آشنایی با نخستین موزه اسباب‌بازی‌های ایرانی

اسباب‌بازی قدمتی طولانی دارد، قدمتی شاید به اندازه عمر بشر، چرا که هر جا کودکی بوده است، اسباب‌بازی هم بوده است، اما تاکنون کم تر به مقوله اسباب‌بازی پرداخته شده، چیزی که سال هاست دغدغه پدر جغرافیای پزشکی ایران شده است.

زردشت هوش‌ور پدر جغرافیای پزشکی ایران است. وی پس از ۳۴ تلاش برای علت‌یابی اقلیمی بیماری‌ها، به بررسی پراکندگی جغرافیای اسباب‌بازی‌ها پرداخت و در کارگاهی کوچک در خانه‌اش مشغول ساخت اسباب‌بازی‌های قدیمی شد.
استاد هوش‌ور متولد سال ۱۳۰۷ خورشیدی است. علاقه‌اش به ایران¬گردی موجب شد رشته جغرافیای انسانی را برای تحصیل در دانشگاه تهران انتخاب کند و طی ۳۲ سال تدریس در دانشکده بهداشت، به سفرهای زیادی رفت و کتاب‌هایی در زمینه جغرافیای پزشکی به رشته تحریر درآورد که از میان آن ها می‌توان به «مبانی شناخت روستا»، «مقدمه‌ای بر جغرافیای پزشکی در ایران» و «مبانی پاتولوژی» اشاره کرد.
از جمله کارهایی که استاد هوش‌ور بر حسب تجربه و علاقه به سراغش رفت، احیای اسباب‌بازی‌های قدیمی بود که با ورود صنعت و مدرنیته از یادها و خاطره‌ها فراموش شده بودند. بخش مهمی از زندگی هر کس در کودکی می‌گذرد، و استاد معتقد است که اگرچه درباره بازی‌های محلی مطالعات زیادی انجام شده، اما کم تر به مقوله اسباب بازی پرداخته شده است.
هوش‌ور قراردادی با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بست و دوره‌های کوتاه نجاری، فلزکاری، لحیم‌کاری، خراطی و سفالگری را گذراند و با امکانات محدودی که داشت کارگاهی را در زیرزمین منزل خودش ساخت و با بهره‌گیری از حافظه و اطلاعات خود اقدام به ساخت و بازسازی اسباب‌بازی‌های قدیمی کرد که حاصل آن یک موزه نمایشگاهی بود که سال ها پیش در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار شده بود که اگرچه هرگز به یک موزه دائمی بدل نشد، اما مانع پیشرفت و پیگیری استاد نشد. وی مشتاق است که این کار را به رشته اصلی‌اش جغرافیای انسانی مرتبط کند. او روزهای بسیاری را در خیابان ادیب‌الممالک نشسته و به دوران کودکی‌اش نگریسته تا اسباب‌بازی‌هایش را به یاد آورد. هوش¬ور تاکنون توانسته است ۱۲۰ نوع اسباب¬بازی را شناسایی کند. او «وغ وغ صاحاب» و «الک دولک» را بیش از سایر اسباب¬بازی ها و بازی ها دوست دارد.
با وجود این که هرجا که کودک باشد بازی هم بوده است، اما به رغم مطالعات فراوان و پژوهش‌های میدانی، در مورد اسباب¬بازی ها کمتر به نتیجه دست یافته است. از میان کتاب‌های بسیاری که خوانده، تنها در داراب نامه پنج نوع بازی را یافته است. ما بازی‌های بسیاری از دوره اساطیری و حتی پیش از تاریخ داشته‌ایم، اما اکنون اطلاعاتی از آن ها نیست. از همین رو او برای ساختن اسباب‌بازی‌ها از آزمون و خطا استفاده کرد. برای ساختن وغ غ صاحاب ۲۰ روز صرف کرد. این اسباب‌بازی‌ها از مصالحی مانند سفال، فلز، حلبی، کاغذ، سیریش و پرده حصیری ساخته می شده است.
