اعداد قوه‌ی نرم و سخت، زمینه‌ساز امنیت!

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه درباره‌ی امنیت بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، است که در آن ببرخی نکات تاریخی، با محک ضرورت امنیت، اشاره شده!

اعداد قوه‌ی نرم و سخت، زمینه‌ساز امنیت!

سجاد هجری

 

بیاد دارم که پیش و پس از گمانه‌زنی‌ها درباره‌ی کاندیداهای انتخاب ۱۱ام، بدوستان گفتم: هر که با شعار «اعتدال» و «امنیت» بیاید، بی‌گمان، (بتعبیر نام‌آشنا و البته؛ نچندان شایسته،) «برنده» است و چنین نیز شد! کاندیدای منتخب یازدهم، عنوان نخستین را آشکارا (باصراحت)، بکار برد و بیش‌تر، مصادیق دومین را بیان کرد! واژه‌ی امنیت مانند وضعیت، ساخته‌ی فارسی‌زبانان است؛ زیرا «یت» مصدرساز (مصدرِ جعلی) را بمصدر افزودند که دست‌کم، لَغوست و عرب از وضع و امن بهره می‌برد! در سرآغاز «قانون اساسی» برخی کشورها، «امنیت» در کنار «عدالت» یاد شده و برخی از فیلسوفانِ «حکومت»، فراهمیدنِ (تأمین!) امنیت را انگیزه‌ای بسنده (کافی) برای برپا کردن (تشکیل) «حکومت» می‌دانند! عنوان‌های فقهی ما درباره‌ی امنیت کم‌نیست! «محارب الله» که همان «محارب الناس» است، کسی‌ست که از مردم امنیت را «سلب» می‌کند («تروریسم» یا وحشت/دهشت/هراس‌افکنی از باب «محاربه» و «بغی»ست)! عنوان محرم «تهدید» که بدتر از عمل بدان‌ست، چیزی جز «امنیت‌زدایی» (سلب امنیت) نیست! «احتکارِ» حرام نیز همین‌ست! «تجسس» زشتِ پلیدِ پلشت (قبیح) نیز که حرمتش بسیار تأکید شده و هتک «حریم خصوصی (شخصی)»ست، از این باب نیز است (حکمت‌ها دارد)! حتا عنوان‌های حرام «غیبت»، «توهین» و … نیز چنین‌ست! از همه‌ی این عنوان‌ها لطیف‌تر، «اختلال نظامِ» حرام است و حفظ نظام و «بیضه‌ی اسلامِ» واجب! از نظام شخصی تا نظام یک جامعه اعم از این‌که اسلامی باشد یا استکباری! اختلال نظام (هرج‌ومرج)، چیزی جز سلب امنیت نیست! «حق خیار» و مانندش نیز «امنیت» را بذهن می‌آورد و شاید اگر عنوان‌های فقهی را بکاویم، در همه، حکمت فراهم‌سازی «امنیت» را بنحوی بیابیم؛ از این‌روست که فقیهان ما «امنیت» را این‌همه قدر می‌نهند و آن را در صدر می‌نشینانند! قاعده‌ی «تدرء الحدود (والتعزیرات) بالشبهات» نماد امنیت‌ست و در فقه ما، اصل بر «محقون» و «محترم» بودن‌ست و احتیاط در دماء (نفوس)، أعراض و اموال (نوامیس ثلاثه)، در همه جا و گاه، لازم! … بیاد دارم که بارها درباره‌ی انگیزه‌های امام خمینی (ره) با دوستان سخن رفت که آیا از همان نخست، امام با انگیزه‌ی «انقلاب» بمیدان آمدند!؟ پاسخ من همیشه، «منفی» بود؛ زیرا انقلاب مستلزم سلب امنیت و بقول معروف، بسیار «پرهزینه» است و تا «ضرورت» پیش نیاید و همه‌ی راه‌های دیگر که ذیل «اصلاح» می‌گنجند، ببن‌بست نرسد، نمی‌توان آهنگ انقلاب داشت (اگر چه انقلاب از وجوهی شدنی‌ست؛ نه کردنی)! گفتگوی نام‌ور و گران (مهم) آیات عظام حکیم و خمینی (قدس سرهما) در نجف نیز بر محور امنیت‌ست و اختلاف‌شان صغروی‌ست! مخالفت آیت الله بروجردی (ره) و امام با روش «فداییان اسلام» را نیز می‌توان با امنیت توجیه کرد و شاید بتوان آیات عظام حائری یزدی و بروجردی (طاب ثراهما) را دو نماد درخشان «حفظ نظام» که با «تقیه» (ی واجب) همراه‌ست، دانست. برخی که دست‌کم، در آغاز با انقلاب اسلامی همراهی نکردند، ضرورت امنیت را در ذهن داشتند! در فریضه‌ی «امر بمعروف و نهی از منکر» مراتبی‌ست که قاعده‌ی «الأیسر فالأیسر» بر آن حکم‌فرماست و حتا شرط جواز آن، «مفسده» نداشتنِ نسبی و قیاسی‌ست! بارها، جوانانی پرشور و دغدغه‌مند، درباره‌ی فساد، ظلم و جور امروز جامعه‌ی ما، در درددل با من گفته‌اند: ما باید دوباره انقلاب کنیم! در پاسخ بدیشان همواره می‌گویم: جواز انقلاب شروطی دارد که اکنون