شاکله‌پژوهی، در درامد انقلاب فرانسه توکویل!

آن‌چه در پی می‌آید، یادداشت کوتاه بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، است که درباره‌ی اشارات توکویل در کتاب نام‌آور انقلاب فرانسه‌اش بشاکله‌ها نوشته شده!

«شاکله‌پژوهی»، در درامد انقلاب فرانسه‌ی توکویل!

سجاد هجری

 

از چند سال پیش که نوشتن طرح‌نامه‌ای برای «کاربرد علوم شناختی در جذب قشر خاکستری در انتخابات»، در پژوهشکده‌ی «سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت»، بمن واگذار شد و من آن را بخوبی، با پژوهش و موشکافانه، نوشتم؛ ولی بمذاق کارفرمایان خوش نیامد و این طرح ریشه‌کن و بن‌بریده شد، بدین نتیجه رسیدم که در «دستورکارگذاری» مسئله‌ها و «تدوین»، «مشروعیت‌بخشی» و «اجرای» هر «سیاست»ی در کشور (چرخه‌ی سیاست‌گذاری/پژوهی)، باید «شاکله» یا «طرح‌واره»ها (schemata)ی مردم را در آن موضوع، بنیکی و موشکافانه (با دقت)، یافت و شناخت! این دستاورد را بارها، این سو و آن سو و برای بسیاری گفته‌ام و حتا برخی، از آن، در پایان‌نامه‌شان بهره برده‌اند! در گروهی تلگرامی با نام «موانع شفافیت»، بسیاری نکات، درباره و پیرامون این موضوع نوشته‌ام. «شاکله»ها در تعریفی بسیار ساده و کوتاه، «بنیادین و استوارترین باورهای مردم‌اند که کار و رفتارشان را بیش‌تر، ناخودآگاهانه، راهبری می‌کنند (کار و رفتارشان، برابر (مطابق) آن‌هاست)» (بیاد آیه‌ی مبارک «قل کل یعمل علی شاکلته» افتادم) است که در روان‌شناسی از آن‌ها بسیار بهره می‌رود (طرح‌واره‌درمانی!) و در آینده‌پژوهی، کسانی چون «سهیل عنایت‌الله»، آن‌ها را «اسطوره»ها (اساطیر) می‌نامند و بسیار بـ«ناخودآگاه فردی و جمعی» که «کارل گوستاو یونگ» می‌گوید، می‌مانند و بتقریب، چیزی جز «کهن‌الگوها»ی او نیستند و من آن‌ها را با «ملکات» (صناعات)، «ارتکازات» و «حدسیات» (عقل بسیط) در سنت خودمان، فی‌الجمله، مانسته می‌دانم. سخن درباره‌ی طرح‌واره‌ها که برخی آن را ریشه در آرای «کانت» می‌دانند، بسیارست. بدم نمی‌آمد که یادداشت‌های گروه «موانع شفافیت» در این‌باره را گردآوری نمایم و در این‌جا بیاورم؛ ولی چه کنیم که هر کاری را «حال» و «وقت»ی‌ست که اکنون نیست! تنها این را بگویم که شاید بهترین راه بدست آوردن و شناختن این شاکله‌ها، «ادبیات» (مردمی!)ست و بویژه «زبان‌زد» (ضرب‌المثل)ها! آن‌چه انگیزه‌ی نگاشتن این کوتاه‌نوشت شد، با آن‌که همیشه، دوست داشتم که مقاله‌ای در این‌باره بنویسم، درامد «الکسی دو توکویل» بر «انقلاب فرانسه» بود! در این چندگاه که بـ«امنیت» و پرسش «اصلاح یا انقلاب!؟» می‌اندیشیدم، چندباره، این کتاب مستطاب را برگ می‌زدم و در پیش‌گفتارش این چند جمله را یافتم که مرا بیاد «شاکله»ها و بایستگی یافتن و شناخت‌شان در «ریشه‌یابی» (تحلیل)های تاریخی- جامعه‌شناختی انداخت: «…  از افکار و اخلاقیاتی که زیربنای ساختار اجتماعی فرانسه سده هجدهم را می‌ساختند، تصویر مبهم و غالبا بسیار نادرستی داریم … اما شاید برای شناخت روح راستین این زمانه از همه روشنگرتر باشند. در این کتب به اسناد عمومی که فرانسویان در آستانه انقلاب عقاید و آرزوهای‌شان را در آنها بیان می‌کردند، توجه ویژه‌ای مبذول داشته‌ام  … آخرین آرزوها خواست‌ها و وصیت‌های آن را بازگو می‌کنند … گرایش‌های فکری، آرزوها و گلایه‌ها و نیز علایق و تمایلات مردم … بلکه از این طریق می‌توانیم با فضای ذهنی کل کشور نیز آشنا شویم … (رسم‌خط نگهداشته شده)» که در آن، بویژه دو تعبیر «روح راستین زمانه» و «فضای ذهنی کل کشور» بسیار دل‌انگیزست. کتابی‌ست خواندنی از دانشمندی توانا! در پایان، باید بگویم که ویژه‌واژه‌ی «پارادایم» (سرمشق/سرنمون) را نیز می‌توان با شاکله‌ها سنجید (قیاس کرد) و البته، شاکله‌ها را اقسامی‌ست از جهانی تا شاید فردی/شخصی که نشانه‌ی «فطرت واحد» از یک سو و «تشخص» انسان‌ها از سوی دیگرست …

پس‌نوشت: ذهنم هم‌چنان درگیر «کودتای ۲۸ مرداد»ست! باید شاکله‌های مردم در این کودتا را بررسید و کتابی مانند «انقلاب فرانسه» نوشت! «انقلاب اسلامی» را نیز باید چنین کرد …


پاسخ دهید