***
نشستی با موضوع «آشنایی با نخستین موزه اسباب‌بازی‌های قدیم طهران» در اسفند ماه سال گذشته با حضور دکتر زردشت هوش‌ور پدر جغرافیای پزشکی ایران در اندیشگاه کتابخانه ملی ایران برگزار شد. مقدمه بالا، بخشی از صحبت‌های دکتر علی‌محمد طرفداری مجری این نشست بود. آنچه در پی می‌آید خلاصه‌ای از صحبت‌های استاد هوش‌ور در زمینه اسباب‌بازی‌های قدیم طهران است.
دکتر زردشت هوش‌ور در ابتدای سخنانش گفت: وقتی از آدم تعریف می‌کنند، در هر شکل و شمایلی که باشد، آدم لذت می‌برد، من هم طبیعتاً از سخنان دکتر طرفداری لذت بردم، ولی چون مخاطبم کسانی هستند که می‌توانند به جای نوه‌های من باشند، من توصیه می‌کنم که هیچ وقت با این القاب و توصیفات، غره نشوید:
دستارم و جبه و سرم هر سه به هم          قیمت کردند به یک درم چیزی کم
نشناخته‌ای که من کی‌ام در عالم             من هیچ‌کسم هیچ‌کسم هیچ‌کسم

در برابر عظمت خدا، فرد فرد ما ذره‌ای بیش نیستیم. در تعقیب همین عرایض مثالی عرض می‌کنم. روزی بر زبان استاد ابوالقاسم رفت که ما در این راه پیلیم و بوسعید پشه! این خبر را نزدیک شیخ آوردند. شیخ آن کس را گفت برو پیش استاد امام و بگو: «آن پشه هم تویی، ما هیچ نیستیم، و ما خود در این میان نیستیم».
داستان اسباب‌بازی
هوش‌ور در ادامه ضمن اشاره به عنوان روی پوستر گفت: اگر گفتم تهران را به صورت طهران قدیم در پوستر بنویسند، برای این بود که می‌خواستم به مبحث قدمت اسباب‌بازی در طهران قدیم بپردازم. در موضوع آشنایی با موزه اسباب‌بازی‌های طهران قدیم، چند کلیدواژه وجود دارد: موزه، اسباب بازی، بازی و طهران قدیم. موزه جایی است که اشیای قدیمی را برای استفاده آیندگان نگه داری می‌کنند، در واقع موزه پلی است بین گذشته، حال و آینده. بازی فعالیتی است که کودک برای تخلیه انرژی مازاد خودش انجام می‌دهد و اسباب‌بازی وسیله‌ای است که کودکان با آن بازی می‌کنند تا انرژی مازادشان را تخلیه کنند. برای صحبت از طهران قدیم به بیش از صد سال پیش باز می‌گردم، بعد از این که طهران به پایتختی انتخاب شد، دور طهران خندقی کشیدند که همه آن را با دست کنده بودند، خندقی به عرض ده متر و عمق حدود هفت تا هشت متر و همه این خاک را به حاشیه خندق برده بودند. جابه‌جای این شهر دروازه گذاشته بودند. دروازه شمیران و دولت در شمال، دروازه قزوین در غرب، دروازه غار، فشافویه و دروازه خراسان در جنوب و دروازه دولاب در شرق. ما در این خندق بازی می‌کردیم. از میدان شوش به طرف حرم شاه عبدالعظیم هم دروازه‌ای بود که یک آب انبار داشت، چون از آن جا به طرف جنوب می‌رفتند و باید با خود توشه آبی هم می‌داشتند. و هر وقت ما نذر می‌کردیم برای زیارت پای پیاده به شاه عبدالعظیم برویم، پای این دروازه می‌ایستادیم، ظرفمان را آب می‌کردیم و این هفت هشت کیلومتر را تا شاه عبدالعظیم ادامه می‌دادیم.
