تاریخ خوب بمثابه‌ی تاریخ آینده‌گرا!

آن‌چه در پی می‌آید، نوشتکی از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی «تاریخ خوب» است که معیارش را کارّ مورخ سیاست‌مدار، «آینده‌گرایی/نگرانگی» می‌داند!

تاریخ خوب بمثابه‌ی تاریخ آینده‌گرا!

سجاد هجری

 

هر چه در «خاطر» می‌گردم، بیاد نمی‌آورم که کجا نخستین‌بار، آمیزه‌ی «تاریخ خوب/بد» (good/bad history) را دیدم؛ ولی گویا، از بزرگی در تاریخ بود! برخی از ادیبان و تاریخ‌نگاران، از این آمیزه بهره بردند و هر کدام از آن، معنایی اراده کردند! «کارّ» تاریخ‌اندیش، آمیزه‌ی «مورخان خوب» را در کتاب سهل‌وممتنعش، «تاریخ چیست؟»، بکار برده که می‌توان در پی (بتبع) «مورخ خوب»، از «تاریخ خوب» سخن گفت؛ زیرا بی‌گمان، مورخِ خوب‌ست که تاریخ خوب می‌نگارد! مورخ خوب کیست و تاریخ خوب چیست!؟ کارّ، آن سیاسی‌مرد (سیاست‌مدار/دیپلمات) انگلیسی، می‌گوید: «مورخان خوب، به گمان من، خواه بدان بیندیشند یا نه، آینده را در رگ و استخوان خود دارند، مورخ علاوه بر سؤال «چرا؟»، همچنین می‌پرسد «به کجا؟» (رسم‌خط نگهداشته شده!)» که گویی، تاریخ‌دان خوب کسی‌ست که «صناعت» و ملکه‌ی آینده‌نگری/دوراندیشی را داراست! پیش‌تر، بـ«عبرت‌آموزی» ناخودآگاه و حتا روان‌پالایانه، اشاره داشتیم! با روی‌آوری (توجه) بدین سخن کارّ، می‌توان بسادگی، تاریخ خوب را «تاریخ آینده‌نگرانه» دانست/شناساند! «هزینخه»، مورخ هلندی «تاریخ فرهنگی»، در مقاله‌ی کوتاه «تعریفی از مفهوم تاریخ/ایده‌ی تاریخ»ش که برگردان انگلیسی آن را «فریتس استرن»، تاریخ‌دان یهودی‌تبار آلمانی- آمریکایی، در کتاب «گونه‌های/انواع تاریخ: از ولتر تا امروز» آورده، می‌نویسد: «تفکر تاریخی همواره غایتگرا است»! این گزاره را کارّ از او بازمی‌گوید که گویی، «تاریخ بد» اصلا، تاریخ نیست! ما پیش‌تر، نهاده‌ی هدف/غایت‌مندانه‌ی تاریخ را «ما یعتبر به» شناساندیم و در «عبور از گذشته»، در سنجش عبرت با فکرت، گفتیم: «در «عبرت تاریخی» (در برابر «عبرت آیی») نیز «مورخ» و حتی «تاریخ‌خوان» با «مجهول»ی (مسئله‌ای) از «امروز» یا «آینده» (به طور کلی «ناگذشته») «مواجه» می‌شود و برای حل آن «مسئله» به «معلومات» (محفوظات) «گذشته» (حافظه‌ی