تاریخ چیست؟ کارّ، کتابی نام‌آشنا و ناآشنا!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه و انگیزنده از جناب آقای سجاد هجری، درباره‌ی کتاب «تاریخ چیست؟» کارّست که آن را نام‌آشنای ناآشنا می‌شمارد!

«تاریخ چیست؟» کارّ، کتابی نام‌آشنا و ناآشنا!

سجاد هجری

 

هر گاه کتاب «تاریخ چیست؟» کارّ، «ای. اچ. کار»، را دست می‌گیرم و برای چندمین‌بار می‌خوانم یا برگ می‌زنم، اگر چه آن، درس‌گفتارهایی بیش نیست، بژرفای آن بیش‌تر پی می‌برم! اگر چه این کتاب را تاریخ‌خوانان و دانش‌جویان تاریخ، می‌شناسند؛ ولی گویا، کسی آن را نخوانده؛ یعنی بدرستی و ژرف، نخوانده! دوستان تاریخی کم ندارم و با تاریخ‌خوانان، کم، نشست‌وبرخاست نکردم؛ ولی ایشان از نگره‌های کار در این کتاب، ناآگاهند! از این‌رو، آن را کتابی نام‌آشنای ناآشنا می‌دانم! از این دست کتاب‌ها میان‌مان کم نیست! این، نشانه‌ی چیست!؟ دست‌کم، نشان آن‌ست که دانش ما سرسری‌ست! دوستی نقدگونه می‌گفت: استاد «زرگری‌نژاد»، در همان آغاز کارشناسی تاریخ، بدانشجویانش در دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران، کتابِ کارّ را درجا و برای متن درسی، می‌شناساند (معرفی می‌کرد) و انتظار داشت که آنان، بخوانند و دریابندش! این کتاب پرارج را بسیار فروخته و خریده‌اند؛ زیرا چاپ‌هایی بسیار از ۱۳۴۹ دارد و تا ۱۳۸۷، شش بار از سوی خوارزمی، منتشر شده! بخش نخست کتاب کار، با پرسش «تاریخ چیست؟» که فرنام کتاب‌ست، آغاز می‌شود! کار، از این‌که کسی این پرسش را «بی‌معنا» یا «زائد» بپندارد، بیم دارد: «تاریخ چیست؟ از بیم آنکه مبادا کسی این پرسش را بی‌معنی یا زائد تصور کند، …» و او پیش از هر چیز، باید بایستگی این پرسش را که نهاده‌ی مهین (اصلی) کتاب‌ست، روشن کند و روا دارد/سازد (توجیه کند)! چرا باید کسی این پرسش را چنان بپندارد!؟ شاید این بی‌معناپنداری یا زائدشماری، پیامد «بدیهی‌گمانی» (معلوم‌دانی/باوری)ست که همیشه، جایی برای هیچ پرسشی نمی‌گذارد؛ زیرا پرسش/سؤال، در پی (نتیجه‌ی/مستلزمِ) نادانی/جهل است و آن‌که عالِم‌ست یا «جهل مرکب» دارد، پرسش (سؤال استفهامی) نمی‌کند و از این‌روست که در دانش منطق گفته‌اند: شرط فکر، «مواجهه» با مجهول‌ست و «جهل بسیط»! بارها گفته‌ام که وظیفه‌ی بنیادین استاد/معلم که «علت اعدادی» تعلیم و «متم نصاب قابلی» متعلم‌ست، افزودن بجهل دانش‌جو/آموزست؛ یعنی او را از جهل مرکب بجهل بسیط کشاند تا او باندیشه/تفکر نشیند! باید پیشینه‌ی پرسش از چیستی تاریخ را بررسید و من اگر جای کار بودم، با آن‌که دشوارست، چنین می‌کردم! کارِ هوشمندانه‌ی کار در «روایش» (توجیه) بایستگی این پرسش، گویا، بهره‌گیری از نایکسانی رای‌ها (اختلاف آرا[ء])ست! او پس از بازگویی گزاره‌های دو بزرگ «در بابِ تاریخ» از یک جا در بازه‌ی ۶۱ سال، می‌گوید: «آنجا که فضلا چنین آشکارا ضد و نقیض گویند، موضوع در خور مداقه است»! او این را که «اجماع»ی در آن نیست، برای پرسش و پژوهش، بسنده می‌داند! ولی باید دانست، نهاده‌ای که در آن اختلافی نیست و اجماع است، بی‌نیاز از پرسش و پژوهش نیست! شاید همه نادرست می‌گویند/باور دارند که بارها تاریخ، نمونه‌های آن را نشان داده و از این‌روست که «شک دستوری» در باورها و «بازتفسیر» برداشت‌ها، چونان‌که در یادداشتی آمد، بایسته و کاراست! ناهم‌گونی آن دو بازگفت، گویا، در پذیرفتن و نپذیرفتن «عینیت تاریخ» و بود یا نبود «حقیقت عینی تاریخی»ست! پرسش این‌جاست که آیا این پذیرفتن/نپذیرفتن و این بود/نبود، پدیدار تاریخ را «نامتفاهَم» می‌کند!؟ این پرسش از آن‌رو رواست که کسی چون منِ «فلسفه‌ی اسلامی»خوانده که «تاریخ چیست؟» را می‌شنود، می‌پندارد که پرسش‌گر بدنبال «تعریف» تاریخ‌ست (که البته، از آن‌جا که تاریخ «ماهیت» نیست، حدورسم منطقی ندارد)! آیا ویژگی «عینیت تاریخ» سلبا/ایجابا، باید در تعریف تاریخ بیاید!؟ آیا می‌شود/توان تاریخ را بگونه‌ای تعریف کرد که «لابشرط» از هر دو دیدگاه باشد!؟ گویا، کار در پرسش از چیستی تاریخ، چیزی بیش از تعریفی متفاهَم را جویاست و بدنیال ویژه‌ترین ویژگی‌های تاریخ‌ست! او در ادامه‌ی بازگفت گزاره‌های آن دو بزرگ می‌گوید: «من از اینکه موضوع بحثم، در تفحص و مداقه، ممکن است پیش‌پاافتاده بنظر برسد بیمی ندارم» که در آغاز، شگرف‌ست و با دو گزاره‌ی یادشده‌ی پیشین او، در «تعارض»! مگر بپذیریم که بزرگان در نهاده‌ای پیش‌پاافتاده، اختلاف کرده‌اند! او سپس می‌گوید: «ترسم از آن است که نکند طرح مسئله‌ای چنین فراخ و مهم حمل بر گستاخی شود»! گویا، شاعرانه سخن می‌گوید؛ زیرا از سویی، «فراخ و مهم»، چندان با «پیش‌پاافتاده» جمع نمی‌شود! گویی، او با این سخنان، خواننده‌ای را که کارش را بی‌ارزش می‌پندارد، نشانه گرفته و بدو گوشه‌کنایه می‌زند! شاید کسی بگوید: اتفاقا/از قضا، این پیش‌پاافتاده‌هایند که دشواریافتِ دیریابند! سخن فراوان‌ست! یکی از دل‌خوری‌هایم آن‌ست که چرا ما در فارسی، از و درباره‌ی آن دو بزرگ، لرد اکتن و سر کلارک، چیزی (عام‌ترین تعبیر!) درخور نداریم و هیچ‌یک از آثارشان بفارسی برگردانده نشده است و حتا گوش‌های ما با نام ایشان آشنا نیست! با آن‌که اینان، هم‌چون هم‌عصر و هم‌وطن‌شان، «کالینگوود»، در «تاریخ‌اندیشی» کم‌تأثیر نبودند! این، نشانه‌ی چیست!؟ اکتن همان‌ست که گزاره‌ی نام‌آشنا و پربسامد/کاربرد «قدرت، فساد می‌آورد و قدرت مطلق، فساد مطلق» از اوست! بدم نمی‌آید آن‌چه را کار از این دو بزرگ بازگفته، بازگویم؛ ولی بهترست خواننده خود بدنبالش رود! کتاب کار، تاریخ چیست؟، بسیار بسیار خواندنی و ستودنی‌ست و من را آهنگ «تحشیه» و «تعلیق» آن‌ست!


پاسخ دهید