آیا aristocracy اشراف‌سالاری‌ست!؟

آن‌چه در پی می‌آید، بررسی کوتاه برگردان مشهور aristocracy، اشراف‌سالاری، است که بقلم جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر پژوهشکده‌ی سیاست‌پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، نگاشته شده! منتظر نقدهای شما هستیم …

آیا aristocracy اشراف‌سالاری‌ست!؟

سجاد هجری

 

بسیار در بهترین شیوه‌ی «فرمانروایی» (حکومت) اندیشیده و در این میان، aristocracy را پسندیده‌ام ولی آن‌چه همیشه، درباره‌ی «آریستوکراسی» مرا درگیر و شگفت‌زده کرده، برگردان نَدرخور (نامناسب) نامورش بفارسی، «اشراف‌سالاری»، است! با خود می‌گفتم: واژه‌های «اشراف»، «اشرافی» و بویژه مصدر جعلی «اشرافیت» (در پی معنی‌شان!)، بسیار نکوهیده (قبیح!)اند و بقول معروف، «بار منفی» دارند؛ ولی aristocracy، نزد بزرگان یونان و در پس‌شان دیگران، واژه‌ای نکو و «حَسَن» (پسندیده)ست! «ارسطو» در کتاب پرآوازه‌ی «سیاست» (برگردان حمید عنایت) می‌گوید: «حکومتی که صلاح عمومی را در نظر داشته باشد، … اگر به دست یک گروهی از مردم اعمال شود، آریستوکراسی خوانده می‌شود، شاید به این دلیل که بهترین مردمان [یا Aristoi] در آن حکومت می‌کنند و یا شاید به این دلیل که هدف آن تأمین بهترین چیزها [یا Ariston] برای کشور و افراد آنست» (رسم خط نگهداشته شده)! او آریستوکراسی را «حکومت نیک‌مردان» می‌داند و نیک‌مردان را «کسانی که در فضایل سیاسی برتر»اند، می‌شناساند و گوهر آریستوکراسی را «بخشش» (تقسیم) مناصب «از روی هنر و فضیلت» و معیارش را بروشنی، «فضیلت» می‌شمارد؛ بدین‌گونه که «بر فضیلت تکیه دارد»! «عنایت» در هیچ‌جای برگردان «سیاست»، از واژه‌ی اشراف برای گزارش آریستوکراسی بهره نبرده و آن را بـ«حکومت نیکان» ترجمانیده است! aristocracy، از ریشه‌ی یونانی aristos بمعنی «بهترین» (best)، «بهترین در نوع خودش» (best of its kind)، «شریف/اصیل‌ترین» (noblest)، «عالی/پرجلال‌ترین» (bravest)، «بسیار بافضیلت» (most virtuous) و … است. اشراف، جمع شریف‌ست و «شریف» (بلند، فرامایه، پاکزاد، نیک‌نهاد، باریشه و …) در برابر «وضیع»، واژه‌ای‌ست بسیار نیک و پسندیده و نیز دارای «بار مثبت»! دو گمانه (احتمال) است: ۱٫ اشراف‌سالاری از آغاز، برگردانی ناشایست برای aristocracy بوده؛ بویژه که برخی مانند «سلیمان حییم» آن را برابر فرمانرواییoligarchy (الیگارشی، اولیگارشی و …) که تباهی (مسخ)، کژی و کج‌رفتگی (انحراف) aristocracy است، نیز نهاده‌اند! ۲٫ این برابرنهاد در آغاز شایسته و درخور بوده ولی «حُسن» (نیکی/نیکویی) و «مثبت‌باری» واژه‌ی اشراف دچار دگرگونی شده و اکنون، قبیح و ناپسند بکار می‌رود که این مهم را می‌توان از درایند اشراف در دهخدا دریافت! برخی برابرهای «نخبه‌سالاری»، «نژاده‌سالاری» (فرهنگ معین)، «به‌سالاری»، «شایسته‌سالاری»، «بهزادسالاری»، «زبده‌سالاری»، «بهینسالاری» (حمید عنایت در برگردان «عقل در تاریخ» هگل) و هم‌چنین (طبقه‌ی) «برگزیدگان»، «نخبگان»، «خواص» و … را برای aristocracy بکار برده‌اند که برازنده‌ترست و شاید برخی‌شان، ناسازگاری برگردان نامورش را دریافتند که این واژه‌ها را نهاده‌اند و شاید سره‌نویسی و واژه‌ی فارسی‌گزینی، برخی‌شان را بدین‌کار گماشته! دهخدا نیز «حکومت