تاریخ‌اندیشی مورخان، لابلای تاریخ‌نوشت‌ها!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، در پرسش از سخنی فراتاریخی در لابلای کتابی تاریخی از تاریخ‌دان و سیاسی‌مرد انگلیسی، ای. اچ. کارّ، است!

تاریخ‌اندیشی مورخان، لابلای تاریخ‌نوشت‌ها!

سجاد هجری

 

بارها بدین اندیشه افتادم تا گزاره‌های کلی و قاعده‌مانندی را که در کتاب‌های تاریخی، درباره‌ی تاریخ یافت می‌شود، گرد آورم و بر پایه‌اش، فراتاریخی نو بنگارم! هر روز که می‌گذرد، درباره‌ی تاریخ، از فلسفی‌اندیشانش دور و بتاریخ‌گزارانش نزدیک می‌شوم! آن‌ها که در تاریخند و گه‌گاه، از آن فرا می‌روند! این دگرگروی/گرایی و دوری‌ونزدیکی، خود نیازمند بررسی‌ست! گویا، تاریخ‌اندیشی آن‌ها اگر چه «ارتکاز» و «اجمال»ی از پیش دارند، پسینی‌ست! بیاد دارم بیش از یک دهه پیش، در آغاز فلسفه‌خوانیم، دوست‌داشتنی‌ترین کتاب «فلسفه‌ی علم» نزدم، «درآمدی تاریخی به فلسفه علم» جان لازی بود که آن را «سمت»، با برگردان «علی پایا» پیش‌کش بازار کتاب کرده بود! بیاد دارم در عنفوان جوانی که فیزیک می‌خواندم، بخشش (تقسیم) فلسفه‌ی علم بپیشینی و پسینی را از «عبدالکریم سروش» آموختم! در دیباچه‌ای که بر گزارشش از کتاب «مبادی ما بعد الطبیعه علوم نوین» ادوین آرتور برت نوشته بود! یادم هست «موسا اکرمی» که استاد مشاور پایان‌نامه‌ی ارشدم بود، در مصاحبه‌ی ورودی ارشد تاریخ علم الاهیات دانشگاه تهران بمن گفت: شما با این تعلقات فلسفی، باید فلسفه‌ی علم شرکت می‌کردید؛ ولی من گفتم: نه! من بتاریخ علم دل‌بسته‌ام! آن‌گاه، اگر چه با بسیاری از دانش‌جویان «تاریخ فرهنگ و تمدن ملل اسلامی» آشنا بودم و بسیار گفتگو می‌کردیم؛ ولی هنوز این‌همه دوست نزدیک تاریخ‌خوان، جمالیفر، سروری، طاووسی، قزوینی و …، نداشتم! پیش از ثبت‌نام و پذیرشم در تاریخ علم، بسیار بگروه تاریخ الاهیات می‌رفتم و فراوان با استاد «هادی عالم‌زاده» نشست‌وبرخاست و گفتگو داشتم؛ ولی بیاد ندارم چه چیز انگیزه و مایه‌ی این «سروکار» بود! ایشان آن‌هنگام، مدیر پژوهشکده‌ی تاریخ علم نیز بودند! بگذریم که خاطرات بسیارست! «تبعیدیان سودایی» کارّ را می‌خواندم! می‌دانید که کارّ انگلیسی، تاریخ‌نگار برجسته‌ی شوروی/روسیه است و یکی از نام‌ورترین کتاب‌های او، تاریخ چهارده‌جلدی روسیه‌ی شورایی‌ست و تبعیدیان سودایی نیز سرگذشت‌نامه‌ی چهره‌ای روس، «آلکساندر هرتسن»، است که شیداگونی و سودایی‌گری، ویژگی اوست! شاید آن را بتوان تاریخ «اندیشه- هنر» دانست! «خشایار دیهیمی»، ترجمان چیره‌دست، آن را بفارسی برگردانده و «طرح نو» چاپش کرده! گویا، آن را کارّ، داستان‌گونه و گیرا نگاشته و گویی، تاریخ سودایی‌گری را شیداگون باز گفته! این بسیار خرد/هوش‌مندانه و هنرورانه است که سبک نگارش تاریخ را از نهاده‌اش وام گیریم! دوازده یا سیزده سال پیش، هم‌شهری و هم‌دانشکده‌ای ما که پیش‌تر، طلبه‌ای در بروجرد بود و چندی نیز برای درس‌آموزی راهی اتریش شد، از خود یا دیگری می‌گفت: سبک نگارش استاد زرین‌کوب، از کتابی بکتاب دیگر دگرگون می‌شود و ایشان آگاهانه یا ناآگاه، هر کتابی را سازگار نهاده‌اش می‌نگارند و می‌آرایند! همه می‌دانند که شیوه‌ی نگارش استاد زرین‌کوب را فراوان ستودند و بسیاری آن را نمونه و الگویی برای نگارش دانشگاهی دانستند! جا دارد کسی آن مدعا را بررسد! درباره‌ی کارّ، من جز این کتاب و «تاریخ چیست!؟»