دیرند، شاه‌کلیدواژه‌ی آنّال!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه در برابرگزینی برای زبان‌زد longue durée بقلم جناب آقای سجاد هجری‌ست که در آن واژه‌ی فارسی «دیرند» با آمیزه‌ی آن با عهد/عصر، پیش نهاده شده!

دیرند، شاه‌کلیدواژه‌ی آنّال!

سجاد هجری

 

شاید گران‌ترین کلیدواژه‌ی تاریخ‌نگاری «آنّال» که می‌توان آن را «شاه‌کلیدواژه» نامید، آمیزه‌ی longue durée باشد! گویا، «فرنان برودل» آن را برنهاده (وضع کرده)؛ ولی پیش از او نیز، آموزه و ره‌یافتش بوده‌است! این ره‌یافت در میان فارسی‌زبانان تاریخ، چندان جایی ندارد تا آن‌جا که پیش‌پاافتاده‌ترین کار که نوشتن یا برگردان رویه‌ای در «ویکیپدیا» برایش است، انجام نشده و البته، ما در انجام این کارهای پیش‌پاافتاده، بسیار سستیم و هنوز فرهنگ «ویکیپدیانویسی» که گونه‌ای مردم‌دانش‌نگاری‌ست، چندان میان‌مان نیست و بسیارست آموزه‌های خودمانی/بومی که در ویکیپدیا جای‌شان بسیار خالی‌ست! بسیار پیش‌تر، ببرخی از دوستان، پایه‌ریزی «جنبش/پویش ویکیپدیانویسی» فارسی یا بهتر بگویم، ایرانی را پیش نهاده بودم؛ ولی خودم تلاشی در این راه نکردم! بیاد دارم یکی از پیشینیان (پیشینه‌ای‌ها/ان)، برگردان تازی مقاله‌ای از «ژاک لوگوف» فرانسوی، مورخ نسل سوم آنّال، را بفارسی برای «پیشینه» (پایگاه «عبرت‌پژوهی تاریخی») می‌گزارد (گزارش می‌کرد) که من با او درباره‌ی برابرنهاد خوش و سازگاری برای longue durée گفتگو می‌کردیم که بیش‌تر، «زمان طولانی» و «دوران بلند/درازمدت» را برابرش گذاشتند! اگر درست بیاد آورم، پیش‌نهاد (کامنت)هایی نیز در این‌باره، زیر آن مقاله گذاشتم! سپس، ایشان با پذیرش من، آن گفتگوها را بی‌نامم در یادداشتی، بازنمایاند! من چنین چیزهایی گفته بودم: «برابرش در انگلیسی long term و در تازی «طویل‌المدی» است. برابر durée فرانسوی در انگلیسی، term، duration و period  گذاشته‌اند. duration با آن هم‌ریشه است. برخی آن را با «دهر» (هل أتی علی الإنسان حین من الدهر/وما یهلکنا إلا الدهر) تازی و «دیرند» فارسی که در اشعار «یافتی تو بمال غره مشو//چون تو بس دید و بیند این دیرند» و «شبی دیرند و ظلمت را مهیا//چون نابینا درو دو چشم بینا» رودکی پارسی‌سرای بکار رفته که در نخستین، روزگار (-ِ دراز) و در دومی، دراز معنی می‌دهد، هم‌ریشه پنداشته‌اند. در فارسی، واژه‌های روزگار، دوره/دوران، دهر، زمانه، عهد و دیرند را می‌توان برابرش نهاد و می‌شود ویژگی «دراز» را نیز درجای «وصف/قید توضیحی» بدان‌ها افزود؛ زیرا آن را همه بیش‌‌وکم، دربر دارند. می‌توان از «دور و کور» (ادوار و اکوار) که در ادبیات عرفانی و فلسفه‌ی تاریخی ما پیشینه دارد، نیز در این‌باره بهره برد. …» اگر فراموش نکرده باشم، آن دوست، «زمان پایا» را برابرش نهاد که فراموشم شده از خودش یا دیگری بود! شاید یکی از دشوارترین کارها در جابجایی (انتقال) آموزه و پدیداری از فرهنگ و زبانی بدیگر فرهنگ و زبان، یافتن برابری بجا (مناسب) و درخورِ واژه‌ی «نهاده‌شده» (موضوع) برایش باشد! «واژه‌گزینی» که از «واژه‌یابی» آغاز و با «واژه‌سازی» پایان می‌یابد، نیازمند دانشی بسیار در دو زبان و فرهنگ و نیز هنرمندی‌ست و اگر آن، درباره‌ی کلیدواژه‌ای در دانشی باشد، نیازمند شناخت درست از آموزه/پدیدار (معنا/موضوع له/مدلول)ی‌ست که بدان راه‌نماست (بران «دلالت» دارد)! شاید کسی بگوید: درباره‌ی ویژه‌واژه/زبان‌زدها (اصطلاحات)، اگر آموزه و واژه‌اش سرراست، در فارسی نباشد، کار برگردان و واژه‌نهی/گذاری دشوارترست؛ زیرا آن‌چنان‌که بسیاری مانند حکیم خودآموز، «ابوالبرکات بغدادی»، در «المعتبر فی الحکمه» گفته‌اند، هر زبان‌زدی، بیش‌تر، با دست‌کاری و تراش (دخل‌وتصرف در و حتا «توسعه‌وتضییق») معنای واژه‌ای که میان مردم بکار می‌رود/کاربرد داشته، زاییده شده! پس باید واژه‌ای را برابرش یافت که کاربرد مردمیش با کاربرد آن زبان‌زد میان مردم، سازگار است و بتوان آن را تراش داد و دست‌کاری کرد تا برابر ویژه‌واژه‌ی آن دانش شود! ولی برخی تلاش دارند که در برابرگزینی زبان‌زدهای دانش‌هایی چون فلسفه، واژه‌هایی ناآشنا و کم‌کاربرد امروز را بیابند و بکار برند تا آسان‌تر بتوانند مدلول/معنای آن زبان‌زد را بفارسی درآورند؛ زیرا «آشنایی‌زدایی» از واژه‌ها که بیگانه کردن مردم از معنای روان و روای (رایج) آن واژه است، در واژه‌های پرکاربرد/بسامد، از آن‌رو که مردم بدان خو گرفته‌اند، کاری‌ست بسیار دشوار! در بالا، چنان‌چه آمد، «دیرند» را که امروز، میان مردم، ناآشنا و بسیار کم‌کاربردست، نیز برای ویژه‌واژه‌ی longue durée پیش نهادیم! دیرند را که از ریشه‌ی «دیر»ست و در بیش‌تر زبان‌های فارسی یافت می‌شود و آن را از ریشه‌ی برساخته‌ی پیشاهندواروپایی *del- که ریشه‌ی longus لاتینی نیز است، دانسته‌اند، دهر/روزگار، دیرباز، دیرپای، دراز (طویل/طولانی)، بادوام، مدت دراز و درنگ گفته‌اند که گویا، بعکس «دور» که «مکان» را نیز گویاست، همیشه، برای «زمان» (بازه‌ی زمانی!) بکار می‌رود و زمان را در خود داراست و در موسیقی نیز در معنای کشش/ارزش/بازه‌ی زمانی هر «نغمه» (نُت) است! «دیرنده» (بدرازا کشیده!) نیز هم‌معنای دیرندست: «چو پاسی از شب دیرنده بگذشت//برآمد شعریان از کوه موصل» (منوچهری) که گویا در آن دو، «اند/انده»، پسوند «صفت فاعلی»سازست! درباره‌ی longue durée نزد آنّال‌ها، بسیار می‌توان سخن گفت؛ ولی بس‌ست بدانیم longue durée بازه‌ای‌ست که سازمایه‌های تاریخی در آن (شاید بهترست کلان‌سازمایه‌ها را گفت!)، سخت و «پایدار»ند و برخی در این‌باره، از «ثبات» و «سکون» سخن می‌رانند! این بسیار گیراست که واژه‌ی durée از فعل لاتینی durare بمعنی «سخت کردن/سفت شدن» (to harden) است که از ریشه‌ی برساخته‌ی پیشاهندواروپایی *deru- در معنای «سفت/استوار کردن» (to firm)، «سفت/سخت/استوار» (solid) و «همان‌باش/ایست‌مند/پابرجای» (steadfast) برگرفته شده که آن‌چه را برودل و هم‌مکتب‌انش از آن زبان‌زد می‌خواهند (اراده می‌کنند)، بخوبی، می‌رساند! این سختی/استواری/پایداری را در واژه‌های «عهد» و «عصر» نیز می‌توان دید/سراغ گرفت! گاهی می‌پندارم از آن‌رو که longue durée آمیزه‌ای از دو واژه است، در فارسی نیز آمیزه‌ای این‌چنینی مانند «عهد دراز» یا «عصر دیرند» برابرش نهیم؛ ولی گاه بدین می‌اندیشم که تک‌واژه‌ی «دیرند» رسا و بسنده است و نیازمند آمیزه (ترکیب) نیست! باید این تک‌واژه و آن آمیزه‌ها را با «طبع» فارسی‌زبانان تاریخ آزمود (محک زد) و یکی را برتری (ترجیح) داد و برگزید!

