scissors and paste» (سرهم‌بندی) تاریخ‌نگاری انداخت که «کالینگوود»، مورخ بزرگ انگلیسی، آن را نهاده و بکار برده و نکوهش‌گرانه و تحقیرکنانه، آن را روشی سنتی و قدیم در تاریخ دانسته و چون نیک بنگریم، فضای این کتاب نیز فی‌الجمله، چنین است! از آن‌گاه که با این «گونه» آشنا شدم، «سرنمون» (پارادایم) تاریخ‌نگاری در کشورمان را هنوز همین یافتم! دوست داشتم و دارم یادداشتی در این‌باره بنویسم که بقطع، منتقدانه خواهد بود! این قاعده‌ی فراگیر، درست و پذیرفتنی‌ست و هیچ شک‌وشبهه‌ای در آن نیست؛ ولی باید بررسید که «منابع و آثار تاریخی» کدام‌اند! ذهن- حافظه‌ی هر کس، پرست از تاریخ و می‌توان هر ذهن- حافظه‌ای را منبعی تاریخی دانست؛ زیرا آن، دربردارنده‌ی تجربیات تاریخی خود و دیگران‌ست و بیش‌تر، باید دانست که شاکله/طرح‌واره‌های (ذهنی که با «حافظه‌ی جمعی» نیز در پیوند است!) او، تاریخی‌ست دراز که با دریافتن و خودآگاه کردنش (در پیوند و سنجش حافظه‌های دیگر)، تاریخ‌های قومی، ملی، تمدنی و جهانی را می‌توان بدست آورد! این‌گونه، «فراموشی» (نسیان)، دشمن قسم‌خورده‌ی تاریخ‌ست؛ ولی خوش‌ست که نمی‌توان بسادگی، شاکله/طرح‌واره‌ها را زدود! رستم از زبان مورخان، مراجع تاریخ/تاریخی را همه‌ی آثاری که از گذشتگان برجای مانده، می‌داند؛ ولی نمونه‌هایی که می‌آورد، نام‌آشنا و مشهورند و او چیزی از حافظه و شاکله/طرح‌واره‌ها با آن‌که از گذشته برجای مانده، نمی‌گوید! کتاب را که می‌خواندم، با خود پشت هم می‌گفتم: این کتاب نمی‌تواند منبعی برای کارشناسی ارشد باشد و آن‌چه دارد، باید در سال نخست کارشناسی تاریخ، فرا گرفته شود! مترجمان، کتاب را از وجوه کمی و کیفی برای منبع درسی ارشد، ستوده و پسندیده‌اند! من پشت هم با خود می‌گفتم: آقایان، یا ارشد را دستِ‌کم گرفتند یا کتاب را دستِ‌بیش! در یادداشتی نوشته بودم که دوستی تاریخ‌خوانده، از استاد زرگری‌نژاد خرده می‌گرفت که چرا «تاریخ چیست؟» کارّ را درجای منبع درسی کارشناسی می‌شناساند و دانشجو را بخواندش الزام می‌کند؛ زیرا آن از سطح کارشناسی فراترست! آن اندازه که منبع نهادن «روش نقد تاریخی» رستم برای ارشد جای خرده‌گیری دارد، کار استاد «زرگری‌نژاد»، درخور انتقاد نیست! شاید گزینش این دو کتاب، دو نگاه بدانش‌جو را می‌نمایاند که یکی دانش‌جو را کوچک می‌بیند و دیگری بزرگ! یا دست‌کم، دو توقع/انتظار را از دانش‌جو، می‌توان دریافت؛ ولی گویا، مترجمان، «بوم‌محوری» را ویژگی بنیادین این کتاب دانستند که «منحصربفرد»ست و می‌تواند در این زمینه، الگوی کارهای دیگر باشد و از این باب‌ست که آن را «متن درسی» ارشد نهادند! انگاره/ایده‌ی کتاب اگر چه بسیار ارزنده است و باید پژوهش‌گران ما بدان روی آورند؛ ولی کار نویسنده فی‌الجمله، مقدماتی/ابتدائی‌ست و نیازمند پیگیری و پرورش! هر چه می‌اندیشم، بنظرم می‌رسد که پانوشت‌های مترجمان، ارزش افزوده‌ای برای کتاب ندارد و حتا دور از «شأن» دانش‌جوی ارشدست؛ زیرا چندان چیزی جز شناساندن دانشوران و شخصیت‌های تاریخی که از آن‌ها در متن کتاب نام‌برده‌شده، نیست! من نمی‌دانم! با چنین نگاهی بدانش‌جوی ارشد، آیا انتظار می‌رود که او رشد کند و تعالی یابد و پژوهش‌گری توانا در تاریخ شود!؟ پاسخ من که آشکارست؛ ولی شما خود کتاب را بخوانید و بدین پرسش پاسخ گویید! …

پس‌نوشت: باید بگویم که این کتاب سودمندست؛ ولی دانش‌جویان ارشد تاریخ، چندسالی آن را دیر می‌خوانند! البته، اگر بخوانند …!

