پیوند تاریخ و سیاست در قبله‌ی عالم!

پیش‌تر نیز درباره‌ی کتاب «قبله عالم» گراهام فولر، دو یادداشت کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، در پیشینه منتشر شد! یادداشت پیش رو نیز بقلم ایشان، در این‌باره است! این یادداشت، تاریخ‌التفاتی فولر را در بررسی ژئوپلیتیک ایران، نشان می‌دهد!

پیوند تاریخ و سیاست در قبله‌ی عالم!

سجاد هجری

 

اگر این دو ماه، یادداشت‌های «پیشینه» (پایگاه «عبرت‌پژوهی تاریخی») را پی گرفته باشید، می‌دانید که چندی‌ست در «تمدن»، بـ«متن‌خوانی» کتاب «گراهام فولر»، «قبله عالم: ژئوپلیتیک ایران»، هفتگی، سرگرمیم! از سوی دیگر، آشکارست که یکی از دغدغه‌های ما از گذشته، «بهره‌گیری» از تاریخ بوده و از این‌روست که کلیدواژه‌ی «عبرت» و آمیزه‌ی «عبرت‌پژوهی» را این سو و آن سو، می‌پراکنیم! در این میانه، هر کاری را که می‌شود، روش‌مندانه، با بررسی تاریخی، درجای بنیاد و ستونی استوار، هم‌راه می‌کنیم! پیش‌تر، از بایستگی پژوهش تاریخی در «سیاست» و «سیاست‌پژوهی»، برانگیزنده، سخن راندیم! بامداد، پس از بجا آوردن نماز شاید میانی (الصلوه الوسطی!)، کتاب فولر را برگ می‌زدم و با خود می‌گفتم: هر بخشش، آشکارا، نگاهی خیره، بتاریخ دارد! تا آن‌جا که برخی فرنام‌هایش نیز واژه‌ی تاریخ را در خود گنجانده (با نگاه «تحلیل محتوا»)! همه می‌دانیم فولر، سیاسی‌مردست و کتابش نیز در سیاست و این‌که تاریخ درش پربسامدست، نشان نقش برجسته‌ی این در آن است! پیش‌تر، بارها ببرخی از دوستان تاریخ‌خوانم گفتم: اگر از من بپرسند که کدام خط تاریخ‌نگاری در ایران را بیش‌تر می‌پسندی، می‌گویم: خطی کمانی (سهمی!) که با «محمود محمود» (محمود پهلوی)، نویسنده‌ی کتاب هشت‌جلدی «روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی»، آغاز شد و با «هما ناطق» پایان یافت (در این‌که چرا پایان یافت، باید جداگانه سخن گفت!) و حلقه‌ی واسط و نقطه‌ی اوج این سهمی، «فریدون آدمیت»، شاگرد محمود، است! پیوند تاریخ و سیاست، از دو مرد این جریان که دستی در سیاست دارند، بمشام می‌رسد! شاید بیخودی نباشد که «علی‌اکبر ولایتی»، این‌همه «تعلقات (دقت شود!) تاریخی» دارد! کسانی شاید «حسن پیرنیا» را نیز نمونه آورند! جالب‌ست که کارّ و خیل که چندی‌ست بیش‌تر با آن‌ها حشرونشر دارم، هر دو، سیاست‌مدارند! بخش نخست کتاب فولر که بسیار خواندنی‌ست و بسیار ارزش پژوهش و داوری دارد و من شگفت‌زده‌ام که چرا تا کنون کسی آن را نقد و بررسی نکرده، طرح‌واره/شاکله‌شناسی ایرانیان (واقعیت ایرانی!) است که سراسر (تماما)، تاریخی‌ست! «مسایل تاریخی تعارض میان ایران و عراق»، «ایران و عراق، قسمت اول: غبارهای تاریخ» (بخش سوم که همه‌اش تاریخ‌ست!)