گزینش، بنیادی‌ترین کار تاریخ‌نگار!

آن‌چه پیش روست، برانگیزاننده‌ای کوتاه‌ست بقلم جناب آقای سجاد هجری، برای خواندن آثار «ارنست نولته» و بطور ویژه، «قرن بیستم: ایدئولوژی‌های خشونت» او که بتازگی، ققنوس آن را با برگردان «مهدی تدینی» منتشر کرده!

گزینش‌گری، بمثابه‌ی بنیادی‌ترین کار تاریخ‌نگار!

سجاد هجری

 

گاهی‌ست که بنولته‌ی فاشیسم‌پژوه، «ارنست نولته»، علاقه‌مند شدم! اما نَبِاَندازه‌ی «آرنولد تویین‌بی» تمدن‌شناس و حتا «اریک هابسبام» عصرپژوه! شاید اگر با آثارش انسی بیش‌تر یابم، بر تعلقم افزوده شود! در شناختش، بـ«مهدی تدینی»، ترجمان کتبش بفارسی، مدیونم! خدا بر توفیقات مترجمان بیفزاید که ما، زبانِ‌خارجی‌نابلدان، را با اندیشه‌ها و اندیشمندان بیگانه‌زبان، آشنا می‌کنند! آثار نولته بآلمانی‌ست و تدینی راست (مستقیم) از آلمانی، آن‌ها را بفارسی برمی‌گرداند! دوست داشتم که آلمانی بیاموزم و تلاش‌هایی نیز کردم؛ ولی هنوز از نظرم، در حد پیشامبتدی هستم! «قرن بیستم: ایدئولوژی‌های خشونت» که بتازگی، ققنوسش چاپ کرده، بنظر ترجمان، کم‌حجم و از وجوهی، ساده‌ترین کتاب نولته است؛ ولی «جامع اشاری» آرای اوست! تا خبر چاپش را در کانال تلگرامی مترجم دیدم، با اشتیاق، برای خرید، بققنوس در بازارچه‌ی کتاب، روبروی اختران، رفتم! آمیزه‌ی «ایدئولوژی‌های خشونت» در فرنام کتاب آمده و باید پرسید: آیا «خشونت» از لوازم هر ایدئولوژی‌ست یا آن‌که ایدئولوژی، بی‌خشونت نیز می‌شود یا ایدئولوژی بی‌خشونت ممکن است!؟ پیش‌تر، یادداشتی کوتاه درباره‌ی «بنیادگرایی» از دید «گراهام فولر» نوشتم که محور بنیادگرایی، ایدئولوژی‌مداری‌ست و امروزه، جنبش‌های بنیادگرا را با «انقلابی‌گری» و «تندروی» هم‌راه می‌دانند! پیش از این پرسش باید پرسید: ایدئولوژی چیست!؟ که پرسشی بس دشوارست و بسیار کتاب‌ها و مقاله‌ها درباره‌اش نوشته‌اند و تعریف‌های گوناگون برایش کرده‌اند که البته، از این دست واژه‌های دامنه‌دار مانند تمدن و فرهنگ، کم نیست! بیاد دارم که در نشست نقد کتاب «راه ناهموار تمدن» یا بپیش‌نهاد من، «راه و بیراهه‌ی تمدن»! که در آن، درباره‌ی بسیاری و گوناگونیِ تعاریف تمدن و نبود «مجمع علیه»ی در آن سخن رفته بود، گفتم: این، ویژگی پدیدارهایی‌ست که بقول فیلسوفان اسلامی، «ماهوی» (ماهیت) نیستند (و مفهوم‌اند!) و درنتیجه، «تعریف منطقی» که همان حدی و رسمی‌ست، ندارند و درباره‌ی تعاریف آن‌ها، از «جامعیت» و «مانعیت»، نمی‌توان سخن گفت و پدیدارهای «علوم اجتماعی» یا «اجتماعیات» که «اعتباری»اند، همه، چنین‌اند (اگر چه دانایان بر اشکال‌های این سخنم، آگاهند)! پیش‌تر، در پاسخ برخی که «داعش» (دولت اسلامی عراق و شام) و مانندش برای‌شان در «کشتار» شگرف می‌آمد و آن‌ها را در تاریخ، «منحصر بفرد» می‌دانستند، همین ایدئولوژی‌های خشونت قرن بیستم را مثال می‌زدم که داعش بقول معروف، «انگشت کوچیکشون هم نمیشه»! نولته، کتاب مندمجش را با پدیدار و کلیدواژه‌ی «گزینش» (در گزینش)، بمثابه‌ی بنیادین‌ترین کار تاریخ‌نگاران، هم در پیش‌گفتار و هم در مقدمه، آغاز می‌کند! پیش‌تر، در یادداشتی، از «تاریخ‌اندیش» که فرنامی برای نولته است، کوتاه، سخن گفته بودم؛ ولی تاریخ‌اندیش گویا، کسی‌ست که بدانش «درجه‌ی دوم» درباره‌ی تاریخ، می‌پردازد! پدیدار «گزینش» را تاریخ‌اندیش می‌پژوهد! نولته در آغاز پیش‌گفتار می‌گوید: «هر بخش تاریخ جهان، حتی جریان یک روز آن، از انبوهی از تک‌رخدادها یا واقعیت‌ها تشکیل می‌شود و کسی حتی اگر بخواهد نگاهش را فقط به رخدادها و روندهای «مهم سیاسی» – و نه به حوزه عظیم تاریخ اجتماعی – معطوف کند، مجبور است گزینشی را در مسائل گزینش‌شده انجام دهد؛ در حالی که این گزینش در گزینش، اگر با چشمی خدایی به آن بنگریم، کرداری سراسر ناروا و چه‌بسا شرم‌آور به نظر می‌رسد. اما این گزینشگری بنیادی‌ترین کار همه تاریخ‌نگاران است، حتی اگر آن‌ها در حوزه‌ای بسیار کوچک در مقام کارشناس و پژوهشگر تراز اول شناخته شوند (رسم‌خط نگهداشته شده)» که بایستگی و ناگزیری (ضرورت) گزینش را در تاریخ و از سوی دیگر، با «نگریستن از چشم خدایی» که تعبیری بسیار لطیف‌ست (و بیان علم و عدل او!)، کاستی‌مندی (نقص) هر گزینش و ناتوانی و «محدودیت» انسان را در پژوهش تاریخ، می‌نماید/نمایاند! در این بند نولته، بسیار می‌توان موشکافی کرد و دست‌کم، پرسید: آیا تاریخ‌نگار می‌تواند گزینشش را در مسائل «گزینش‌نشده» انجام دهد!؟ نولته در مقدمه می‌نویسد: «در علم تاریخ اگر در یک چیز مناقشه نباشد این ضرورت است که هم از جهت موضوعی و هم از لحاظ جنبه‌های مورد ملاحظه باید دست به گزینش زد و این گزینش را باید بر مبنای دیدگاه‌های بالادستی انجام داد. بنابراین، وجود تاریخ‌نویسی سراسر عینی ممتنع است، زیرا تنها یک فاعل یا در شرایطی گروهی از فاعلان می‌توانند این گزینش را انجام دهند و شناخت‌هایی فراگیر گرد آورند. از این روی، علم تاریخ یکسر ذهنی است، اما اگر تاریخ‌نگاری بگوید اجازه دارد سراسر ذهنی عمل کند و نیازی نیست برای عینیت زحمتی بکشد، به نویسنده رمان‌های تاریخی یا تبلیغاتچی‌ای بدل می‌شود که گرچه امر عینی را درمی‌یابد، بی‌درنگ آنچه را با تصورات و هدفگذاری‌هایش همخوانی ندارد غربال می‌کند» که از زبان‌زدهای (اصطلاحات) پُروچندمعنای فلسفی «ذهنی» (سابژکتیو) و «عینی» (آبژکتیو) بهره می‌برد و کار را بسی دشوار می‌کند! او اندیشمندی آلمانی‌ست با میراثی/سنتی گران از فلسفه و شاگرد هایدگر و آن‌هنگام که این دو کلیدواژه را بکار می‌برد، باید گوش و چشم‌ها را تیز کرد و موشکافانه، دید که چه چیز از آن‌ها می‌خواهد (اراده می‌کند)! او در این بند، «زحمت کشیدن برای عینیت» را از ویژگی‌های تاریخ‌نگار می‌داند و «مایز» (جداگر/ساز) تاریخ و «رمان تاریخی» را، التفات/توجه بـ«عینیت» می‌شمارد (بحساب می‌آورد). «دیدگاه‌های بالادستی» و «هدف‌گذاری»، آمیزه‌هایی اندیشه‌انگیز در این بند نولته‌اند و می‌توان پرسید: آیا نمی‌شود این دیدگاه‌های بالادستی نیز عینی باشند!؟ با پذیرش «ضرورت/لزوم» گزینش‌گری در «تاریخیات»، باید بـ«ملاکات» (و معاییر!) گزینش پرداخت! تا این‌جا بسنده است و بتاریخیان سفارش می‌کنم که دست‌کم، این مقدمه و آن پیش‌گفتار نولته را موشکافانه، بخوانند؛ زیرا پرسش‌ها و نکاتی بسیار دارد که هر تاریخ‌دوستی را در اندیشه می‌برد!


1 پاسخ به “گزینش، بنیادی‌ترین کار تاریخ‌نگار!”

  1. متأمل! می‌گه:

    جمع فاعل بفاعلان در ترجمه، بسیار جای تأمل دارد!

پاسخ دادن به متأمل!