تاریخ یا تاریخی!) رجوع می‌کند و در میان آن‌ها «مناسب» و «مسانخ» مجهول را می‌یابد و «مرتب» می‌کند. در «عبرت تاریخی» گذشته و «احکام» آن به مثابه‌ی معلومات و «مقدمات» در فکرند و «کدامی» و «چگونگی» عمل در «امروز» و «آینده» به مثابه‌ی «مجهول» و «مسئله» که باید «معلوم» شوند» که «عبرت» از گذشته را «مستلزم» مقوله‌ای در «ناگذشته» (اکنون یا آینده) و روی‌آوری/توجه بـ/به و رویارویی/مواجهه با آن، دانستیم! با «آینده‌اندیشانگی/آینده‌اندیشی»، معیار خوبی/بدی تاریخ، باید تاریخ‌های نوشته شده تا کنون را بررسید و خوب را از بد آن بازشناخت و جدا ساخت! کارّ «چرا؟» و «بکجا؟» را دو پرسش بنیادین مورخ خوب دانست؛ ولی گویا، بیش‌ترِ نزدیک بهمه‌ی (عرفی) تاریخ‌های نگاشته شده در تمدن اسلامی ما، پرسشش «چه؟» (چه هست/بود؟) است تا چرا و بکجا! تاریخ خوب یا آینده‌گرا/نگر (معطوف بآینده!) همان‌ست که پیش‌تر، از آن با فرنام‌های تاریخ کاربردی/کارا/کارآمد یاد کردیم و بسیار کوچه‌بازاری می‌توان آن را «تاریخ بدردبخور» نامید! تاریخ آن‌گاه کاربردی‌ست که برای امروز و آینده بکار آید و گر نه، چیزی جز مرده‌پژوهی/کاوی یا «نبش قبر (گذشتگان)» که بسیاری بشوخی و برخی از روی ریشخند، تاریخ را گویند، نیست! کارّ در سخنی پرسش‌آفرین و اندیشه‌بر می‌گوید: «… چون گذشته و آینده جزئی از یک محور واحد زمانیند، علاقه به گذشته و علاقه به آینده همبسته است»! آیا او با این گزاره می‌خواهد «پیوستگی» (integration) را بگوید که ثبوتا، یکی بی‌دیگری شدنی نیست و اثباتا، نمی‌شود یکی را بی‌دیگری نگریست (لحاظ کرد)!؟ یا چیزی فراتر را نشانه رفته!؟ شاید کسی بپرسد: سخنان کسانی چون کارّ که فیلسوف مصطلح نیستند، از چه اندازه موشکافی/دقت و ژرفا/عمق برخوردارست و ما در خواندنش تا کجا باید ریزکاو و باریک‌بین باشیم!؟ پاسخ این پرسش، تنها با خواندن موشکافانه‌ی آثارشان بدست می‌آید! در پایان، باید پرسید: آیا می‌توان «تاریخ ثبوتی» را نیز بخوبی/بدی آراست (متصف کرد)!؟ در پاسخ، شاید کسی بگوید: آمیزه‌ی «خاطره/تجربه‌ی خوب/بد» در میان‌مان پربسامدست! ولی این پرسش زاییده می‌شود که خاطره/تجربه، چقدر عینی‌ست! از «اعتباریات» نیز باید گفت! سخن بسیارست …

