فردگرایی، بنیادی فی‌الجمله، اسلامی!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری‌ست درباره‌ی فردگرایی یا اصالت فرد در نظام لیبرالی که نیازمند دقت و توجه خوانندگان و نقادی آن‌ست! لازم بذکرست که این یادداشت، چندان بتمایز و نسبت دقیق کمونیسم، مارکسیسم و سوسیالیسم از یک سو و لیبرالیسم، کاپیتالیسم و امپریالیسم از سوی دیگر، توجه نکرده است!

فردگرایی، بنیادی فی‌الجمله، اسلامی!

سجاد هجری

 

بارها شده که با دوستان، درباره‌ی لیبرالیسم- کاپیتالیسم و مارکسیسم- سوسیالیسم و نسبت‌شان با اسلام گفتگو کرده‌ایم! اگر از ایشان درباره‌ی دیدگاه من در این‌باره بپرسید، می‌گویند: «فلانی، مارکسیسم- سوسیالیسم را از اسلام، دورتر از لیبرالیسم- کاپیتالیسم می‌داند!» که شاید برای‌تان شگفت‌انگیز باشد! پیش‌وپس از انقلاب اسلامی‌مان، تقریرهایی گوناگون از «اسلام مارکسیستی» یا «مارکسیسم اسلامی» از اسلام‌ناشناسانِ مارکسیسم‌نادان، می‌توان یافت و همین تقریرهای فراوان و تبلیغ بسیار آن، خود عاملی مهم در این شگفت‎‌زدگی‌ست! آری، بسیاری در جهان و ایران، برای تقابل با امپریالیسم- لیبرالیسم، از چند دهه پیش، بمارکسیسم و انقلابی‌گری و عدالت‌خواهیش پناه آورند و می‌آورند؛ غافل از این‌که آن، پناه‌گاهی سست و بسیار نااستوارست! طاغوت پهلوی نیز دست‌کم در آغاز و میان، می‌پنداشت که انقلابی‌گری، منحصر در کمونیست- مارکسیست‌هاست و گمان برده بود که زیر عمامه‌ی علمای انقلابی ما چون امام خمینی رحمه الله، شوروی خوابیده و از این‌رو، از قدرت روحانیت غافل بود و بس اشتباهات راهبردی کرد که بحمدالله، بسرنگونیش انجامید! قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ مردم قم، پیامد مقاله‌ی توهین‌آمیز «ایران و استعمار سرخ و سیاه» روزنامه‌ی اطلاعات است که در آن، مدعای یادشده را می‌توان آشکارا دید! برخی تا امروز، حتا از میان حزب‌اللهی‌ها و مدعیان بسیجی‌گری، تعبیر چپ و راست روحانیت را متناظر چپ و راست جهان، بکار می‌برند و امام را نیز بدین معنا چپ برمی‌شمارند! این تعابیر، همه، نشانه‌ی رسوبات همانندی اسلام و مارکسیسم است! نقد این دیدگاه را این زمان بگذار تا وقت دگر! اکنون، تنها بیک اصل بنیادین سوسیالیسم (جامعه‌خواهی/گریی/گرایی) که ریشه در تفاسیری از مارکسیسم دارد، اشاره می‌کنم و نظر اسلام را درباره‌اش کوتاه، می‌گویم و مدعای نخستم را که از قول دوستانم گفتم، مؤَیَّد می‌نمایم! «سلب مالکیت خصوص/شخصی»، از بنیادهای سوسیالیسم است! بی‌گمان، اسلام این اصل را نفی می‌کند و «مالکیت خصوصی» را چنان‌چه عقلا در اعصار و امصار، اعتبار کرده‌اند، اعتبار و امضا می‌کند و حتا آن، می‌تواند یکی از ساده و ابتدائی‌ترین عوارض مشخصه‌ی هر فرد انسانی (حتا با وجود صغر، سفه، جنون و حجر) باشد که فلانی مالک چیزی‌ست و بهمانی نیست و مالکیت، جز ملکیت است! می‌توان از ادبیات (زبان) و تاریخ بر این مدعا گواه آورد! امروزه، در ایران ما، «فردگرایی»، از بنیادهای لیبرالیسم- کاپیتالیسم، را بسیار نقد و مذمت می‌کنند و من تا کنون ندیدم حتا یکی از این ناقدان، این «اصالت فرد» را درست معنا/تعریف کرده باشد! فردگرایی در اتم مصادیقش، چیزی جز اعتبار مالکیت خصوصی نیست که حتا شاید مستلزم اختیار/حریت انسان باشد و از این‌رو، می‌توان آن را امر/واقعیتی انسانی دانست؛ زیرا مشهورست که تحدید اختیار انسان که «مستخدم بالطبع»ست، دلیل می‌خواهد و مالکیت در بود شروط و نبود موانع، یکی از علت/منشأهای ملکیت یا بتعبیری، مقتضی آن است! در این‌جا از مقولات روان‌شناختی نیز می‌توان بحث کرد که انسان در دوره‌هایی، خودمیان‌بین، خودمحور و تمرکز/مرکزگراست و همه چیز، اوست و برای او! سخن در این‌باره بسیارست که این زمان بگذار تا وقت دگر! اگر چه باید نخست، از گوناگونی عدالت اسلامی و عدالت مارکسیستی- سوسیالیستی سخن گفت؛ ولی می‌توان گفت که سلب مالکیت خصوصی، عادلانه نیز نیست! این را بگویم و ختم کلام! اصل نخست از اصول «انقلاب سفید شاه و مردم» پهلوی، «اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب و رعیتی»ست! برخی، یکی از انگیزه‌های آن را در کنار کاستن/نابودی قدرت رقبا (خوانین/ارباب)، ایجادِ رضا/رضایت در مردم (و عادل نمایاندن خود)، نابودی موقوفات و …، مقابله و مبارزه با نفوذ سوسیالیسم- کمونیسم شوروی، با پررنگ کردن و بچشم‎‌آوری مالکیت خصوصی دانستند! سخن فراوان‌ست؛ ولی بماند برای بعد إن …!


پاسخ دهید