داستان برابرگزینی!

آن‌چه پیش روست، بازگویی بخشی از مکاتبات تلگرامی جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، با یکی از دوستان‌شان در برابرگزینی فارسی برای واژه‌های gift و talent بقلم ایشان بمثابه‌ی تاریخ‌چه‌ای کوتاه است!

داستان برابرگزینی!

تلاشی در یافتن برابری سزاوار برای (هر یک از) دو واژه‌ی gift و talent

سجاد هجری

یکی از دوستان و هم‌کاران مدیریت‌خوانده که خط‌مشی‌پژوه، حافظ و قاری قرآن‌ست، نهاده‌ی رساله‌ی دکتریش را «استعداد» در پیوند «مدیریت» و «قرآن» برگزیده و بدنبال برابرنهادهایی سزاوار و شایان برای دو واژه‌ی انگلیسی پرکاربرد gift و talent است که در این‌باره با من نیز گفتگو کرد! من که واژه‌ها را دوست دارم و گاه، می‌پژوهم و بموشکافی در آن‌ها ماینظربهانه و ماینظرفیهانه، پامی‌فشارم و این همه، مدح برخی و ذم دیگران را برانگیخته و گاه، مرا «ملانقطی» و «ملالغتی» خواندند و این سبک‌وشیوه‌ام را «اظهار فضل/لحیه» برشمردند و حتا برخی با انگیزه‌هایی نچندان شایسته، گفته‌اند: فلانی (من!) جز واژه چیزی نمی‌داند که همین واژه‌دانی (اگر باشد!)، خود سرافرازی/بلندی (افتخاری) برایم است؛ زیرا می‌دانم که چندان چیزی نمی‌دانم («هیچ‌ندانی» (لاعلم لنا! … که همی دانمی که نادانم!)، برازنده‌ی بزرگان‌ست و مانندهای من نمی‌توانند چنین گویند!)! واژه‌گزینی برای آن دو را کمی، پی/دنبال گرفتم! و گاهی روبرو و گاهی در تلگرام، پیش‌نهادهایم را که برخی تنها، راه‌نمایی روشی بود، بدیشان می‌گفتم! امروز، پس از نماز بامداد، ناگهان و بی‌پیش‌اندیشی (بی‌مقدمه/ابتدا بساکن!)، این فرایند را یاد آوردم و در این اندیشه افتادم که این اندک‌تلاش‌ها را بی‌تراش و سروسامان‌دهی (تنظیم)، با چینش (ترتیب) زمانی، در یادداشتی نشر دهم که شاید «دردل‌اندازنده»ی (الهام‌بخش) دیگران باشد؛ زیرا آن، گونه‌ای تاریخچه‌مانند برابر/واژه‌گزینی‌ست! نخستین پیام را در گروهی تلگرامی گذاشتم (جز در چند مورد، چیزی را دگرگون نکردم):

۱٫      قابل توجه آقای … درباره‌ی استعداد بویژه در مدیریت و لفظ مناسب آن در فارسی و تازی:

جربزه

لغت‌نامه دهخدا

جربزه. [ج ُ ب ُ زَ] (معرب، اِمص) جربزه. کربزی. (یادداشت مؤلف). || استعداد اداره کردن کار یا افراد مؤسسه یا اداره‌ای، معرب از کربز و کربزی فارسی. (یادداشت مؤلف). || فریبندگی. خباثت. (یادداشت مؤلف).

-        باجربزه؛ در تداول عوام، یعنی آن‌که زیردستان از ترس او کار غلط و بد نکنند. (یادداشت مؤلف). جربزه‌دار. بااستعداد. آن‌که جربزه دارد.

-        جربزه‌دار؛ باجربزه. رجوع به باجربزه شود.

-        جربزه داشتن؛ استعداد اداره کردن کار افراد زیردست [را داشتن]. باجربزه بودن. رجوع به باجربزه شود.