پس‌نوشت: پسندیدم که نمونه‌ای از پرسش «بکجا؟» را که کارّ آن را بنیاد «تاریخ خوب» می‌داند، از مورخ نام‌آوری بازگویم! «ژاک لوگوف»، تاریخ‌دان برجسته‌ی آنّالی فرانسوی، در پایان سرآغاز مجموعه‌ی «شکل‌گیری اروپا» که کتاب ارزنده‌اش، «تولد اروپا/اروپا مولود قرون وسطا»، نیز در آن بچاپ رسیده، می‌گوید: «جان کلام این‌که ما در پی پاسخ به این پرسش‌هاییم که اروپاییان کیستند؟ از کجا آمده‌اند؟ و به کجا می‌روند (رسم‌خط نگهداشته شده)»! سخن او در آغاز درامد «تولد اروپا» نیز گویای پیوند گذشته با اکنون و آینده است که جا دارد خوانندگان عبرت‌پژوهِ تاریخ‌دوست، این کتاب گیرا و پربار را بدست گیرند و موشکافانه، بخوانند!

امروز، ناگهان، بیاد آوردم که آمیزه‌ی «تاریخ خوب/good history» را نخست، کجا دیدم! چند سال پیش، «تاریخ خوب»، در کتاب یکتای «مغالطات مورخان» که پیش‌تر، «پیشینه» آن را بپیش‌نهادم، شناسانده (معرفی کرده) بود، بار نخست، بچشمم خورد! «دیوید فیشر» نویسنده‌ی آن‌ست! این کتاب اگر چه بسیار جای نقد دارد؛ ولی خواندنی‌ست و نهاده‌اش، بی‌گمان، بایسته و اندیشیدنی و نویسنده را برای این گزینش، باید بسیار ستود و شایسته است که دیگر تاریخ‌اندیشان نیز بدان بپردازند و اگر منطق‌دان باشند، چه بهتر! او در آغاز یکی از فصول کتاب خوش‌موضوع «مغالطات مورخان»، می‌پرسد: «تاریخ خوب چیست؟» که بتندی بپرسش «آن (تاریخ) برای چی/چه خوب است؟» کشیده (منجر) می‌شود! پرسش دوم که بنحوی، فروکاسته (تقلیل‌یافته)ی پرسش نخست است، بـ«کاربرد» تاریخ می‌پردازد و ساده‌تر، می‌گوید: «کاربرد تاریخ چیست؟» یا کف‌بازارانه و توده‌وار، «تاریخ بچه درد می‌خورد/کار می‌آید/چه دردی را دوا می‌کند؟»! گویی، از دید او که آن را بدیگران نیز می‌پیوندد (نسبت می‌دهد)، «تاریخ خوب»، تاریخ کاربردی و بدردبخور است! این را نیز بگویم که «بدردبخوری» (کاربردی بودن) تاریخ و «آینده‌گرایی» آن، اگر عبارت اخرا (اخری!) یا «ملازم» هم نباشند، دست‌کم، «ناظر» بهم‌اند! سخن درازست! راستی! یادداشت «تاریخ کاربردی، در یاری بیک دوست …!» نیز بیک بار خواندن می‌ارزد!

«کارل لوویت» که او را «ریچارد ولین» در فرنام کتابش، از فرزندان هایدگر می‌نامد، در دیباچه‌ی کتاب پربارش، «معنا در تاریخ»، از «اسوالد اشپنگلر»، فیلسوف و مورخ آلمانی، این‌چنین «نقل بمضمون» می‌کند: «حس تاریخی ناظر بر حس آینده است» که شاید «ناظر بودن» را بتوان «استلزام» یا «تضمن» یا «اقتضا[ء]» یا «دلالت» دانست (بیاد مسئله‌ی گران اصولی «النهی عن الشیء هل یقتضی الفساد» افتادم که اگر چه اقتضا[ء] نام‌مورست؛ ولی آقایان، این «احتمالات» یادشده را درباره‌ی نسبت‌شان (نهی و فساد) داده‌اند)! و این سخن اشپنگلر، با آن‌چه از کارّ در این یادداشت درباره‌ی هم‌راهی «علاقه» بتاریخ و آینده یاد کردیم، «در ظاهر/ظاهراً»، همانندست و باید دانست که دیدگاه‌ها و مبانی/مبادی این دو یکسان نیست!

چنان آینده و گذشته درهم‌تنیده‌اند که آینده را بی‌گذشته نمی‌توان پیش/پیش‌تر (از رخ‌دادش) دریافت (پیش‌بینی!) و گذشته را بی‌آینده نمی‌شود بکار برد/بست! از «نیکولو ماکیاولی»، سیاست‌اندیش تأثیرگذار ایتالیایی، نقل کرده‌اند: «خردمندان می‌گویند هر کس می‌خواهد آینده را پیش‌بینی کند باید با گذشته مشورت نماید، چون رویدادهای انسانی همواره تکرار همان وقایعی هستند که درگذشته رخ داده‌اند. این باور از این واقعیت ناشی می‌شود که رویدادها توسط انسان‌هایی صورت گرفته و می‌گیرد که زمانی می‌زیسته‌اند یا در آینده خواهند زیست، انسان‌هایی که شور و اشتیاق‌های یکسانی داشته و خواهند داشت و ضرورتا به نتایج یکسانی رسیده و خواهند رسید (رسم‌خط نگه‌داشته شده)»! او می‌نویسد: «خردمندان می‌گویند»! یعنی رایزنی و کنکاش با گذشته برای پیش‌بینی آینده، دست‌کم، «عقلائی»ست! از این سخنان آشکارست که ماکیاولی، موضوع تاریخ را «رویدادهای انسانی» می‌داند؛ یعنی آن رویدادهایی که انسان‌ها پدید آوردند (انجامش دادند/کردندش!)؛ «اعمال انسانی» یا Res Gestae که «کالینگوود» و «دیلتای» نیز گویند و در برخی یادداشت‌ها از آن سخن گفتیم! توجه و اعتقاد ماکیاولی بـ«نوع واحد» انسانی که مصادیق و افرادش، در اعصار و امصار، «اوصاف» و «اعمال» یکسان و همانند دارند و از این‌رو می‌توان از «تکرار» دم زد، بسیار ستودنی و ارزش‌مندست؛ زیرا کم نیستند که امروز، با انگیزه‌های گوناگون که گاه سیاسی‌ست، از «تباین» انسان‌ها در اعصار و امصار سخن می‌گویند!

