باسمه یا بسمه، کدام درست است!؟

آن‌چه در پی می‌آید، یادداشتی‌ست درباره‌ی پرسشی بنسبت پربسامد که جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، آن را نگاشته است. انگیزه‌ی این نوشتار، کتاب استفتائات شیخ عبدالکریم حائری‌ست که پیش‌تر، در این درگاه از آن سخن رفت.

باسمه یا بسمه، کدام درست است!؟

سجاد هجری

 

از پیش، بارها از سوی این و آن، با این پرسش روبرو شدم که «رسمِ خط» و املای «باسمه تعالی» درست‌ست یا «بسمه تعالی»!؟ اگر فضای مجازی را بجویید، بسیار این سو و آن سو، این پرسش و پاسخ آشنایش را می‌یابید! مرحوم استاد ابوالحسن نجفی در کتاب کارای «غلط ننویسیم (فرهنگ دشواریهای زبان فارسی)» می‌نویسد: «باسمه تعالی املای این ترکیب به همین صورت درست است. غالبا آن را به‌صورت بسمه تعالی می‌نویسند که صحیح نیست» … استاد نجفی در پیش‌گفتار کتاب، معیار و منبع‌شان در شناسایی غلط و درست را آورده‌اند: ۱٫ زبان کهن، ۲٫ زبان گفتار امروز و ۳٫ زبان نوشتار امروز! نخست باید پرسید که آمیزه‌ی باسمه/بسمه تعالی از کی بکار رفته‌است! این خود نیازمند پژوهشی تاریخی در ادبیات (متون ادبی) و تاریخیات (متون تاریخی) است که ساده نیست! کاربرد تازی‌زبانان چندان برای ما مهم نیست؛ زیرا آشکارست که آن‌ها اگر بکارش می‌بردند، با «همزه‌ی وصل» می‌نوشتند. باید پرسید که در میان فارسی‌زبانان، این آمیزه از کی و چگونه بکار می‌رفته! استاد نجفی هیچ گواهی بر کابرد این آمیزه در گذشته نیاورده و گویا، بقیاس، فرض کرده‌اند که این آمیزه اگر در گذشته نیز نزد فارسی‌زبانان بکار می‌رفته، حتما، با الف (بفرق الف و همزه در تازی وافقم!) نوشته می‌شده که باید بررسید! ولی خود معترف‌اند که اکنون، آن را «غالبا» (بیش‌تر)، بی‌الف می‌نویسند! باید از ایشان پرسید: اگر چنین‌ست، پس چگونه باالفش را درست دانستید؟ … باسمه/بسمه تعالی در زبان گفتاری که همان بسمه‌ای‌ست و همزه‌ی وصلش را کسی نمی‌خواند و اصل و مقدم نیز در شناسایی سره از ناسره نزد شما، کاربرد گفتاری امروزست! شاید ایشان منبع دوم را در این‌جا معتبر و باشأن نمی‌دانند؛ زیرا صرفا، نمود تلفظی (وجودلفظی)ست! ولی باید گفت که بهترین رسم خط و نمود کتابی (وجود مکتوب) آن‌ست که تا می‌شود از تلفظ پیروی (تبعیت) کند! گونه‌ای یک‌بیکی زبانی! از این بگذریم …! آیا استاد نجفی، کاربرد گذشته و کهن (فرضا!) را بر امروزین برتری/ترجیح دادند یا آن‌که از آن‌جا که کاربرد امروزی، اکثری و غالبی‌ست نه فراگیر (کلی)، مصداق گونه‌ی سوم نمی‌شود و مقصود ایشان از سومین، کاربرد فراگیرست که دور بنظر می‌رسد؛ زیرا همه می‌دانند که در این امور اعتباری این‌چنینی، ما همیشه، با عمده و غالب و اکثر سروکار داریم نه کلی و فراگیر! برای من بواقع، وجه غلط بودن بسمه نزد استاد نجفی با توجه بمبانی خودشان روشن نشد! از این نیز بگذریم … اگر میان آیت‌الله‌هامان بررسیم، می‌بینیم که ایشان نیز آن را گوناگون می‌نویسند؛ برخی با الف و برخی بی‌الف! یکی‌شان که در ادبیات شاید برتر از دیگران‌ست، آن را بسمه می‌نویسد! شاید بسمه نوشتن را بتوان گونه‌ای تفریس/فارسی‌سازی (در برابر تعریب) که نزدم بسیار دلنشین و ارزنده است، دانست! البته، خود من همیشه، باسمه می‌نویسم؛ زیرا می‌خواهم ویژگی و خصیصه‌ی «بسم الله» که تقدسی ویژه نزد مسلمانان دارد، حفظ شود! می‌دانید که در ادبیات عرب، تنها در بسم الله‌ست که الف در نگارش می‌افتد! جهت آن را نیز «کثرت استعمال» (پرکاربردی/بسامد) گفته‌اند! همان «غالبا»ی که استاد نجفی درباره‌ی نوشتن بسمه گفت! البته، «بسم الله الرحمان الرحیم» اسرار فراوان دارد! چه شد این متن را نوشتم!؟ … استفتائات شیخ احیاگر انگیزاننده بود! … آن کتابی را که چند روزی‌ست که بدست دارم و با آن محشورم، دوباره برگ (ورق) می‌زدم! همانی که دو مطلب دیگر درباره‌اش در «پیشینه» نوشتم: ۱٫ فر/برنام‌های بکاررفته در استفتا از فقیه احیاگر و ۲٫ درامدی بر جایگاه تاریخ در مصداق‌یابی در احکام شرعی! پاسخ‌های (افتائات) شیخ عبدالکریم حائری، گاه (و بیش‌تر) با «بسم الله الرحمان الرحیم»، گاه با «بسم الله تعالی» و گاه با »بسمه تعالی» و گاه بی‌نام خدا (گویا، هر مجموعه استفتا تنها یک نام خدا در آغاز افتای نخست دارد؛ یعنی آن افتاهای بی‌نام خدا با پیش از خود یکپارچه است!) آغاز می‌شود (استقصا نکردم! شاید سرآغاز‌هایی دیگر نیز باشد)! آن‌چه برایم گیرا بود و بقول معروف، نظرم را جلب کرد، رسم خط «سید عبدالله برهانی موسوی اشتهاردی»، کاتب نسخه‌ی کتابخانه‌ی حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) یا کاتب گمنام نسخه‌ی کتابخانه‌ی مدرسه‌ی آیت الله گلپایگانی (چون بسمه تعالی کم بکاررفته و تصحیح برپایه‌ی نسخه‌ی حرم‌ست و مواردی از نسخه‌ی دیگر در میان متن گنجانده شده، بنظر می‌رسد که بسمه تعالی‌ها متعلق بنسخه‌ی کتابخانه‌ی مدرسه است! باید بنسخ رجوع کرد)، در نوشتن «بسمه تعالی»ست (هیچ‌کدام از نسخه‌ها را ندیدم)! بی‌الف! البته، بشرطی که مصحح (شاید علی‌اشرف عبدی!؟)، رسم خط کاتب را نگهداشته باشد (بدانید که تهیه و تنظیم‌کننده‌ی این مجموعه، استاد احمد عابدی، تا آن‌جا که من دیدم، «بسمه تعالی» می‌نویسند!)! این شیرین و دلنشین‌ست که ۹۰ سال پیش، فقیه آینده‌نگر و شاگردپرود که احیای حوزه‌ی مقدس قم، بدستان مبارک ایشان در آغاز سده‌ی کنونی هجری خورشیدی انجام شد، این فتاوا را داده‌اند و ما امروز، از این استفتائات در شناسایی درستی و نادرستی رسم خط و املا[ء] نیز بهره می‌بریم! باید بررسید که کاتب، این استفتاها را شفاهی از شیخ می‌شنیده و می‌نوشته یا آن‌که نسخه‌اش را از روی دست‌خط خود شیخ یا کاتبی دیگر استنساخ و تدوین کرده‌است! دورست که شیخ نسخه‌ی اشتهاردی را دیده باشند؛ زیرا ۶ سال پس از وفات ایشان کتابت شده! راه برای بررسی پژوهندگان بازست … در پایان، دوباره می‌پرسم که باسمه یا بسمه، کدام درست است!؟


