داستان یک مطالبه در هم‌خواهی!

چندی پیش، در جریان ستم‌های دولت، ارتش و بوداییان میانمار بمردم مسلمان روهینگیا، در «هم‌خواهی» (hamkhahi.ir)، مطالبه‌ای عرضه شد که آن‌اندازه که توقع می‌رفت، امضا نشد! چرایی این کم‌شماری امضاها، جناب آقای سجاد هجری را بر آن داشت که بیندیشد و این یادداشت را بعنوان بخشی از اندیشه‌هایش در این‌باره، بنگارد!

داستان یک مطالبه در هم‌خواهی!

چرا مطالبه‌ی حمایت حقوقی- قضائی دستگاه قضا از مسلمانان میانمار، اینقدر کم‌امضا بود!؟

سجاد هجری

آن‌گاه که با برخی دوستان، بدین اندیشه افتادیم که برای مسلمانان میانمار کاری کنیم و بدین نتیجه رسیدیم که مطالبه‌ی رهبری از دستگاه قضا درباره‌ی میانمار را از طریق درگاه هم‌خواهی (hamkhahi.ir) پیگیریم، می‌پنداشتم که چندهزار امضا گرد آید! ولی با گذشت بیش از چهل روز از بارگذاری این مطالبه در پایگاه هم‌خواهی و فرستادن آن با ربات هم‌خواهی در تلگرام برای بیش از ۵ هزار نفر و گذاشتن آن در گروه‌های چندهزار نفری و تبلیغ بسیار آن، تنها، ۸۶۹ امضا گرد آمد! می‌پنداشتم که مردم، بسیار در این‌باره انگیزه‌مند باشند و هم‌کاری کنند؛ زیرا درباره‌ی موضوعاتی کم‌ارزش، پیش‌تر، چندهزار امضایی در هم‌خواهی گرد آمده بود! مطالبه‌ی ما این بود:

«پیرو سفارش ولی فقیه و حاکم حکومت اسلامی ایران، آیت الله خامنه‌ای زید عزه که «قوه قضائیه باید در موضوعاتی همچون حمایت از مسلمانان میانمار از جایگاه حقوقی وارد شود و حمایت خود را قاطعانه اعلام کند تا در دنیا منعکس شود»، ما از قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران و شخص قاضی‌القضات، آیت الله آملی لاریجانی، خواهانیم، از پیگیری‌های حقوقی و قضائی در راستای حمایت از مسلمانان ستم‌دیده‌ی میانمار کوتاهی نکنند و همه توان خود را در این مهم بکارگیرند و گزارش پیگیری‌های حقوقی خود را به اطلاع مردم برسانند»

چندی‌ست در علت(های) این کم‌شماری امضاهای گردآمده، می‌اندیشم! بچند نکته در این‌باره دست یافتم که بد ندیدم آن‌ها را برای نظرخواهی از دیگران و عبرت‌آموزی برای آینده، در پیشینه‌ی عبرت‌پژوه، انتشار دهم:

۱٫      در کل، روحیه‌ی مطالبه‌گری در میان مردم ما کم‌ست! بویژه این سبک مطالبه‌گری، هنوز جا نیفتاده! از این‌روست که رهبری زید عزه، بارها مردم را بدان تشویق و تحریض کردند و «مطالبه‌گری مردم» و روحیه‌ی مطالبه‌گری داشتن/یافتن، خود از مطالبه‌های رهبری‌ست! اگر می‌بینیم که در برخی مطالبه‌های هم‌خواهی چندهزار امضا گردآمده، با دقت در مطالبه‌ها، هیجانات و فضای هیجانی انتخاباتی را می‌توان عامل آن دانست!

۲٫      تا اکنون، مطالبه‌هایی که در هم‌خواهی انجام شده و مردم آن‌ها را امضا کردند، بجهات نبود عِده و عُده، پیگیری چندانی نشده و نتیجه‌بخش نیز نبوده و این، اعتماد مردم را بهم‌خواهی، کم کرده است و شاید همین نتیجه‌بخش نبودن، خود عامل کمی روحیه‌ی مطالبه‌گری در مردم باشد که در شماره‌ی نخست یاد شد!