آن زمان هر دو طرف میدان شاه عبدالعظیم، مغازه بود، و تعداد زیادی از این مغازه‌ها اسباب‌بازی‌های دست‌ساز می‌فروختند. آن دوره یا ارتباطی با فرنگ نداشتیم و یا سیاست رضاشاهی طوری بود که کالایی از فرنگ وارد نمی‌شد و البته در راس کالاهایی که وارد نمی‌شد، اسباب‌بازی بود. و آنچه که کودکان تهرانی با آن بازی می‌کردند، همان اسباب‌بازی‌هایی بود که شاه عبدالعظیمی‌ها با دست می‌ساختند. در واقع ما در قدیم کارگاه یا کارخانه اسباب‌بازی نداشتیم و اسباب‌بازی‌ها دست‌ساز بودند، که قیمت آنها دو شاهی یا صنار بود. بعضی از این اسباب‌بازی‌ها در ذهن من هست و من قصه‌های کوتاهی درباره‌شان نوشته‌ام که امیدوارم به زودی به چاپ برسانم. یکی از این داستان‌ها، داستان گربه‌ای گچی بود که سرش را تکان می‌داد و به علت بی مبالاتی از دست من افتاد و شکست و پدرم آن را برای من تعمیر کرد.
مبدأ تاریخ اسباب‌بازی
در مطالعات کتابخانه‌ای یا میدانی، برای این که حدود و صغور مطالعه معلوم شود، آن ها را تقسیم بندی می‌کنند. به طور مثال تاریخ ایران، تاریخ مصر، تاریخ اروپا، و …. دسته‌بندی‌های دیگر. دسته‌بندی اساس کار تحقیقی است. در همه زمینه‌های علمی و تحقیقی این تقسیم‌بندی وجود دارد و تنها در تاریخ نیست. در صنعت، روان شناسی، پزشکی و علوم دیگر هم وجود دارد.
در تاریخ اسباب بازی هم باید یک مبدأ تاریخی وجود داشته باشد. مبدأ تاریخی نقطه عطفی است که تاریخ را به پیش و پس از خود تقسیم می‌کند. به طور مثال تاریخ اکتشاف آمریکا، تاریخ تجزیه عثمانی، رنسانس، ظهور اسلام، و … که تاریخ را به دوره پیش و پس از یک موضوع تقسیم می‌کنند. برای اسباب بازی هم من یک مبدأ تاریخی در نظر گرفته‌ام. مبدأ تاریخی مورد نظر من، اختراع و به کارگیری پلاستیک در صنعت اسباب بازی است. تاریخ اسباب بازی از نظر من به دو قسمت قبل و بعد از اختراع پلاستیک تقسیم می‌شود.
موضوع مطالعه من، اسباب بازی‌های قدیمی است، یعنی قبل از اختراع پلاستیک و در این جا مختصری به اسباب‌بازی‌های سنتی و قدیمی قبل از اختراع پلاستیک خواهم پرداخت. اسباب‌بازی‌های قدیمی هم دسته‌بندی خود را داشتند: بر حسب جنسیت، سن، یا… این اطلاعات نه آن زمان و نه امروزه، در کتاب‌ها نیامده است، اما من بر حسب تجربیات خودم، این ها را تقسیم‌بندی کرده‌ام. به طور مثال بادبادک که یک اسباب بازی مرسوم بین ایرانیان و تهرانی‌ها بود، می‌توانم بگویم متعلق به چه دوره سنی است، آمادگی جسمی و روحی کودک در چه شرایطی باید باشد که بتواند با آن بازی کند؟ یا اسبا‌ب‌بازی‌های که در آن برد و باخت بود، مثل قاپ‌بازی. قاپ یک استخوان شش وجهی است که از مفصل گوسفند در می‌آورند و وسیله بازی بزرگترها بود که با آن قمار می‌کردند. کتابی در زمینه قاپ‌بازی چاپ شده که قطور و بسیار قدیمی است. یک قاپ‌باز، با سه یا چهار قاپ بازی می‌کرد، که به آن بازی سه قاپ و چهار قاپ می‌گفتند. هر قاپ شش وجه دارد، سه قاپ می‌شد هجده وجه، و از لحاظ آماری، صورت‌های بسیاری ممکن است اتفاق بیفتد، که رخ دادن هر کدام از این وجوه با هم یک اسم مشخص داشت که معنای برد یا باخت داشت.