، «مناسبات تاریخی سعودی- ایران»، «تهدید تاریخی از شمال»، «انضمام‌گرایی- تاریخی و فرهنگی» و «ظهور تاریخی سیاست‌های داخلی به مثابه عامل در سیاست خارجی»، عنوان‌های برخی فصل‌های کتاب‌اند که واژه‌ی تاریخ یا تاریخی در آن‌ها آمده و گر نه، کم‌تر فصلی از تاریخ خالی‌ست! این حجم تاریخ‌روی‌آوری/نگری/وانگری در چنین کتابی، برای نشان دادن مدعای ما که سودمندی و بایستگی تاریخ در سیاست است، برانگیزنده و اجمالی، بسنده است! شاید کسی بگوید: اقتضای ژئوپلیتیک چیزی جز این نیست؛ زیرا پایه‌اش جغرافیاست که گویا، تاریخیت جغرافیا را انگاشته (فرض گرفته) یا جغرافیای تاریخی ذهنش را پر کرده! فولر تنها در این کتاب، تاریخی نمی‌اندیشد و در «جهان بدون اسلام» که پیش‌تر بدان در یادداشتی اشاره کردیم، چیزی جز تاریخ نمی‌گوید! بسیاری از واژه‌هایی که فولر بکار می‌برد، «بار تاریخی» دارد! «همیشه» در «ترس همیشه از مداخله خارجی» یا «تکامل» در «تکامل  مناسبات  پیمان جبهه شمالی» یا «مجدد» در «ظهور مجدد قضیه آذربایجان» یا «تغییر» و «سنتی» در «تغییر سایر علائق سنتی» یا «دگرگون شدن» در «دگرگون شدن قوانین صیانت نفس» یا …! او در بخش پایانی کتاب، «نتیجه: کالبدشکافی سیاست خارجی ایران در آینده»، هوشمندانه، می‌پرسد: «هنجار سیاست خارجی ایران چیست؟»! فولر در سراسر کتاب، از یک «ایران تاریخی» سخن می‌گوید؛ همان‌که در پیش‌گفتار و مقدمه، از آن با نام «واقعیت ایرانی» یاد کرده و چنان‌چه پیش‌تر گفتیم، در بخش نخست، ببرسی کوتاهش پرداخته! او نمی‌گوید: هنجار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران یا پهلوی یا …! او می‌گوید: «هنجار سیاست خارجی ایران» که البته، در برخی بازه‌ها (پس از انقلاب) بدان نزدیک و در برخی دیگر (پیش از انقلاب- پهلوی) از آن دوریم؛ ولی هر چه باشیم، با فاصله‌ای، بر محور آن می‌چرخیم! این بینش و برخوردست که قبله‌ی عالم فولر را نزدم بسیار گران (مهم)، گیرا، خواندنی و بایسته‌ی بررسی کرده! از سوی دیگر، «هنجار» که ریشه‌شناختی، بمعنای راه و جنبش (تکاپو)ست و کاربردهای امروزینش (مانند «الگوی رفتاری») نیز بدین معنا نزدیک، «بار تاریخی» دارد و یک «پیوستگی» (هم راه پیوسته است و آغاز و انجامی دارد و هم «حرکت/جنبش» را بتعبیر حکیمان اسلامی، «وحدت اتصالی»ست!) و «جریان» را می‌رساند! او «هنجار ایرانی» سیاست خارجی ما را «وضع طبیعی» (تعبیر من!) سیاست یا «رفتار سیاست خارجی ایران در شرایط طبیعی» می‌داند! دریافت چنین هنجاری، جز با تاریخ‌پژوهی مستقیم که استقرای کنش‌های سیاسی ایران در اعصار‌ست یا نامستقیم و استنتاجی که نیازمند بررسی تاریخی مبانی آن (همان شاکله/طرح‌واره‌ها)ست، ناشدنی‌ست! در پایان، باید از او پرسید: «شرایط طبیعی» کدام‌ست!؟ فولر چیرهایی در این‌باره می‌گوید! بگذریم! خواننده‌ی نچندان هوشیار نیز «تاریخ‌التفاتی» فولر در بررسی ژئوپلیتیک ایران را بخوبی درمی‌یابد! باشد که بدین کتاب و بدان روش، بیش‌تر روی آوریم.

پس‌نوشت: این را باید بیفزایم که «گراهام فولر»، مدعاهایی بزرگ دارد که نیازمند بررسی‌ست؛ ولی آن‌چه از او آموختنی‌ست، «تاریخ‌التفاتی»ست!