-        جربزه نداشتن؛ بی‌استعداد بی‌جربزه [بودن]. رجوع به جربزه شود. (این بخش را از واژه‌یاب آوردم و کمی رسم‌خطش را دگرگون کردم و چند واژه بدان افزودم)

البته، جربزه در حکمت عملی در بحث از اجناس فضیلت جهت افراط حکمت است که وجه تفریط آن بله‌ست … آن خلاصه‌ی مبسوط (هوش شناختی در حکمت و فرهنگ اسلامی) بنظرم بسیار می‌تواند برای‌تان الهام‌بخش باشد … بنظرم دست‌کم، کتاب اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین توسی را مطالعه نمایید … نکاتی دیگر نیز یافتم که اگر شد، حضوری گفتگو می‌کنیم …

سپس نشستی در کتاب‌خانه داشتیم که می‌پندارم پنج‌شنبه بود و درباره‌ی واژه‌گزینی و واژه‌ها گفتگو کردیم و پس از آن، تلگرامی، این پیام‌ها را در بازه‌های زمانی چند روز، برای ایشان فرستادم:

۲٫      سلام و وقت بخیر … واژه‌هایی که دی‌روز می‌خواستم بگویم و فراموش کردم، کم کم یادم می‌آید … این هم نشانه‌های پیری در من … پیری رسید غرق بطالت پس از شباب … واژه‌های «مایه» و «زمینه» (مایه/زمینه (اش را) داشتن/نداشتن) نیز جای کاوش و پژوهش دارد … واژه‌ی اقتضا[ء] و مقتضی … واژه (پدیدار)های شایستگی، درخوری، برازندگی و … بسیار جای بررسی دارند … واژه‌ها و پدیدارهای لیاقت، صلاحیت و … هم‌چنین سزاواری

۳٫      سلام و وقت بخیر … دو واژه‌ی عتید و وعاء (أوعیه) نیز جای بررسی دارد … هم‌چنین وُسع … فره و فرهمندی نیز جای بررسی دارد … در فرهنگی بسیار بسیار قدیم دیدم برابر talent خصلت و برابر استعداد skill genius merit نهاده بود … در فرهنگ قدیم دیگر، برای استعداد واژه‌های skill skillful worth worthy numbering آمده که جای بررسی‌ست …!

۴٫      از قضا، بواژه‌نامه‌ی مرحوم دکتر حسابی رجوعی داشتم و در میان، یاد شما و استعداد افتادم و talent و gift را درش دیدم … ایشان talent را رسائی، سرِرشته، سررسن، و سررشته ترجمه کرده‌اند که بسیار جای دقت دارد … دکتر حسابی در این کتاب تلاش دارند که واژه‌های انگلیسی را با واژه‌های سره‌ی فارسی ترجمه کنند … سررشته (اطلاع، خبرت، بصیرت، مهارت و …) و … بسیار با همان مقوله‌ی صناعت و مهارت که پیش‌تر درش گفتگو شد، مرتبط‌ست و نسبت دارد … بویژه با مترادف skill که بتقریب، همیشه آن را برابر talent می‌گذارند …

۵٫      سلام و وقت بخیر … بنظرم می‌شود از واژه‌های مشهور و نامور بهمراه پسوندهای کم‌کاربرد بهره برد … برای مثال، بجای بهره‌گیری از هوشمند/باهوش/تیزهوش/هوشیار، می‌توان از هوشوَر که بسیار کم کاربردست بهره برد یا با پسوند مالکیت بَد یا بُد، هوشبد را ساخت که همان معنی باهوش را می‌دهد … مانند هیربد، موبد و … سپس می‌توان از هوشوری و هوشبدی نیز استفاده کرد … هوش بسیار واژه‌ی ارزنده‌ای‌ست که بسیار بصورت مضاف از آن بهره می‌رود و می‌تواند معنای مقصود شما را برساند … هوشِ مدیریت … هوشِ قرآن‌آموزی … اگر چه هوش بیش‌تر و پیش‌تر، جهات ادراکی را بیان می‌کند و کم‌تر وجوه تحریکی را می‌رساند … هوش اگر چه با گوش هم‌ریشه و خانواده است و شاید برخی بگویند جهت تعلیم و تعلم را در بر دارد؛ ولی بنظر می‌رسد آن جهت خدادای و طبیعی بودن را بیش‌تر بذهن متبادر می‌کند و درباره‌ی نسبتش با گوش نیز مرا بیاد الهام و سروش می‌اندازد … بالأخره، جهت اکتسابیش کم‌رنگ‌ترست … از این‌رو شاید برای gift بهتر باشد … عرف نیز همراه‌ست و علوم تخصصی مانند روان‌شناسی نیز هم‌چنین …

