امام دوازدهم، در قرن بیستم نولته!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه درباره‌ی گفتاری کلیدی و شگرف از «ارنست نولته» در کتاب «قرن بیستم: ایدئولوژی‌های خشونت» بقلم جناب آقای سجاد هجری‌ست که در آن از برخی باورهای شیعه سخن رفته!

امام دوازدهم، در قرن بیستم نولته!

سجاد هجری

 

اگر چه در یادداشت «گزینش، بنیادی‌ترین کار تاریخ‌نگار»، سفارش بخواندن پیش‌گفتار و مقدمه‌ی نولته در کتاب «قرن بیستم: ایدئولوژی‌های خشونت» کردم؛ ولی دلم نیامد که گفتاری گیرا از نولته در آن مقدمه را بتنهایی و کوتاه، در یادداشتی نیاورم؛ زیرا آن مرا بسیار شگفت‌زده کرد و فراوان خوش آمد! انتظارش را بهیچ‌وجه نداشتم! چه شده است که نولته‌ی فاشیسم‌پژوه آلمانی، چنین سخنی را در چنان کتابی می‌آورد!؟ نمی‌دانم نولته این مقدمه را در چه سالی نوشته؛ ولی پیش‌گفتار از آن ۲۰۰۸ و درس‌گفتارها که کتاب بر پایه‌ی آن‌ست، در دهه‌ی ۹۰ سده‌ی بیستم ارائه شده که ایران را حکومت مقتدر انقلابی شیعی‌ست! آن سخن شگرف در لابلای نوشتار نولته، این‌ست: «… مانند اسلام شیعی که همه مؤمنان را با این امید به هم پیوند می‌دهد که امام دوازدهم، که زمانی از نظرها غایب شده است، روزی باز خواهد گشت و این جهان امروز و اخیر را که لبالب از بی‌عدالتی است به جهان عدالت و هم‌آوایی تبدیل خواهد کرد» که آمیزه‌ی «اسلام شیعی» برای منِ شیعه، چشم‌نوازست! اگر چه این گفتار بجز بخشی از آن (امام دوازدهم، تولد و غیبت ایشان!)، اگر نگوییم همه، باور قاطبه و قریب باتفاق مسلمانان بوده و است! نولته در جایی دیگر از کتابش، از «وحدت» و هم‌شکلی/آهنگی مسلمانان این‌چنین یاد می‌کند: «وحدتی که مانند آن به شیوه‌ای بسیار نمایان‌تر حتی امروزه نیز همه پیروان اسلام را فارغ از اختلاف‌های مکتبی و مذهبی و فرقه‌ای‌شان وامی‌دارد پنج نوبت در روز برای عبادت رو به مکه سر بر سجده برند» که جای موشکافی‌ست! کلیدواژه‌ی «امید» (رجا[ء]) در گفته‌ی نولته دل‌انگیزست! گویی، از دید او، تشیع، مذهبی امیدبخش است که فلسفه‌ی تاریخش (دقت شود که نولته، تاریخ‌اندیش است!)، باور بسنت الاهی منجی‌ست! همه‌اش مقاله‌ی ارزنده‌ی استاد شهید مطهری رحمه الله، «قیام و انقلاب مهدی سلام الله علیه از دیدگاه فلسفه‌ی تاریخ»، بذهنم می‌آید و تا آن‌جا که بیا دارم، استاد نیز از مقوله‌ی امید در این‌باره، سخن گفته‌اند! آمیزه‌ی «بهم پیوند دادن» در سخن نولته نیز جای بسی موشکافی‌ست! گویی، «فصل ممیز» تشیع را باور بامام دوازدهم غایب ظاهرشونده و بتعبیر آیت الله جوادی آملی حفظه الله، «موعود موجود»، می‌داند؛ زیرا فصل ممیز، پیوندگر افراد و گسست‌گر اغیارست! نمی‌دانم ترجمان، «هم‌آوایی» (که نیز زبان‌زدی در زبان‌شناسی‌ست!) را برابر چه واژه‌ای نهاده و جایش چه واژه‌های دیگر می‌توان نهاد؛ ولی هم‌آوایی در سخن نولته، با «عدالت» هم‌آواست؛ زیرا عدالت که حتا دربرابر «تبعیض» است، با «همانندی» (مماثلت) و «تناسب» سازگارست و حتا برخی، عدالت را بسبکی فیثاغورسی، تناسب دانسته‌اند! هم‌آوایی، هم‌راهی را نیز بیاد می‌آورد و یکپارچگی و وحدت را می‌رساند و گویی، «جهانی‌سازی» مهدوی و حکومت یکتای جهانی آخرالزمانی را می‌گوید! نولته این گفتار را در لابلای سخن از «هابسبام»، تاریخ‌دان بزرگِ یهودیِ چپِ انگلیسی، و اشاره بـ«مارکسیسم» که جهت‌گیری او در تاریخ‌ست و پس از آن‌که برخی بنیادهای آن، مارکسیسم، را بیش‌وکم، رویاهای کهن بشری دانست، می‌آورد! تو گویی که او اسلام شیعی را در آن رویاهای کهن بشری، ممتاز می‌شمارد و «مصداق اتم» آن‌ها می‌داند! این سخن نولته مرا بیاد «هانری کربن»، حکیم فرانسوی، می‌اندازد که او بسیار شیفته‌ی شیعه و آموزه‌ی «امامت» و امام داوزدهم آن بود! در نماهنگ (کلیپ)ی دیدم که استاد بزرگ ما، اعلم فقهای عصر، آیت الله العظما شبیری زنجانی حفظه الله، در زیارت ضریح سیدالشهدا سلام الله علیه در قم، دو آموزه‌ی شیعی را حتا از دیدگاه بیگانگان نیز ممتاز و مایه‌ی دوام شیعه می‌دانستند: یکی امام حسین سلام الله علیه و ماجرای عاشورا و دودیگر، امام مهدی عجل الله و ماجرای ظهور و قیام! زیرا عزداری‌های سالار شهیدان، هر سال اعاده می‌شود و این اعاده، مایه‌ی حیات شیعه است و در ادامه ایشان گفتنند: اگر نبود ماجرای کربلا، رابطه‌ی بسیاری با دین قطع می‌شد که سخنی بسیار حکیمانه است و همه‌مان بارها آن را دیده و تجربه کرده‌ایم و از این‌رو نیز هست که امام خمینی رحمه الله می‌گویند: «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است»! در پایان، بمشامم می‌رسد که نولته، شناختی بنسبت نیک از اسلام و تشیع دارد!

 


پاسخ دهید