اسباب‌بازی‌ها در گذشته، بر حسب فصول یا شب و روز هم تقسیم می‌شدند، اسباب‌بازی‌های شب با روز متفاوت بود، اسباب‌بازی‌های تابستان و زمستان با هم فرق داشتند، البته موارد خیلی زیادی در این تقسیم‌بندی هست. مثلاً اسباب‌بازی‌های جنگی، مثل تفنگ، تیر و کمان و … اسباب‌بازی‌های فکری، مهارتی و …
متأسفانه در کتاب‌های تاریخی قدیمی، به ندرت به لغت اسباب‌بازی یا ویژگی‌های اسباب‌بازی برخورده‌ام، حتی در کتاب‌های تاریخ اجتماعی، و از جوانانی که امروز تاریخ می‌نویسند می‌خواهم به این نکته توجه کنند، کتاب‌های تاریخی ما از این لحاظ فقیر است. شما که تاریخ را می‌نویسید، به مطالب تاریخ اجتماعی ظریف و کوچک نیز توجه کنید. شاید علت بی‌توجهی گذشتگان این بوده است که جنگ و جدال، دعواهای قومی و قبیله‌ای زیاد بوده و تاریخ‌نویسان آ نقدر فراغت نداشته‌اند که به مقوله اسباب‌بازی هم بپردازند و شاید هم زندگی در آن زمان دو مرحله داشته: مرحله اول کودکی، که در همان سنین ازدواج می‌کردند، نوجوانی و بلوغ نداشته‌اند، و کمتر فرصتی برای مطالعه اسباب‌بازی بوده است. و بعد مرحله بزرگسالی. البته می‌گویم شاید و این حدسیات من است، چرا که در زمینه تاریخ نه تخصصی دارم و نه مطالعه چندانی.
لذا اسباب‌بازی و بازی را دست کم نگیرید، درست است که مورخان و فلاسفه ایرانی در زمینه بازی و اسباب‌بازی مطالعه‌ای نکرده‌اند، ولی محققین خارجی در این زمینه مطالعات زیادی کرده‌اند. اسباب بازی یکی از اجزای فرهنگ است. در واقع خرده فرهنگ محسوب می‌شود. هر فرهنگی و از جمله فرهنگ ایرانی دو گونه است، یکی فرهنگ مادی است و دیگری فرهنگ غیرمادی. در مقوله «بازی و اسباب بازی» هم چنین چیزی وجود دارد. بازی‌هایی داریم که غیرمادی هستند، یعنی هیچ وسیله‌ای برای بازی وجود ندارد، مثل گرگم به هوا، قایم باشک و… ولی بعضی از بازی‌ها به وسیله نیاز داشت.

جغرافیای اسباب‌بازی
ما همچنین برای تولید اسباب‌بازی نیاز به بستر مناسب جغرافیایی داریم. این محیط جغرافیایی است که به اسباب‌بازی کاربرد می‌دهد یا آن را می‌سازد. به طور مثال ما تعداد زیادی بادهای محلی سخت داریم، مثلا در منجیل، باد سختی داریم که دائم از تنگه منجیل به سمت دریا می‌وزد، یا در سیستان و بلوچستان بادی داریم که طی چهار ماه تابستان که فصل بازی کودکان است، باد از شمال غربی به جنوب شرقی می‌وزد، و بسیار باد سختی است. این بادها، موجب می‌شود که بعضی از اسباب بازی‌ها در آن مناطق کاربرد نیابند، مثل بادبادک هوا کردن، یا فانوس هوا کردن، به علت این که بادها خیلی شدید است، بادبادک بازی رواج ندارد. این تفکر که بعضی از اسباب‌بازی‌ها در بعضی مناطق خریدار دارد و کاربرد دارد، مرا به فکر انداخت که رشته دیگری از جغرافیای انسانی را پایه‌ریزی کنم و در حال حاضر مشغول نوشتن طرح آن هستم. آقای دکتر طرفداری فرمودند که من جغرافیای پزشکی و پاتولوژی جغرافیایی را وارد ادبیات جغرافیایی ایران کردم. به امید خدا واژه جغرافیای اسباب بازی را هم وارد خواهم کرد.
