آینده، قاضی «دادگاه تاریخ»!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری‌ست در توجه‌بخشی بکلامی فاخر از «آلکسی دو توکویل» فرانسوی که با هم می‌خوانیم!

آینده داورست!

سجاد هجری

توکویل بزرگ می‌گوید: «آینده» قاضی روشن‌بین و درستکاری است که بدبختانه همیشه خیلی دیر از راه می‌رسد.

 

آن‌چه همیشه، برایم خوش و گوارا بوده و این سو و آن سو، آن را بارها، با شور و شادی، می‌گفتم، آن‌ست که در سه زبانِ فارسی، تازی و انگلیسی، واژه‌های هم‌چم (مترادف) «آینده»، «آتی» و coming، هر سه، هم «ساخت» (صرف)ی یکسان دارند! هر سه در ریخت/هیأت/صورتِ «کننده‌ی کار/اسم فاعل/صفت فاعلی»اند! هم ریشه‌ی هم‌معنا (آمدن)! آیا این‌ها گُتره‌ای‌ست!؟ … نخستین‌بار که با سخن ساده و بنیادی یادشده‌ی توکویل روبرو شدم، یاد «قیامت» افتادم که «إن الساعه آتیه أکاد أخفیها لتجزی کل نفس بما تسعی (طه: ۱۵)»! دیدم برخی بزرگان، ذوقانه، «ساعه» را از ماده/ریشه‌ی «سعی» و بر هیأت «اسم فاعل» دانستند (ساعیه)؛ زیرا ثانیه‌ها، دقایق و ساعات، هروله‌کنان (سعی صفا و مروه!) در حالِ آمدن‌اند: «آینده، می‌آید» و قیامت، آمدنی‌ست (آتیه)! «الساعه» یکی از نام‌های قیامت‌ست: «یوم تقوم الساعه» و قیامت، ظرف قضا[ء] و داوری: «یوم یقوم الحساب»/«مالک یوم الدین»! و این ساعتِ حساب‌ست که نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود: «اقتربت الساعه وانشق القمر»/«اقترب للناس حسابهم وهم فی غفله معرضون»! و دور نیست و بسیار نزدیک‌ست: «إنهم یرونه بعیدا ونراه قریبا»! در «دین‌آگاهی» ما، آینده‌ی داور، اولا وبالذات، قیامت‌ست؛ زیرا کوتاه و ساده، در آن‌گاه و جا، «اعمال» بررسی و «آثار اعمال» (بلکه خود اعمال یا باطن‌شان!) دیده می‌شود: «فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره ومن یعمل مثقال ذره شرا یره»/«علمت نفس ما أحضرت/قدمت وأخرت»! در این‌باره بسیار می‌توان نوشت؛ ولی این جا و گاه، سزاوارش نیست. اگر زمان را «وهمانه»، تقسیم کنیم، با توجه بپیکان (جهت) زمان، هر بخش متأخر نسبت بمتقدم، «آینده» در پیوند «گذشته» است و بسیار گفته‌اند که آینده، «پیامد» (نتیجه‌ی) گذشته یا «فرزند» اوست و گذشته، «آبستن» آینده است! اگر توکویل می‌گوید که آینده داورست، یا از آن روست که در آینده پیامد کارهای گذشته نمایان می‌شود و می‌توان با سنجش آن‌ها، گذشته را سنجید و داورید! یا آن‌که در آینده از آن رو که «درگیرودار» رویدادهای گذشته نیستیم، می‌توان بگذشته بی‌طرفانه‌تر نگریست و آن را ناجانب‌دارانه‌تر بررسید! یا آن‌که در آینده گذشته را گسترده و ژرف‌تر دید؛ زیرا بسیاری از رویدادها که در گذشته پنهان بوده (بیاد «حجاب معاصرت/معاصریت» نیز افتادم!) و با هم در پیوند، در آینده خودشان یا پیوندشان آشکار می‌شود! برخی می‌گویند: در کل، برای شناخت درست چیزی، باید از آن دور شد و بیرون رفت («فاصله» گرفت) و همه می‌دانیم که داوری، بر «شناخت»، مبتنی و متوقف است! یاهایی دیگر نیز می‌توان گفت و همه‌ی این یاها، جمع‌پذیرست! … کم نشنیده‌ایم «دادگاهِ تاریخ» که نام برخی کتاب‌ها نیز هست و من می‌پندارم آینده، قاضی همین دادگاست (دادگاه است)! … شاید زبان‌زد «جوجه را/رو آخر پاییز می‌شمرند/میشمرن!» نشان شاکله/طرح‌واره‌ی داوری آینده است! پایانِ کاری! … چیزهایی بسیار در این‌باره در ذهنم جولان می‌کند؛ ولی فرو نمی‌ریزد و بقلم نمی‌آید! … شاید وقتی آمد و حالی شد و نوشتم …! غرض، توجه‌دهی بدین گزاره‌ی توپر و پرمغز توکویل بود …!


2 پاسخ به “آینده، قاضی «دادگاه تاریخ»!”

  1. امیر می‌گه:

    احسنت
    جز تحسین و گفتن دست مریزاد به نویسنده محترم و اندبشمند، چیزی دیگر نمی توانم بگویم.

  2. نویسنده! می‌گه:

    از حسن ظن‌تان سپاس! من این‌همه نیستم! …

پاسخ دادن به نویسنده!