سیاست نظارت بر طبیبان، با امتحان!

آن‌چه در پی می‌آید، یادداشتی انگاره‎پردازانه، از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، است که در آن تنها، درامدی بر بهره‌گیری از کتاب‌های گذشتگان برای شناخت سیاست‌پژوهی/گذاری نزد ایشان، آمده‌است.

سیاست نظارت بر طبیبان، با برگزاری امتحان!

سجاد هجری

 

پیش‌تر بارها گفته‌ام و اکنون بار دگر می‌گویم که راه در تولید (!؟) علوم انسانی (- اسلامی!)، «خواندنِ» موشکافانه، روش‌آموزانه و امروزانه‌ی «حکمت» (بویژه عملی) در «تمدن اسلامی» و شناخت و کاوش تاریخ‌مان‌ست! این‌ها را می‌توان زمینه‌ی «خودشناسی» نیز دانست! در این راستا، بسیار کتاب‌های «آداب سلطنت» را می‌خوانم و خواندش را بدیگران نیز فراوان سفارش می‌کنم! می‌دانید که این روزها درگیر و سرگرم «مدرسه‌ی حکمرانی/حکومت (شایسته/خوب)»م و بـ«سیاست‌پژوهی/گذاری» بسیار می‌اندیشم. «روضه الأنوار عباسی (در اخلاق و شیوه کشورداری)» از «ملا محمدباقر سبزواری» (درگذشته‌ی ۱۰۹۰ ه.ق.) را می‌خواندم. کتابی «گسترده» از روزگار حکومت شیعی صفوی بقلم محقق سبزواری که فقه‌خوانان بخوبی ایشان و دو کتاب ارجمند فقهی‌شان، کفایه و ذخیره، را می‌شناسند! آن را می‌توان درامدی بر «فقه سیاسی» نیز دانست. از عباسی در نامش و سال نگارشش می‌توان بسادگی دریافت که آن را برای شاه عباس دوم نوشته‌اند و این در مقدمه آشکارا آمده: «و از جانب اعلی اشاره اشرف به امر مذکور عز صدور یافت» (رسم‌خط نگهداشته شده)! آن‌چه این چند روز مرا بخود گرفته؛ زیرا با هم‌کاران سلامت در حکمت بسیار مأنوسم، فصل پنجم از قسم دوم این روضه‌ی مستطاب در «آداب تدبیر اطبا»ست. در آن، حکایت‌هایی فراوان در یا پیرامون «طبابت» آمده که برخی را از کتاب نام‌آشنای «چهار مقاله»ی عروضی سمرقندی بازمی‌گویند. این حکایت‌ها را باید «نقد تاریخی» کرد! محقق سبزواری که نمی‌دانم چرا بدیشان علاقه‌مندم! در آغاز، پس از اثبات ضرورت «طبابت» برای «حیات بشری» و آن را بتعبیر برخی فقها، از «واجبات نظامیه» دانستن: «پس دانستن این علم ضرور باشد و عالم به این علم را طبیب گویند. پس، وجود طبیب لازم باشد و عرفت قدر ایشان بر همه کس واجب» و از آن‌جا که تدبیر این واجبات را وظیفه‌ی حاکم می‌دانند: «و چون تدبیر نظام مدنیه در عهده همت ملوک معدلت شعار است»، تکالیفی را برای «پادشاه» (مَلِک) و در حقیقت، «حکومت» در موضوع طبیبان و طبابت برمی‌شمارند (بترتیب ایشان و با ادبیات من): ۱٫ گماردن پزشکان توانا و کارا در همه جای کشور، ۲٫ برانگیزاندن مردم برای یادگیری و دانستن پزشکی، ۳٫ بازشناسی پایه‌های پزشکان و برتری دادن پزشک دانا بر نادان، ۴٫ گرامی/ بزرگداشت پزشکان کارامد و کارکشته برای برانگیزاندن مردم بپزشکی تا این دانش پیش رود، ۵٫  بازداری پزشک‌نماهای (متطبب‌ان) نادان از پزشکی و …! گویا، ایشان بیش از هر چیز بر سیاست «نظارت» (بازرسی) بر طبیبان پامی‌فشارند (تأکید دارند)؛ زیرا نخستین حکایت‌ها، در این‌باره است. محقق سبزواری سفارش می‌کنند که پادشاه، پزشکان چیره‌دست را برای بررسی دیگر پزشکان و رسیدگی بدان‌ها بکارگیرد تا دانایان از نادانان شناخته و نادانان از پزشکی بازداشته شوند: «بر پادشاه لازم است که در این باب اهتمام تمام نماید و اطبای حاذق را مقرر دارد که به حقیقت احوال طبیبان رسیده، جاهل را از دانا تمییز دهند و نادانایان را از معالجه مانع شوند» (رسم‌خط نگهداشته شد)! «راهکار/راهبرد» پیش‌نهادی ایشان برای نظارت بر پزشکان، برگزاری «امتحان»ست که آن را در ریخت حکایتی از تاریخ «ثابت بن