شخصیت، فرنامی سزاوار انبیا و اولیا!؟

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری درباره‌ی جواز بکار بردن کلیدواژه‌ی «شخصیت» برای انبیا و اولیاست!

شخصیت، فرنامی سزاوار انبیا و اولیا!؟

سجاد هجری

 

چندی‌ست که کتاب‌هایی در «روان‌شناسی شخصیت» را بیش از پیش، می‌خوانم! آن‌جا «شخصیت» را تعریف می‌کنند و البته، روان‌شناسان، تعریف‌هایی گوناگون بدست داده‌اند که گویا، هر یک، بر وجه/شأنی یا شئون/وجوهی از شخصیت دست گذاشته و آن را پررنگ کرده است! این واژه یا کلیدواژه، در میان‌مان، پرکاربردست و آمیزه‌هایی مانند باشخصیت، بی‌شخصیت، شخصیت‌شناسی، شخصیت‌سازی، شخصیت‌بخشی و بویژه شخصیتِ افزوده/مضاف یا موصوف/وصف‌شده (شخصیتِ -) را بسیار می‌شنویم، می‌خوانیم یا بکار می‌بریم! برخی شخصیت را با «وحدت/توحد» می‌شناسانند و برخی با «هویت» و برخی با «ثبات/دوام» و برخی با «تمایز» و برخی با «پیش‌بینی‌پذیری» و برخی با …! برخی آن را مجموعه‌ای از «نفسیات/نفسانیات» آدم می‌شناسانند و از کلیدواژه‌ی «روحیات» نیز بهره می‌برند! و برخی نیز کلیدواژه‌های «خصوصیات» (چگونگی‌ها) و «صفات» (ویژگی‌ها) را بکار می‌برند! و برخی «خصال» و «عادات»! شخصیت مرا بیاد «تشخص» در فلسفه نیز می‌اندازد! … با خود می‌اندیشیدم، آیا می‌شود از پدیدار و کلیدواژه‌‌ی «شخصیت»، بجای «سیره» یا در کنار آن، برای انبیا و اولیا، بهره برد!؟ جای اندیشه دارد که در فرهنگ‌ها، «منش» را هم برابر شخصیت نهاده‌اند و هم برابر سیره که گویی، نشان‌گر برابری (ترادف) این دوست! با خود می‌اندیشیدم که آیا در تاریخ‌مان، واژه یا واژه‌هایی مانند و هم‌بار شخصیت، می‌توان یافت که درباره‌ی انبیا و اولیا بکار می‌رفته!؟ سه کلیدواژه درباره‌ی انبیا و اولیا که مانند/مانسته‌ی «شخصیت» است، یافتم: ۱٫ اخلاق (ملکات)، ۲٫ خصائص (شایستگی‌ها/سزاواری‌ها/ویژگی‌ها) و ۳٫ شمائل/شمایل (خوی‌ها/سرشت‌ها/ویژگی‌های چهره و اندام را نیز گویند!)! که کتاب‌هایی با این عنوان‌ها برای انبیا و اولیا نگاشته شده! بنظر می‌رسد، مسئله‌ی اصلی در جواز یا مناسبت بکار بردن ویژه‌واژه‌ی (اصطلاح) «شخصیت» برای انبیا و اولیا، محترمانه و مودبانه بودن یا نبودنش است! بتعبیری، آیا بکار بردن «شخصیت» برای انبیا و اولیا، قبحی دارد (قبیح‌ست) یا نه!؟ می‌دانیم که آن (بکاربری!)، نه استحاله‌ی عقلی دارد و نه منع فی‌نفسه‌ی شرعی! بیاد آمیزه‌ی «سیره الله (سیرت الله)» افتادم که چندی پیش یادداشتش را نوشتم و هم‌چنین یادداشت «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»! در نخستین، مانند این‌جا سخن از «استبعاد» بود و در دومین، سخن از «استحاله» و «غفلت»! اگر چه می‌پندارم که در میراث ما، آداب (افعال) انبیا و اولیا بیش از اخلاق‌شان (البته، دقت شود که در برخی اخبار، گویا، اخلاق در معنی آداب بکار رفته!) گفته و پژوهش شده که نشانه‌ی جایگاه «فقه» و «فعل مکلف» و گویای تقدم آداب (افعال) بر اخلاق‌ست؛ زیرا یافتن و دگرگونی خلق (ملکه‌ی نفسی) بسیار دشوارست و اگر نمی‌توان خلق را بسادگی یافت یا دگرگون کرد، باید آداب (افعال) را که بیرونی‌ست، داشت و راه یافتن خلق (آراسته شدن بدان و شناختنش در دیگران) نیز همین آداب‌داری (رعایت آداب/انجام افعال) است! از این‌رو، بیش و پیش‌تر، از سنت و سیره که فعل‌ست، سخن می‌رود و حتا «تأسی» و الگوگیری را، در این مقام، بیش‌تر اعتبار/لحاظ و تأکید می‌کنند! این رشته سر دراز دارد! … اگر موشکافانه، بنگریم، شخصیت، با اخلاق هم‌سنخ‌ست تا با آداب (افعال) و نمی‌تواند مترادف (هم‌معنی) سنت و سیره باشد! گویا، شخصیت از گونه‌ی صفات‌ست! هر چه نگریستم و از برخی اطرافیان پرسیدم، بنظرم نرسید که بکار بردن شخصیت برای انبیا و اولیا، قبیح (ناپسند) و نامحترمانه باشد و شایسته/درخور نباشد و البته، باید این را از «عرف عام» بیش‌تر پرسید و جویا شد (دیگر حوصله‌ام نکشید که کاربردهایش برای انبیا و اولیا را بیابم و بشمرم)! ولی شاید کسی بگوید: جا دارد که از واژه‌هایی که از قدیم، برای ایشان بکار می‌رفته و هیچ ناپسندی (قبح) ندارد، بهره برد و شاید کلیدواژه‌ی «اخلاق» از همه سزاوار و سازگارتر باشد! راه بررسی هم‌چنان بازست!


پاسخ دهید