۶٫      سلام و وقت بخیر … احوال و اخبار؟ … پیش‌تر، واژه‌ی «مایه» را پیش نهادم! می‌پندارم که آن برای برابری با talent بد نباشد! … آمیزه‌های پرمایه، با/بی‌مایه، کم‌مایه، گران‌مایه، مایه‌دار و … talent بواحد وزن و پول و هم‌چنین بمقداری پول نیز گفته می‌شده و مایه معنای پول و مانندش را در بر دارد؛ مانند آمیزه‌ی سرمایه یا در زبانزد بی‌مایه فطیرست … هم چنین معنای مقدار و اندازه را دارد … معانی بهره و نصیب نیز دارد … مایه معنای توان و توانایی را دارد و بر قوه نیز اطلاق می‌شود؛ مانند آمیزه‌ی جنب‌مایه (جنبمایه) که انرژی پتانسیل را گویند … درش بخوبی معنای علت اعدادی یا همان استعداد دیده می‌شود … در معنای علت، سبب، موجب، باعث و … بکار می‌رود … معنای ارزش را نیز می‌رساند … در قدیم که پرمایه معنای خردمند و دانشمند نیز می‌داده … بنظرم مایه برای talent نیک باشد … بویژه که واژه‌ای دور از ذهن نیست … می‌توان برای مایه نیز از پسوندهای مالکیت کم‌کاربرد بهره برد … مایه‌مند/مایه‌ور/مایه‌بد … مایگین/مایه‌گین … حتا مایا مایه + ا … البته، معنای اصلی مایه، گویا، جوهر، اصل و اساس‌ست … شما می‌توانید مایگی را برابر talent بگذارید … یکی از خوبی‌های مایه/مایگی آن‌ست که با آمایه/آمایگی و … بمعنی آماده/آمادگی و … هم‌آواست و آن را تداعی می‌کند …

۷٫      سلام و وقت بخیر … بقطع، مایه/مایگی بخوبی «استعداد» در این ترکیب‌ها (talent management) نیست … خود واژه‌ی استعداد بسیار زیبا و خوش‌آهنگ/آواست … از سوی دیگر، «جاافتاده» و مأنوس است … در این جاها می‌توان از واژه‌ی «جمع» بهره برد که ترکیبی زیبا/خوش‌تر می‌سازد: مدیریت مایه‌ها …! یا می‌توان در هر مورد/موضوع، مایه را بدان موضوع، اضافه کرد: مدیریت مایه‌ی قرآن‌آموزی/قرائت قرآن یا موضوع را وصفش قرار داد: مدیریت مایه‌ی قرآنی … در این صورت‌ها خوش‌آوا/آهنگ‌ترست … یا حتا می‌شود واژه‌ای جز مایه، برای ترکیب‌های این‌چنینی پیش نهاد …! واژه‌ی «بنیه» با آن‌که تازی‌ست، بسیار بدردبخورست … این واژه در عرفان نیز کاربرد دارد: «بنیه محمدیه» … این را نیز در این‌باره‌ها می‌توان بررسید و بکار برد … بواژه‌های بن/درون‌مایه توجه شود … راستی، واژه‌ی درون‌داشت نیز امروزه، بسیار در معنی استعداد و در ترجمه‌ی talent بکار می‌رود! اگر بشود یک واژه‌ای را بمایه افزود، بسیار نیک‌ست؛ مانند درمایه/اندرمایه/تومایه/نهادمایه … این‌گونه خوش‌آواترست … بویژه در ترکیب با مدیریت … مدیریت اندرمایه … درمایه معنای فهم، ادراک و دریافت نیز می‌دهد … سرمایه را ببنید چه خوش‌ساختست … حتا می‌شود هر موضوع/موردی را جداگانه بمایه افزود … فلسفه‌مایه/قرآن‌مایه/ادب‌مایه … می‌شود انسان یا مردم را افزود: مردم/انسان‌مایه … راستی، مایه را می‌شود بصورت «مایگان» نیز جمع بست … فرو/تهی‌مایگان … ترکیبات فرو/فرامایه را ببینید … بسیار لطیف‌اند … فرومایه حتا در برابر هوشمند بکار می‌رود … فرامایه را برابر decent نهاده‌اند …