پس‌نوشت: با خود می‌اندیشیدم کدام پدیدارها نزدیک و درپیوند «دیرند»ست! «اپیستمه» (episteme) در خاطرم پدید آمد! بیش‌تر، «معرفت» را برابرش می‌نهند و آن را «صورت‌بندی/سامان/انگاره‌ی دانایی» گفته‌اند و اگر درست بیاد آورم، «کاسیرر»، در کتاب «در باب انسان»، آن را ریشگانه/ریشه‌گانه، دارای معنای «استواری/احکام/ایقان» می‌دانست! فرهنگ‌های ریشه‌شناختی، *sta- بمعنی «ایستادن» (to stand) و «استوار کردن/بودن» (to make or be firm) را ریشه‌ی برساخته‌ی پیشاهندواروپایی‌اش شناسانده‌اند! می‌دانید که اپیستمه از کلید‌واژه‌های «فوکو»ست! آن، «کالبد/پیکر» (قالب) بنیادین پایدار شناختی- هم‌بودی (اجتماعی) یک عصرست! این آموزه، ما را بـ«الگوواره/سرنمون» (paradigm از ریشه‌ی برساخته‌ی پیشاهندواروپایی *deik- بمعنی «نشان/نمایش دادن//نمودن» (to show)) «کوهن» که «چارچوب» پایه‌ای اندیشه‌ای- فرهنگی هر دوران‌ست، نیز ره‌نمون می‌شود. گویا، همه‌ی این اندیشمندانِ هم‌عهد، هم‌نوا/گرا، بیش‌وکم، بدنبال «دیرند»ند!


4 پاسخ به “دیرند، شاه‌کلیدواژه‌ی آنّال!”

  1. ناشناس می‌گه:

    ممنون از متن محتواداری که محتوایش در لفظ‌پردازی یا فارسی نوپردازی پنهان شده و بیشتر توجه مخاطب به ظاهر نوشته می رود تا به باطنش!
    ساده بنویسید تا معنا فدای لفظ نشود و زحمت برهدر نرود.

پاسخ دهید