شاید بتوان گفت: این کتاب خود «تاریخ» و تاریخی‌ست و حتا آن را «تاریخ نقد تاریخی در جهان اسلام» یا برپایه‌ی نام‌گذاری نویسنده، أسد رستم، آن را «تأریخ مصطلح التأریخ عند المسلمین» نامید و موشکافانه‌تر، آن را می‌توان کارکردهای «حدیث‌پژوهی» (مصطلح/درایه/فقه الحدیث) در «تاریخ‌نگاری» دانست! از این‌رو، این نامه، بسیار ارجمند، ارزنده و بی‌مانند است! جا داشت کسانی که تاریخ تاریخ‌نگاری اسلامی/مسلمانان را نوشتند، بدان‌چه در این کتاب آمده نیز می‌پرداختند! … نویسنده، نیم‌نگاهی «تطبیقی/قیاسی» نیز بدان‌چه حدیث‌پژوهان مسلمان بکار می‌بردند و روش‌هایی که امروزه غربیان در تاریخ ساخته و پرداخته‌اند، دارد و مسلمانان را (بطور زمانی،) در این موضوعات، پیش‌رو می‌داند و خود را در این پژوهش تطبیقی/قیاسی، پیش‌قراول و یک‌تا می‌شمرد! این کتاب می‌تواند الگوی ما در پژوهش مقولات نظری «تاریخ‌نگاری» که فی‌الجمله، بدان «فلسفه‌ی علم تاریخ» گویند، باشد؛ زیرا میراث‌پژوهانه و بوم‌محورست! نویسنده تلاش کرده از میراث‌مان (در حدیث‌پژوهی) «استنطاق» کند؛ یعنی آن را (برای تاریخ) بحرف درآورد و چنان‌چه امروزه نچندان دقیق می‌گویند، «روش‌شناسی تاریخ» را «بومی/اسلامی‌سازی» نماید (بومی/اسلامی کند)!

می‌پرسند که راه رسیدن بدان‌چه نچندان موشکافانه و درخور، «بومی- اسلامی‌سازی» دانش‌ها نام گرفته، چیست! من همیشه گفته‌ام: راهش از «تاریخ» می‌گذرد! پیش‌تر، از جایگاه گران و بنیادین بدست آوردن «زبان»ی بومی- اسلامی برای هر دانش، سخن گفته‌ام؛ زیرا گامی بزرگ در یافتن دانش بومی- اسلامی آن‌چنان‌که کسانی چون «فریدالدین عطاس» نیز گفته‌اند، ساختن «واژگان»ی (نظامی از واژه‌ها!) سازگار و سزاوار بوم‌ست (چونان‌که در تولید/تدوین هر دانش، در آغاز باید «مبادی تصوری» آن را ساخت و روشن کرد! بیاد دارم که بیش از ۱۲ سال پیش، در درس «عرفان نظری» در دانشکده‌ی الاهیات دانشگاه تهران، بمدرسش گفتم: «علم عرفان» با «رساله‌ی قشیریه» که دربردارنده‌ی «اصطلاحات صوفیه» است، آغاز شد که آن مدرس، در اندیشه فرو رفت و پس از چندی، سخنم را پذیرفت)! از سوی دیگر، همیشه گفته‌ام که باید بسراغ «مانند»ها در تاریخ بوم‌مان رفت و آن‌ها را آماده‌ی بهره‌برداری نمود و امروزین کرد! در واقع، بومی شدن دانش‌ها در یک رفت‌وآمدی میان امروز و گذشته انجام می‌شود و پیش می‌آید! «اسد رستم» در این‌باره‌ها می‌گوید: «… بر این اساس به تدریس موضوع به زبان بیگانه پرداختم و به تدریج مثال‌های تاریخی محلی و اصطلاحات فنی عربی را گرد آوردم. بنابراین، به دو دلیل مجبور به مطالعه و رجوع به علم حدیث شدم: نخست، کمک از اصطلاحات محدثین و دوم، ربط دادن آنچه برای اولین بار در زبان عربی وضع می‌کردم، با آنچه تألیف آن در دوره‌های پیشگامان حدیث انجام شده بود» که بروشنی و آشکارا، پیوند دادن امروز با گذشته، «محور» کار پیش‌روی ایشان است!


3 پاسخ به “نقد تاریخی، خوش‌ایده و نیازمند پیگیری!”

  1. نقد! می‌گه:

    در «سایت تخصصی تاریخ اسلام»، نقدی بنسبت مفصل بر این کتاب نوشته شده! ولی درکل، می‌پندارم این کتاب با استقبال چندانی روبرو نشده!

  2. مسلمان! می‌گه:

    یکی از اشکالات این کتاب آن‌ست که بمیراث «اصول فقه»ی، «علم‌الحدیث» (درایه‌الحدیث/فقه‌الحدیث)ی شیعیان نپرداخته و جا دارد کسی این میراث را در تکمیل کار «اسد رستم»، بررسد!

  3. ترزبان! می‌گه:

    نرجمه‌ی کتاب چندان چنگی بدل نمی‌زند که از جذابیت کار می‌کاهد!