بازبینی‌گری تاریخی یا شک دستوری در تاریخ!

آن‌چه در پی می‌آید، یادداشتی کوتاه درباره‌ی زبان‌زد (اصطلاح) «تجدیدنظرطلبی تاریخی» بقلم جناب آقای سجاد هجری‌ست که آن را با «شک دستوری» دکارت سنجیده!

بازبینی‌گری تاریخی بمثابه‌ی شک دستوری در تاریخ!

سجاد هجری

 

بتازگی، با پدیدار بایا و آمیزه‌ی شایای historical revisionism که در تازی «تعدیل تاریخی» (که بسیار جای موشکافی‌ست!) و در فارسی «تجدیدنظرطلبی تاریخی (در تاریخ)» (اگر چه کم‌کاربردست!) برگردانده شده، بسیار رویارو (مواجه) شدم (باید گفت: «تجدیدنظرطلبی»، آمیزه‌ای نام‌آشنا و بنیادین از «ادوارد برنشتاین» آلمانی نیز است)! آن را می‌توان «بازبینی/بازنگری‌خواهی تاریخی» نیز ترجمید که بجای خواهی، شاید بتوان از گری/گرایی که برابرنهاد نام‌آشنای ism است، بهره برد! آن را بسیار کوتاه و ساده، «بازتفسیر اسناد تاریخی» شناسانده (تعریف کرده)اند! روشن‌ست که گاه، سندی نو بدست می‌آید که بازتفسیر اسناد دیگر در پیوند (نسبت/ارتباط با) آن را بایسته می‌کند و گاه، نگاهی نو، بازتفسیر را ناگزیر می‌سازد! درباره‌ی پدیدار بازبینی‌گری، نخست در ذهنم، «شک دستوری/دکارتی» آمد! شاید بتوان گفت که از خویشکاری‌های (وظایف/تکالیف) تاریخ‌نگار/گزار، «شک نظام‌مند/سیستماتیک» در تفسیر اسناد تاریخی‌ست که او را ببازتفسیر اسناد برمی‌انگیزاند! و باید گفت که بازتفسیر، بررسی دوباره‌ی درستی/صحت آن اسناد را نیز دربرمی‌گیرد و درنتیجه، باید در روایی/اعتبار اسناد نیز «شک فرضی/روشی» کرد! بازتفسیر را مستلزم «پرسش از دیدگاه‌های پذیرفته‌شده» دانسته و آن را «چالش با دیدگاه‌های پذیرفته/استانده (رسمی)» خوانده‌اند! یاد «هولوکاست» و «آشوویتس یکتا!؟» که درباره‌اش کوتاه، نوشتم، افتادم («موسسه‌ی بازنگری تاریخی» را باید بررسید)! شگفتا که برخی، بـ«تجدیدنظرطلبی تاریخی» بسیار بدبینانه، نگریستند؛ ولی من آن را از پایه‌های تاریخ‌پژوهی می‌دانم! شاید توجیه آن نگاه بدبینانه، «مشروعیت‌زدایی» بازبینی‌گری تاریخی باشد و شاید «امنیت‌زدایی» آن! شاید گری/گرایی در آن، «محل اشکال»ست؛ زیرا آن را «مکتب» و «اصل» می‌کند! یا شاید، بازبینی «بی‌گواه/شاهد» را که برخی، تجدیدنظرخواهی تاریخی را دربرگیر (شامل) آن نیز می‌دانند و مرا بیاد «جمع تبرعی» در «تعارضات» (تعادل و تراجیح) می‌اندازد، بد دانستند! این شاید نیز هست که آن پدیدار، نزد من و ایشان، «نامتفاهَم» است! بگذریم که سخن فراوان‌ست! پیش‌تر، در یادداشتی درباره‌ی متنی استوار از حکیم بنیان‌گذار (مؤسس) و «معلم اول» ما در فلسفه‌ی اسلامی، ابونصر فارابی، چنین نوشته بودم: «این نوشتار فارابی بسیار بسیار «نکته» دارد که می‌توان در آن بحث کرد؛ مانند «سوء ظن» (یا بطور دقیق‌تر، عدمِ «حسن ظن») به نظرات و حتا «عناد» (ستیهیدن) با آن‌ها برای بررسی و پژوهش «بی‌طرفانه» و بررسی چندباره و «مرارا» که مرا بیاد «شک دستوری» جناب «دکارت» می‌اندازد …!» که آن (سوء ظن و عناد) را، پیش‌تر، «حزم در دانش/پژوهش» نامیدم که مرا بیاد گزاره‌ی نام‌آشنای «مارتین هایدگرِ» وجودپژوه، «پرسش، پارسایی اندیشه است!»، می‌اندازد! پوزش که همه‌اش بیاد این و آن می‌افتم؛ ولی باید دانست که «بیاد افتادن»/«یاد کردن/آمدن/داشتن/آوردن/…» از ویژگی‌های تاریخی‌اندیشی‌ست! در پایان، یادم آمد که «امیر ترکاشوند»، کانالی در تلگرام دارد بنام «بازنگری»! سخنان نادرست بسیار دارد و در آن موضوعات بازنگری، چندان «تخصص»ی هم ندارد؛ ولی او را برای پرسش‌هایش، می‌ستایم!


پاسخ دهید