۸٫      همین اکنون، بسیار اتفاقی، بنام خانوادگی «سررشته‌داری» در یک شبکه‌ی تلگرامی برخوردم!

۹٫      سلام و وقت بخیر … بذهنم رسید که می‌توان توش را بمایه افزود و آمیزه‌ی «توش‌مایه» را ساخت … توش بمعنی تاب، توان و طاقت بکار می‌رود و معنی زور، قوت و قدرت می‌دهد … از قدیم، ترکیب «توش و توان» بکار می‌رفته … هم‌چنین توشه بمعنی زاد، بهره، بضاعت و … را بیاد می‌آورد … نیز توش (در محاوره) معنی درونش/درش را دارد … آن سه، توان، نیرو و گنجایش را بذهن متبادر می‌کنند … از سوی دیگر، توشه را معمولانه، فراهم می‌کنند و درش گونه‌ای اکتساب هست و این با باری که talent (در برابر gift) دارد، سازگارست … توش و تلاش نیز در دو حرف مشترک و از جهت آوایی مشابه‌اند و ذهن میان‌شان نسبت می‌بیند و در آن دو، تداعی دارد … توش‌مایه‌ی … توش‌مایه‌ها … مدیریتِ توش‌مایه … بد نیست … می‌پندارم این استعداد را دارد که بکار رود و مردم آن را بپسندند … مقایسه شود با آب‌شش … چه برابرنهاد نیکی‌ست برای Branchie فرانسوی … شنیدم آن را مرحوم آقای احمد آرام ساخته‌اند و اکنون، بسیار مستحسن و پربسامدست … می‌پندارم که توش‌مایه از جهت آهنگ و آوا همچون آب‌شش باشد و بتواند فراگیر شود … این را بیش‌تر از آن رو گفتم که شین که کمی ناخوش‌آواست، در هر دو هست … از سوی دیگر دقت شود که توش بر وزن هوش‌ست و تنها در حرف نخست با هم اختلاف دارند و توش، هوش را بذهن می‌آورد و این، بستگی میان مایه و هوش و این را که آن دو، مسانخت و مجانست دارند، بهتر و بیش‌تر نمایان می‌کند … در ادب فارسی، بسیار توش و هوش (هم‌چنین نوش و گوش)، در قافیه و سجع با هم بکار می‌روند … من خودم هنگامی که توش‌مایه را می‌شنوم، واژه‌ی کردی نیشتمان بذهنم می‌رسد که بمعنی خانه و کاشانه و میهن است که نشانه‌ای از وجه بومی و سرزمینی talentست که امروزه، روان‌شناسان بدان تأکید دارند که هوش حتا بحمل اولی، جهت بومی و فرهنگی دارد …!

