درامدی تاریخی بر دارالعلوم دئوبند

گروه عبرت پژوهی تاریخی موسسه اشراق در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ سومین جلسه از سلسله نشست های شناخت سلفی گری را با عنوان دار العلوم دئوبند و مکتب دئوبندیه با سخنرانی آقای سعید طاوسی مسرور و دکتر علی محمد طرفداری برگزار کرد. در این نشست به تشکیل دارالعلوم دئوبند و دستاوردهای آن و تأثیرش در شبه قاره هند و جهان اسلام، مکتب و نهضت دئوبندیه و نسبت های آن با سلفی گری و وجه تمایزاتش با دیگر گروه های سلفی مثل وهابیت پرداخته شده است. آنچه در پی می آید، متن و صوت سخنرانی آقای طاوسی در بخش اول این نشست است.

darululoom


برای دانلود صوت به صورت فایل فشرده کلیک کنید:
Deoband

 

* بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینْ، وَ صَلَّی اللهُ عَلی رَسُولِه وَ آلِه الطّاهِرینَ

در این برنامه­ ای که در خدمت شما هستیم به تشکیل دارالعلوم دئوبند و دستاوردهای آن و تأثیرش در شبه قاره هند و جهان اسلام و نهضت دئوبندیه و مکتب دئوبندیه و نسبت ­های آن با سلفی ­گری و وجه تمایزاتش با دیگر گروه­ های سلفی مثل وهابیت خواهیم پرداخت. در ابتدا من می ­خواهم اشاره کنم به عنوان مقدمه به شهر دئوبند، دئوبندکه تلفظ هندی­ اش در واقع است و تلفظ اردویش دِوبند است که با تسامح دیوبند هم گفته می ­شود. من بیشتر از واژه دئوبند و دئوبندیه استفاده خواهم کرد. این شهر در حدود ۱۵۰ کیلومتری شمال شرق دهلی قرار دارد و شهر بسیار کوچکی بوده در ابتدا که پس از تأسیس دارالعلوم دئوبند روز به روز به اهمیتش اضافه شده و همین ­طور به جمعیت آن. در سال ۲۰۰۱، ۷۷۴ هزار نفر جمعیت داشته که تقریباً یک شهر قابل توجهی به حساب می­ آید. این جمعیت در اثر وجود دارالعلوم در این شهر است. زبان رسمی این شهر اردو است که زبان رسمی این مدرسه هم هست به عنوان زبان مسلمانان هند و ۶۰ درصد مردم دئوبند مسلمان و غالباً حنفی و پیرو مکتب دئوبندی هستند. اهمیت این شهر علی­رغم آثار تاریخی متعددی که در آن هست البته، در حد خودش، به جهت همین دارالعلوم است که در مسجد کهن چَهتّا که در دوره پتنها (افغان­های هند) ساخته شده است. دارالعلوم کار خودش را از آنجا شروع می­ کند و بعداً توسعه پیدا می­ کند و به صورت یک مرکز مستقل در می­ آید. تأسیس دارالعلوم دئوبند مرتبط است با نهضت مسلمانان هند در مبارزه با استعمار انگلستان در سال ۱۲۷۴ قمری مطابق با ۱۸۵۷ میلادی که من به دوستان توصیه می ­کنم در حد خودم به عنوان یک برادر کوچک تر که کتاب رهبر معزز انقلاب را در این باره حتماً مطالعه کنند. کتاب مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان که در سال ۱۳۴۷ انتشارات آسیا آن را چاپ کرده است و ترجمه و تألیف است و اصل آن کتاب شیخ عبدالمنعم نَمِر از علمای الازهر مصر است که به معرفی قیام پرداخته است. مقارن با این قیام مسائل دیگر هم به وجود می ­آید. ما در این دوره در واقع حرکت جهادی سید احمد بریلوی را در دوره قبل از این نهضت داریم و دوره­ ای که تعالیم شاه ولی ­الله دهلوی و فرزندش شاه عبدالعزیز در هند رواج دارد و بسیاری از علمای مسلمان هند تحت­ تأثیر این دو هستند از جمله مؤسسان دارالعلوم که با فاصله کمتر از ۱۰ سال از پایان این نهضت مدرسه دارالعلوم را در سال ۱۲۸۳ تأسیس می­ کند و قوانینی را برای اداره­ اش وضع می­ کند که نشان دهنده رویکرد آن است. مؤسس این مدرسه مولانا محمد قاسم نانوتوی است که خودش هم سرپرستی این مدرسه را عهده ­دار بود و بعدها برخی از نوادگانش این سمت را برعهده داشتند و افرادی که در واقع از دوستان و نزدیکان این خاندان بودند. این بزرگان دارالعلوم دئوبند شروطی را در مدرسه­ شان قرار می­ دهند مثلاً اینکه به هیچ وجه این مدرسه نباید برای اداره امورات از دولت انگلیسی هند کمکی دریافت کند و پولی بگیرد. اینکه زبان انگلیسی در این مدرسه ممنوع است و آموزش ­ها باید به زبان اردو باشد اما طلاب باید زبان­ عربی هم بدانند و هر کس هم علاقه داشته باشد زبان فارسی، چون اینها گرایشات صوفیانه پررنگی داشتند که در ادامه به آنها اشاره می ­کنیم. در واقع، به متون صوفیانه فارسی هم علاقه داشتند و در مدرسه ­شان استفاده می ­کردند. البته نانوتوی با هرگونه آموزش علوم جدید در این مدرسه مخالف بوده و تنها در اواخر عمرش بوده که احساس می ­کرده به جهت آشنایی باید زبان انگلیسی را فراگرفت و آموزش داد که نمی ­تواند این هدفش را محقق کند و از دنیا می ­رود. اولین دانشجویی که در این مدرسه می ­آید، به اصطلاح عربی اولین طلبه، مولانا محمود حسن دئوبندی بوده که بعداً خودش از بزرگان این مکتب می­ شود و در واقع لقب شیخ الهند را دریافت می ­کند و به عنوان یکی از رهبران مبارزات آزادی­ خواهانه هند خودش را مطرح می ­کند. این مدرسه در واقع، با یک طلبه و یک استاد و یک نفر مؤسس کار خودش را شروع کرده است زیر یک درخت انار، که آن درخت انار الان هم هست در همان مسجد چهتا این درخت وجود دارد یعنی تصاویرش در این کتاب­ هایی که راجع به دارالعلوم به زبان ­های مختلف چاپ شده وجود دارد و این مدرسه روی اهتمام و سعی و تلاشی که داشتند روز به روز توسعه پیدا می ­کند.

