مبارک باد عید روزه‌داران!

آن‌چه در پی می‌آید، یادداشتی ذوقی از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، درباره‌ی برخی نام‌های عید بزرگ فطرست که پیشینه آن را با شادباش‌گویی این عید ارجمند، بشما، عبرت‌پژوهان، پیش کش می‌کند!

مبارک باد عید روزه‌داران!

سجاد هجری

 

چندی‌ست که با دو نامه‌ی گوهربار، مانده از صفویه و قاجار، بیش‌وکم، خوگرفته‌ام و آن‌ها را می‌توان نزدم، «کتاب بالینی» دانست! هر دو، «رساله‌ی عملیه»ی فارسی‌ست. یکی «جامع عباسی» از «شیخ بهائی» و «نظام‌الدین ساوجی» و دودیگر، «نخبه»ی «محمدابراهیم کلباسی»ست! روزی نیست که کسی نزدم نیاید و از فرمان‌های (احکام) فقهی که بدان گرفتار (مبتلا/مبتلی) شده، پرسش نکند و در کنارش از «توضیح‌المسائل»ها یا همان رساله‌های عملیه ننالد و از دفتر مراجع گله‌مند نباشد! من نیز «سربسته» (تلویحی/تلویحا)، کوتاه و گزیده (اجمالی/اجمالا)، بدیشان «حق» می‌دهم! اگر چه ایشان گلگی و ناله‌هاشان را نباید نزد من آرند! ولی هر روز بیش‌تر، «دغدغه»ی آموزش احکام و رسانش آن‌ها بمردم، درم پررنگ‌تر می‌شود و این روی‌آوری بدو کتاب جامع و نخبه، از این‌روست! هر دو پربارند و جامع، حاشیه‌ی هشت فقیه و نخبه، چهارده فقیه را دارد! چندیک از این فقیهان؛ مانند آخوند خراسانی، بر هر دو حاشیه زده‌اند! بررسی این دو رساله حتا از چهره‌ی (وجه) جامعه‌شناختی، بسیار سودمندست. سخن در این دو بسیارست و آن را بگذار تا وقت دگر! … بسیار برایم گیرا بود که این دو رساله، از عید بزرگ فطر، با نام «عید رمضان» یا «عید ماه رمضان»، سجع‌گونه، در کنار «عید قربان» (بنگرید که این عید را نیز در بسیاری کتاب‌ها، «عید الأضحی» خوانده‌اند!) یاد کرده‌است؛ با آن‌که امروز نزد ما فر/برنام «عید فطر» نام‌ور و آشناست! این نام‌گذاری مرا در اندیشه آورد که با آن‌که در کتاب‌های فقهی، روایی و دعایی، از این عید با نام «عید الفطر» (عیدِ فطر) یاد می‌شود و امروزه نیز همین نام بکار می‌رود، چه شده که در این دو کتاب و گمانانه (احتمالا)، در کتاب‌های فارسی هم‌گاه (معاصر) این دو، این عید را «عید رمضان» خوانده‌اند! دنبال این بودم که اشعاری را برای «خنشان‌گویی» (تبریک) این عید بیابم و برای دوستانم بفرستم که پشیمان شدم؛ زیرا در بسیاری از این اشعار، بگونه‌ای گاهی طنزپردازانه، از رفتن و پایان یافتن این ماه، باشادی و خرسندی سخن رفته‌است! ولی آن‌چه مرا بخود گرفت (جذب کرد)، کاربرد «عید رمضان» در این شعرها از منوچهری تا ملک‌الشعرای بهارست: «ماه رمضان رفت و مرا رفتن او به//عید رمضان آمد المنه لله» (منوچهری) … «هم قبله و هم روزه و صبر ما اوست//عید رمضان و شب قدر ما اوست» (مولوی) … «ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید//از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد» (حافظ) … «رمضان میکده را بست خدا داند و بس//تا ز یاران که به عید رمضان خواهد شد» (هاتف) … «عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت//صدشکر که این آمد و صدشکر که آن رفت» (قاآنی) … «کرد عید رمضان بر زبر تخت جلوس//ز می و مطربش اردو زنی و چنگش کوس» (بهار) … گویا، آن‌چه در فارسی پربسامد بوده و کاربرد داشته، «عید رمضان»ست؛ بویژه که کاربرد «عید فطر» را در مانند این اشعار نیافتم! باید بررسید … درباره‌ی شعر/نظم شاید کسی بگوید: عید رمضان خوش‌نشین‌ترست؛ چنان‌چه در کنار «عید قربان»، سجع‌سازست! ولی آن‌گاه که در نثر، تنها آید، چه باید گفت!؟ چه شده است که امروز ما از آمیزه‌ی «عید فطر» بهره می‌بریم و این بهره‌گیری از کی آغاز شده!؟ باید بار هر یک از این آمیزه‌ها را بررسید. آمیزه‌ی «عید رمضان» شاید کمی خودناسازگارست؛ زیرا آن، یکم شوال‌ست؛ ولی در برابر (عوض)، این عید را بنیکی و آشکار، پیامد و حتا پاداش (یوم‌الجوائز!) این ماه و با آن «هم‌بسته» (متحد) می‌نمایاند! آمیزه‌ی عید فطر، «حرمت» (حرام بودن) روزه در این روز را بذهن می‌آورد و اگر چه آن نیز نشانه‌ی پایان رمضان‌ست؛ ولی مانند و هم‌پایه‌ی عید رمضان، آن چهره‌ی پیامد و پاداش بودن را نمی‌رساند! از این دست سخنان که «نیکوشمارانه» (استحسانی) است، بسیار می‌توان گفت. بی‌گمان، این واژه‌ها درون کارپرداز (مستعمل)ان‌شان را تا اندازه‌ای نشان می‌دهند؛ ولی یافتن این نشانگی، سخت و دشوارست …! اگر بگردید، شاید نام‌هایی دیگر نیز بیابید؛ مانند «عید صیام»: «حافظ منشین بیمی و معشوق زمانی//کایام گل و یاسمن و عید صیام است» (حافظ) و «عید روزه‌داران»: «مبارک باد عید روزه‌داران//نکویان جهان مهمانت ای ماه» (الاهی قمشه‌ای) …


پاسخ دهید