۳٫      بطور ویژه، این مطالبه‌گری، از قوه‌ی قضائیه بوده که مردم گویا، درست یا نادرست، دیده یا شنیده، دل خوشی از آن ندارند و گویا، یکی از نهادهای نامحبوب و نقدبرانگیز امروز جمهوری اسلامی‌ست که از دید بسیاری، بخیرش امیدی نیست! چندتن از دوستان، پس از فرستادن این مطالبه بدان‌ها، گفتند: فلانی! قوه‌ی قضائیه‌ی ما کی بدنبال عدالت‌خواهی/گستری بوده که اکنون، در ماجرای میانمار انتظار داشته باشیم تا کاری کند!؟ برخی تعابیری تند بکار بردند و حتا برخی مقوله‌ی زندانیان سیاسی را نیز منتقدانه، پیش کشیدند! البته، مطالبه‌ای دیگر نیز در این‌باره (مسلمانان میانمار) مبتنی بر مداخله‌ی نظامی سپاه قدس بود که البته، مخاطب مطالبه باید دست‌کم، ستاد کل نیروهای مسلح می‌بود؛ ولی آن نیز حتا نصف مطالبه‌ی بالا، امضا نداشت (شمار امضای این مطالبه: ۳۳۹)! شاید کسی بگوید که نیروی قدس و سردار سلیمانی که مخاطب این مطالبه عنوان شده بودند، محبوب‌اند؛ ولی شمار امضای این مطالبه حتا از پیشین کم‌تر بود و این نشان می‌دهد که نکته‌ی بالا درست نیست که در پاسخ می‌گوییم: مطالبه‌ی مداخله‌ی نظامی، از نظر مردم، کاملا، مرجوح و نامعقول‌ست که است!

۴٫      شاید کسی دو مطالبه‌ی در کنار هم را نیز عاملی برای کاهش امضاها بداند که اگر چه بطور کلی، قابل تأمل‌ست و دست‌اندرکاران هم‌خواهی باید بدان توجه کنند که البته، داشتند؛ ولی برای این مورد، بسیار دورست!

۵٫      شاید حتا بتوان گفت که مقوله‌ی حمایت از مسلمانان روهینگیا و یاری‌رسانی بدان‌ها، چندان برای مردم ما مهم یا در اولویت نبوده که امضا نکرده‌اند؛ زیرا آن‌ها ایرانی نیستند و اصلا، دیگران بما چه!؟ یا … (از این سخنانی که گاه، درباره‌ی فلسطین و سوریه نیز شنیده می‌شود)! که اگر چنین باشد، باید بسیار تأسف/دریغ خورد و برای چنین جامعه‌ی منحط فکری- اخلاقی و ناانسانی، باید فکری اساسی کرد!

۶٫      شاید برخی، از امضا کردن چنین چیزهایی می‌ترسند که نکند برای‌شان عواقب و تبعات منفی داشته باشد که این نیز از مقوله‌ی بی‌اعتمادی‌ست!

۷٫     

 

مواردی دیگر را نیز می‌توان اشاره کرد؛ ولی برای این یادداشت، همین موارد بسنده است؛ زیرا همین موارد، برای اندیشه و عبرت کافی‌ست!

پس‌نوشت: بدوستانی که در مورد سوم ازشان سخن رفت و بمطالبه‌شونده، قوه‌ی قضائیه، انتقاد داشتند و از او ناامید بودند، می‌گفتم: اگر همه‌ی سخنان شما را بپذیریم، آیا راهی برای اصلاح یک نهاد، جز مطالبه‌ی پیاپی از آن و پیگیریش هست!؟ یا آن نهاد بدان مطالبه‌ها پاسخ‌هایی درست و درخور می‌دهد و تلاش در «اصلاح» و کارآمدسازی خود می‌کند و مشروعیتش را بدست می‌آورد یا کار بدان‌جا می‌رسد که مطالبه‌کننده‌ها «انقلاب» می‌کنند و آن نهاد فرومی‌پاشد و سقوط می‌کند! این را تاریخ نشان داده و جای عبرت برای این دست نهادهاست! اصلاح و انقلاب با مطالبه‌گری، سنتی تاریخی و مجرب‌ست! در جریان انقلاب اسلامی خود ما نیز روند همین بود! شاید بتوان «مطالبه‌گری» را از مصادیق یا شئون «انقلابی‌گری» که هر دو از کلیدواژه‌های رهبری‌ست و بدان‌ها سفارش می‌کنند و تلاش در تقویت این دو در مردم دارند، دانست! پس باید مطالبه کرد که راه همین‌ست!


4 پاسخ به “داستان یک مطالبه در هم‌خواهی!”