اش را که فکری- فلسفی‌ست، نخواندم! آن دو، مترجمانی نایکسان دارند و نمی‌توان گوناگونی سبک نویسنده را در پیوند نهاده، از سنجش آن‌ها دریافت! روشن‌ست که حتا از ترجمه نیز نمی‌توان سبک نویسنده را بدست آورد و شاید این دیهیمی خوش‌قلم‌ست که کتاب کارّ را بدین ریخت درآورده! باید متن اصلی را خواند؛ ولی از برخی نام‌گذاری‌های کارّ مانند «تراژدی» که پربسامدست، بدان هم‌راهی سبک و نهاده می‌توان رسید! از این‌ها نیز بگذریم که سخن درازست! درباره‌ی تاریخ‌اندیشی تاریخ‌گزاران در میان تاریخ‌نگاری‌شان گفتم! کارّ در تبعیدیان سودایی می‌نویسد: «این هم جزو طبیعت ناگزیر چیزهاست که اسنادی که از انجمن مخفیی غیرقانونی برجای می‌ماند انگشت شمار باشد. … (رسم‌خط نگهداشته شده)»! سخنی بس ساده! من با گزاره‌ی «طبیعت ناگزیر چیزها» کار دارم! این‌که یک تاریخ‌دان، بطبیعت ناگزیر چیزها باور دارد و آن را در تاریخش باز می‌تاباند، شاید نزد بسیاری، چندان شگفت‌انگیز نیست؛ ولی این‌که چیزی را نمونه‌ی آن می‌داند، نزد بسیاری، پرسش‌زاست! از پیش، میان فلاسفه و حکیمان، این جستار بوده که چه چیزهایی «ذات»ی یا فراگیرتر، «لازم» چیزی‌ست و چگونه می‌توان ذاتیات و لوازم چیزها را یافت! نظم نام‌آشنای حاجی سبزواری را شاید شنیده باشید: «ذاتی شیء لم یکن معللا//وکان ما یسبقه تعقلا///وکان أیضا بین الثبوت له//…» که درباره‌ی ذاتی‌ست؛ ولی بخش دوم، ویژگی ذاتی و آن دودیگر، ویژگی‌های لازم! اگر کسی کمی آشنا باشد، می‌داند که در جستار «استقرا[ء]» و «تجربه/مجربات»، تلاش بر آن‌ست تا «لازم» و «ضروری» بدست آید و چنان‌چه بارها در این‌باره گفتم و نوشتم، از کبریات «ما صح علی الطبیعه صح علی الفرد بالذات»، «حکم الأمثال فیما یجوز وفیما لایجوز واحد» و «الإتفاقی لایکون دائمیا ولاأکثریا» بهمین‌روی بهره می‌رود؛ ولی یک تاریخ‌گزار، چگونه بتعبیر کارّ، بـ«طبیعت ناگزیر چیزها» دست می‌یابد!؟ شاید کسی بگوید: «طبیعت ناگزیر چیزها» نزد مورخ و فیلسوف، گوناگون است و فیلسوف در پی «ضرورت» است و تاریخ‌نگار در اندیشه‌ی «دوامِ» با زمان سازگار و «ناگزیر» در سخن او، چیزی بیش از دوام نیست و «طبیعت» نزد او، «عرف»ی‌ست؛ یعنی آن‌چه را مردم طبیعت می‌دانند که از حس «تعمیم‌دهی»شان می‌توان دریافت! بارها شده که در گفتگو با دوستان، «همه» را در گزاره‌های «همه‌ی …»، بمنطقی و عرفی بخشیدم و همه‌ی عرفی را چیزی جز اکثری/بیش‌تری و شاید کم‌تر از آن، ندانستم! دور نیست کسی بگوید: فیلسوف نیز دست‌آخر، چیزی بیش از این بدست نمی‌آورد و ضرورت برایش چون آرزویی دست‌نیافتنی، می‌ماند! آن‌چه را کارّ در این‌جا، نمونه‌ی «طبیعت ناگزیر چیزها» می‌داند، کم‌بود اسناد از انجمن‌های پنهان ناقانونی‌ست؛ ولی آیا میان این «کم‌بودی اسناد» و آن «پنهانی- ناقانونیت» بواقع، ملازمه‌ای عقلی‌ست!؟ گویا (لعل! صنعت توجیه)، چنین نیست و دست‌بیش (حداکثر)، ملازمه‌ای عقلائی/عرفی/عادی‌ست! …

پس‌نوشت: سرآغاز این نوشته، درباره‌ی چرخش شاید بنیادینم در «تاریخ‌اندیشی» از فیلسوفان بمورخان، نوشتم! گزاره‌ی آغازین «پیتر خیل»، مورخ نام‌دار هلندی، در «استفاده و سوء استفاده از تاریخ»، مرا بیاد این چرخش انداخت و دوباره بدین اندیشه افکند که شاید بتوان تاریخ‌اندیشی را بدودسته‌ی فیلسوفانه و مورخانه بخشید (تقسیم کرد) و از ویژگی‌ها و «ممیزات» هر یک سخن گفت! او می‌نویسد: «آنچه در زیر خواهد آمد، موضع من در مقام یک مورخ است نه یک فیلسوف» با آن‌که تاریخ نمی‌گوید و از آن فرا می‌رود! نام کتابش که چند درس‌گفتارست، با برگردان انگلیسی نام کتاب «فردریش نیچه»، فیلسوف نام‌ور آلمانی، درباره‌ی تاریخ، بتقریب، یکی‌ست! بد نیست در یافتن آن دو دسته، این دو نامه‌ی فیلسوف و مورخ را با هم سنجید (قیاس کرد)!


پاسخ دهید