فترت میان شیخ احیاگر و سید نوآور!

آن‌چه در پی می‌آید، یادداشتی‌ست کوتاه از جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، که آمیزه‌ای‌ست از بخشی از مقاله‌ی ایشان درباره‌ی آیات ثلاث و بخشی از گفتگوی ایشان با پژوهنده‌ای در این‌باره! این یادداشت بیش‌تر «تهییج»ی‌ست!

فترت میان شیخ احیاگر و سید نوآور!

سجاد هجری

 

می‌توان بازه‌ی هشت‌ساله‌ی میا‌ن وفات «شیخ احیاگر» و زعامت «سید نوآور» را «فترت» نامید! «فترت» چیست!؟ فترت را «لین وضعف بعد الحده» (نرمی و ناتوانی پس از تندی) گفته‌اند و آن را در فارسی، بـ«سستی»، «کندی»، «بازماندگی»، «ایستایی» و … ترجمانیده و گاه آن را برابر «درنگ» (وقفه) و «فاصله‌ی زمانی» دانسته‌اند. برخی فترت را ولرمی پس از گرم (داغ)ی یا سرد (یخ)ی گویند! «فترت» (فتره) واژه‌ای‌ست قرآنی: «یا أهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فتره من الرسل» (مائده: ۱۹) که گویای بازه‌ی میان «رسالت» عیسا، روح‌الله (علی نبینا وآله وعلی السلام)، و محمد، حبیب‌الله، (صلی الله علیه وآله) است؛ بازه‌ای که در آن، کسی برسالت (نبنبوت و نبحجیت!) برانگیخته (مبعوث) نشده‌است! گویا، زبانزد «فترت» بدوره‌ی انتقالی دو پادشاه یا دو حکومت نیز گفته می‌شود و در فراگیرترین معنایش، نشان‌گر (دال بر) فاصله‌ی زمانی میان دو واقعه است! فترت در نبودست! در نبود آن‌چه پیش‌تر بوده و پس‌تر خواهد بود! … فترت میان آن شیخ و سید در نبود چیست!؟ شیخ احیاگر همان شیح عبدالکریم حائری‌ست که حوزه‌ی ورجاوند قم را زنده کرد و سید نوآور نیز سید حسین طباطبایی بروجردی‌ست که شاید بتوان مدعای مکتب قم در برابر نجف (گوناگونی قم و نجف) را بیش‌تر، با نوآوری‌های ایشان روا دانست (توجیه کرد)! ولی چه چیز میان این دو بزرگوار هست که در آن میان نیست!؟ علما، مجتهدان، مدرسان و مراجع که بودند! بواقع، چه چیز بوده که در آن بازه نبوده!؟ آیا می‌توان گفت: «مرجعیت عام/عامه/فراگیر و مشهور/تام» در قم نبوده!؟ آیا می‌توان گفت: «مرجعیت اعلا (اعلی)» نبوده!؟ آیا می‌توان گفت: «مرجعیت اعلم» نبوده!؟ آیا می‌توان گفت: «مرجعیت کل/فراگیر» نبوده!؟ آیا می‌شود گفت: «مرجعیت شاخص» نبوده!؟ آیا می‌شود گفت: «مرجعیت واحد» نبوده!؟ آیا می‌شود گفت: «مرجع/مرجعیت منحصر» نبوده!؟ آیا می‌توان گفت: «مرجعیت عمده» نبوده!؟ آیا می‌شود گفت: «مرجعیت مطلق (و کامل/یکپارچه/فراگیر)» نبوده!؟ آیا می‌توان گفت: «مرجعیت متمرکز» نبوده!؟ آیا می‌توان گفت: «مرجعیت مشتهر» نبوده!؟ آیا می‌شود گفت: «زعامت/ریاست» نبوده؟ آیا می‌شود گفت: …!؟ پاسخ بدین پرسش‌ها، نیازمند شناساندن (تعریف) هر یک از این پدیدارها و هم‌چنین شناخت جایگاه و ویژگی‌های شیخ و سیدست! افسوس که کسی این کلیدواژه‌های «نهاد مرجعیت» را موشکافانه، نشناسانده (تعریف نکرده) و نبررسیده! من نیز بی‌پژوهش، همان را که در ذهن دارم، نمونه‌وار، درباره‌ی «مرجعیت عام»، کوتاه، بقلم می‌آورم که بقطع، جای خرده‌گیری بسیار دارد! «مرجعیت عام/عامه» دو کاربرد دارد: گاهی در برابر محلی‌ست که گفته‌اند: تعددپذیرست! کسی مرجعیت عام دارد که بیرون از «محل» (محل کنونی زندگی (اهلیت! … مسکن) یا محل زایش و پیشین زندگی (قومیت و اصالت) یا …) نیز شناخته شده‌است و مقلدانی «چشمگیر» (قابل توجه/اعتنا[ء]) دارد. او «خاصِ» یک منطقه یا قوم (قوم را در برابر «ملت» که اعم‌ست بکار بردم!) نیست! مرجعیت عام تا اندازه‌ای مانند «مسجد جامع» است (فتدبر)! گاهی بعام، «مشهور» عطف می‌شود که «مشهوریت» (شهرت در برابر اشهریت!) با تعدد سازگارست! گاهی نیز تعددناپذیرست و «یگانه» است و آن مرجعی‌ست که بی‌تاست و «مانند» ندارد و بر دیگران نیز برتری دارد و بسیارِ نزدیک بهمه‌ی مردم، از او تقلید می‌کنند