نیست! ۱٫ باید فساد، ظلم و جور اکثری باشد، ۲٫ این فساد، ظلم و جور، مستند بحکومت باشد، ۳٫ راه اصلاح بسته باشد و ۴٫ باید جایگزینی برای حکومت باشد! اگر رهبری (زید عزه) می‌فرمایند: ظلم در جامعه‌ی ما «نظام‌مند» نیست؛ یعنی اکثری نیست و اگر سخن از «آتش به/در اختیار (تمیز)» (که مستلزم اختلال نظام نباشد،) می‌کنند؛ یعنی راه اصلاح بازست. از سوی دیگر، همه‌ی فساد، ظلم و جورهای امروز ما مستند بحکومت نیست! در جامعه‌ی ما اگر حکومت درباره‌ی این نقص و عیب‌ها مقصرترست که هست، مردم نیز مقصرند! … درباره‌ی چهارمین شرط، یکی از استادان بزرگم (زید عزه)، علت همراهی نکردن خود را با انقلاب ۵۷، نگرانی از نبود (ایده‌ی تفصیلی و توانایی برقراری) حکومت جایگزین می‌دانستند که جهت ایجابی یک انقلاب‌ست! … بیاد گفتگوی پوپر و مارکوزه، در موضوع «انقلاب یا اصلاح!؟» افتادم! خواندنی‌ست. گویا، آن، دعوای چپ و راست و شرق و غرب‌ست! … «امن»، کلیدواژه‌ای قرآنی: «وآمنهم من خوف» و قریب‌المعنی با «اطمینان»: «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله» و «سکون»: «لتسکنوا إلیها» است که در برابر «خوف» (ترس)، «وحشه» (دلهره)، «اضطراب» (آشفتگی و پریشانی)، «قلق» (دلواپسی) و «تشوش» (بشولیدگی) بکار می‌رود و در فارسی، بـ«دلاسودگی»، «زینهاری»، «آسایش» و «بی‌هراسی/بیمی» ترجمه می‌شود! آن را قرآن «نعمت»ی بس بزرگ در کنار سیری گرسنه می‌داند: «الذی أطعمهم من جوع» که بقول معروف، امنیت هم‌چون نان شب‌ست! در برخی اخبار، امنیت، نعمتی ناشناخته در کنار «تندرستی» (صحت) خوانده شده: «النعمتان مجهولتان الصحه والأمان» (امیرمومنان) که گویا، هر چه نعمتی ناشناخته‌تر، گران و ارجمندتر! نعمت ناشناخته در نبودش شناخته می‌شود که دیرست! «أسئلک الأمان» در برخی ادعیه، چشم‌نوازست که «یقولون حجرا محجورا» و چه زیباست «الأمان الأمان» (از اضطرابات آخرالزمان) در دعای فرج «إلهی عظم البلاء»! … بیاد «والمرجفون فی المدینه» در کلام الاهی افتادم که کارشان چیزی جز اختلال نظام و سلب امنیت نیست! … بررسی امنیت در قرآن و سنت، پژوهشی جداگانه می‌خواهد که این زمان بگذار تا وقت دگر! … گویا، تعریف امنیت از عدالت، دست‌کم، از آن‌رو که کم‌تر بدان پرداخته شده، دشوارترست. بواقع، «امنیت»، پدیداری «درون‌آختی» (subjective) یا «برون‌آختی» (objective)ست!؟ … «امنیت»، «عافیت» را که جز و بیش از صحت و سلامت‌ست، بذهن می‌آورد! می‌دانید که «المؤمن» از نام‌های خداست که در قرآن نیز آمده: «هو الملک القدوس السلام المؤمن» و چه پرمعنا که در صف قدوس و سلام‌ست! آن را «مصدِّق» و «معطی الأمن والأمان» معنی کردند! … اگر چه بیش‌تر، از «امنیت»، جانی بذهن می‌رسد؛ ولی امنیت را شئونی فراوان و اقسامی بسیارست که همه‌ی حیثیات و وجوه «حیات» (فردی و جمعی!) را دربرمی‌گیرد! … از این‌ها (ما هو و کم هو؟) بگذریم که سخن در این‌باره‌ها، «مثنوی هفتاد مَن کاغذ»ست! در پایان این یادداشت که بدرخواست برخی دوستان بقلم آمد، جا دارد بگویم که همه بدنبال «امنیت» و «صلح»اند و گاه جنگیدن (مانند جنگ دفاعی- نیابی ما در عراق و سوریه) برای بدست آوردن «امنیت» (و حتا «صلح (-ِ پایدار)»)ست؛ ولی یکی راه رسیدن بدان‌ها را تنها، «مذاکرات» می‌داند و دیگری تنها، «إعداد» جنگ‌افزار و ما هر دو! قرآن می‌فرماید: «وأعدوا لهم ما استطعتم من قوه ومن رباط الخیل ترهبون به عدو الله وعدوکم وآخرین من دونهم لاتعلمونهم الله یعلمهم» که قوه در این آیه تنها، جنگ‌افزار نیست! پیش‌تر، در یادداشتی درباره‌ی «قدرت نرم»، قوه را اعم از سخت و نرم دانستم و «آمادن» (اعداد) هر دو را لازم و ضروری! سرتان را درد نیاورم و جمله‌ی پایانی را بنویسم: «آمادن نیرو و توان، زمینهساز دلاسودگی‌ست!» …


پاسخ دهید