روزگار کودکی یادش بخیر
مقوله صحبتم را عوض می‌کنم و شما را به حال و هوای کودکی خواهم برد. قبل از این که وارد بحث بازی‌های خودم شوم، مزیت اسباب بازی‌های قدیمی را می‌گویم که اسباب‌بازی‌های قدیمی چه قدر مزیت و ویژگی داشته‌اند که اسباب‌بازی‌های جدید ندارند. اولین ویژگی این بود که هزینه‌ای برای خرید اسباب‌بازی صرف نمی‌شد، در واقع چیزی به بودجه خانوار تحمیل نمی‌شد. کودک علاقه مند بود که بازی کند، پس باید اسباب بازی می‌داشت، اما پولی در بساط نبود. کودک باید خودش فکر کند از دورریزهای خانه برای خودش اسباب‌بازی درست کند، اگر این توانایی را نداشته باشد، اسباب بازی هم نخواهد داشت. در گذشته کودکی لیاقت بازی کردن را داشت که بتواند فکر کند، دست و پنجه‌اش توانا باشد تا بتواند با همان دور ریزها اسباب‌بازی درست کند. خانواده‌های قدیمی دورریز نداشتند، همه چیز روزی به کار می‌آمد. کودک قرقره خیاطی مادرش را می‌دید. این قرقره‌ها را نگه می‌داشتند. کودک این قرقره را از مادر می‌گرفت. و با خلاقیت خودش فکر می‌کرد که چه اسباب بازی‌ای می‌تواند درست کند.
یا چیز ساده‌ای مثل جوراب. امروزه جوراب یک خال می‌افتد، دور انداخته می‌شود. در آن دوره، این طور نبود، این ها تاریخ اجتماعی است. عید که می‌شد یک جفت جوراب می‌خریدند، وقتی سوراخ می شد، مادر آن را وصله می‌کرد. وصله کردن جوراب خیلی مهم بود، زنی کارامد بود که بتواند خوب وصله کند. وقتی ما بچه بودیم، برای مان معمولاً جوراب‌های بلند تا بالای زانو می‌خریدند، چون هرچقدر وصله می‌کردند، باز هم جا داشت. تا شب عید که می‌شد، این جوراب بلند، تا قوزک پا می‌رسید. این کف جوراب را هم دور نمی‌انداختند، اگر بچه خوبی بودیم و شیطنت نمی‌کردیم، یکی از این جوراب پاره‌ها را به ما می‌دادند، با حوصله باز می‌کردیم، نخ آن را به دنباله کاغذ می‌بستیم و این می‌شد نخ بادبادک ما. اگر دو تا جوراب به ما می‌دادند، یکی را هم باز می‌کردیم، گلوله می‌کردیم و به بقال محل می‌دادیم و تهاتری، در مقابل از او جنس می‌گرفتیم.
بسیاری از اسباب‌بازی‌ها را کودکان خودشان می‌ساختند و ساخت اسباب‌بازی خودش موجب سرگرمی می‌شد و وقت می‌گرفت. از اول تابستان که تعطیل می‌شدیم، یک تکه سنگ چهار گوشه پیدا می‌کردیم و یک تکه سنگ دیگر به عنوان چکش، آن قدر می‌زدیم تا این سنگ گرد می‌شد تا با آن تیله درست کنیم. گاهی یک ماه یا دو ماه وقت صرف می‌کردیم تا تیله درست شود، تازه باید فکر می‌کردیم که چطور این تیله را صیقلی کنیم. داخل سنگ پای از رده خارج را می‌کندیم و یک نیم کره درست می‌کردیم. این سنگ تیله ناصاف را مدت‌ها به این سنگ پا می‌سابیدیم تا صیقلی شود. و درست کردن یک تیله چه قدر از ما زمان می‌برد.
