آن سوی زیرنویس؛ بازترسیم سینمای هنری اروپا

اهمیت کتاب آنسوی زیرنویس، تعامل و ارتباط پیچیده نیروهای سیاسی، صنعتی، فکری و نهادی-سازمانی است که در اروپا در ۱۹۶۸ و پس از آن وجود داشته است، به نحوی که بررسی فرهنگ فیلم، مطالعات آکادمیک فیلم، نظریه فیلم و تاریخ فیلم دراین قاره را ضرورت می بخشد؛ این مقولات در گفتمان های سینمای هنری اروپا خود را به وضوح نشان داده اند.اثر فوق به قلم آقای علیرضا رضایت برای پایگاه عبرت پژوهی«پیشینه»معرفی شده است.

به باور نویسنده، فصل مشترک اغلب گزارش های جدید در خصوص تحولات زیباشناختی، تاریخی و سیاسی اروپا آن است که (گرچه)ما اکنون در عصر پسامدرن هستیم؛ ایدئولوژی های مدرنیسم که سینمای هنری بخشی از آن است، همچنان در مطالعات فیلم و نیز در تولید فیلم تاثیرگذارند. در واقع، تحلیل سینمای هنری اروپا، تحلیل بخشی از فضایی فرهنگی و تاریخی است که پسامدرنیسم را بوجود آورده است. نویسنده در سرآغاز فصل نخست کتاب جمله ای از والتر بنیامین نقل کرده است، و بر مبنای آن، می گوید که سینمای هنری اروپا در حال حاضر نیازمند نوعی بازترسیم برمبنای فرهنگ فیلم و تاریخ سینما و نیز مطالعات آکادمیک فیلم است و در غیر اینصورت ممکن است در آینده معنا و اهمیت خود را بیش از پیش از دست بدهد.
نویسنده کتاب در فصل نخست با عنوان احیای سینمای هنری اروپا، کنش ها و پارادایم های تاریخ فیلم و پارادایم های مطالعات فیلم را در سینمای هنری اروپا بررسی کرده است. هدف از این کار به گفته او بیان بازترسیم هایی است که همزمان نهادی(سازمانی) و ژئوپلیتیک هستند. در این میان، از نگاه نویسنده، تحلیل سینمای موج سوم فرانسه و سینمای جدید ایتالیا در اواخر دهه ۱۹۵۰ تا دهه ۱۹۶۰ به چند دلیل حائز اهمیت است. این کشورها از لحاظ مساحت و جمعیت تقریباً یکسان هستند و به لحاظ اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی در یک دهه پیش و یک دهه پس از دوره مورد بحث در وضعیت مشابهی قرار دارند. فرهنگ فیلم فرانسه و ایتالیا نقشی کلیدی در ایجاد گفتمان سینمای هنری اروپا در سطح بین المللی از طریق جنبش های ملی سینمایی(از جمله نئورئالیسم ایتالیایی، موج جدید فرانسه و سینمای جدید ایتالیا)، ژورنال های تخصصی، جشنواره های فیلم سطح بالا(مثل ونیز و کن) و نیز تعداد فراوان کارگردانان و فیلم های ارائه شده، ایفا کرده اند. همپوشانی قابل توجهی در میان صنعت فیلم فرانسه و ایتالیا در این دوره وجود دارد. این همپوشانی توامان از جهت گستره مخاطبان بومی و تولیدات مشترک آنهاست.
در مجموع، سه فصل بعدی کتاب به موضوعاتی از جمله فرم و قالب ارائه فیلم می پردازند و عمده فیلم های مورد بحث در این فصول فیلم های سینمای فرانسه و ایتالیای پس از جنگ هستند. نویسنده در فصل دوم با عنوان نام بالای زیرنویس: زبان، تولید مشترک و فراملیت گرایی، بدنه فیلم را در سینمای هنری به مثابه کانون بحران و درگیری مد نظر قرار داده است. او در این فصل معتقد است که صدای فیلم، مخصوصاً صدای بازیگر