در پایان، اولین سال ۷۸ نفر طلبه داشتند که ۵۸ تن از آنها افغانی و پنجابی بودند و همین ­طور رشد پیدا می ­کند در عرض چند سال، فار غ­التحصیل و دانشجو و در واقع، طلاب این مدرسه به چند هزار نفر می ­رسد که در واقع، خیلی از طلابی که جذب این مدرسه می­ شوند از کشورهای اطراف و از خود شبه قاره و به ویژه افغانستان بودند که این بعداً در نفوذ مکتب دئوبندیه در افغانستان بسیار مؤثر بوده و حتی شخص محمدظاهر شاه از این مدرسه بازدید می ­کند به جهت کثرت طلاب افغانی که داشته است. نکته­ ای که در دارالعلوم دئوبند شاهد هستیم، روحیه انقلابی مؤسسان و پیگیری آنها و اهتمام­شان و روحیه مجاهدانه ­شان، باعث می ­شود دارالعلوم دئوبند به یک الگو تبدیل شود و مدارس متعددی در هند تأسیس شود با استفاده از این الگو. مدرسه مظاهر العلوم سهارنپور شش ماه بعد از دارالعلوم تأسیس می ­شود که آن را خواهر دارالعلوم می ­داند و در پاکستان که در واقع محل تجمع مسلمان شبه قاره است مدارس اشرفیه و مدنیه در لاهور، مدرسه خیرالمدارس در مولتان و در خود هند مدارسی در لکهنو، باریلی، مرادآباد، مظفرنگر، فاتحپور، بنارس، کلکته و شهرهای دیگر یا با استفاده از الگوی دارالعلوم یا مستقیم زیر نظر دارالعلوم تأسیس می­ شود و باعث می ­شود این ایده یعنی تربیت طلاب با علوم اسلامی و بدون استفاده از کمک دولت اجنبی انگلستان توسعه پیدا کند و طبعاً تعالیم اینها که در ادامه به آن اشاره خواهم کرد در سراسر شبه قاره گسترش پیدا می­ کند. خدمت شما عرض کنم که این فعالیت ­های گسترده و اینکه در برابر استعمار انگلیس اینها به احیای علوم شرعی و مکتب اسلام می ­پرداختند توجه علمای مختلف را به خودش جلب می­ کند. یک گزارش قابل توجه در این باره که این را محمدطیب قاسمی نوه نانوتوی که خودش از مدیران دارالعلوم دئوبند بوده گزارش کرده است؛ ایشان می ­گوید به پیشنهاد سیدجمال الدین اسدآبادی به سلطان عبدالحمید ثانی مبالغ بسیار چشمگیری توسط سلطان عثمانی برای مخارج دارالعلوم اهدا می ­شود که این نکته قابل توجهی است. سیدجمال در واقع علی­رغم اینکه دارالعلوم مروج اندیشه و مکتب اهل سنت بوده به جهت فعالیت اسلامی در برابر استعمار انگلستان این کمک را از طریق سلطان عبدالحمید به این مدرسه انجام داده است.

