نفی هولوکاست، در پرسش «آشوویتس یکتا؟»

آن‌چه پیش روست، یادداشتی کوتاه درباره‌ی نفی «هولوکاست» و یگانگی «آشوویتس» بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، است.

نفی هولوکاست، در پرسش «آشوویتس یکتا؟»

سجاد هجری

 

بیاد دارم، گاهی که آن رئیس، «هولوکاست» نام‌آشنا را بدان شیوه «نفی» کرد، بدین کار بسیار «نقد» داشتم! با خود می‌گفتم: نفی و اثبات هر چیزی آداب دارد! هولوکاست را که با تلاش رسانه‌های جهان، فی‌الجمله، بدیهی پنداشته شده و یک مدعای بنسبت پذیرفته‌ی جهانی‌ست، نباید این‌گونه دفعی، بی‌برنامه و در این تراز، نفی کرد که «اختلال نظام» را در پی دارد! از سوی دیگر، باید بواقع، وارسید که آن واقعی‌ست یا نه و این، باید در دانشگاه و پژوهشگاه/کده‌های در موضوع تاریخ و مانندش، انجام شود و سپس بتَراز سیاسی آن‌چنان درآید! من اگر جای آن رئیس بودم، آن نهادها را ملزم و تشویق می‌کردم که هولوکاست را علمی، دقیقانه و روش‌مند پژوهند و نتایج خود را در قالب‌های گوناگون مانند برگزاری همایش‌های جهانی، نشر دهند تا مایه‌ای برای «نفی» باشد و دست‌مایه‌ای برای سیاست‌مداران. از سوی دیگر، با خود می‌گفتم: هولوکاست که بهانه‌ای برای یهودیان در حق‌خواهی و مظلوم‌نمایی‌ست و با آن، «غصب» (اشغال!) «فلسطین» و جنایت‌های خود در آن را نیز توجیه می‌کنند، شاید فی‌الجمله، راست باشد و جا دارد و باید، بیش و پیش از آن‌که توان‌مان را در نفیش بگذاریم، نیرومان را در نفی و ابطال این توجیه بکار بریم که بفرض بشما ظلم‌ها رفته، این نمی‌تواند توجیه‌گر ظلم، جور و تجاوزِ شما باشد! از سوی دیگر، اگر می‌خواهی خون خواهی (خون‌خواهی کنی) یا انتقام گیری، برو از آن‌ها خواه و گیر که بتو آن‌چنان، ظلم و تعددی کردند! البته، درباره‌ی فلسطین، آن‌ها با استناد بعهد محرف، ادعای مالکیت و ملکیت دارند … در این میان، کم نیستند قوم یا ملت‌هایی که بدیشان ظلم‌ها رفته! آیا این حق را بدیشان می‌دهید که چنین جنایت کنند و آن را بدین‌سان توجیه نمایند!؟ … در کنار این‌ها بذهنم رسید که هستند کسانی در جهان که در هولوکاست تردیدها دارند و یا آن را فی‌الجمله و حتا علمی و تاریخی، نفی کنند و باید از ایشان بهره برد! … آن زمان، «رُژه گارودی» مسلمان در ذهنم بود و کسی چون «ارنست نولته»ی آلمانی، تاریخ‌اندیش فلسفه‌خوانده، را نمی‌شناختم و از دعوای هابرماسِ فیلسوف با او خبری نداشتم! گویند: نولته در مقاله‌ای، آشوویتس را بی‌مانند ندانست و آن را با جنایت‌های در روسیه و … سنجید (مقایسه کرد)! حتا بعدها جنایت‌های اسرائیل در فلسطین را نیز با آن قیاس نمود! آن مقاله بمذاق هابرماس خوش نیامد و او بنولته و چند تاریخ‌دان هم‌رأیش بد و سخت تاخت و بتعبیر «ماتیاس برودکرب»، «دعوای تاریخ‌نگاران» را آغازید! دعوا بر سر اصل یهودستیزی و کُشی آلمان‌ها بلکه فاشیسم نیست! این چالش چنان‌چه در عنوان کتاب جوان نام‌برده آمده، بر سر یکتایی آن‌ست: «آشوویتس یکتا؟» («کویر» آن را با ترجمه‌ی «مهدی تدینی» منتشر کرده)! آیا این‌همه پررنگ کردن، ویژه دانستن و یگانه و بی‌مانند پنداشتن آشوویتس که نماد یهودکشی/ستیزی‌ست، رواست؟! گویا، هابرماس، نولته و دیگران را متهم می‌کرد که با زیر سوال بردن یگانگی آن ستیز و کشتار، می‌خواهند «ملیت آلمان» و نژاد برتر را احیا کنند! از این‌ها بگذریم … آشنایی با نولته و این دعوا، یاد آن نقدهایم را زنده کرد؛ زیرا آن‌چه می‌پنداشتم و یاد شد، امروز دیدم متحقق بوده و چه بَدرَوش و تدبیرند رئسای ما که نمی‌توانند از پژوهش و نیروهای خود غربیان، در راستای اهداف‌شان بهره برند! شاید این تلقی من نادرست‌ست! … بیاد «داعش» نیز افتادم که برخی می‌پندارند: جنایت‌های آن‌ها بی‌مانندست! بارها با دوستان در این‌باره سخن گفتم که اگر بتاریخ بنگریم، بخوبی می‌بینیم/یابیم که داعش، پیشینیان (اسلاف)ی دارد که دست او را از پشت بسته و او را رو سفید کردند و گوی سبقت را از او ربوده‌اند و بتعبیر کف بازاری، داعش در برابرشان باید لنگ بیندازد! مانند «مغولان» و «قرمطیان» … دست‌کم، کم‌دانی و بویژه تاریخ‌نخوانی و از سوی دیگر، رسانه‌ها، موجب این داوری‌های خام و ناروایند! … باید آگاهی‌ها (تاریخی) را افزود تا از داوری‌های نادرست امروز، باز داشت و کاست …!


پاسخ دهید