حکم در قرآن، داوری یا فرمان‌روایی!؟

آن‌چه در پی می‌آید، یادداشتی کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، است. ایشان در این یادداشت، مواجهه‌ی خود با ترجمه‌ی حکومت در کتاب «المحیط بلغات القرآن» مقری بیهقی را بازگو کرده‌اند.

حکم در قرآن، داوری یا فرمان‌روایی!؟

سجاد هجری

 

از نوجوانی بواژه‌های قرآنی دلبسته بودم! بیاد دارم که «قاموس قرآن» شش یا هفت جلدی «سید علی‌اکبر قرشی» را بسیار برگ می‌زدم. گویا، در سال هشتاد بود که نام «واژه‌های دخیل در قرآن مجید» را دیدم یا شنیدم؛ کتابی از خاورشناس بزرگ استرالیایی، «آرتور جفری»، با برگردان «فریدون بدره‌ای»! آن را «توس» منتشر کرده بود. برای خریدش بسیار مشتاقانه، رفتم توس؛ ولی چاپش تمام شده بود! نگران و اندوهگین بفروشنده‌ی توس که اکنون نیز هست، گفتم: حتا یک نسخه در انبارتان یافت نمی‌شود!؟ گفت: باید بگردیم! چند بار دیگر نیز رفتم و چند باری نیز تلفن زدم تا این‌که در یکی از این تماس‌های تلفنی بمن گفت: دو نسخه یافت شده! این نسخه‌ها، هر دو، جلد نداشت و یکی از یکی پاره پوره‌تر بود! یکی را برداشتم و ۱۵۰۰ تومان برایش دادم و روزها با آن همراه و خوگیر شدم! کتابی پربار بود و است … هنوز نیز گاهی آن را برگ می‌زنم! … هر گاه و جا، از واژه‌های قرآن نشانی باشد، مرا می‌گیرد (جذب می‌کند) و چندی پیش، کتاب «فرائد» (فرهنگ واژگان دشوار و نوادر قرآن کریم بر پایه ترجمه‌های کهن) «فرزاد جعفری» و برگردان فارسی منظوم گران‌سنگ قرآن، مانده از سده‌های نخست اسلام را که مرحوم «احمدعلی رجائی» تصحیح کرده، خریدم و خواندم! جعفری می‌توانست بسیار بهتر این کار را بسرانجام رساند (گاهی غلط‌هایی آشکار دارد!)؛ ولی آن برگردان فارسی بسیار مرا دلداده و خشنود ساخت! با قرآن‌های قدس و پاک نیز از پیش آشنا بودم و دوباره بتازگی بدان‌ها سری زدم! یادم رفت بگویم! کتاب پاره پوره‌ی جفری، کار چندتن را در الاهیات راه انداخت! یکی از دوستانم از استاد «آذرتاش آذرنوش» پرسیده بود: فارسی یا انگلسیش را بخوانم؟ استاد گفته بود: فارسی را؛ زیرا بدره‌ای افزوده‌هایی سودمند بر برگردان فارسیش دارد! بتازگی کتاب «المحیط بلغات القرآن» مقری بیهقی را که «سید علی ملکوتی» تصحیحش کرده، بدست گرفتم! بسیار سودمند و گیراست؛ ولی گویا، چندان خواننده نداشته و ندارد! آن، دربردارنده‌ی برگردان فارسی واژه‌های قرآن و شرح تازی‌شان‌ست! خواندنی‌ست! کتابی مستطاب از سده‌ی ششم … یادم هست که یک روز استاد آذرنوش در دفتر استادان الاهیات مرا صدا زد و گفت: هجری! کتابی چاپ شده که مدعی‌ست قرآن بزبان تازی نیست و آرامی‌ست و آن را خوانشی آرامی کرده؛ مانند … (استاد کتاب «کریستف لوکزنبرگ» (نام مستعار) را می‌گفتند)! کیست بدین یاوه‌گویی‌ها پاسخ دهد!؟ کجایند پژوهشگرانی از میان مسلمانان که کتابی در ردش بنویسند!؟ … بیا و زبان‌های سامی بیاموز و در این موضوعات پژوهش کن! … نقل بمضمون کردم! … استاد داشتند مرا می‌انگیزاندند که بدین رشته‌ها روی آورم؛ زیرا چنان‌چه بارها گفته بودند، مرا در این‌باره مستعد می‌دانستند؛ ولی من این راه را نرفتم که البته، نمی‌توانستم بروم! زمینه‌هایش برایم نبود که اگر اکنون نیز این زمینه‌ها پیش آید، بدان سفارش استاد با سرودست (وپا)، روی می‌آورم! یک چیز دیگر نیز استاد گفتند و آن این‌که نقش شیعیان در این‌باره‌ها کم‌رنگ‌ست و حتا این‌چنین گفتند: تا پیش از انقلاب اسلامی، کم‌تر کسی از این اسلام‌شناسان و مستشرقان، بسراغ منابع شیعی می‌آمد و این انقلاب اسلامی‌ست که انگیزه‌ی شیعه‌پژوهی و رجوع بمنابع شیعی را چندین برابر کرد! این نیز انگیزاننده‌ی من بود! نمی‌دانم آن روز بود یا روزی دیگر که سخن از «توشیهیکو ایزوتسو» رفت و استاد گفتند: نمی‌دانی که این مرد چقدر نازنین بود! از این دست خاطرات کم ندارم؛ ولی افسوس که ارتباطم با ایشان قطع شد و نفقط با ایشان که با استادانی دیگر مانند دکتر «ابراهیمی دینانی» نیز! … بگذریم! گیرا و جذاب‌ترین بخش کتاب محیط مقری بیهقی نزدم، برگردان