بد نیست این را بگویم که نزد برخی آینده‌پژوهی‌خوانان اطراف ما، آینده منصرف بدور و درازست و در گفتگوها هر گاه من این واژه را بکار بردم، بمن خرده گرفتند و این «انصراف» را یادآور شدند و من نیز در پاسخ، آینده را دو بخش کردم: ۱٫ آینده‌ی نزدیک و ۲٫ آینده‌ی دور! و بدیشان گفتم: من در یادداشت‌هایم گاه بجای آینده، از «ناگذشته» (جزگذشته/غیرگذشته!) بهره می‌برم تا خواننده دچار این انصراف احتمالی نشود! ناگذشته را نیز آمیزه (ترکیب) و گردایه‌ی (جمع) این دو آینده یا بتعبیری، «اکنون» و «آینده» می‌دانم! باید دانست که بجهت «بی‌قراری» (غیرقارّی) «زمان» که مقدار/اندازه‌ی «حرکت» که «وجود سیال»ست، است، گویا، از وجوهی (مگر وهمی!)، چیزی بنام حال/اکنون که بتوان بدان «اشاره» کرد، نداریم! سخن درازست …!

یکی از بنیادی‌ترین کارهای مورخ، پاسخ بدین پرسش‌ست که «اکنون چگونه اکنون شد!؟»! «مری اونز» در وجیزه‌ی خواندنی خود، «تکوین جهان مدرن» که «برایان ترنر» درباره‌اش می‌گوید: «این اثر جامعه‌شناسی تاریخی در بهترین شکل آن است»، بدین پرسش فشرده و تودرتو پاسخ می‌دهد و خود در پیش‌گفتار می‌نویسد: «این کتاب … می‌کوشد … رابطه‌ی گذشته با حال را تااندازه‌ای نشان بدهد»! نشان دادن/نمایش پیوند/ارتباط گذشته و حال، چیزی جز پاسخ بپرسش بنیادین و دشوار «اکنون چگونه اکنون شد!؟» نیست! اونز در فصل نخست کتاب، «شکل‌گیری امر مدرن»، درباره‌ی برخی جامعه‌شناسان کلاسیک می‌گوید: «… توجه زیادی به گذشته در مقام بخشی از درک حال داشتند» که گذشته را برای «دریافت» اکنون، بایسته (ضروری) می‌داند! اگر کسی بخواهد اکنون را شناسد، چاره‌ای جز «سفر» بگذشته ندارد؛ زیرا گذشته «خاستگاه» اکنون‌ست! «رفت‌وآمد» (تردد) میان گذشته و اکنون‌ست که «شناخت» را برای‌مان بارمغان می‌آورد!


1 پاسخ به “تاریخ خوب بمثابه‌ی تاریخ آینده‌گرا!”

  1. لابلای آثار مورخان، کلمات قصار درباره‌ی «تاریخ و آینده»، کم نیست! خوش بود کسی این‌ها را گرد می‌آورد و می‌کاوید که می‌پندارم بسیار پرسود و بس‌کاربرد باشد!

پاسخ دهید