مناسبات شیخ هادی و سید جمال

درباره ارتباط شیخ هادی نجم آبادی از روحانیون نوگرای دوره قاجار با سید جمال الدین اسدآبادی متفکر همعصرش اطلاعات اندکی در منابع تاریخی وجود دارد. با این وجود درباره این مساله که این دو با یکدیگر مراوده داشته اند تمامی منابع متفق القول هستند. واقع آن است که گرچه شیخ و سید با یکدیگر هم صحبت بوده اند اما با یکدیگر اختلافاتی در مشی سیاسی هم داشته اند. سید جمال لزوم اصلاحات در یک جامعه را در رفع استبداد و منوط به اصلاح حاکم و حکمران آن جامعه می داند حال آن که شیخ هادی معتقد است برای این مساله باید ابتدا توده های مردم را بیدار ساخت. در این مطلب به قلم حسن شمس آبادی به مناسبات این دو شخصیت تاثیرگذار در تاریخ معاصر ایران و نقاط افتراق و اشتراک آنها پرداخته شده است.

  ارتباط شیخ هادی با سید جمال

«چه عرض کنم درست نمی­دانم ارسال و مرسولی دارد، اما از معتقدین سید است و او را مرد بزرگی می­داند.» جمله­ ی فوق بخشی از پاسخ میرزا رضا کرمانی به سوال بازجو در دادگاهی است که از وی درباره ارتباط شیخ و سید پرسیده است. البته ناظم الاسلام کرمانی نیز در بین علمایی که به لحاظ افکار و اندیشه با سید همراهی و همفکر بوده­ اند  از ارتباط شیخ هادی با ایشان یاد کرده است.[۱]

اسماعیل رائین زمانی که درباره نزدیکان سیدجمال الدین اسدآبادی صحبت می­کند، به دوستی نزدیک شیخ هادی با وی اشاره و این طور می­نویسد:« در مدتی که سید جمال الدین در ایران بود، در سازمان فراموشخانه ملکم فعالیت می­کرد در بین این دو دسته محارم سید، از هم نزدیکتر به او حاج امین الضرب از طبقه تجار و حاج شیخ هادی نجم آبادی از طبقه علما بودند که هر دو نفر در کار سیاست وارد بودند و در فعالیتهای سیاسی کشور تحت تاثیر تمدن خارجی و نفوذ انگلستان قرار داشتند.»[۲] هر چندرائین در این نوشته، شیخ هادی را متهم به فراماسونری کرده است.

حامد الگار در کتاب «نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت»،‌ با مقایسه سیدجمال و ملکم خان یکی از وجوه اشتراک آنها را این می­داند که برای رسیدن به آرمان هایشان ناگزیر از استفاده از قدرت علما بوده­ و در این راه گام برداشته­اند؛ لذا چون از آمادگی علمای ایران جهت مخالفت با دولت خبر داشته­اند کوشش خود را به کار بردند تا حد امکان با علما تماس برقرار کنند. الگار از تماس سیدجمال اسدآبادی با سید صادق طباطبایی و شیخ هادی نجم آبادی[۳] و ارسال نامه­ای از او برای میرزای شیرازی از طریق سید علی اکبر فال اسیری خبر داده است.[۴] از سخنان الگار در این کتاب برمی­آید که؛ پیش از این که همکاری سید جمال با علما محقق شود، با عناصر روشنفکر آن زمان از جمله شیخ هادی نجم آبادی، ملکم خان ناظم الدوله، آقاخان کرمانی، شیخ احمد روحی و افضل الملک کرمانی بوده است. نتیجه­ای که الگار درباره اهداف و علل ارتباط سید جمال و ملکم خان با علما برمی شمرد به این شرح است:« با این که ظاهرا در هیچ مورد نقشه­های آن دو انگیزه  مذهبی نداشته است،‌ هر دو برای اجرای آن نقشه ها می خواسته­اند از وجود علما استفاده کنند ولی جز در چند مورد به خصوص توفیق نیافته اند. آنان قبل از این که آزاد اندیشان انقلاب مشروطیت به این امکانات برای برانگیختن هیجان علیه حکومت شاه آگاهی بیابند اطلاع یافته بودند. اما نقش آنها در تحقق بخشیدن به آن اهداف ناچیز بوده است. چرا که علما با داشتند یک قرن تجربه در ابراز مخالفت با حکومت به عنوان رهبران ملی ظهور کردند و شخصیت­هایی همچون ملکم خان و سیدجمال، همچنان در حاشیه رویدادها ایستاده بودند.»[۵]

 

پیشینه ارتباط سید جمال با شیخ

بعد از جریان قیام تنباکو و پیروزی روحانیون بر استبداد، سید جمال الدین اسدآبادی که در خارج از کشور(لندن) بسر می برد چون اخبار عقب نشینی مفتضحانه دربار ناصری را شنید به این باور رسید که روحانیت در ایران دارای چنان قدرتی است که می­تواند بر استبداد فائق آید لذا به منظور بهره گیری از این نیروی قوی، جهت دفع استعمار و استبداد، نامه­ای به برخی از علمای ایران بویژه علماء تهران نوشت؛ از جمله این علما شیخ هادی بود و این می­رساند که سید از قبل با شیخ آشنایی نزدیک داشته است. علاوه بر شیخ هادی، میرزا محمدحسن شیرازی، میرزا حبیب الله رشتی، میرزا ابوالقاسم کربلایی، حاج میرزا جواد آقا تبریزی، سید علی اکبر شیرازی، میرزا حسن آشتیانی، سیدطاهر زکی صدرالعلماء، آقا محسن عراقی، شیخ محمد تقی اصفهانی و حاجی محمدتقی بجنوردی هم از جمله افرادی هستند که نامه سید برای آنها ارسال شد. سید جمال در ابتدای این نامه، با اشاره به تفکر استعماری بیگانگان جهت دست اندازی به سرزمین های مسلمین هشدار می­دهد و آن گاه نقشی را که علما می­توانند ایفا کنند بیان کرده است:«در هر نقطه­ای که نیروی علما کم شده قدرت اروپاییان در آن جا بیش تر گردیده به حدی که شوکت اسلام را در هم شکسته، نام دین را از آن جا محو ساخته­اند» سید جمال آن گاه به انتقاد شدید از اقدامات ناصرالدین شاه قاجار و از واگذاری امتیازات به بیگانگان ابراز تنفر می­نماید. او در ادامه ورود روحانیت در قضیه تنباکو را باعث احیاء  مجدد اسلام عنوان کرده است:«حق را باید گفت، ‌شما پیشوایان با تصمیمی که گرفتید اسلام را بزرگ نمودید و نام دین را بلند ساختید، دلها را از هیبت و قدرت خود پر نمودید به طوری که بیگانگان عموما فهمیدند در مقابل اقتدار شما در مقابل نیروی شما مقاومت ممکن نیست و دانستند که شما دیوار کشورید و زمام ملت به دست شماست…» اسدآبادی در پایان از شاه قاجار به فرعون و از صدر اعظم او به هامان یاد کرده و از علمای اسلام می خواهد که با قدرت خویش شاه را به زیر کشند.[۶]