که گویا، آمیزه‌های «مرجعیت کل/مطلق/منحصر/شاخص/متمرکز» نیز درباره‌ی او بکار می‌رود و او را دارای «زعامت» (زعیم) و «ریاست» (رئیس) می‌دانند و پیش‌تر، فر/برنام «آیت الله العظمی» را برخی بیش‌تر (و نزد سخت‌گیر (نامسامحه‌گر)ان و موشکافان، تنها)، برای او بکار می‌بردند! او مانند «فقیه مبسوط‌الید (بازدست)» و حتا «شیخ‌الإسلام» است. هر چه گفتیم، با شاید و گویا بود! … یکی از پدیدارهایی که بسیار مرا، هم گرفته و هم بکار گرفته (هم جذب و هم مشغول کرده)، پدیدار «تمرکزگرایی» در برابر «تمرکزناگرایی» (ناتمرکزگرایی: تمرکزگریزی/زدایی/ستیزی) است! این پدیدار یا «دربرابر»ش را همه جا و گاه، می‌توان آشکار دید! نمی‌خواهم نمونه‌هایی بیاورم و بیش‌تر نیز نمی‌توانم آن را روشن کنم؛ ولی از همه چیز که بگذریم، بگواهی شاهدان و بازگویی ناقلان، در آن «فترت»، آن‌چه نیست، تمرکزست (و پیش از آن «ساختار/سازمان‌مندی»)! فرنام «تمرکز» با بسیاری دیگر از برنام‌های یادشده، همراه‌ست (ملازمه دارد)! آیا برهان قرآنی «تمانع» در اثبات «وحدت» در «ربوبیت» (توحید ربوبی) را خوانده یا شنیده‌اید!؟ قرآن حکیم در این‌باره می‌فرماید: «لو کان فیهما آلهه إلا الله لفسدتا» (اگر (بپندار ناشدنی)، در آن دو (آسمان‌ها و زمین)، جز خدا، خداوندانی دیگر بودند، آن دو تباه می‌شدند) و این سخن حکیمانه را برای دریافتن (فهم) همگان با «تمثیل» (مانندآوری/نمونه‌سازی) بدین‌گونه روشن می‌کند: «ضرب الله مثلا رجلا فیه شرکاء متشاکسون ورجلا سلما لرجل هل یستویان مثلا» (خدا مردی را که چند انباز درباره‌اش بدخو و کشمکش‌کنان‌اند و مردی را که باسازش و خودسپارانه، از آن مردی‌ست، (برای سنجش) داستان زد؛ آیا داستان این دو یکی‌ست)! بهترین «تقریر» این برهان را علامه‌ی طباطبایی در «المیزان» بدست داده‌اند. برخی شاید با این برهان بخواهند بر «تمرکزگرایی» پافشارند که «فیه تأمل»! در میان شیخ و سید، کارها بدست سه سید فقیه و مرجع بوده: ۱٫ سید محمدتقی خوانساری، ۲٫ سید صدرالدین صدر و ۳٫ سید محمد حجت که بدان‌ها «آیات/مراجع ثلاث» گویند. این فر/برنام را پیش از اینان، بسه شیخِ آیت الله که «مشروطیت» را رهبری و پشتیبانی کردند، داده شد: ۱٫آخوند خراسانی، ۲٫ شیخ عبدالله مازندرانی و ۳٫ میرزا حسین خلیلی طهرانی و این سگانگی (سه تن بودن)، جای موشکافی دارد؛ زیرا سه بودن دست‌کم، بهنگام «رأی‌گیری» آن‌گاه که «اجماع» و اتفاقی نیست، ناگزیرست! ولی آیا این «سه بودن»ها «گتره»ای (تصادفی)ست!؟ پیش‌تر باید پرسید: آیا این سگانه‌ها شورایند!؟ … شاید برخی، سگانه‌ی (در زمان،) نخست (مشروطیت) را «کامیاب» (موفق) و دومی (حوزه‌ی قم) را «ناکام» (ناموفق) بدانند و شاید بسیاری امروز، برای و بر پایه‌ی این ناکامی، «شورای رهبری» را ناکارامد بپندارند و بر رهبری یگانه پافشارند! نیازمند بررسی‌ست (بیکی که درباره‌ی مراجع ثلاث دوم می‌پژوهید، گفتم: «تمرکز» و «تمرکزگرایی» (این دو، دو چیزند) را در آن هشت سال بویژه در سنجش «تمرکز» و «تمرکزگرایی» هم‌گاه رضاشاهی، بپژوه و از «بازدارنده»های (موانع) آن دو (که شاید برخی‌شان روان‌شناسانه نیز باشد) سخن گوی)! پیش از تمرکز و تمرکزگرایی در آن میان، باید «سازمان/ساختارمندی» را در «نهاد (!؟) مرجعیت» هر یک از آن سه، بررسید! جایگاه «مدرنیت» که ساختارساز و سازمان‌ده‌ست را نیز باید در این‌باره و در نسبت ایشان پژوهید (دور نیست که ترس و پایش (احتیاط)ی در این راستا داشتند)! در این‌باره‌ها «منابع» کم‌اند و «کم‌دقت»؛ زیرا اگر نگوییم همه، بیش‌تر «شفاهی»ست و باید با «احتیاط» و «سوء ظن» (علمی) در آن‌ها نگریست! یک نمونه از گفتگویم با آن پژوهنده‌ی یادشده را بازگو می‌کنم: او گفت: کسی آورده که آیات ثلاث «صندوق مشترک» داشتند که