در درون سینمای هنری اروپا کارکردی پیچیده و البته متناقض دارد و اساساً نوشتن در مورد صدای فیلم مستلزم سه رویکرد تحلیلی است که عبارتند از: رویکرد فنی-تاریخی(نمونه اش دانش مربوط به انتقال صدا در دهه ۱۹۲۰)؛ رویکرد فرمالیستی یا زیباشناختی(که بر موسیقی فیلم یا کاربرد خاص صدا توسط کارگردانان و عوامل دیگر تاکید دارد)؛ و سوم، رویکرد نظری-ایدئولوژیکی(که می تواند شامل سازوکارهای سینمایی، صدای زن و غیره باشد). در کل، فصل دوم، تحلیلی تاریخی-گرافیکی از تولیدات مشترک اروپا دارد و به ترسیم فضای صوتی و تصویری فیلم هنری اروپا می پردازد و نشان می دهد که چگونه گفتمان های دشوار ملت و سینمای ملی در فرهنگ فیلم و مطالعات فیلم متکی بر ایدئولوژی مولف است.
نویسنده در فصل سوم کتاب معتقد به وجود یک گرایش کاربردی نیرومند است که سینمای هنری پس از جنگ اروپا را بیش از آنکه انگیزشی و درونی بداند، مدرن و از خود بیگانه و تحمیلی می خواند. یکی از ابزارهای نشان دادن چنین گرایشی تفکیک و توضیح تمایلات نهفته ایدئولوژیک و تاریخی در درون موج های جدید دهه ۱۹۶۰ بر مبنای شکلی از اروپاست که بواسطه جنگ سرد تجزیه شده است. بنابراین، فصل سوم در واقع تحلیلی است از گفتمان های استعمارگری و ارتباط احساسی بازیگر-مولف، و بازترسیم تلویحی سنت متن محور سینمای هنری که فی نفسه مستلزم تحلیل تاریخی است و علی القاعده پافراتر از مرزهای سیاسی و جغرافیایی فرانسه و ایتالیا (دو کشوری که نویسنده کتاب به طور خاص به بررسی سینمای هنری شان پرداخته است) می گذارد.
عنوان فصل سوم واجد نوعی مجاز است: زن سرگردان!. استفاده از مجاز البته به باور نویسنده از جمله کارهای متداول در سینمای هنری اروپاست. دلیلش هم این است که فیلم های موج نوی فرانسه و سینمای جدید ایتالیا فراوان از شخصیت های مونث استفاده می کنند. این قبیل فیلم ها زنان را محرک های اصلی داستان می دانند که در واقع مقصد مشخصی ندارند. نویسنده هدف خود از نگارش این فصل را تاریخمند کردن زن مدرن سینمای هنری اروپا می داند تا نشان دهد که چگونه گفتمان پسااستعماری را می توان برای متونی که عموماً با این موضوعات سروکار ندارند، بکار گرفت. و در واقع سینمای هنری اروپا در این فصل به شکلی بسیار مناقشه برانگیز تصویر شده که هویت ملی را از نو می سازد و در این میان، کانون توجهش معطوف زن سفید پوست مدرن اروپایی است.
نویسنده در فصل چهارم و پایانی کتاب گفتمان های نظری و زیباشناختی مختلف را باهم ترکیب کرده تا قوانین مربوط به سبک تاریخی نگارش فیلم و نیز پارادایم های ساختاری مطالعات فیلم آنگلو-امریکایی را بررسی کند و در عین حال پرده از مشکلاتی که این قوانین برای تاریخمند کردن برخی اشکال فیلم از جمله سینمای هنری ایجاد کرده، بردارد. در حقیقت، فصل چهارم به نوعی از خود گفتمان سینمای هنری اروپایی فراتر می رود و با بافت های نهادینه شده تری (از جمله نگارش تاریخی فیلم و پارادایم های مطالعات آکادمیک فیلم به طور کلی) پیوند می خورد.


پاسخ دهید