۱۰٫ سلام و وقت بخیر … بدین می‌اندیشیدم که چه نیک‌ست واژه‌ای را بیابیم که آوایی نیز مانند talent باشد … بنظرم رسید که می‌توان آغاز واژه‌ای که بمایه می‌افزاییم، از ت و ل ساخته شده باشد … نخستین واژه‌ای که بذهن رسید، تَل تازی بود که بمعانی پشته، تپه، خرمن، انبار، توده و … بکار می‌رود … تَلمایه … مانند تلنبار و تلماسه … یعنی توده/انبار/انباشته‌ی مایه که سرشاری و پری را می‌رساند … استعداد را می‌توان بخزانه/معدن/انباری تشبیه کرد … از سوی دیگر، تِلما نامی زنانه است که در لاتین معنی امید و آرزو دارد و در تازی بمعنی گندم‌گون‌ست … این خود بجاافتادنش یاری می‌رساند و از سوی دیگر، هوشمندی و … متعلق آرزوست …! از سوی دیگر، این دو نام زنانه در کنار مایه که هم‌خانواده و ریشه‌ی مادرست، بسیار دلنگیز و گیراست … تل می‌تواند بخشی از تلاش باشد: تلاش + مایه = تلمایه که استعداد در هر امری، مایه‌ی تلاش در آن‌ست … طل نیز که در قرآن آمده، باران نرم‌ست … باران نرم، بی‌زیان، شکوفا کننده‌ی استعداد زمین برای باروری‌ست: أنزل من السماء ماء فسالت أودیه بقدرها … در بقدرها تأمل شود … خود واژه‌ی باروری را نیز می‌توان در نسبت استعداد پژوهید …! تل/طل ما را بیاد طلا نیز می‌اندازد: طلا + مایه = طلامایه/طلمایه/تلمایه … کمعادن الذهب … تَلا در معنی گدا و سائل بکار رفته … استعداد نیز چیزی جز فقر نیست … وآتاکم من کل ما سألتموه … با یکی فیضش گدا آرد پدید …

 

روزی، «شهریار» ماکیاوللی با برگردان «داریوش آشوری» را برگ می‌زدم که چشمم بواژه‌پژوهی ایشان در پیش‌گفتار کتاب، در برابرگزینی سزاوار فارسی برای کلیدواژه‌ی بنیادین ایتالیایی virtù  (ویرتو) نزد ماکیاولی افتاد که «هنر» را برگزیده و آن را ریشه‌شناسی کرده بودند! از آن‌جا که هم‌چنان gift و talent در خاطرم بود، نظرم جلب شد؛ زیرا هنر را ریشه‌شناسانه، «قابلیت/استعداد» دانسته بودند! بگذریم که سخن بسیارست! دیگر با آن دوست در این‌باره گفتگویی نشد و نمی‌دانم دستِ‌آخر (بالأخره)، چه واژه‌هایی را برگزیدند (یافتند یا ساختند)! امیدوارم در بازگویی گفت‌های این گفتگوها (ی تلگرامی)، عبرت‌ها باشد!

پس‌نوشت: کوتاه و ساده، ما در پی برابرنهادی برای هر یک از آن دو واژه بودیم تا درجای (بعنوان) «زبان‌زد» (اصطلاح)ی «ویژسته/ویژه‌گرانه» (تخصصی) در دانش مدیریت/خط‌مشی‌گذاری بکار رود! از این‌رو، برابرنهادهای روان و روای (رایج) این دو در فارسی را که در واژه‌نامه‌های نام‌آشنای «حییم»، «هزاره» و «پویا» یافت می‌شود، چندان کاری نداشتیم! از سوی دیگر، بدنبال نایکسانی (تمایز) این دو واژه در انگلیسی و چگونگی بازتابانیدنش در فارسی نیز بودیم! از سوی سوم، پیگیر آن‌چه در «فرهنگ» و «بوم» خودمان در این‌باره یافت می‌شود، بودیم!


پاسخ دهید