بعضی از اسباب‌بازی‌ها بود که باید به کار بیفتند. مثلاً یک لوله خودکار را در نظر بگیرید که سوراخش گشادتر باشد و در آن مدادی وارد شود. در آن زمان یکی از وسایل نوشتن ما، مداد و قلمی بود که یک طرفش لوله استوانه بود، یک طرفش قلم بود، یک طرفش مداد بود. ما برای این قلم و مداد، کاربرد دیگری هم درست کرده بودیم. منظورم این است که کودک به فکر واداشته می‌شد. این لوله استوانه‌ای را فقط اواخر پاییز و اوایل زمستان استفاده می‌کردیم، یک اسباب بازی فصلی بود. با این لوله استوانه‌ای یک تفنگ درست می‌کردیم. پوست پرتقال را کف دستمان می‌گذاشتیم، استوانه را به آن فشار می‌دادیم و پوست پرتقال بریده می‌شد، با طرف دیگر استوانه هم همین کار را می‌کردیم و دو طرف استوانه، با پوست پرتقال پر می‌شد. حالا چرا می‌گویم اسباب بازی فصلی، چون پرتقال فقط در همین فصل وجود داشت. خوشبخت کسی بود که این استوانه و پوست پرتقال را داشت. چه قدر ما بر سر پوست پرتقال دعوا می‌کردیم. در این استوانه، یک مداد فرو می‌کردیم و چون پوست پرتقال گاز داشت، پوست پرتقالی که طرف دیگر لوله بود با صدای عجیبی می‌پرید و ما به خیال کودکانه‌مان تفنگ بازی می‌کردیم. و تصور ما این بود که چون داخل استوانه با گاز پرتقال پر شده، پوست پرتقال از طرف دیگر خارج می‌شود. من کاری به این ندارم که تصور ما غلط بود، ولی به هر جهت ما را به تفکر وا می‌داشت، اما اسباب‌بازی‌های جدید کدام یک کودک را به تفکر وا می‌دارد و وادار می‌کند که رابطه علت و معلولی را بیابد؟
در گذشته کودک یک چوب را دست می‌گرفت، آن را اسب تصور می‌کرد و می‌دواند و در خیال خود این اسب سرکش را رام می‌کرد. اسب چوبین در ادبیات فارسی دو معنا دارد. یکی آن که کودکان با آن بازی می‌کنند، و دیگری تابوت که در داستان حسنک وزیر هم آمده است که بعد از آن که او را بر دار کردند، بر اسب چوبین نشاندند و به گورستان بردند. یا این که کودک یک حلبی داشت، نخی به آن وصل می‌کرد، آن را ماشین تصور می‌کرد و خودش را راننده. سرنشین و بار هم داشت، بوق هم می‌زد، ترمز هم می‌کرد، کلاج هم می‌گرفت و… در واقع خودش را راننده احساس می‌کرد. در کجا می‌توان دید آن قدر کودک خلاق باشد و به پرواز در بیاید تا بتواند خودش را همه چیز احساس کند. دنیای کودکی دنیای عجیبی است، دنیای کودکی اقلیم عشق است.
اسباب‌بازی درمان‌گر
من وقتی کتاب دانشنامه اسباب‌بازی‌های قدیمی را نوشتم و می‌خواستم به چاپخانه بدهم، پسرم کتاب را مطالعه کرد و گفت چه قدر این کتاب جالب است. پسرم کاردرمان‌گر است، کاردرمانی یکی از شاخه‌های پزشکی است. به طور خلاصه این متخصصین، به کودکان یا افراد ناتوان ورزش‌هایی می‌دهند تا بتوانند توانایی‌های خود را به دست بیاورند. به طور مثال لب یک فرد بزرگسال بر اثر سکته فلج شده، کاردرمان‌گر دنبال وسیله یا ورزشی است که بتواند لب او را ورزش دهد. پسرم وقتی این کتاب را دید گفت تمام این‌ها، کاربرد پزشکی دارند و از من خواست از تمام آن ها یک سری بسازم تا در کلینیکش استفاده کند. پس از این اتفاق، من به کاربردهای دوازده‌گانه‌ای که برای اسباب‌بازی‌های قدیمی اشاره کرده بودم، کاربرد سیزدهم را هم اضافه کردم و آن کاربرد اسباب‌بازی‌های قدیمی در درمان کودکان کم‌توان ذهنی یا جسمی است.