  1. سلام
    واقعا مطلبتون برام هیجان انگیز بود. لذت بردم. دلایل شما به نظرم درست بودند و من متأسفانه با مورد ۵ و ۳ و ۱ (به ترتیب بیش از همه موافقم). ۳ هم نه اینکه صرفا قوه قضاییه باشد. بلکه کلا مردم از هرجای این حکومت تقریبا نا امید شده‌اند. البته قسمت‌ها کم و زیاد دارند که شاید قوه قضاییه بیشتر باشد امّا به نظرم نه با آن چنان اختلافی.
    یاد دارم اوایل سال ۹۶ که رفتم در برنامه‌ی تلویزیونی پایش کار را معرفی کردم خاله‌ام از امریکا برایم پیام فرستاد که دلت خوشه؟ واقعا فکر کردی مطالبه‌های مردم توی حکومت به نتیجه میرسه؟ خوب طبعاً او مواضع سیاسی خود را دارد که بنده با آنها همراه نیستم و مواضع سیاسی وی در این نتیجه‌گیری‌ش بی‌تأثیر نبوده ولی راستش او که گفت بیش از هر کسی زورم آمد! دلم میخواست می‌توانستم رویش را کم کنم! فعلا که نتوانستم! بهرحال این حرف را فقط خاله‌م نزد بلکه افراد بسیاری گفته و می‌گویند و بالکل از حکومت انتظاری ندارند مطالبه‌ها را پیگیر باشد. حالا مخالفین نظام که کلا بدبین هستند. موافقین هم پذیرفته‌اند که حکومت پاسخ نخواهد داد امّا یا بالاخره آنها هم ناراحت و ناراضی‌اند یا به انحای مختلف آن را توجیه می‌کنند. مثل اینکه تقصیر دولت است! یا حکومت که بیکار نیست! یا اصلاً مگر حکومت وظیفه دارد باب میل مردم کاری انجام دهد؟ یا هرچیزی.
    بهرحال حرف بسیار خوبی بود. یک نکته‌ی تکمیلی به ذهن بنده می‌رسد. اینکه فکر میکنم اکثر مردم فکر میکنند یا توقع دارند که در چنین مسائلی دیگران هم مثل آنها می‌اندیشند یا بیاندیشند. نمیدانم در ما ایرانی‌ها بیشتر است یا نه ولی جوری که میبینم حداقل ما ایرانی‌ها در خیلی موارد فکر میکنیم میدانیم که دیگران چگونه می‌اندیشند. اینطور همخواهی کردن برای خود ما مردم هم خوب است که میفهمیم دیگران هم آیا مثل ما می‌اندیشند یا نه؟ یکی از آقایان یک مطالبه‌ای گذاشته بود درباره‌ی شفافیت قرارداد توتال (آن موقع که بحثش داغ بود) و میگفت میترکونه! همه امضا میکنند! آخرش ۲۰۰ یا ۳۰۰ تا امضا شد. این مطالبه‌گری افکار ما را هم محک میزند. اینکه چقدر درست جامعه را می‌شناختیم و می‌شناسیم. آقایان مسئولین در خیال خامند که میدانند دغدغه و مطالبه‌ی مردم چیست و شاید هیچ‌گاه این خیال آنها به درستی محک زده نشده باشد.

    یک نکته‌ی دیگر هم میخواستم بگم که یادم رفت. اگر آمد(!) میایم انشالله مینویسم!

    • نویسنده! می‌گه:

      سلام و وقت بخیر … لطف دارید! امیدوارم که مفید بوده باشد! بله، کارکردهای هم‌خواهی از وجوه جامعه‌شناختی و روان‌شناسانه، بسیارست و جا دارد مقاله‌ای در مزایایش نوشته شود!

  2. البته به طور کلی مخاطب همخواهی کم است. در ربات که رفته ۷۰۰۰ نفر عضو هستند. از این ۷هزار، حدود هزار نفر امضا کردند و این به نظرم عدد بدی نیست.

    و آهان!

    یادم آمد چه میخواستم بگویم! آن مطالبه‌هایی که زیاد امضا شدند یک دعوایی داشتند. کلا دعوا، رقابت، کشاکش، برد و باخت، جنگ!، بازی، فوتبال، کُری و اینجور روابط هماوردی آنتاگونیستی و پروتاگونیستی باعث میشود امضاء بالا برود!

پاسخ دهید