هنرمندانه‌ی نام‌های خدا بفارسی‌ست. نام‌های خدا نیز از گذشته، زمینه‌ای بسیار دل‌انگیز نزدم بوده که شاید چیزی هم‌پایش نباشد! کافی‌ست در کتاب‌خانه‌ام، کتاب‌های «أسماء‌الله» را بشمرید؛ از ابن عربی تا درودآبادی …! تازه من مایه/جاندار و بدردبخورها را گرد می‌آورم! شاید روزی نباشد که بـ«اسم مستأثر» نیندیشم و بسیار بدعای سحر ماه رمضان دلبسته‌ام. آن‌چه در میان برگردان این نام‌ها مرا انگشت بدهان کرد، ترجمه‌ی حکم و حکومت بداوری بود: «الحکم والحکومه: داوری»! انتظار نداشتم که «حکومت» را (تنها،) «داوری» ترجمه کند! امروزه، در میان فارسی‌زبانان، نمی‌پندارم معنای داوری از واژه‌ی حکومت، بذهن کسی متبادر شود (مگر حکومت بهمراه (حرف اضافه‌ی) «میان» (نَـ«بر») بیاید)! می‌دانید که با آن‌که دهخدا، داوری را نیز از معانی حکومت می‌داند و آن را نخست می‌آورد (انتظار می‌رود که پرکاربردترین معنا نخست یاد شود! گویا، دهخدا در این درایند، تحت تأثیر واژه‌نامه‌های تازی‌ست): «… قضا. قضاوت کردن. داوری کردن»؛ ولی معین و عمید که نوترند و معانی کاربردی و پربسامدتر واژه را می‌آورند، از این معنی یاد نکرده‌اند! نخست گفتم که نکند شاید داوری در فارسی، معنایی گسترده‌تر از آن‌چه می‌پندارم دارد! درایند داوری را در چند فرهنگ دیدم؛ حتا «فرهنگ ریشه‌شناختی زبان فارسی» دکتر «محمد حسن‌دوست» را زیر این درایند، بررسیدم! پندارم نادرست بود … پس چرا مقری بیهقی تنها داوری را برابر حکومت نهاده!؟ شاید در روزگار او این معنا از آن لفظ بذهن مردمان متبادر می‌شده یا شاید از این‌روست که چون از دو نام «حَکَم» و «حاکم» سخن می‌راند و این دو نام بمعنی داورست، تنها این برابرنهاد را آورده: «الحَکَم والحاکم: داور» (نیز «یا أحکم الحاکمین: ای راست داورترِ داوران»)! با «روایش» (توجیه) و شایدِ دوم، این پرسش برایم پیش آمد که آیا هیچ‌جای قرآن، «حاکم» در معنی فرمان‌روا/حکم‌ران/فرمان‌فرما بکار نرفته؟ آیه‌ی مبارک «وتدلوا بها إلی الحکام» بذهنم آمد! باید بررسید … می‌دانیم که خود واژه‌ی «حکومت» در قرآن نیامده. از پیش می‌دانستم که «مُلک» در قرآن، فرمان‌روایی و «مَلِک» فرمان‌رواست! مقری بیهقی نیز این دو را بـ«پادشاهی» و «پادشاه» برگردانده! بسیار خواهان (راغب) شدم که قرآن را بررسم که از چه واژه‌هایی برای «فرمان‌روایی» (حکومتی که امروزه، ما در ذهن داریم) بهره می‌برد و برگرفته‌های (مشتقات) «حکم» در قرآن، بویژه برای خدا، در چه معانی بکار رفته‌است! «وجوه قرآن» حبیش تفلیسی را که نزد و نزدیکم بود، دیدم؛ از برگرفته‌های «حکم» تنها «حکمت» را بررسیده بود که جای شگفتی‌ست! با این برخوردها، همه‌اش بیاد نگره‌ی «ولایت فقیه» و دلیل‌هایش از آیات و روایات بودم! بویژه مقبوله‌ی «عمر بن حنظله» که بسیاری از آقایان اصرار دارند که درباره‌ی قضاست نه حکومت اصطلاحی (بیش از ده سال پیش، بسیار درباره‌ی «ولایت فقیه» و «حکومت اسلامی» می‌خواندم و «حکم» و برگرفته‌هایش را نیز کاویدم؛ ولی فراورده و دست‌یافته‌های آن روزها را بیاد ندارم و بدبختانه، چیزی از آن‌ها را نیز ننوشتم!)! … می‌دانید که بیک اعتبار، حکم را بسه دسته‌ی «فقهی»، «قضائی» و «حکومی» (حکومتی) می‌بخشند! آیا در جایی از قرآن، سومین این سه بکار رفته‌است!؟ پیش‌تر، این پرسش برایم پاسخی مثبت داشت؛ ولی اکنون خود را نیازمند پژوهش و بررسی بیش‌تر می‌بینم! چندیک از فرهنگ‌های معتبر و قدیم واژه‌های تازی را سرسری دیدم؛ آن‌ها نیز پیش‌تر و بیش‌تر، «قضاء» را برابر «حکم» نهادند! و از واژه‌ی «حکومه» در این فرهنگ‌ها خبری نبود! باید بررسید که این واژه از کی ساخته شده و بکار رفته! بارها کتاب ممنوعه‌ی «حکمت و حکومت» دکتر «مهدی حائری یزدی» و نظریه‌اش، بیادم آمد؛ زیرا مقری بیهقی این‌همه را زیر نام «حکیم» و واژه‌ی «حکمت» آورده: «الحکیم: درست کار و گفتار … الحکمه: درست‌کاری»!  … جای موشکافی‌ست … این روزها که درگیر (مدرسه‌ی) «حکم‌رانی (خوب)»م، همه چیز از این دست، مرا می‌گیرد (جذب می‌کند) …


پاسخ دهید