دیری نپاییده! من گفتم: باید دید که آن، چه بوده و آیا بدین‌گونه بوده که آن سه، «وجوهات» و … را در یک جا گرد می‌آوردند و درباره‌ی هزینه‌کردش با هم «تصمیم» می‌گرفتند یا آن‌که تنها، در هزینه‌کرد مشارکت (انبازی) داشتند و بدین‌گونه نبوده که این پول‌ها یک جا گرد آید! اگر دومی باشد که بذهن نزدیک‌ترست و مانندش امروز نیز هست، بر/فرنام «صندوق مشترک»، چندان با آن سازگار نیست و در این باره بد بکار رفته و می‌توان گفت: «فروگذارانه» (مسامحی) است! بویژه که گونه‌ی نخست (گردآوری)، هم آسان نیست و هم لوازمی فراوان دارد (با «عبرت معکوس» ابن خلدونی می‌توان بدان‌ها دست یافت!) که کسی چیزی درباره‌اش نگفته! او گفت: درباره‌ی هیچ چیزی کسی چیزی نگفته و این از ویژگی‌های تاریخ آن روزگارست! گفتم: این سخن آسان‌گیرانه، درست است؛ ولی نمی‌تواند برتری‌دهنده‌ی (مرجح) گونه‌ی نخست باشد! او گفت: اینکه همانند گونه‌ی دوم پس از سید نوآور نیز بوده، آن را بذهنم نزدیک کرد؛ ولی دیگری گفته که آن سه با هم «تمشیت امور مالی» می‌کردند! این را در جای (بمثابه‌ی) برتری‌دهنده‌ی گمانه‌ی نخست بکار برد! گفتم: این که با هر دو سازگارست و نمی‌تواند یکی را بر دیگری برتری دهد! پذیرفت … سخنانی دیگر نیز میان‌مان رفت و آمد! پس از چند روز، آن پژوهنده، جایی دیگر در سخنان یکی از فقیهان که آن روزها را دیده، مدعای پدیدار «صندوق مشترک» در گاهی از روزگاه مراجع ثلاث را یافت و هم‌چنین این‌که ایشان شهریه‌ی واحد (از یک دفتر) می‌دادند! بدو گفتم: آفرین، بسیار نیک! اگر بگردی، شاید گواهانی دیگر نیز بیابی؛ ولی آن‌چه باید در این‌باره بررسید، آن‌ست که واژه‌هایی مانند «صندوق مشترک» و «واریز کردن» (در سخن آن فقیه بکار رفته!) چه اندازه امروزی‌ست! آیا آن روز در معنای امروزینش بکار می‌رفته؟ من خود واریز را کوتاه، دیدم و بنظرم رسید که گویا، امروزین‌ست! البته، باید بررسید و پژوهید! یکی از مغالطات در تاریخ، تفسیر امروزین گذشته است! بدو گفتم: بررسی واژه‌ها بسیار در دادن تفسیری درست از گذشته می‌تواند سودمند و کارا باشد و شاید بتوان گفت: ناگزیر (ضروری)ست. در ادامه، پیش‌نهاد دادم: می‌توان گمانه‌ی «تقسیم کار» را نیز در نظر داشت؛ مانند آن‌که یکی از مراجع هزینه‌ی شهریه‌ی طلاب، دیگری هزینه‌های جاری حوزه و سومی هزینه‌های عمرانی آن را تأمین کند و بپردازد! این کار «کم‌هزینه» (خفیف‌المؤونه) و آسان‌ترست و بذهن زود‌تر می‌آید (متبادر می‌شود) و با گواهی‌های تاریخی نیز فی‌الجمله، سازگار(تر)ست! … باید بررسید … در پایان، بدو گفتم: از همه چیز گران‌تر آن‌ست که شاکله/طرح‌واره‌ها (schemata)ی مراجع سگانه را در موضوع‌هایی مانند «تمرکز» و «تقسیم کار» بیابید که «طبع»شان از یک سو و «موضع»شان از سوی دیگر در این‌باره‌ها چه بوده و چرا چنین بوده؛ بدین معنا که چه مایه‌ها و انگیزه‌های منطقی و روان‌شناسانه داشته‌اند! کاری‌ست دشوار … بدو گفتم: باید بررسید که اصل را بر تمرکز می‌گذاشتند یا نه و اگر می‌گذاشتند، حدود و ثغورش چه بوده! بدو گفتم: برخی سطح‌های تمرکز(گرایی)، با برخی وجه‌های اختیار (و حریت) سازگار نیست و تمرکز(گرایی)، «فردیت» و بتبعش «خلاقیت» و مانندش را نابود می‌کند و فقیهان ما بدین‌ها توجه می‌کنند! بویژه که تکثر، «سنت»ی‌ست تکوینی! سخن فراوان‌ست … هم‌چنین او را گفتم: حجیت «قطع» (شخصی) چندان با تمرکز سگانه سازگار نیست! بویژه که معمول آقایان دیرقطع‌اند و از سوی دیگر، دست‌کم، «بینه» (شهادت عدلین!) در موضوعات، ناگزیرست! و شاید یکی از رازهای سه بودن‌شان، ناگزیری از بینه است! باید پژوهید … در کل، بررسی آرای فقهی و اصولی ایشان در نسبت سبک(شناسی) تصمیم‌گیری اجتماعی- سیاسی‌شان (در معنای اعم!) بسیار ضروری‌ست …