از نظر اعتقادی مؤسسان این مدرسه و ادامه­ دهندگان راه آنها از نظر فقهی حنفیانی متعصب بودند و به پیروی از فقه امام ابوحنیفه و مشایخ حنفیه اصرار می ­ورزیدند و از نظر کلامی هم اشعری و ماتریدی هستند و تحت­ تأثیر تعالیم شاه ولی­ الله دهلوی و شاه عبدالعزیز دهلوی هستند و اخلاف آنها. شاه ولی ­الله دهلوی و شاه عبدالعزیز دهلوی علی­رغم این که آنها را نمی ­توانیم ما به اندازه وهابیت در واقع سلف­گرا و سلفی بدانیم گرایش به این مکتب یعنی سلفی­گری در بین اینها دیده می­ شود. ضدیت شدید با شیعه در اینها دیده می ­شود. یکی از معروف ترین کتاب ­ها در رد شیعه، تحفه اثنی عشریه شاه عبدالعزیز دهلوی است که باعث می ­شود علمای متعددی از شیعه بر این کتاب رد بنویسند. از ردهای یک جلدی و دو سه جلدی بر این کتاب داریم تا در واقع عبقات الانوار که در بیش از بیست جلد در رد این تحفه اثنی عشریه تدوین شده است. همین گرایش به سلف و اهل حدیث و گرایش به ضدیت شدید با شیعه میراثی است که از شاه عبدالعزیز دهلوی به دئوبندیه رسیده و ما اینجا شاهد جمعی هستیم از حنفیت در فقه، اشعری گری و ماتریدی­ گری در کلام و گرایش به اهل حدیث و ضدیت با شیعه و تمایل به سلف. ضلع دیگری که در اندیشه دئوبندی بسیار اهمیت دارد تصوف است و فرقه ­هایی مانند سهروردیه و مثل قادریه و نقشبندیه و به ویژه چشتیه همواره در دارالعلوم و در سطح اساتید و مشایخش نفوذ داشتند و در واقع، آمیزه­ ای از افکار و اندیشه ­های مختلف در بین دئوبندیه وجود دارد. مثلاً در مکتب دئوبندیه در دارالعلوم دئوبند هیچ وقت ما شاهد نبودیم که تدریس فلسفه ممنوع شود یا مثلاً کنار زده شود یا مخالفت جدی صورت بگیرد یا متون در واقع، عرفانی. البته، هرچه جلوتر می ­آییم این آمیزه جنبه سلفی ­گری ­اش پررنگ­ تر می ­شود، آن هم به جهت تسلط غیررسمی آل­ سعود بر این مدرسه و تأمین هزینه ­های آن است. دیگر اینکه برخی از اخلاف شاه عبدالعزیز دهلوی به وهابیت گرایش پیدا کردند و این بر دارالعلوم هم تأثیر گذاشته است. هر ضلعی از این چند ضلعی که در اندیشه اینها وجود دارد، در دورانی قدرت و توسعه پیدا کرده و در دوره ­ای به حاشیه رفته است. مثلاً در دوره مشایخ اولیه ­ی این مدرسه در نسل مؤسس و نسل­ های اولیه بعد از تأسیس دارالعلوم دئوبند وجه تصوف قوی ­تر است چون اساتید این مدرسه مثل خود محمود حسن دئوبندی که گفتیم اولین طلبه­ این مدرسه بود، خودش ۴۰ سال ریاست این مدرسه را برعهده می­ گیرد. اینها شاگردان امدادالله مهاجر تهانوی بودند از صوفیان مشهور آن دوره در هند یا محمد یعقوب صدیقی نانوتوی که از شاگردان امدادالله مهاجر بوده است. در دوره اینها وجه تصوف در واقع، پررنگ ­تر بوده است اما هرچه جلوتر می ­آییم وجه سلفی­ گری و گرایش به اندیشه ­های سلفی در بین اینها قوی ­تر و قوی ­تر می ­شود که اوجش در دوره امروز هست که آقای دکتر طرفداری بیش تر در این زمینه توضیح خواهند داد و نکته ­ای که هست و باید من به آن اشاره کنم این است که در این مدرسه با قرائت وهابی از سلفی ­گری همیشه مخالفت می ­شد و سلفی­ گری را آن چیزی که وهابی­ ها تعریف می­ کنند و مبلغ آن هستند نمی ­دانستند و رسماً حتی بر وهابی ­ها رد می ­نوشتند یکی از کتاب ­های مهم در شناخت تفکر دئوبندی کتاب المهند علی المفند از سهارنپوری است که این کتاب دو زبانه هست یعنی عربی – اردو است و در آن آشکارا به عقاید وهابیان حمله شده است و اسامه طالب الرحمان هم از علمای سعودی به این کتاب رد نوشته است به عربی و بزرگان این مدرسه مثلاً محمد انورشاه کشمیری و حسین احمد مدنی، که حسین احمد مدنی از چهره­ هایی است که مخالف بوده با تأسیس پاکستان که آقای دکتر طرفداری به آن می­ پردازند، چهره­ های تأثیرگذاری در مکتب دئوبندیه هستند که اینها رسماً ردیه بر شخص محمدبن عبدالوهاب نوشتند و نکاتی که وهابیان روی آنها