در هر حال اغلب منابع در این که این دو با یکدیگر ارتباط داشته­اند، متفق القولند؛ هرچند برخی از آنها بیان می­کنند که شیخ هادی متاثر از سیدجمال بوده و راه و روش فکری او را طی می­کرده است، اما برخی دیگر از منابع، هرچند دیدار آن دو با یکدیگر را پذیرفته­اند اما بیان می­کنند که آن دو با وجود اشتراکات بسیار، با یکدیگر اختلاف در تفکر و مشی سیاسی و در نتیجه رفتار داشته­­اند.[۷]  در هر حال جهت مشخص شدن نقاط اشتراک و افتراق آن دو موارد ذیل را می­توان به عنوان شاهد مثال ذکر کرد:

 

وجوه اشتراک شیخ هادی و سیدجمال الدین

از وجوه اشتراک این دو این بود که برخلاف روحانیون سنتی، از پیشگامان نوگرایی و جریان نواندیشی در ایران بودند. ایجاد افتراق بین روحانیون تحت عناوین سنتگرا و نوگرا از آن جا نشات گرفت که اندیشه­ها و مظاهر تمدنی غرب وارد ایران شد.  ورود این اندیشه­ها، باعث اضمحلال سیاسی ایران و وابستگی اقتصادی شد. از آن جا که این اندیشه­ها با بسیاری از سنت­های فرهنگی و مذهبی جامعه در تضاد و اغلب ناسازگار بود، واکنش توده­های مردمی و همچنین روحانیت را در پی داشت. البته این نکته را هم باید بیان کرد که این واکنش­ها با یکدیگر متفاوت بود، بسیاری از علما تمدن جدید غرب را نوعی تهاجم جهان مسیحیت به اسلام قلمداد کردند و اخذ این تمدن را ناروا و بدعت دانستند اما معدودی از آنها که بدانها اصطلاح «نواندیش و روشنفکر» اطلاق شد، تلاش کردند با توجه به مقتضیات زمانه خویش، بین مبانی مذهب با پدیده های جدید وارداتی به کشور سازگاری ایجاد کنند. شیخ هادی و سید جمال از جمله گروه دوم بودند.

شیخ هادی نه تنها خود این گونه می­اندیشید بلکه بسیاری از روشنفکران بعدی که نقش مهمی در انقلاب مشروطیت ایفا کردند از شاگردان او بودند. او از روحانی نمایان و برخی از رفتارهای ناشایست آنها به شدت انتقاد می­کرد. شاید به همین دلیل بود که متهم به بابی­گری شد. شیخ هادی همواره به مردم توصیه می­کرد که از خرافه پرستی و تقلید و اندیشه­های کجژ دوری کنند و بر این نکته تاکید داشت که انسانها از عقل می­توانند جهت نایل شدن به حقیقت بهره جویند.[۸]

 

الف:‌ نگاه انتقادی به حاکمان زمانه

به اعتقاد شیخ هادی از جمله وظایف حاکم این است که دارای معلومات سیاسی  و قانونی باشد چرا که او بر مردم تحت نظرش حکم می­راند. یک حاکم نادان اگر چه که نیت خوب هم داشته باشد اما تبهکار به شمار می­آید زیرا به علت نادانی­اش زیان او بیشتر از سودش است؛‌ لذا حاکم باید نسبت به وضعیت مردم خود آگاه باشد و برای کسب این آگاهی از ماموران معتمد، راستگو و درستکار بهره گیرد.[۹] در این راستا بارها و بارها شیخ هادی با شجاعت بسیار از عملکرد ناصرالدین شاه که به دیدنش می­آمده انتقاد می­کرده است. «اثر این  کارها این ذلت­ها است که از غضب الهی است، در پیش اهل ملل اسم تو به خواری و وهن برده می شود و در نزد دول دولتت نمی­شمرند. هر دولت آنچه بگویند و تحکم نمایند مطیع هستی اگر تو فرمایش و حاجتی داشته باشی نزد ایشان ملاحظه صلاح خود را می نمایند اگر صلاح دیدند قبول می نمایند و الا فلا تو رعیت و تابع محمد بن عبدالله خاتم انبیاء‌هستی که تمام دول و ملل را در هم شکستی و همه از او و نواب او  تملق  می­نمودند و خراج و هدایا دادندی. از بی عقلی خوشدلی که پنج نفر در جلو یا در عقب تو را تعظیم و تکریم می نمایند از عزت جوهر حقیقت ایمان و اسلامت و از شوکت و سلطنت سلطانت(پیامبر اسلام) که سلطان سلاطین بود فراموش نموده، ‌غفلت ورزیده گاه می­شودکه از بی عقلی و بی غیرتی می­گویی که من پنج روز دنیا چرا خود را به صدمه اندازم و از ملاذ نفسانیه خود دست کشم، اگر عقل داشتی یا ایمان به خدا و آخرت و یوم آخر داشتی عکس می­گفتی و به جهت پنج روز دنیا عقب ملاذ نفسانیه نرفتی و درصدد تحصیل عزت و شوکت اصلیه خود برآمدی و بر غیر خود از زیردستان که در معیشت ضنک هستند ترحم می­نمودی که شاید آسوده و مرفه الحال شدندی»[۱۰]

شیخ هادی علاوه بر این انتقادات صریح و مستقیم؛ به شاه قاجار توصیه می­کند که «تا می­توانی خاک و خاشاک شرک و ظلم و فساد و هوی پرستی را برطرف کن شاید به آب زلال صاف نایل شوی و حرارت قلب و عطشت را فرونشانی و الا از این اسلام صوری و سلطنت بی­عدالت و سیاست منتفع نخواهی شد و هلاک خواهی شد.»[۱۱] شیخ گاه ابراز نارضایتی خود را از حاکمان جور زمانه­اش در قالب نفرین اعلام می­کرد. چنان که بعد از دادخواهی یکی از اهالی کرمان که مورد حکمران قجری قرار گرفته بود و جهت شکایت به مجلس شیخ پناه برده بود، ‌بعد از بیان واقعه و سرگذشت خود از شیخ شنید که «خدا خانه ظالم را خراب کند»[۱۲]

سید جمال اسدآبادی هم که از او به عنوان یک مصلح یاد می­شود دارای چنین دیدگاهی اما با تندی بیشتری بود. او بزرگترین مانع در راه قدرت و پیشرفت مسلمانان را سیاستمداران و حاکمان بد معرفی می­کند و بر این اساس مردم زمان خود را بر ضد ناصرالدین شاه می­شوراند. سید در رساله خود با عنوان« چرا اسلام ضعیف شد؟» علما و اندیشمندان را به این نکته توجه داده که«..وقت آن رسیده که علمای اعلام و پیشوایان اسلام قیام به وظایف واجبه خود کرده؛ تکلیف خود را در نصیحت و خیرخواهی ادا نمایند.»[۱۳] او علوم و فنون جدید را برای حیات مجدد فرهنگ اسلامی لازم می­دانست.