سنان» بازمی‌گویند: «… خلیفه حکم نمود که سنان بن ثابت امتحان اطبای بغداد نماید و …» که این کار خلیفه «المقتدر بالله»، پس از درگذشت مردی بسبب لغزش/خطای پزشکی «متطبب» (پزشک‌نمای)ی بود و این خود نشان آن‌ست که راهبرد و راهکارها پس از آشکاری (ظهور) و «احساس/ادراک مشکل (مسئله)»ست و از سوی دیگر پس از «مطالبه‌ی عمومی»ست؛ زیرا می‌پندارم چنین مرگی، همراه با «تظلم‌خواهی» اولیای دم و هم‌گامی مردم با ایشان بوده‌است. برخی چون در «صناعت طب» بـ«تقدم» نام‌آور بودند (شهرت داشتند)، از آزمون مستثنا شدند: «… جماعتی که مستغنی از امتحان بودند به واسطه شهرتی که داشتند به تقدم در صناعت طب …» و این «سبق» (تقدم)، اگر زمانی باشد که نشانه‌ی پیشکسوتی و معلمی آن‌هاست؛ گو این‌که دیگران آن صناعت را از ایشان آموختند و اگر رتبی باشد، چیزی جز برتری و برجستگی ایشان در طب نیست و آن‌چه مهم‌ست، «شهرت» بدین سبق و تقدم‌ست! این «استثنا» از «استغنا»ست و این نشان تیزهوشی سیاست‌گذارست؛ زیرا او آهنگ «آزار» (مانند «قدرت‌نمایی» یا «سوء استفاده» از راهکار/راهبرد) یا انجام کاری «بیهوده» (لغو) ندارد و پرسشی که بذهن می‌رسد آن‌ست که آیا امروزه نیز می‌توان در سیاست‌گذاری‌ها چنین استثناهایی داشت!؟ گویا، سیاست نظارت بر پزشکان، برخی پادشاهان را بر آن داشت که یکی از ایشان را بـ«ریاست» جامعه‌ی پزشکی برگزینند و گویا، دست‌کم، یکی از ملاک‌های این گزینش، «شهرت» اوست. در این‌باره سبزواری حکایت دوم را این‌چنین بازمی‌گوید: «امین‌الدوله بن التلمیذ از مشاهیر و معارف اطباست و او را در طب تصنیفات معروفه و حواشی بر کتب طیبه است. در کتاب عیون الانباء مذکور است که خلیفه ریاست اطبا را در بغداد به او رجوع نموده بود» و در آن نیز سخن از آزمون رئیس اطباست! شیوه‌ی برگزاری آزمون‌ها و پرسش‌های آن نیز جای پژوهش دارد؛ ولی آن‍چه از برخی بازگفت‌های سبزواری می‌توان دریافت، برگزاری مجالس مباحثه‌ی پزشکان‌ست که در آن، بزیبایی و با کم‌ترین برخورد و هزینه‌ای، توان هر کسی برای دیگران بویژه «ریاست» آشکار می‌شود. آزمون‌های آن روزگار، شفاهی‌ست که پرسش پایه‌ای آن، «استادت در طب کیست!؟» یا «نزد چه کسی این صناعت را آموختی!؟» است! در شفاهی، رفت و برگشت میان پرسنده و پرسش‌شده شدنی (امکان‌پذیر)ست و این خود «کیفیت» آزمون را می‌افزاید؛ ولی در شمار کم پزشکان می‌توان از آن بهره برد. پرسش از «استاد» نیز «سنت»ی‌ست کهن که هم‌چنان در حوزه‌های علمیه دیده می‌شود و نشان اهمیت استاد در آموزش‌ست. پیش‌تر، در برخی یادداشت‌هایم، از «سلسله»مندی دانش‌ها (چه نقلی و چه عقلی) و «استادمحوری» در جهان اسلام سخن گفتم و آن را مایه‌ی «اصالت» دانش خواندم! در این‌باره‌ها سخن بسیارست و این یادداشت تنها، انگاره‌پردازی‌ست تا دیگران بیایند و ژرفکاوانه و موشکافانه، این کتاب‌های مانده از تمدن کهن اسلامی (- ایرانی) را پژوهند و برای امروز از آن‌ها بهره‌گیرند که چنان‌چه بارها گفتم، راه تولید دانش بومی، شناخت تاریخی بوم و بهره‌گیری مبناشناسانه از کارهای ارجمند گذشتگان‌ست. در روضه‌ی عباسی سبزواری، نکات بسیار می‌توان یافت که امیدوارم کسانی که بارها کار بر آن را بدیشان پیش‌نهاد دادم، عزمی کنند و آن را بررسند.


1 پاسخ به “سیاست نظارت بر طبیبان، با امتحان!”

  1. نویسنده! می‌گه:

    «پورمن» و «اسمیت» در کتاب «پزشکی اسلامی در دوره میانه» که پژوهشکده‌ی تاریخ اسلام آن را با برگردان «قربان بهزادایان‌نژاد» منتشر کرده، از مقوله‌ی «نظارت» بر پزشکان، بسیار سخن گفته‌اند!

پاسخ دهید