بدین می‌اندیشیدم بد نیست کسی بخش نخست کتاب فولر، فرهنگ سیاسی و اجتماعی ایرانیان، را که شاکله/طرح‌واره‌پژوهی/شناسی ما از دیدگاه فولرست، با کتاب نام‌آشنای «خلقیات ما ایرانیان» داستان‌نویس پرآوازه، «محمدعلی جمال‌زاده»، بسنجد (قیاس کند) و همانندها و ناهمانندهای آن دو را بیابد! چنان‌چه در یادداشتی نوشتم، از پیش، بارها این سو و آن سو، بر بایستگی بررسی طرح‌واره و شاکله‌ها (ی ذهنی!) در هر پژوهش اجتماعی و بویژه در سیاست‌پژوهی/گذاری، پافشردم (تأکید کردم)! یکی از دوستان و هم‌کاران، بدین سفارش، در پایان‌نامه‌ی ارشدش درباره‌ی «شفافیت» (در نظام سلامت)، هر چند کم و کوتاه، روی آورده! باشد که این نگره، فراگیرتر شود!

نمی‌پنداشتم کتاب «شیعیان عرب: مسلمانان فراموش‌شده»ی «گراهام فولر» ترجمه شده باشد و برگرداندن آن بفارسی را بدوستان «امت واحده» و «تمدن» پیش می‌نهادم که گفتند: سال‌ها پیش، ترجمه و تحشیه شده! ندیده بودمش! البته، من ویژه‌کار (متخصص) این موضوع نبودم و نیستم؛ ولی بیاد ندارم که آن را دیده باشم! آن را «خدیجه تبریزی» برگردانده و «علی‌اصغر محمدی» بدان تعلیقه زده! مؤسسه‌ی «شیعه‌شناسی» در قم، بسال ۱۳۸۴، چاپش کرده! از آن‌گاه تا امروز، تجدید چاپ نشده! نسخه‌ای از آن را در کتاب‌فروشی «برخط» (آن لاین)ی یافتم و با قیمت همان‌سال خریدم که اجمالی و حدسی، نشان تا حدودی، مغفول بودنش است؛ زیرا پس از گذشت ۱۲ سال از چاپش، هنوز یافت می‌شود! در کل، می‌پندارم این کتاب (بویژه در سنجش «قبله‌ی عالم» فولر که بچاپ ۸ام رسیده)، چندان با استقبال روبرو نشده! شاید این نکات درش بی‌تأثیر نبوده: ۱٫ موضوع کتاب چندان جذاب نبوده یا شاید کسی بگوید: کمی تخصصی بوده! ۲٫ ناشرش نام‌آور/مشهور نبوده (قبله‌ی عالم را نشر نام‌آشنا و محبوب مرکز چاپ کرده)! ۳٫ مترجمش نام‌ور و حرفه‌ای نبوده و گویا، تنها اثرش، اعم از تألیف و ترجمه، همین است (ترجمان قبله‌ی عالم «عباس مخبر»، مترجمی پرکار و چیره‌دست، است)! ۴٫ توزیع کتاب بد بوده که بیش‌تر، بانتشاراتش که شهرستانی و ناآشناست، بازمی‌گردد! هنوز کتاب بدستم نرسیده! شاید ترجمه‌اش نیز نیک و ارزنده نباشد که این نیز در مهجوریتش موثرست! بگذریم! کتاب خواندنی‌ست و شرم‌آفرین! شرم‌زا برای ما که توانایی این دست پژوهش‌ها را نداریم! من گاه می‌گویم: حالا حالاها، ما باید از غرب بیاموزیم! چنان‌چه غرب تا «نوزایی» (رنسانس)، از «جهان اسلام/تمدن اسلامی» ما بسیار آموخت!


3 پاسخ به “پیوند تاریخ و سیاست در قبله‌ی عالم!”