کودکی اقلیم عشق است
در گذشته دراویش می‌گفتند برای رسیدن به خداوند، بایستی هفت وادی یا هفت اقلیم را طی کرد. از این هفت وادی، وادی اول طلب است، و وادی‌های بعدی عشق. من باید عشق بورزم، معرفت و استغنا یابم، من باید احساس کنم از همه‌چیز بی‌نیازم، توحید و پس از آن حیران می‌مانم، اقلیم ششم حیرت است، و اقلیم هفتم، فنا. دراویش می‌گویند ما خدا نیستیم اما از خدا هم جدا نیستیم. و مثال می‌زنند که وقتی قطره باران روی زمین می‌افتد، قطره است، اما وقتی در دریا افتاد، دیگر قطره نیست، دریاست. وقتی صوفی به اقلیم هفتم می‌رسد، به فنا می‌رسد، دیگر هیچ چیز نیست، در وجود خدا حل شده است، یعنی همان قطره که در دریاست، قطره هستم، اما از دریا جداشدنی نیستم.
گر به اقلیم عشق روی آری                              همه آفاق گلستان بینی
در مضیق حیات درگذری                                 وسعت ملک لامکان بینی
آنچه بینی دلت همان خواهد                           و آنچه خواهد دلت همان بینی
بی سر و پا گدای آن جا را                             سر ز ملک جهان گران بینی
هم در آن سر برهنه قومی را                          بر سر از عرش سایبان بینی
هم در آن پابرهنه قومی را                              پای بر فرق فرقدان بینی(ترجیع بند هاتف اصفهانی)

فرقدان همان ستاره قطبی است. اقلیم عشق آن ستاره قطبی است، همان اقلیم هفتم. دنیای عشق چیز دیگری است و من گهگاهی سعی می‌کنم با کودکی‌هایی که می‌کنم، به اقلیم عشق سرک بکشم. گاهی بادباک می‌سازم و در تاریکی شب‌های بی‌مهتاب، به آن فانوس وصل می‌کنم و به هوا می‌فرستم، که در تاریکی شب‌ها آسمان را چراغانی می‌کند.

پیرم و حالت طفلان دارم                            به من این طبع لطیف ارزانی
گاه از خنده کنم گل‌ریزی                          گاه از گریه گلاب افشانی
گر کنم خنده نه از بی‌خردیست                  ور کنم گریه نه از نادانی
اولم خنده ز بی‌دردی بود                          آخرم گریه ز بی درمانی(آذر بیگدلی)

دکتر علی¬محمد طرفداری در پایان این جلسه، با تشکر از استاد هوش‌ور، یادآور شد اگرچه ما این نشست را به اسباب بازی‌های ایران و طهران قدیم محدود کرده‌ایم، اما بعضی بازی‌ها یا حتی اسباب¬بازی ملی و جهانی هستند، مثل قایم‌باشک بازی که من در کشورهای مختلف دنیا آن را دیده‌ام. با توجه به این که اسباب‌بازی هیچ چارچوب و محدوده‌ای ندارد و متناسب با ذوق و سلیقه و استعداد آدم‌ها در گستره جهان تنوع دارد، چه بسا بسیاری از بازی‌ها هم این چنین باشند. امروزه هم که به لطف چینی‌ها انواع و اقسام اسباب‌بازی‌های ارزان قیمت یا گران قیمت وارد بازار شده، تنوع اسباب‌بازی ها هوش‌رباست، و اسباب‌بازی ها به میزان ذائقه، علاقه، استعداد و خلاقیت سازندگان آن تنوع دارند. اما متأسفانه هم بچه‌ها از اسباب‌بازی های متنوع اشباع شده‌اند و هم بعضی اسباب‌بازی‌ها جذابیت گذشته را ندارند. در دنیای امروز، گاه اسباب‌بازی‌ها انسان را بازی می‌دهند. در گذشته انسان بر حسب نیاز روحی‌اش اسباب‌بازی می‌ساخت، اما امروزه گاه بازی ها بر اساس ملاحظات سیاسی و اقتصادی ساخته شده و سپس به بچه‌ها تحمیل می‌شوند، مانند بعضی بازی‌های کامپیوتری. در پایان از سخنران محترم و همچنین از حضور دوستان و علاقه مندان گرامی سپاس گزاری می کنیم.


پاسخ دهید