اشرافی» را با آریستوکراسی یکی می‌داند و البته، «حکومت نجبا[ء]» را نیز برابرش بکار برده که اگر چه «نجیب‌زاده» مانند «اشراف‌زاده» چندان خوشایند نیست ولی حکومت نجبا، واژگونِ (بعکس) حکومت اشراف/اشرافی و اشراف‌سالاری، بار منفی ندارد. آن‌چه جای اندیشه و «روآوری» (توجه) دارد، «درآمیزی» (خَلط) «فضیلت» و «ثروت» (فضیلت‌پنداری ثروت یا ویژه‌سازی (انحصار) و فروکاهی (تقلیل) فضیلت در/بثروت: «توانگری در شمار فضائل درآمد»!) نزد بسیاری، در بازه‌های گوناگون‌ست که این خود گویا، مایه‌ی (موجب) تباهی و دگرگونی (تبدیل) نابجای (منحرفانه‌ی) «آریستوکراسی» بـ«الیگارشی» (حکومت توانگران (اغنیا[ء]) یا جرگه/گروه‌سالاری که برابر plutocracy (توانگرسالاری یا زرسالاری) گزنفون‌ست!) است! ارسطو در این‌باره و در «روایش» (توجیه) برخی باورهای مردم می‌گوید: «تربیت و تبار را بیشتر میان توانگران می‌توان یافت. توانگران چون از همه‌ی نعمت‌های مادی برخوردارند کمتر گرفتار هوس بزهکاری می‌شوند و این هوسی است که بیشتر به دل مردم تهیدست راه می‌یابد. از این روست که توانگران را اشراف و نجیب‌زاده می‌نامند. به همان اندازه که آریستوکراسی حکومت بهترین مردان را می‌جوید، الیگارشی نیز مدعی است که حکومت مردم صاحب فضیلت را برقرار می‌دارد»! اگر چه باید واژه‌های یونانی توانگر، اشراف و نجیب‌زاده را در متن اصلی یافت و بررسید، ولی سخنان ارسطو در این بند، گمانه‌زنی‌ست و چندان استوار (محکم) و دست‌کم، امروزه، باورپذیر نیست. سخن بسیارست و جا دارد بازگردیم بچرایی برگردان aristocracy بـ«اشراف‌سالاری»! گو این‌که «برتری» (فضیلت) پنداشتن «دارایی» (ثروت)، مایه‌ی شریف شمردن اغنیاست و از آن‌جا که توانگری، برای حکومت درست «بسنده» (کافی) نیست، چنان‌چه ارسطو نیز می‌گوید: حکومت اغنیا، الیگارشی، پس از «تورانی» (ستمگر) بدترین حکومت‌ست. با این روشنگری‌ها (توضیحات) می‌توان دریافت که چرا واژه‌ی اشراف، بار منفی یافته؛ زیرا از واژه‌ی اشراف، اغنیایی که بد فرمانروایی می‌کنند، تندتر بذهن می‌آید (متبادر می‌شود) و زشتی و قبح آن مصداق‌ها، بدین واژه‌ها وامی‌گیرد (واگیر/سرایت می‌کند)! پس می‌توان گفت که آن مترجمانی که aristocracy را «اشراف‌سالاری» یا «حکومت اشراف» ترجمانیده‌اند، «موضوع له» واژه‌ی اشراف، جمع شریف، (و کاربردهای پیشینش) را لحاظ کرده‌اند و توجهی بکاربرد امروزین این واژه و هم‌خانواده‌هایش نداشتند (زیرا برخی‌شان چند دهه پیش درگذشته‌اند!). دور نمی‌بینم که باورها و شعارهای پیش و پس «انقلاب اسلامی» در برابر طاغوت (و شاید بیشتر، مکتب و اندیشهی «مارکسیسم»)، در (تشدید) کاربرد منفی واژه‌ی اشراف بی‌اثر نبوده است که باید بررسید؛ ولی موشکافانه، بنگرید که «حمید عنایت» در ۱۳۳۷، «اشراف‌سالاری» را در برگردان آریستوکراسی (از کتاب سیاست ارسطو) بکار نبرده! جا دارد کسی برابرهای آریستوکراسی را در برگردان‌های عصر ترجمه (تا امروز) بررسد و واژه‌هایی که حکیمان ما و شارحان فارسی و تازی کتاب‌های یونانیان بویژه ارسطو در تمدن اسلامی برابر aristocracy بکار برده‌اند را بجوید و پژوهد. شایسته است که مقوله‌های اصالت، شرافت، نجابت، «حسب و نسب» و … را بررسید و نگاه قرآن در این‌باره‌ها را پژوهید! آن‌چه آمد، تنها درامدی کوتاه‌ست …


پاسخ دهید