ب:‌ بازگشت به اسلام حقیقی

با توجه به سخن میرزا رضا کرمانی در بازجویی که بعد از قتل ناصرالدین شاه از او شد، شیخ(هادی) از معتقدین سید (جمال) بود. دلیل این سخن آن است که اولین بیدارگران عصر قاجار و قبل از مشروطیت از افکار سید جمال متاثرند و می توان ادعا کرد که تمایل روحانیت در هواداری عملی و نظری از انقلاب مشروطه تا حدی نتیجه تلاش های سید جمال بوده است. رگه­هایی از تاثیرپذیری شیخ هادی از سید را می­توان در اصول اندیشه های اصلاح گرایانه سید جستجو کرد. از نظر سیدجمال دوران طلایی مسلمانان، دوران پیامبر(ص) و دوران اولیه اسلام بوده و مسلمانان هم جهت نایل شدن به پیشرفت می­بایست به لحاظ دینی، اخلاقی،‌ عمل به اصول و احکام و از همه مهمتر فکر و اندیشه به آن دوران رجوع کنند. شیخ هادی نیز علت اصلی واپس ماندگی و انحطاط مسلمین را انحراف آنها از راه مسلمانان صدر اسلام می­داند و از نظر او بهترین وسیله پیشرفت نظام اسلام آغازین است[۱۴]:« انصافا اگر ما اهل اسلام رفتار نماییم و تاسی به حضرت خاتم چون اتباعش نموده عبادت و عدالت و سیاست و اخلاق پسندیده را چنان که از ایشان ماثور است به کار بریم از اهل ملل به سوی ما راغب خواهند شد. پس از راغب و میل ایشان می شود به استدلال حقیقت  اسلام را به ایشان بنماییم.»[۱۵]

واقعیت آن است که شیخ هادی و سید جمال هر دو به نوعی بازگشت به اسلام واقعی و عمل به آموزه های آن را علت ترقی و تعالی مسلمین می­دانند. شیخ هادی درباره علل برتری کفار بر مسلمانان، چنین بیان کرده است:«..نیست مگر به جهت آن که عدالت در بلاد ایشان بیشتر و خلق در حکومت ایشان آسوده تر هستند و اموال و نفوس در تحت حکومت ایشان محفوظ تر است.»[۱۶] سیدجمال هم با بیان جملاتی شبیه این، از مسلمانان می­خواهد به آموزه­های اسلام راستین بازگردند. ایشان تنها راه رهایی مسلمانان از انحطاط را،‌ بازگشت به قرآن و اسلام نخستین عنوان کرده است.

 

ج:‌ استفاده از قوه عقل در دین

از دیگر کارهایی که سید جمال برای اول بار انجام داد تلاش جهت عقلانی کردن بینش و تفکرات دینی و علمی کردن تفسیر و احکام بود.[۱۷] این مساله تا حد زیادی در تضعیف قدرت مرتجعین، اختناق و نابودی خرافات مذهبی  و انحطاط نقش داشت. از دیدگاه سیدجمال باید بین دو نوع اسلام واقعی و غیر واقعی تفکیک قائل شد و در واقع از ساحت دین خرافه زادیی نمود. او اعتقاد داشت که اسلام با عادات و برداشتهای نادرست آمیخته شده و از این رو از عناصر سازنده آن غفلت شده است و در حقیقت آنچه در جامعه مسلمین در حال حاضر وجود دارد جز نام و صورت هیچ شباهتی به اسلام واقعی ندارد.[۱۸] شیخ هادی هم آن گاه که از فلسفه بعثت پیامبران سخن می­گوید بیان می­کند که پس از هر پیامبری، گوهر و جوهر دیانت که خداپرستی، توحید و خدمت به بندگان خداست فراموش شده و افرادی در لباس دیانت، بدعت هایی در آن بوجود آورده­اند. نامبرده در خلال معاشرت­های خود با گروههای مختلف از مردم که به او رجوع می­کردند، به آنها پند می­داد که از خرافات و تقلید کورکورانه و اندیشه­های ناصواب دوری کنند. ایشان خرافات،‌ ترس از انتقاد و عادات و رسوم بد را از جمله بیماریهای بشریت عنوان کرده است.[۱۹] شیخ هادی معتقد بود که دین اکثرت مردم به جز خردمندان از آنها تقلیدی  و مبتنی بر تحقیق و تفحص نیست؛ لذا یک مجتهد نباید به خاطر تعلق خاطر به یک دین، برای اثبات حقانیت و توجیه آن به دلیل و استدلال  متوسل شود بلکه برای انتخاب دین باید دنبال دلیل باشد به این شکل که هر چه آن دلیل اقتضاء کند آن را حق بداند و ترس نداشته باشد از این که دلیل، راهنمای او باشد.[۲۰]

اما از آن جا که اکثریت مردم دنیا در انتخاب دین خود از دین آباء و اجداد و جامعه­ای که در آن زندگی می­کنند پیروی می­نمایند شیخ هادی در کتاب تحریر العقلاء با انتقاد از آنها چنین می­گوید:«اگر به کسی بگویی چرا در انتخاب دین تحقیق نمی­کنی و از تقلید پدرانت بیرون نمی­آیی؟ در جواب می­گوید من یقین بدست آورده­ام و نکوهش شایسته کسانی است که بدون کسب یقین از دینی پیروی می­نمایند. ای بیچاره آنها هم مثل تو یقین داشتند اما منشا نقل، اوهام ایشان بود که از پدرانشان رسیده بود، پس رجوع به عقلت کن»[۲۱]