تأکید دارند و به عنوان وجه تمایزشان هم مطرح می­ شود و از جمله در ضدیت با شیعه خیلی روی آن تأکید می ­کنند مثلاً زیارت، مثلاً بنای قبور مثلاً توسل مثلاً برگزاری جشن مولد حضرت رسول صلی ­الله ­علیه ­وآله وسلم، تماماً از نظر دئوبندیه مجاز و مشروع است بلکه به عموم توصیه می ­شود و بین آنها برقرار است و تعریفی که اینها از سلفی­ گری دارند نوعی بازگشت به متون هست یعنی برخلاف تأکیدی که روی مکتب حنفی دارند، سعی دارند فقه حنفی را با احادیث جمع کنند که این گرایش رایجی بین حنفیان از همان قرون اولیه بوده است. اگر شما کتاب­ های محمدبن حسن شیبانی را نگاه کنید، اگر کتاب ­های قاضی ابویوسف را، در واقع، اینها اینکه به ابوحنیفه گفته می ­شود که اعتقادی چندان به احادیث نداشته است و فقط ۱۷ حدیث را صحیح می ­دانسته، این را تهمت به ابوحنیفه می ­دانند و سعی می­ کنند روایاتی را به طریق ابوحنیفه نقل کنند. حتی در خراسان قرن سوم به بعد ما ژانر تألیف کتاب­ هایی به نام مسند ابوحنیفه داریم یعنی ابوحنیفه خودش مسند حدیثی نداشته، برایش مسند می ­نوشتند. در بین اینها این هم دیده می ­شود یعنی در واقع، یک نوع جمعی ارائه دهیم از از حدیث­ گرایی و فقه حنفی که حدیث ­گرایی را نوعی در واقع سلفی­ گری هم می­ دانند یا مثلاً سلف صالح لزوماً صحابه و تابعان نیستند. اینها که در واقع، خودشان حنفی هستند، برخلاف وهابیان. این یکی از وجوه تمایز مهم دئوبندی­ ها با وهابیان است. اینها تأکید دارند که باید از یکی از ائمه اربعه پیروی شود و یا بالأخره آدم مالکی یا حنفی یا شافعی یا حنبلی باشد که این هم به نوعی در واقع سلفی­گری می توانست باشد و می ­توانیم آن را وصف کنیم به عنوان سلفی­ گری. نکته دیگر اینکه از این وجهی که به سلفی ­گری با قرائت وهابی نزدیک می­ شوند، نکته ­ای است که برادرمان آقای هجری فرمودند در نشست اول، بحث در واقع ایمان در برابر علم، اینکه با علوم جدید اینها مخالفت می ­کنند یا با مکتب معاصرشان مکتب سر سید احمد خان در علیگر که سعی داشت تمام معجزات قرآن را توجیه عقلی و با علوم جدید تطبیق بدهد اینها به شدت مخالفت می ­کنند و اینکه عقل ­گرایی سید احمدخان را محکوم می­ کنند و تنها راه نجات را مراجعه به اصول سنتی و احیای اسلام اصیل، سنت نبوی و قرآن کریم و به تعبیر اینها اسلام سلف می­ دانند که شامل ائمه اربعه اهل سنت هم می ­شود. در واقع، از این وجه نزدیکی با وهابیت دارند ولی دایره را به اندازه وهابیان تنگ نگرفتند و به آن شکل که آنها فقط خودشان را مسلمانان  می ­دانند و دیگران را تکفیر می ­کنند در دئوبندیه دیده نمی ­شود و آن تسلط آل­ سعود به مدرسه و تأمین هزینه ­هایش و همه مسائلی که دست به دست هم داد که دارالعلوم دئوبند به سمت سلفی­ گری افراطی ­تر برود. اوجش در طالبان است که با عنوان خونین ­ترین ثمره اندیشه دئوبندی می ­توانیم از آن یاد کنیم. خون ­بارترین ثمره­ اش که آنها را برادرم آقای دکتر طرفداری ان­ شاء­الله، برای شما تبیین خواهند کرد. اگر بنده بخواهم در این بخش عرایضم را خاتمه دهم، بار دیگر این را مطرح می­ کنم که دئوبندیه یک نوع مکتب در واقع، التقاطی است و چه بسا این با محیطش هم تناسب دارد یعنی با شبه قاره هند که مرکز افکار مختلف و گوناگون است. از یک طرف حنفی هستند از یک طرف اشعری و ماتریدی هستند. گرایش به صوفیه و اهل حدیث و سلفیه دارند و نوسان سنگینی کفه ترازو به نفع هر یک از اینها در دوره ­های مختلف متفاوت بوده است. این برای ما مب تواند در واقع این راهبرد را هم داشته باشد که همان ­گونه که عربستان روی وجه سلفی ­گری اینها سرمایه ­گذاری کرده و آنها را به سمت قرابت بیشتر با وهابیت سوق داده است ما هم می­ توانیم روی وجه تصوف اینها سرمایه ­گذاری کنیم و آنها را نسبت به حب اهل بیت در واقع، بیش تر توجه دهیم و از این جهت به شیعه نزدیک کنیم.

