عبرت، کلیدواژه‌ای ناگفتمانی و نامتفاهَم!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری درباره‌ی پدیدار و کلیدواژه‌ی عبرت است که با آن‌که قرآنی و کهن‌ست، هنوز گفتمانی و بین‌الاذهانی نیست و حتا سوءتفاهم‌زاست!

عبرت، پدیداری ناگفتمانی و کلیدواژه‌ای نامتفاهَم/سوءتفاهم‌زا!

سجاد هجری

 

چندی پیش، در دفاع از سپاه‌مان، یادداشتکی با نام «سپاه بمثابه‌ی شرطه الخمیس انقلاب اسلامی» در «پیشینه» (عبرت‌پژوهی تاریخی) نگاشتم که «گذار از این سیاست‌وارگی» نیز آن را در تلگرام منتشر کرد. در آغاز آن نوشتک، «عبرت‌پژوهی تاریخی» را بعنوان سبک و روشم در بررسی پدیدارها شناساندم و چنین نوشتم: «می‌دانید که روش و سبک من آن‌ست که هر نهاده‌ای را نخست در تاریخ خودمان بکاوم و مانندهایش را بیابم و الگوی تاریخیش را بردارم (برداشت کنم) و آن را برای امروز، صیقل دهم و بکار گیرم! این شیوه را «عبرت‌پژوهی تاریخی» می‌دانم»! چندین پیام از کسانی با زمینه‌های گوناگون در ستودن و ارج‌نهی (تمجید) این کوتاه‌نوشت برایم آمد که «تشبیه تاریخی» بکاررفته و بیش از آن، روش و سبک یادشده (عبرت‌پژوهی تاریخی) برای‌شان خوشایند و گیرا (جذاب) بود! تا آن‌جا که برخی دانش‌جویان دکتری خط‌مشی‌گذاری، خواستند در رساله‌شان که پیوند قانون‌گذاری و خط‌مشی‌گذاری‌ست، از این سبک پژوهش که تنها یک سبک نیست، بهره برند و بدنبال پدیداری مانسته‌ی قانون/تقنین امروزین در تاریخ‌مان بودند! این پیام‌ها، برایم انگیزاننده شد تا بیش‌تر پیگیر بررسی و آشکارسازی سامان‌مند این پدیداردرتاریخ‌پژوهی باشم تا در این تهیگاه تاریخ‌اندیشی‌مان، چراغ راه تاریخ‌خوانان/دانان/گذاران/پژوهان و آینده‌درگذشته‌کاوان باشد! بیاد دارم که سال نود (۹۰)، آن‌گاه که هنوز نشان از «پیشینه» و آمیزه‌ی «عبرت‌پژوهی تاریخی» نبود، دوستی در انجام طرحی برای سپاه، از من خواست که «قدرت نرم» را با آموزه‌های خودمان، فرانمایم (شرح دهم)! من نیز بژرفای تاریخ‌مان رفتم و پدیداری را این‌بار از فن منطق، مانسته‌ی «قدرت نرم» که «اقتدار» را برابرش نهاده بودم، یافتم و آن، چیزی نبود جز «صناعت خطابه»؛ زیرا در غرض، جذب و اقناع، با آن، برابری می‌کرد (جوزف نای، نظریه‌پرداز قدرت نرم، آن را توانایی جذب و اقناع می‌شناساند)! این یافتن (کشف)، بسیار در دریافت (فهم) بهتر پدیدار قدرت نرم، یاریگر بود! این پژوهش، در پیشینه و پایگاه کتابخانه‌ی مجلس شورای اسلامی، منتشر شد. امروزه که از بومی و اسلامی ساختن/شدن سخن می‌رود، سبک عبرت‌پژوهی تاریخی ما که با رفتن موشکافانه، بدل تاریخ بوم‌مان همراه‌ست، بسیار کاراست و شاید یگانه‌راه باشد؛ زیرا از یک سو، مقتضاهای بوم و شاکله/طرح‌واره‌های بومیان را در تاریخ می‌توان جست و از سوی دیگر، از واکنش و پاسخ‌های بوم‌نشینان و بومیان، بکنش و چالش‌های پیش‌آمده و رخ‌داده، اگر چه دشوارست؛ ولی می‌توان الگوهای کارکردی (عملی) تاریخی انطباق‌پذیر بر/برای امروز، بدست آورد! آهنگ دارم که کم‌کم، برخی بنیادهای این سبک را سامان دهم تا راه‌گشای پژوهندگان باشد و می‌خواهم این کار را در هیأت و لابلای خاطرات خود و دیگران انجام دهم! یکی از دوستان ما، سربازی خود را باید در شورای تحول و ارتقای علوم انسانی شورای عالی انقلاب فرهنگی بپژوهش بگذراند! از من خواست که موضوعی برای طرح خدمتش پیش‌نهاد کنم و من از آن‌رو که در آن شورای شوراست، این عنوان را بدستش سپردم: «عبرت‌های تحول در علوم انسانی در غرب در دوران نوزایی»! می‌دانیم که در نوزایی (رنسانس)، بهمراه یا پس از تحول در هنر و فی‌الجمله، علم‌وفناوری، فلسفه نیز متحول شد؛ یعنی علوم انسانی تحول یافت! من با همان سبک عبرت‌پژوهانه، دیدم که باید این نوزایی را بررسید و از آموزه‌هایش، برای امروز کشورمان با اعتبار/لحاظ بوم‌مایه‌ها، بهره برد و حتا گر چه سخت‌ست، الگویی سازگار با بوم‌مان گرفت/یافت! این دوست آن موضوع را نزد دبیر شورای تحول که استاد دانشگاه نیز هست، برد و طرح کرد! آن دبیر نخست گفت: مقداری مبهم است! که گویا، نشانه‌ی ناآشنایی/آشنا نبودنش با کلیدواژه‌ی عبرت است! سپس گفت: حالا چرا عبرت!؟ که گویا، نشانه‌ی دریافت نارسا/کاستی‌مندش از عبرت است؛ زیرا «عبرت منفی» در ذهنش «تداعی» کرده که البته، نزد بیش‌تر مردم، چنین است (و شاید با خود گفته: در این تعبیر، «سوء ظن»ی بغرب و حتا تحول‌ست)! آن دوست نیز برداشت مرا داشت! آن دبیر سپس بجای عبرت، کلیدواژه‌ی «زمینه» را پیش نهاد! همه‌ی این‌ها نشان آن‌ست که «عبرت» که کلیدواژه‌ای قرآنی‌ست و کاربردهایی کهن دارد، هنوز «گفتمان»ی نشده و «بین‌الأذهان»ی نیست و گویا، هنوز نمی‌توان با آن «تفاهم» کرد! از این دست «سوء تفاهم»ات درباره‌ی پدیدار و کلیدواژه‌ی عبرت، کم نیست و این، گویای آن‌ست که باید پیش از هر چیز، این پدیدار ارج‌مند را از بدآموزی‌ها پالود و در جایش نهاد!


1 پاسخ به “عبرت، کلیدواژه‌ای ناگفتمانی و نامتفاهَم!”

  1. دریغ‌خوار! می‌گه:

    این نشانه‌ی فقر دانشی-فرهنگی ماست! چطور می‌شود کلیدواژه‌ای کهن که ریشه در قرآن ما نیز دارد، این‌همه مهجور باشد!؟ و شاید این، ملازم مهجوریت تاریخ در تمدن ماست!

پاسخ دهید