با این تفاصیل می­توان این چنین بیان کرد که سید جمال الدین اسدآبادی و شیخ هادی نجم آبادی در ارزیابی عقاید و باورهای دینی با محک عقل اشتراک دارند. سید معتقد بود که اصل توحید در پرتو مرجعیت عقل و جدا از نفی خرافات است؛ از نظر او معیار والا بودن و اصلح بودن در دین اسلام، عقل و فضیلت است و اهمیتی که اسلام برای آن دو قائل است هیچ دین دیگری برای آنها قائل نیست، شاید به دلیل هم اعتقاد بود که سید از مذهب معتزله که عقل­گرا هستند دفاع می­کند. شیخ هادی نیز بسیاری از مطالب تحریرالعقلاء را به مساله توحید، ‌اهمیت عقل و باز تفسیر آموزه­های عقلانی اختصاص داده و عقل را اولین پیامبری می­داند که خداوند در وجود انسان به ودیعه گذاشته است.[۲۲] او راجع به عقل­گرایی در ذیل آیه ۱۷۰ سوره بقره چنین عنوان می­کند که؛ عقل انسان اولین پیامبری است که خداوند در وجود او قرار داده که مطابق آن پاداش داده می­شود و براساس آن مجازات می­شود و به وسیله آن راه خداوند از راه شیطان و پیامبر دروغین تشخیص داده می­شود و به انسان عاقل توصیه می­کند که:« اول باید سخنان علما و بزرگان دین و مذهب خود را  تعقل نماید ببیند موافق عقل هست یا از روی هوی و هوای نفس و پوچ است…»[۲۳] تلاش جدی او این بود که با استدلال­های عقلی، اساس خرافه را بزداید و به یکباره بنای فکری مخاطب خود را که پایه­های محکم و استواری ندارد فرو ریزد. از دیدگاه او عقل در سلسله مراتب ارزش های دینی از جایگاه بسیاری برخوردار است. به خاطر همین مدافع عقل گرایی بود و به ضرورت نقد خردمندانه همه احادیث و روایات مذهبی اعتقاد داشت؛ شیخ در زمینه استفاده از عقل در فهم آیات قرآن چنین عنوان می­کرد که:« اگر کسی در مقام فهم کلمات قرانیه باشد نه به تقلید مسموعه سابقین و یا تقدم مدلول بر دلیل از بطلان و حقیقت بلکه به اخبار آحاد ظنیه و یا وهیمه اثبات معانی کلمات قرآنیه را نخواهد بلکه به فطرت سلمیه الهیه ماظر به کلمات باشد و عقل خود را در هر باب حاکم بداند و نگوید که کلمات صادره از معصومین مقدم بر حکم عقل است و بفهمد که صادره­ای غیر منسوبه است به خبر واحد ظنی احراز صدور کردن خطاست.»[۲۴]

 

د:‌ احیاء آموزه­های قرآنی

سیدجمال به منظور احیاء ابعاد فراموش شدن دین، ‌به روش شناخت قرآن و خود قرآن توجه داشت. او را شاید بتوان جزو اولین افرادی دانست که شعار بازگشت به قرآن را به طور جدی در سطح جهان اسلام مطرح کرد. ایشان از آن جا که قرآن را کتاب فهم و عمل به زندگی در تمام اعصار می­دانست و نه تنها کتاب مقدس و قابل احترام اما غیرقابل فهم و بی ارتباط با زندگی؛ لذا بارها و بارها آرزو می­کند که؛ سلطان همه مسلمانان باید قرآن باشد و مرکز وحدت آن ایمان؛ حامد الگار در کتاب «دین و دولت» آن گاه که از سید سخن به میان می­آورد، بیان می­کند که تمام فعالیت­های سید جمال رنگ سیاسی داشته اما منشا و اساس آن فعالیت­ها بی­شک قرآن بوده است.[۲۵]

شیخ هادی نیز همین نگاه را به قرآن داشت. او در انتقاد از روحانیون سنتی زمانه­اش می­گوید:«شما در آموزش قرآن فقط تاکید می­کنید بر نحوه قرآن خواندن، تجوید آن و با صدای زیبا آن را تلاوت کردن و در جواب کسانی که از شما درباره معنای قرآن سوال کنند می­گویید معنای قرآن پیش امام زمان است. قرآن اصلی هم نزد اوست و تنها کسانی می­توانند معنای آن را بفهمند که با او ارتباط داشته باشند.»

 

هـ: اعتقاد به وحدت

از دیگر مبانی فکری مشترک بین سید جمال و شیخ هادی، ایجاد اتحاد و وحدت مسلمین جهت تشکیل دژ مستحکم در مقابل جبهه استعمار بود. سید جمال جهت رفع اختلافات مذهبی که مهمترین مصداق و نمونه بارز آن اختلافات به فرق تشیع و تسنن بود، تلاش کرد تا روحانیون و نخبگان هر دو فرقه را به هم نزدیک سازد و آنها را متوجه خطری سازد که از طرف دنیای مسیحیت آنها را تهدید می­کند.

تشکیل جمعیّت دارالتقریب اسلامى را می­توان متأثر از این تفکر سیدجمال درباره اتحاد اسلامى دانست. «کار سید جمال الدین اسدآبادى بهترین نمونه و دلیل است؛ این سید بزرگوار که رهبر اتحاد اسلام بود و امروز جمعیت دارالتقریب همان فکر عاقلانه را دنبال مى کند، چون مى دید سنى­ها این قدر نسبت به شیعه بدبین هستند، در عثمانى و مصر خود را از افغانستان که اکثر مردمش سنى هستند معرفى نمود و تظاهر به تسنن کرد شاید بتواند هدف خود را که متحد و نیرومند ساختن جامعه اسلامى و بیدار کردن آنها از خواب غفلت است عملى سازد و مى دانست که اگر بفهمند شیعه است و عجم یعنى اهل ایران است حاضر نیستند یک دقیقه حرف او را گوش کنند.»[۲۶]

به طور مشخص مى توان گفت مقاصد سیدجمال در اتحاد اسلام و استخلاص امت اسلام از زیر یوغ استعمارگران مخصوصاً انگلستان خلاصه مى شد که از آن طریق مجد و عظمت گذشته مسلمانان تجدید شده و در نهایت، اسلام و قرآن بر آنان حاکم باشد. ایجاد مکتب اتحاد اسلامى توسط سیدجمال و ادامه آن از سوی مریدانش بخش دیگری جهت تحقق این مساله بود. الگار در خصوص ایده وحدت اسلامى که از طرف سید جمال، تأثیر آن در عثمانى و در فعالیت هایى که منجر به انقلاب مشروطه در ایران شد، چنین مى نویسد:

«نظریه هاى مشابهى درباره مدافعه سید از پان اسلامیسم اظهار مى شود. پایه گذار این عقیده جمال الدین بود و مى توان افزود چون عبدالحمید رسماً ازمبارزه دست بازداشت، آن عقیده به عنوان یک نیروى سیاسى فعال تا سال ۱۹۰۴ میلادى در ایران دوام داشت و احتمالاً سال بعد که علما به سفیر عثمانى متوسل شده بودند تا خواسته­هاى آنان را به مظفرالدین شاه تسلیم کند بازتابى از عقیده سید در خواسته هاى آنان بود»[۲۷]