نکته آخری که باید اشاره کنم این هست که یکی از زمینه ­های جدی مورد استفاده وهابیت و عربستان و آل سعود که حالا دوست ما آقای دکتر قزوینی فرمودند، لزوماً اینها یک خط نیستند یعنی وهابیت جریان­ های مختلف دارد در خود حتی سعودی اما به طور کل یک زمینه دیگری که وجود داشت زمینه ضدیت با شیعه که تندترین و مفصل­ ترین و در واقع، آثار خیلی جدی علیه شیعه در کل هند توسط دئوبندیه و مشایخ دئوبندیه و تأثیرگذاران بر دئوبندیه نوشته شده و این هم در واقع، می ­توانسته وجه دیگری باشد برای نزدیکی اینها با وهابیت اما جالب است همین پیکان تیز علیه شیعه در دوره­ هایی به همین جدیت علیه وهابیان وجود داشته مثلاً اگر بخواهیم مثال بزنیم رشیداحمد گنگوهی! ایشان دومین رئیس دارالعلوم دئوبند است. خدمت شما عرض کنم که ایشان رساله ­ای دارند به نام زبده المناسک فی فضل زیاره المدینه المنوره در اثبات جواز زیارت و به وهابیت اعتراض می ­کنند. در نسل­ های بعدی علمای دئوبندیه معمولاً از وهابی ­ها با الفاظی چون بدعت­ گذار برخی اوقات مشرک و در مواردی با صراحت با تکفیر وهابی ­ها مواجه می­ شویم ولی هرچه جلوتر می­ آییم آن تیغ تیز علیه شیعه تیزتر می ­شود صیقل داده می ­شود و آن تیغ تیز علیه وهابیان در واقع کندتر و سست می­ شود که این نشان می ­دهد که این جریان­ ها دارند برنامه ­ریزی و کار می ­کنند. هدف و روش دارند و به صورت اتفاقی این مسائل رخ نمی ­دهد. در اینها در واقع درس­ هایی برای ما هست که ما می ­توانیم همچنین راهبردهایی را داشته باشیم. فکر می­ کنم تا این میزان در معرفی دارالعلوم دئوبندیه کافی باشد. دوستان اگر علاقه داشتند برای مطالعه بیشتر، مقاله دارالعلوم دئوبند در دانش­نامه جهان اسلام که به قلم این حقیر است و علاوه بر خود مقاله می ­توانند فهرست منابع را ببینند. اول این را بگویم که سایت دارالعلوم دئوبند سایت خیلی خوبی است و به چهار زبان در آن اطلاعات در اختیار مخاطب می ­گذارد و نکته آن این است که این چهار زبان ترجمه همدیگر نیست یعنی مطالب بخش انگلیسی با مطالب بخش اردو و هندی فرق می­ کند و با توجه به مخاطبی که آن زبان را بلد بوده تنظیم شده است و اگر کسی بتواند همه اینها را ببیند من سه تای آن را دیدم ولی هندی را نمی  توانستم ببینم. اطلاعات خیلی خوب و قیمتی می ­دهد. به علاوه کتاب­های خیلی خوبی، تک­ نگاری­ های خیلی خوبی به زبان ­های عربی، انگلیسی و بعضاً در ضمن آثار فارسی داریم، ما کتاب مستقل فارسی در مورد دئوبندیه نداریم. من در فهرست منابع مقاله که مفصل هم هست منابع متعددی را دیده­ ام و آنجا آوردم. در جلد ۱۸ که ان­شاء­الله، فردا در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد، هم ما مقاله دئوبند را داریم و مقاله دئوبندی که در مقاله دئوبندی به مکتب کلامی اینها و اعتقادات اینها تا جزئیاتش که مثلاً در فلان مسئله بنای قبور اینها چه گفتند. در حد وسع آن مقاله پرداخته شده است والسلام علیکم ورحمه الله.

اَللَّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

 

جمالی فر: چند دقیقه ­ای هم سؤالات را پاسخ دهید بعد در خدمت آقای دکتر طرفداری هستیم.

 

* بفرمایید خواهش می­ کنم.

 

جمالی فر: فرمودید که آنها از لحاظ کلامی ماتریدی و اشعری هستند می­ خواهم ببینم وزن کدام یک از این مکاتب در عقاید اینها بر دیگری می­ چربد؟ و اینکه الان کدام عناصر از ماتریدی­ گری را دارند و کدام عناصر از اشعری­ گری را؟

 

* ببینید اینها در واقع، می ­شود گفت که برای کسانی که در این مدرسه می ­خواهند درس بخوانند، اولاً در اساسنامه این مدرسه در همان ابتدا قید شده است که نباید طلاب این مدرسه با این اساسنامه مخالفت داشته باشند و نباید با این مکتب هم مخالفت داشته باشند. آنجا برای این مدرسه و طلابش اشعری­ گری و مکتب ماتریدی را مجاز دانسته است. من وجه برتری بین اینها ندیدم که مثلاً بگوییم ۷۰ درصد اینها از ماتریدی تأثیر گرفتند و ۳۰ درصد از اشعری بلکه این هست که هر دو برای اینها مجاز است و مثلاً نباید اینها از تفکرات دیگر باشند مثلاً از تفکرات خالص اهل حدیث که اصلاً نظام عقلیه حتی اشاعره را هم قبول ندارد یا فرض کنید شیعه یا زیدی باشند یا می ­دانید در هند اسماعیلیه ما فراوان داریم. وجه برتری بین اینکه بین ماتریدی و اشعری در واقع بین مکتب اینها ندیدم. حتی در آن مقاله که منحصراً به کلام پرداخته که البته، من آن را ننوشتم و رمضانعلی ایزانلو و لیلا هوشنگی آن را نوشتند، آنجا هم در واقع به اینکه اینها مثلاً چقدر تحت تأثیر اشعری یا ماتریدیه هستند، پرداخته نشده است بلکه به نظر من هر دو برای اینها قابل احترام بوده است و فرد را طلبه را یا استاد را مخیر کردند در بین یکی از این دو مکتب.