2 پاسخ به “باسمه یا بسمه، کدام درست است!؟”

  1. عرشی می‌گه:

    سلام خدمت دوست گرامی جناب استاد هجری
    از آشنایی با این وبگاه ومطالب خوب و ارزشمندتان خورسندم
    سوال دارم آیا دو وجه نگارش باسمه تعالی صحیح است؟ مانند برخی کلمات عربی که هم با الف و هم بدون الف می نویسند. مانند مالک و ملک یا سلام و سلم و…..
    سوال دوم چرا کلمه است در این متن بدون الف است. آیا این رسم الخط، جدید و صحیح تر است؟

    • پیشینه! می‌گه:

      سلام بجناب آقای عرشی عزیز و بزرگوار
      از حسن توجه تان بسیار سپاسگزارم.
      ماجرای باسمه/بسمه تعالی مانند جریان مالک/ملک، سلام/سلم و … نیست! درباره ی باسمه/بسمه پرسش آن ست که آیا می توان الف/همزه ی وصل را مانند آمیزه ی بسم الله در نوشتار حذف کرد؟ در بسم الله از قدیم می گفتند که بجهت کثرت استعمال الف در نوشتار حذف شده که گونه ای سهولت و آسان سازی ست و البته، وجوهی دیگر نیز دارد. درباره ی بسمه/باسمه نظرات گوناگون ست. درست و نادرستی درباره ی شیوه ی نگارشش بنظر در حد ترجیح ست! یعنی کدام یک راجح و برتر/بهترست. اگر نظر مرا بخواهید، اگر چه که بسمه اکنون شایع شده و می تواند مصداقی از فارسی سازی باشد و هم سان تلفظ ست و از این جهات، آن مناسب ترست؛ ولی چنان چه در متن نیز آمده، من خودم باسمه می نویسم؛ زیرا بهتر می دانم که ویژگی حذف الف در بسم الله، بجهت جایگاهی که نزد ما، مسلمانان، دارد، منحصر باشد. این دست امور، بتعبیر قدما، گاه جدلی الطرفین و ادله شان، اصطیادی ست و مانند مباحث صرف عقلی نیست. این جا سخن از استحسانات است نه ادله ی منطقی یقینی! اما درباره ی است/ست، باید بگویم که تلاشم آن ست که آن گونه که خوانده می شود، بنویسم. گاهی «است» در ترکیبی بهنگام خواندن بی الف خوانده می شود و من آن را بی الف می نویسم و گاهی الف خوانده می شود که من نیز الف را می آورم. در متن های دیگران نیز چنین سبکی یافت می شود و نمی شود گفت: جدیدست و البته، درباره ی صحیح تر بودن نیز باید بگویم که من تلاشم آن ست تا می شود گفتار (البته، رسمی و معیار) را با نوشتار هم سان کنم؛ مانند آن که تلاش دارم در رسم خط، هاء معدوله/غیرملفوظ را حذف کنم و اکنون، در حال آزمودنم! …

پاسخ دهید