در هر حال این احساس که اسلام از سوی جهان مسیحیت در حال تهدید است و همچنین قرار گرفتن عتبات در قلمرو عثمانى سبب شده بود که ایده اتحاد اسلامى در ایران تا حدّى مورد قبول واقع شد. هاردینگ، سفیر وقت انگلیس در ایران، در گزارشى که در سپتامبر ۱۹۰۱ نوشته، مى گوید: «هرچند تعداد کمى از مجتهدان به آن روى موافق نشان داده­اند، پان اسلام در میان محصلان علوم دینى و محصلان سایر مدارس… هر روز قوى تر مى­شود… محصلان علوم دینى به جنبه مذهبى آن جلب مى شوند و محصلان سایر مدارس به جنبه دموکراتیک آن»[۲۸] از جمله حامیان مکتب اتحاد اسلام سید در ایران، شیخ هادی نجم آبادی بود.[۲۹] نامبرده همچون سید معتقد به تسامح و تساهل مذهبی بود. به نظر او برخلاف آن چه معروف شده است، پیامبر(ص) برای دعوت به ایمان و قبول اسلام نمی­جنگید بلکه به ناگزیر برای دفاع از کیان اجتماعی که برای آن زحمت کشیده بود و برای مقابله با پیمان شکنان و متجاوزین برخاست و به عنوان یک قدرت سیاسی و طبق عرف روزگار خود آنان را به انقیاد سیاسی درآورد و هرگز برای دعوت به اسلام و قبول توحید­، اجبار و اکراهی به کار نمی برد و راه دعوت به اسلام نه کشتن و بستن بلکه مجادله، گفتگو و بحث و برهان بود.[۳۰] شیخ حتی از سید هم یک قدم جلوتر نهاد؛ ‌اتحاد اسلامی که سید جمال عنوان می­کرد طرحی سیاسی برای خنثی کردن نقشه های شوم استعمار غرب بود اما شیخ چون گوهر و جوهر تمام ادیان الهی را توحید، خداپرستی، انسان دوستی و خدمت به مردم می­دانست از این رو به وحدت تمام ادیان الهی اعتقاد داشت که خود گامی فراتر از اندیشه سید جمال بود.

 

 

تفاوت دیدگاه­های شیخ هادی و سیدجمال

مشرب و دیدگاه سید جمال­الدین و شیخ هادی درباره چگونگی دگرگونی و تحول در وضعیت جامعه با یکدیگر تفاوت دارد. سیدجمال مرد مسافرت به کشورهای گوناگون بود و به دلیل گشت و گذار در کشورهای مختلف جهان و آشنایی با دستگاههای استبدادی برخی از این کشورها و ظلم و اجحافی که آنها در حق مردمشان روا می داشتند معتقد به برخورد قهرآمیز با حکّام بود. ایشان در این راستا معتقد بود که شاه قاجار هر چه زودتر باید سرنگون شود. حسین دانش که در زمانی که سید بنا به دعوت سلطان عثمانی به استانبول رفته بود، در آن شهر حضور داشته و با او در این شهر دیدار کرده است، در خاطراتش درباره این رویه سید چنین می­گوید:« یاد دارم که روزی به وقت صبح به عزم زیارت به خانه سید جمال الدین در نشانطاشی[۳۱] رفتم و اذن دخول خواستم و همین که به پیشش رسیدم،‌ دیدم که سید چشم به زیر افکنده از یک سر تالار عمارت به آن سر هی با خشم و خشونت قدم می­زند و هی دیوانه وار و بی­آن که مخاطبی پیش خود داشته باشد با بانگ بلند می­گوید: لا نجاه الا فی القتل، لا خلاص الا فی قتل، لاس لامه الا فی القتل، لا راحه الا فی القتل…..من هم چون او را چنین مشغول یافتم، تعجب­ها از آن حالت مجنونانه اش کردم و هیچ نشانی از خود نداده و به آهستگی از همان راهی که آمده بودم برگشتم و او را به حال خود گذاشتم. بیست و پنج روز یا یک ماه پس از آن خبر کشته شدن ناصرالدین شاه به شش لول میرزا رضا کرمانی از تهران رسید.»[۳۲]

 درباره این نظر سید جمال که حتی در صورت لزوم به کشتن حاکم هم اعتقاد داشت می­توان در منابع تاریخی شاهد مثال­های دیگری هم ذکر کرد که به علت اجتناب از تطویل کلام از بیان آنها خودداری می­شود. حال به نظر شیخ هادی در کیفیت مواجهه با حکام جور نظر می­افکنیم. شیخ هادی برخلاف سید، تغییر و دگرگونی جامعه را مستلزم تغییر و اصلاحات از بالا و تغییر یا کشتن شاهان نمی­دانست بلکه معتقد به ایجاد دگرگونی فرهنگی در جامعه و اصلاح تفکر مردم را شرط مهم اصلاح یک جامعه می­دانست. در این راستا او معتقد به کارخانه آدم سازی بود، به افراد خیّری که به او رجوع می­کردند توصیه می­کرد که بیمارستان و مدرسه بسازند.[۳۳] کلاس­های درس و بحث سیاسی او طول روز و حتی تا پاسی از شب در خانه­اش دلیلی بر این مدعاست. ایشان به مسایل فرهنگی از قبیل ساختن مدارس به شکل مدرن و بها می­داد و از بانیان مدارس نوین در ایران چون میرزا حسن رشدیه بشدت حمایت می­کرد. به این جهت است که برخی تفکر او را از تفکر سید جمال صائب تر می­دانند. میرزا محمدخان قزوینی که از جمله­ی شاگرد شیخ بوده است، با اشاره مختصر به خدمات شیخ، او را برتر از سید جمال دانسته، چنین عنوان می­کند:« حاج شیخ هادی نجم آبادی یکی از علمای به نام تهران بوده که خدماتی بس گرانبها به جنبش آزادی ایران کرده،‌ هرچند این خدمات در نوع خود با خدمات سیدجمال الدین یکسان نبوده؛‌ چه شیخ مجتهدی از تراز اول و از لحاظ نجابت و سادگی طرف اعتماد جامعه بوده است. او مطلقا فساد ناپذیر بوده، هیچ گاه دیناری از کسی قبول نمی­کرده است. پسین هر روز جلو درگاه خانه خویش می نشسته و مردم را از هر گروه و آیین،‌ رجال دولت، دانشجویان، شاهزادگان،‌ شاعران، از سنی و شیعی، بابی، آمریکاییان، ‌یهود،‌ علی اللهی و غیره را می­پذیرفته و با همه آنها با کمال آزادی در مسائل گوناگون بحث می­نموده است. با این که او مجتهد بوده، ‌در باطن آزادمنش و روشنفکر نیز بوده است. مردم را به شک می­انداخته و عقاید موهوم را نابوده می­کرده و آلتی برای بیداری گروه بزرگی از اجتماع بوده که بعدها قهرمان آزادی ایران شدند.»[۳۴]

