تاریخ قرآن، تحفه‌ی فرنگیان!

آن‌چه در پی می‌آید، یادداشتی کوتاه و کوچک بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، است که درباره‌ی نوپدید بودن گونه‌ی «تاریخ قرآن» در جهان اسلام، تحت تأثیر غربی‌ها سخن می‌گوید.

تاریخ قرآن، تحفه‌ی فرنگیان!

سجاد هجری

 

هر چه بگردید و بجویید، در میان کتاب‌های «جهان اسلام» (تمدن اسلامی)، کتابی با فر/برنام (عنوان) یا نهاده‌ی (موضوع) «تاریخ قرآن»، تا سده‌ی پیشین نمی‌یابید! همه می‌دانند که «قرآن» بی‌گمان، آسه و اساس دین اسلام و دانش‌های اسلامی‌ست؛ از چه رو، بتاریخ این «پدیدارِ» بنیادین، ناوابسته (مستقل)، هماهنگ و یک‌جا (منسجم) نپرداختند و تنها، می‌توان پراکنده، ناآراسته، ناپیوسته و بی‌سامان (بی‌نظم)، از آن، در کتاب‌های گوناگون (مانند کتاب‌های «اسبابِ نزول»، «ناسخ و منسوخ» و …)، جستارهایی را یافت! آیا می‌توان گفت که بازگشت این ناپردازی، بباور و اندیشه‌ی نام‌آشنای «قِدَم» قرآن باز می‌گردد؛ زیرا آن‌چه را قدیم‌ست، «تاریخ»ی نیست! آیا می‌توان گفت: آن، پیامد «تقدس» (اشویی و ورجاوندی) «توقیفیت» و حتا «اعجاز» قرآن و باور بدان نزد مسلمانان است؟ چنان‌چه دیگران نیز گفته‌اند، گونه‌ی «تاریخ قرآن» که در جهان اسلام با کتاب ارزنده‌ی «ابوعبدالله زنجانی» در سده‌ی پیش، آغاز شد و از آن کتاب نیز آشکارست، برگرفته (مأخوذ) از فرنگیان و ناظر بر (نگرنده بـ) پژوهش‌های آن‌هاست که شاید نشان‌گر نیاز ناگزیر بپرسش‌های «ناباوران» بقرآن برای پرداختن آن‌چنانی بتاریخش باشد و همه می‌دانیم که هر دانش و رشته‌ای با پرسش می‌آغازد و پرسش نیز پیامد نادانی (جهل بسیط) و «پِهَل» (شک)ست و آن‌هایی که این‌چنین باورمند بقرآن‌اند، خود را بی‌نیاز از این پرسش‌ها می‌دانند؛ زیرا یا باور بدان را بسنده می‌دانند (باور/ایمان‌گرایی) یا گرفتار نادانی دوگانه/پیوسته/آمیخته (جهل مرکب)اند و بهر سان (در هر صورت)، دودلی و گمان ندارند تا پی‌جویش شوند! از سوی دیگر، در آغازِ اسلام، در برابر ناباورانِ هم‌گاه، نیازی بتاریخ نبود و پس از آن نیز جهان اسلام دارای قدرت و اقتداری فراوان شد و «شبهات» (و پرسش‌های) دیگران در آن اثری نداشت و آن را بواکنش و پاسخ نمی‌انگیزاند و از سوی دیگر، درباره‌ی قرآن، نشان دادن «اعجاز» آن بسنده بود! این را بگویم که دانش کلام که «پیمان‌کار» (عهده‌دار) این واکنش‌های پدافند (دفاع)ی‌ست، در جهان اسلام، بیش‌تر، مذهبی بود تا دینی (در رویارویی با مذاهب اسلامی نَدر برابر ادیان دیگر)! پیش از هر چیز باید گفت که نگاه تاریخی در جهان اسلام بسیار کم‌رنگ‌ست و کم‌گیری تاریخ در این تمدن بسیار آشکار و فرنگ امروزینِ (مدرن) پس از نوزایی، همه چیز (!؟) را با عینک تاریخ می‌بیند و وامی‌رسد (نیک بنگرید که استشراق، اسلام‌شناسی، خاورشناسی، ایران‌شناسی و …، همه، تاریخی‌ست)! از بسیاری خرده‌گیری‌ها که بگذریم، این دیدگاه و شیوه‌ی نگاه، برتری/برجستگی (امتیاز) فرنگ‌ست! این نکوشیدن در (اهتمام نداشتن بـ) تاریخ در جهان اسلام، ریشه‌اش ارسطو که برخی گفته‌اند، باشد، یا چیزی دیگر، در نپرداختن بتاریخ قرآن نیز دیده می‌شود و شاید همین نکته‌ی فراگیر در پاسخ بدین نپردازی بسنده باشد! نیک بنگرید که از کی کتاب‌هایی تک‌نگارانه با نهاده‌ی «تحریف قرآن» نگاشته و ببازار آمد! آن‌هنگام که شبهه‌ی آن پیش آمد؛ تا آن‌جا که با نیرنگ، گویا، بزرگی را بر آن داشتند که گواهان تاریخیش را در کتابی گردآورد! می‌پندارم اگر کسی رویارویی‌های مسلمانان با دیگران، ناباوران یا ردکنندگان، را در این سده‌های پسین، بررسد، پرسش‌هایی تاریخی درباره‌ی قرآن بیابد! ولی از یک سو، نزدم دورست که ناباورانی چون مبشران نصرانی، بپرسش‌های تاریخی درباره‌ی قرآن بویژه «تحریف قرآن» روی‌آورند؛ زیرا خود درباره‌ی کتاب‌های‌شان، بویژه از سوی مسلمانان، دچار و گرفتار چنین دودلی‌ها و پرسش‌ها شدند! باید گفت: در جهان امروز، آن‌ها که این پرسش‌های تاریخی را درباره‌ی قرآن و دیگر کتاب‌های ادیان می‌کنند، یا (دست‌کم، سنتی‌وار) باورمند نیستند یا باور/باورمندی‌شان را «معلَّق» (اِپوخه) کرده (در تعلیق/بینالهلالین گذاشته)اند و در آن «شک دستوری» می‌نمایند! باید پژوهید … ولی باید دانست که بسیاری از پرسش‌های تاریخی درباره‌ی قرآن، با باور و ناباوری، خویشاوندی ندارد و بسیار در «دریافت» (فهم) بهتر قرآن کاراست و آن پرسش‌ها را بیش‌وکم، در جهان اسلام می‌توان دید؛ مانند «چینش» (ترتیب) «فروفرست» (نزول) آیات و سوره‌ها و مکی و مدنی بودن‌شان … سخن فراوان‌ست؛ ولی آن‌چه مرا بنگاشتن این یادداشت کوتاهِ کوچک فراخواند، چیزی نیست جز «دغدغه»ی نگاه تاریخی که سدافسوس، در گذشته‌مان نبوده یا دست‌کم، کم‌رنگ بوده و هم‌چنان نیز شوربختانه، این‌چنین‌ست! جای دریغ‌خوری و بررسی‌ست …


پاسخ دهید