  1. شمارگان! می‌گه:

    باید دقت کرد که شمارگان (تیراژ) «شیعیان عرب» که در سال ۸۴ منتشر شده، ۲۵۰۰ است؛ ولی شمارگان چاپ ۷ام «قبله‌ی عالم» در سال ۹۴، که چاپ نخستش در سال ۷۳ بوده، ۸۰۰ است! باید بررسید که شمارگان چاپ‌های پیش آن چندست؛ ولی اگر بگوییم: هر کدام همین ۸۰۰ بوده، تا پیش از چاپ ۸ام در سال ۹۶اش، شمارگانش ۵۶۰۰ بوده است! با توجه بدین‌که قبله‌ی عالم، در ۲۳ سال، ۷ بار منتشر شده، می‌توان گفت: در ۱۲ سال نخست (دقت شود که ۱۲ سال از انتشار شیعیان عرب می‌گذرد!)، حدود ۳٫۶۵ بار منتشر شده که شمارگانش حدود ۲۹۲۰ می‌شود که چندان فاصله‌ای از ۲۵۰۰ شیعیان عرب ندارد! جا دارد شمارگان قبله‌ی عالم و سال‌های تجدید چاپش بررسی شود تا بتوان داوری درستی از این جهت کرد!

  2. دوست! می‌گه:

    یکی از دوستان درباره‌ی استقبال نشدن از کتاب «شیعیان عرب: مسلمانان فراموش‌شده» نوشت: «قبلا، این کتاب معروف‌تر بود؛ ولی شاید به دلیل اینکه شیعیان عرب را از شیعیان ایران جدا می‌کند، اساسا، خیلی هم به مذاق برخی خوش نیاید؛ چون در دوره‌ای‌ست که قدرت‌های بزرگ از جمله آمریکا خود را به شیعیان نزدیک می‌کردند؛ به ویژه شیعیان عرب»!

  3. دبیر! می‌گه:

    گزارشی کوتاه، از نشست پیشین فولرخوانی: «بطور ویژه، از بایدی بررسی تاریخی تعامل/مواجهه و برخورد حکومت‌های ایران بویژه قاجاریه با وهابیت و سعودیت سخن رفت! در مقوله‌ی حمله‌ی وهابیت بکربلاء و تصرف آن (۱۲۱۶ ه. ق.) و دو بار تخریب قبور و بقاع بقیع (۱۲۲۰ و ۱۳۳۴ ه. ق.) و ضرورت بررسی واکنش‌های حکومت ایران بویژه در سنجش (قیاس با) عثمانی‌ها سخن رفت! در بایستگی پژوهش شاکله/طرح‌واره‌های ایرانیان نسبت بعربستان/عربستانی‌ها و بعکس سخن رفت! از بایستگی بررسی مقوله‌ی حج (جنگ‌های حج) که از مسئله‌های ایران و عربستان است، در نسبت این دو، بحث شد و این‌که جا دارد حج، بطور تاریخی، از جهات روان‌شناختی و جامعه‌شناختی بررسی شود! بایدی رفتارشناسی برگزاری حج عربستان بویژه در نسبت ایران و بررسی روندهای آن و سنجش سال‌ها با هم! سخنانی دیگر نیز رفت …! از جایگاه بنیادین خلیج فارس در تعامل ایران و عربستان سخن گفته شد و این‌که هر دو می‌خواهند بر آن سلطه داشته باشند و امیر و فرمان‌روایش باشند! از عربستان بعنوان نماینده‌ی اصلی غرب در مواجهه با ایران پس از عراق یاد شد! از رقابت ایران، ترکیه و عربستان بر سر رهبری جهان اسلام سخن رفت و البته، از ادعای عربستان در رهبری جهان عرب! بالگوهای هم‌زمان و ناهم‌زمان اسلامی که پیش‌تر در تمدن انجام شد، اشاره شد! از این‌که عربستان جامعه‌ای سنتی‌ست و شگفتی برخی، از این سنتی و سلطنتی بودن با وجود ارتباطات فراوان با غرب بویژه آمریکا سخن رفت و از هنری کسینجر یاد شد! از آینده‌ی عربستان که با مدرنیت/نو شدن/تجدد، گیتیانه شدن/سکولاریته و مردم‌سارانه شدن/دموکراسی هم‌راه‌ست، دوباره سخن رفت! بایستگی بررسی نظریه/فلسفه‌ی سیاسی ایران (ولایت)، عربستان (خلافت) و ترکیه (عثمانیت) در نسبت و قیاس هم نیز طرح شد!»

پاسخ دادن به دوست!