درباره این دو نوع نگاه متفاوت سید جمال و شیخ هادی به مقوله سیاست و فرهنگ و کیفیت اصلاحات در جامعه داستان مشهوری است که بعد از ورود سید به تهران بین او و شیخ هادی نجم آبادی درباره کیفیت بیداری ایرانیان درگرفته است. در این گفتگو تفاوت اندیشه­های سید و شیخ به خوبی نمایانده شده است، متن سخنان بین این دو به این شرح است: «گویند در روزهای ورود سید جمال الدین مشهور به افغانی به تهران، سید با شیخ هادی نجم آبادی که از دانشمندان روشنفکر ایران بود ملاقات­ها کرد تا نقشه­ای برای بیداری مردم ایران طرح کنند و ایرانیان را به مفهوم آزادی، برابری و برادری که پایه و اساس اتحاد اسلامی است، آشنا سازند و حکومت مشروطه را جایگزین دولت استبدادی قاجار گردانند. شیخ پیشنهاد کرد که چون مردم سواد ندارند، در خواب غفلت و نادانی دست و پا می­زنند، ‌از فهم سخنان شما عاجزند، چماق تکفیر که بزرگترین حربه ناجوانمردانه است بر سر ما کوبند و در کوی و برزن فریاد برآرند، ‌ایها الناس بگیرید که این هم بابی است. بنابراین خوب است که آرام آرام درسی به نام تفسیر قرآن مجید را آغاز کنید کم کم محاسن آزادی و معایب استبداد را در تفسیر کلمات و آیات آسمانی بیان نمایید، تا گروهی از طلاب به حقایق آشنا شوند. دانش پژوهان را پرورش دهید تا به مرور ایام مقدمات تحول اساسی را در کشور عقب افتاده ایران فراهم نمایید. سید پند شیخ را نپذیرفت؛ معتقد بود که ایران نیاز به انقلاب و خونریزی دارد اگر انقلابی ایجاد نشود و سلطنت قاجاریه منقرض نشود به زودی نام ایران و ایرانی از بین خواهد رفت چنان که خوانده و شنیده و نوشته­ایم این مرد بزرگ را در تهران مخوف عصر ناصری تکفیر کردند. سید چون پرحرارت تر از شیخ بود وی را با وضع ناهنجار از حضرت عبدالعظیم بیرونش راندند. مردم عوام هم به پیروی از هوچیان حرفه ای فقط به تکفیر شیخ اکتفا کردند ولی تنی چند از روشنفکران و آزادگان هوادار آقا شیخ بودند و هر کسی جرات جسارت به او را نداشت.»[۳۵]

 

قتل ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی و نقش شیخ هادی

از دلایل داخلی که انقلاب مشروطه ایران را تسریع کرد، قتل ناصرالدین شاه به دست میرزا رضا کرمانی بود. نامبرده از جمله هواداران و ارادتمندان سید جمال الدین اسدآبادی بود که در روز جمعه ۱۷ ذیقعده سال ۱۳۱۳ق در پنجاهمین سال سلطنت ناصرالدین شاه به حکومت استبدادی او پایان داد. او اصالتا کرمانی است، طی چندین سفر به تهران با سید جمال آشنا و وارد حلقه­ی مریدان او شد. عدم دادخواهی از او در تهران، زندانی کردنش به همراه حاج سیاح محلاتی و میرزا احمد کرمانی در قزوین در جریان جنبش تنباکو و از همه مهمتر تبعید مرادش به دستور ناصر الدین شاه بعد از بُست نشینی در حضرت عبدالعظیم او را چنان متاثر کرد که در سخنانی در شهر ری خطاب به زوار حضرت عبدالعظیم حسنی چنین فریاد زد:« مردم این امامزاده که به زیارتش می­آیید مرده، امامزاده زنده[۳۶] را به سرش این بلا آوردند، تماشا می­کنید؟ فردا جواب جدش را چه می­گویید.»[۳۷] نامبرده بعد از آزادی جهت دیدار با سید جمال راهی استانبول شد. در همین دیدار بود که او مصمم به کشتن شاه قاجار شد و لذا به ایران بازگشت.

 

نقش شیخ هادی نجم آبادی در این مساله

درباره این که شیخ هادی در واقعه قتل شاه قاجار نقش داشته یا خیر؟ از دو منظر می­توان به موضوع نگاه کرد. دیدگاه اول بیان می­دارد که شیخ در جریان کلیات نقشه میرزا رضا بوده است. این دیدگاه از بازجوییهای میرزا رضاکرمانی برداشت شده است. نامبرده بعد از بازداشت در شرح بازجوییهایش اظهار کرده که؛ بعد از مراجعت از استانبول زمانی که در حضرت عبدالعظیم اقامت داشته یک مرتبه به منزل شیخ هادی مراجعه و دو شب میهمان ایشان بوده است و حتی یک تومان هم از ایشان خرجی گرفته بود. متهم در ادامه در جواب سوالی از ایشان بیان کرده که؛ اگر شیخ با او هم عقیده نبود به منزل او نمی­رفت، هر چند بلافاصله بیان می­کند که لزومی نداشته قصد خود مبنی بر ترور ناصرالدین شاه را برایش بازگو کند.

دیدگاه دوم حکایت از عدم اطلاع شیخ هادی از تصمیم میرزا رضا کرمانی دارد. دلایلی که بر این دیدگاه تاکید دارد از این قرار است که؛ هر چند میرزا رضا کرمانی بعد از مراجعت از استانبول زمانی که در حضرت عبدالعظیم اقامت داشت یک مرتبه به منزل شیخ هادی مراجعه و دو شب میهمان ایشان بود و حتی یک تومان هم از ایشان خرجی گرفت اما این مساله دست داشتن شیخ در ترور را اثبات نمی­کند، چرا که ضارب در بازجویی های خود ضمن این که به شدت از شیخ هادی حمایت و از او ستایش می­کند اما در خصوص نقش او در حادثه تیراندازی به سوی ناصرالدین شاه اظهار می­دارد که شیخ هادی از این مساله به کلی بی­اطلاع بوده است.

در هر حال جهت روشن شدن نقش شیخ هادی نجم آبادی در جریان قتل ناصرالدین شاه،‌ ارتباط ایشان با سید جمال و قضاوت مخاطبین در این خصوص،‌ برخی از قسمت­های محاکمه میرزا رضا کرمانی را عینا می­آوریم تا مخاطب خود موضوع را تحلیل کند:

«سوال: در این مدت که شما از اسلامبول آمده و در حضرت عبدالعظیم منزل کردید هیچ به شهر نیامدید؟

جواب: چرا یک مرتبه مستقیما به منزل حاج شیخ هادی نجم آبادی رفتم دو شب هم مهمان ایشان بودم. از من پذیرایی کردند. یک تومان هم خرجی از ایشان گرفته مجددا همان طوری که مخفی به شهر آمده بودم به حضرت عبدالعظیم مراجعت کردم…..

سوال: شما از کجا در تمام این شهر شیخ هادی را انتخاب کردید و به منزل او آمدید؟ مگر سابقه و آشنایی اختصاصی به او داشتید؟

جواب:‌اگر سابقه اختصاصی نداشتم که از من مهمانداری نمی کرد. حاج شیخ هادی که به احدی اعتنایی نداردتمام مردم را در کوچه روی خاک پذیرایی می کند.