 

پرسش‌ها درباره‌ی فترت میان شیخ و سید بسیارست و نیازمند بررسی که دشوارست و جا دارد موشکافان آن را پژوهند! بویژه که چند سالی تا صدسالگی (از اسفند ۱۲۹۹ تا ۱۳۹۹) احیای این نهاد ورجاوند و ارجمند، بدست توانای شیخ عبدالکریم حائری یزدی نمانده و جا دارد که همه در اندیشهی این صدسالگی و بزرگ/پاسداشت درخورش باشند!

پس‌نوشت (بعدالتحریر): بهنگام یافتن عکس برای این یادداشت چنین دریافتم که اگر چه از شیوخ ثلاث مشروطیت عکسی نام‌آشنا که هر سه در آن باشند، گویا، هست؛ ولی از سادات ثلاث حوزه‌ی قم، چنین عکسی یافت نشد! شاید باشد و من نیافتم یا در فضای مجازی نیست! اگر نباشد، می‌تواند فی‌الجمله، گمانه‌ای بر ناهمبستگی (نسبی) این سه باشد!

یکی از دوستان خوش‌ذوق و قریحه‌ی من با خواندن این یادداشت، شعری خوش سروده‌اند که بسیار سپاس‌گو و ستایش‌گر ایشانم:

ما بین شیخ و سید فترت فتاد چندی///این فاصله نباشد یک فترت بلندی

گر هشت سال بوده ما بین این دو وقفه///بر حوزه‌ها نیامد در این میان گزندی

بین مسیح و احمد شش قرن فترت افتاد///تحریف شد به انجیل یک شیوه و روندی

فترت اگر زمانش گردد بلند و بسیار///باید بتاخت زین بین با توسن و سمندی!

بین مسیح و احمد فترت بدین بزرگی؟///آمد پدید از چه؟ حکمت چه بود و پندی؟

گر بین انبیا این فترت فتاد شش قرن///در حلقه‌ی فقیهان فترت نمی پسندی؟!

شاید که فترتی شد از بهر استراحت///لازم بود برای جمع علاقه‌مندی!

گه تند و کند رفتن در فطرت بشر هست !///فطرت به فترت افتاد شاید به این  بخندی!

 در ملک آفرینش هر کس به شیوه‌ای رفت///دل رفت و دین و عقلم با شیوه‌ی  لوندی!

 


پاسخ دهید