سوال: مگر شیخ هادی با شما هم عقیده و هم خیال است؟

جواب: اگر همه عقیده و هم خیال نبود به منزلش نمی رفتم.

سوال: پس یقین است از نیت خود در شهادت شاه به ایشان هم اظهار کردی؟

جواب:‌خیر لازم نبود که به ایشان اظهاری بکنم

سوال: از طرف سید جمال الدین برای ایشان پیغام و مکتوبی داشتی؟

جواب: مگر پستخانه  و وسایل دیگر قحط است که به توسط من که همه جا متهم و معروف هستم مکتوب برای کسی برسد وانگهی شما چه می گویید؟ مگر حاجی شیخ هادی تنهاست که با من هم خیال باشد. عرض کردم که اغغلب مردم با من هم خیال هستند. مردم انسان شده اند چشم و گوششان باز شده است….

سوال: ملا صادق کوسه محرر آقا سید علی اکبر با تو چه کار داشت؟ شنیدم چند مرتبه در حضرت عبدالعظیم منزل تو آمده بود؟

جواب: خود آقا سید علی اکبر هم آمده بود حضرت عبدالعظیم به قدر نیم ساعت با ایشان حرف زدم التماس کردم که یک طوری برای من تحصیل امنیت کنند که از شر حضرات آقایان در امان باشم بیایم شهر، آقا سید علی اکبر گفت من به این کارها کاری ندارم، ملاصادق  محررش هم یکی دو مرتبه آمد همین مقوله صحبت کردیم. از آقای شیخ هادی هم آن شب که رفتم منزلشان همین خواهش را کردم گفتند این مردم قابل این نیستند که من از آنها خواهش کنم. ابدا از آنها خواهش نمی کنم.

سوال: چطور شد که تو با این همه وحشت که از آمدن به شهر داشتی و هیچ جا هم غیر از منزل آاقی حاج شیخ هادی نرفتی؟ واقعا راست بگو شاید کاغذ و پیغامی برای ایشان داشتی؟

جواب: خیر کاغذ پیغامی نداشتم مگر این که آقای شیخ هادی را از سایر مردم انسان تر می دانم. با او می شود دو کلمه صحبت کرد.

سوال: مثلا از چه قبیل صحبت کردی؟

جواب: مشرب آقای شیخ هادی معلوم است که چه قسم صحبت می کند. او روز که کنار خیابان روی خاک­ها نشسته است متصل مشغول آدم سازی است و تا به حال اقلا بیست هزار آدم درست کرده است و پرده از پیش چشمان برداشته است و همه بیدار شده مطلب را فهمیده اند.

سوال: با سید جمال الدین هم خصوصیت و ارسال و مرسولی دارد؟

جواب: چه عرض کنم درست نمی دانم ارسال و مرسولی دارد، اما از معتقدین سید است و او را مرد بزرگی می داند. هر کس که اندک بصیرتی داشته باشد، می­داند که سید دخلی به مردم این روزگار ندارد، حقایق اشیا جمیعا پیش سید مکشوف است، تمام فیلسوف های فرنگ و حکمای بزرگان ایشان و همه روی زمین در خدمت سید گردنشان کج است و هیچ از دانشمندان روزگار قابل نوکری و شاگردی سید نیست. واضح است حاج شیخ هادی هم شعور دارد مثل بعضی از آخوندهای بی شعور نیست….»[۳۸]

 

برگزاری مراسم چهلم و سالگرد میرزا رضا

بعد از اعدام میرزا رضا کرمانی تنها کسی که در ایران اقدام به برپایی مراسم چهلمین او کرد شیخ هادی نجم­آبادی بود. دکتر محمود نجم آبادی نوه دختری شیخ هادی در این رابطه چنین بیان می­کند:« …در روزهایی که میرزا رضا کرمانی را به دار آویختند و همگان از او تبری می­کردند و حتی ناظم الاسلام کرمانی که همشهری و دوست میرزا رضا بود از ترس اعتراف می­کند که به علت این که مظفرالدین شاه از اهل کرمان متنفر بود، مجبور شده است که چند مجلس، ‌خود را خراسانی الاصل معرفی کند، با همه اینها به تصریح همین ناظم الاسلام «در دوازدهم ربیع الثانی ۱۳۱۴ که چهل روز بعد از قتل میرزا رضا بود در نزدیکی خانه حاجی شیخ هادی مرحوم نجم آبادی، آقا میرزا حسن کرمانی با آقا شیخ محمدعلی دزفولی[۳۹] که امروز به شغل عطاری مشغول است و بعضی از اجزاء‌ مرحوم حاجی شیخ هادی، چهلم میرزا را گرفتند….لکن طعام حاضرین این مجلس بادمجان بریان کرده و نان و نمک بود. فقط در این نقطه بود که طلب مغفرت برای میرزا رضا کردند؛ بلی….سال میرزا را هم مرحوم حاج شیخ هادی نجم آبادی گرفت که از امین الدوله دعوت نمود و در ساعت پنج از شب گذشته مجلسی که حاضرین آن سه نفر بودند(یعنی) شخص حاج شیخ هادی و امین الدوله و یکی از محارم حاج شیخ هادی، طعام آن مجلس را هم خود حاج شیخ هادی مهیا نمود که طبخ حضوری کرده بود و آن عبارت بود از یک چارک برنج و یک سیر روغن و دو سیر شیره و سه عدد نان، پس از صرف غذا حاضرین طلب مغفرت نمودند برای میرزا رضا کرمانی.»[۴۰]

از برگزاری مراسم چهلم برای میرزا رضا کرمانی سه نکته مهم قابل برداشت است:

۱-    برپایی مراسم از سوی شیخ هادی، اجزاء وابسته و همچنین یکی از پیروان او نشان­دهنده این است که او با استبداد و حکومت خودکامه ناصرالدین شاه سر ناسازگاری داشته است و این مراسم در دفاع از کسی بوده که حلقوم استبداد را دریده است.

۲-    برپایی مراسم سالگرد برای میرزارضا با حضور امین­الدوله نشان­دهنده شجاعت شیخ هادی و نشان از  آزادیخواه بودن او دارد.

۳-    از نتایج مثبتی که از مراسم سالگرد میرزا رضا حاصل شد، افتتاح مدرسه رشدیه برای ترویج معارف آن هم به سبک جدید بود که در این جلسه موافقت آن با حضور امین الدوله حاصل شد.

در هر حال از این اقدام شیخ می­توان استنباط کرد که او اگر چه معتقد به اصلاحات فرهنگی  و تحول درونی در مردم بوده  و از این نظر با سید جمال و امثال ایشان اختلاف نظر داشته است، اما در راستای انقلاب مشروطه با مشروطه خواهان همگام بوده است. ایشان نه تنها برای میرزا رضا مراسم چهلم و سالگرد گرفت، بلکه از سید حسن صاحب الزمانی از فضلاء‌ و علمای تهران که به همراه حاج میرزا احمد کرمانی قبل از وقوع قتل ناصرالدین شاه به همدان رفته و بعد از شنیدن خیر قتل نامبرده، مردم را به شورش واداشته بودند نزد مظفرالدین شاه شفاعت کرد. در اثر اصرارهای او بود که شاه قاجار، نامبرده را آزاد کرد.[۴۱]

 

 

 




[۱] . ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۶، ص۸۲٫

.[۲] اسماعیل رایین، فراموشخانه و فراماسونری در ایران، ج اول، ص۳۹۱

[۳] . حامد الگار،‌ نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، ترجمه ابوالقاسم سری، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۹، ‌ص۵۶

[۴] . همان، ص۵۷٫

[۵] . همان

[۶] . صدر واثقی، سید جمال الدین حسینی، پایه گذار نهضتهای اسلامی، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۴۸، صص۲۲۶-۲۳۰٫

[۷] . ابراهیم صفایی،‌ تاریخ مشروطیت ایران به روایت اسناد،‌ انتشارات ایرانیان، تهران،‌۱۳۸۱،‌ ص۱۱۲٫

[۸] . عبدالهادی حائری، نخستین رویارویی اندیشه گران  ایران با دو رویه تمدن غرب، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۳، ص۹۲

[۹] . همان، ‌ص۹۴

[۱۰] . شیخ هادی نجم آبادی، ص۱۱۹

[۱۱] . همان، ‌ص۱۲۰

[۱۲] . مرتضی مدرسی چهاردهی‌» شیخ هادی نجم آبادی و داستانهائی از او»،‌ مجله وحید،‌ ۱۳۵۲، ‌شماره ۱۹، ص۵۹

[۱۳] . عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران، تهران، ‌امیرکبیر،‌۱۳۶۴،‌ ص۵۸٫

[۱۴] . کریمی، م؛ «پدر سلفیه طهران؛ سیری در احوال  و افکار شیخ هادی نجم آبادی»، نشریه زمانه، سال چهارم، شماره۳۵، مرداد ماه۱۳۸۴،‌ص۳٫

[۱۵] . شیخ هادی، تحریرالعقلاء، به سعی و اهتمام شیخ مرتضی نجم آبادی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۸،‌ ص۱۱۳

[۱۶] . همان، ص۹۳٫

[۱۷] . قاسم میرآخوری وحیدر شجاعی،‌ اشخاص در آثار دکتر شریعتی، تهران، فردوسی، ۱۳۷۵، صص۱۰۴-۱۰۵

[۱۸] . محمدجواد صاحبی، سید جمال الدین اسدآبادی بنیانگذار نهضت احیاء تفکر دینی،‌ پیشین، صص۱۳۷-۱۳۸

[۱۹] . عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، تهران، امیرکبیر،‌ ۱۳۶۴،‌ ص۹۱

[۲۰] . شیخ هادی نجم آبادی،‌ تحریر العقلاء،‌ ص۴۰

[۲۱] . همان، ص۴۳

[۲۲] . حامد الگار، دین و دولت در ایران، ترجمه ابوالقاسم سری،  تهران، توس،‌۱۳۶۹،  ‌ص۴۷

[۲۳] . محمد ناظم الاسلام کرمانی،‌ تاریخ بیداری ایرانیان، به اهتمام علی اکبر سعیدی سیرجانی، ج اول، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، چاپ اول، ۱۳۶۴، ص۹۵

[۲۴] . شیخ هادی نجم آبادی، تحریرالعقلاء، ص۱۸۸

[۲۵] . همان،‌ص۲۴۷

[۲۶] . صفات اللّه جمالى، اسناد و مدارک درباره سیدجمال، تهران، بنگاه ترجمه و نشرکتاب، ص ۱۱۷٫

[۲۷] . حامد الگار، نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، ترجمه ابوالقاسم سرّى، ص ۲۸۲٫

[۲۸] . همان، ص ۳۱۸ و ۳۱۹، از اسناد وزارت خارجه انگلیس.

[۲۹] . عبدالهادی حائری، تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونری در کشورهای اسلامی، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۶۸، ص۹۱٫

[۳۰] . محمد ناظم الاسلام کرمانی،‌ تاریخ بیداری ایرانیان، ج اول، ص۵۸

[۳۱] . اسم منطقه­ای در استانبول ترکیه

[۳۲] . مرتضی مدرسی چهاردهی، سید جمال الدین و اندیشه های او، تهران، کتابهای پرستو، چاپ پنجم، ۱۳۵۶، صص۱۴۸-۱۴۹٫

[۳۳] . زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی دکتر محمود نجم آبادی، تهیه و تدوین حسن فقیه عبداللهی،‌ تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۵، صص ۱۰ و۱۱٫

[۳۴] . ادوارد براون، انقلاب ایران، ترجمه احمد پژوه، تهران، کانون معرفت، ۱۳۳۸، ص۴۰۰

[۳۵] . محمد جواد صاحبی، سید جمال الدین اسدآبادی بنیانگذار نهضت احیاء تفکر دینی،‌ تهران، انتشارات فکر روز،‌ چاپ اول، ۱۳۷۵،‌صص ۱۹۴ و۱۹۵؛‌ سیمای بزرگان، مرتضی مدرسی، انتشارات شرق، ۱۳۵۵، صص۲۹۰ و۲۹۱٫

[۳۶] . منظور سید جمال اسدآبادی است

[۳۷] . مرتضی مدرسی چهاردهی، سیدجمال الدین و اندیشه های او، ‌ص۱۱۷٫

[۳۸] . ناظم الاسلام کرمانی، پیشین، صص ۱۱۲-۱۱۴؛ حسن مرسلوند، حاج شیخ هادی نجم آبادی و مشروطیت، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۸، صص۴۶-۴۷

[۳۹] . ایشان تا آغاز سلطنت رضا شاه نشریه ا ی با عنوان «مجموعه معارف» را در تهران منتشر می کرد و خود تا شهریور ۱۳۲۰ در قید حیات بوده است.(آقا شیخ هادی نجم آبادی و داستانهائی از او، مرتضی مدرسی چهاردهی، خاطرات وحید، شماره ۲۶، ۱۳۵۲،‌ص۶۶٫

[۴۰] . ناظم الاسلام کرمانی، پیشین، ص۱۲۴؛ زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی دکتر محمود نجم آبادی، پیشین، صص۸ و۹؛‌ صدر واثقی، سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۴۸، ص ۲۷۴؛ سیمای بزرگان، پیشین، صص۲۹۱ و۲۹۲٫

[۴۱] . ناظم الاسلام کرمانی، پیشین، ص۱۱۱٫

 


پاسخ دهید