 

جمالی فر: از مذاهب دیگر هم در آنجا حضور پیدا می ­کنند؟ مثلاً اگر گفتیم اشعری نهایتاً آنهایی که شافعی هستند؟

 

* بله، البته اشعری مکتب کلامی است اما همان­طوری که اشاره کردم در مدرسه دارالعلوم دئوبند اصل بر مذهب حنفی هست اما اینها پیروی از ائمه اربعه را در واقع جایز دانستند و معتبر دانستند چه بسا در واقع طلبه­ هایی از این مذاهب هم داشته باشند ولی من در پژوهشی که انجام دادم و منابع متعددی که مراجعه کردم که حالا فهرست آن هم جلوی من هست با این مواجه نشدم که مثلاً شافعی­ ها یا مالکی ­ها یا حنبلی ­ها مثلاً در منابع روی این تأکید شده باشد که اینها هم اینجا درس می­ خوانند. لقبی که به این مدرسه در منابع داده شده است، ازهر شرق است، ازهر آسیا است و ازهر ثانی است که می­ دانید ازهر درست است که فقه مذاهب اربعه را رواج می ­دهد اما مدرسه­ ای برای شافعیان است و در واقع این هم مدرسه­ ای برای حنفیان است و با وجود تصریح بر جواز پیروی از ائمه اربعه بعید می دانم مانع شوند از اینکه اگر کسی بخواهد با مذهب دیگری در آنجا تحصیل کند.

 

جمالی فر: می ­دانیم یک پیوندی بین مذهب فقهی حنفیه و گرایش کلامی ماتریدی است ولی از مقاطعی از تاریخ می ­بینیم که عدهای از حنفی ­ها می ­آیند و پیرو مکتب اشعری می­ شوند این تفکیک را می­ خواستم ببینم شما به صورت منطقه ­ای ملاحظه کردید که کجاها این اتفاق افتاده و کجاها این اتفاق نیفتاده است؟

 

* خیر متأسفانه من روی این مقطع و موضوعی که شما می ­فرمایید کار نکردم اما می ­توانم این را اشاره کنم که اساساً حنفی ­ها به عنوان یک فرقه انسجام به این معنا که به یک تعالیمی بخواهند قرن­ها وفادار مانده باشند نداشته ­اند. مثلاً اگر حتی فقه حنفی را در نظر بگیریم، من خودم از مولوی اسحاق مدنی شنیدم ایشان می ­فرمودند که بیش از ۷۰ یا ۸۰ درصد از فقه حنفی که ما داریم مخالف با نظر ابوحنیفه است و من از ایشان سؤال کردم که پس چرا شما به خودتان حنفی می­ گویید؟ گفت روش ما روش امام ابوحنیفه است وگرنه از همان ابتدا امثال ابویوسف و محمدبن حسن شیبانی اینها کارهایی را انجام می ­دادند که در سیره ابوحنیفه وجود نداشته است مثلاً ابوحنیفه خلافت عباسی را هم مثل خلافت اموی نامشروع دانسته اما ابویوسف قاضی دربار هارون است و همیشه به عنوان یک قدیس از او یاد می ­شود. این شبهه در طول تاریخ وجود داشته که بالأخره حنفی ­ها چه می ­گوین؟د چه در فقه و چه در عقاید و می­ دانید که ابوحنیفه خودش کتاب الفقه الاکبر را دارد که در کلام و اعتقادات هست و نکته جالب اینکه ما تحریرهای مختلف از الفقه الاکبر داریم که با هم از نظر اعتقادی تفاوت دارند یعنی بعداً که در اینها بازنگری صورت می­ گرفته برخی از آنها که ابایی از این نداشتند که مخالفت با ابوحنیفه کرده باشند، مشکلی نداشتند اما برخی می­ گفتند: ابوحنیفه هم این را می ­گفت و در نسخه اصل دست می ­بردند. این در بین پیروان ابوحنیفه یک چیز رایجی است حتی عبدالغنی نابلسی در قرن دوازدهم کتابی می ­نویسد به نام الجواب الشریف للحضره الشریفه، منظور شریف مکه است، الجواب الشریف للحضره الشریفه أن مذهب أبی­ یوسف ومحمد هو مذهب أبی ­حنیفه، که چه؟ می ­خواهد این را بگوید که ابویوسف و محمدبن حسن حنفی بودند و ما هم حنفی هستیم. حتی ممکن است در بحث گرایش کلامی اینها چون تعالیم ماتریدی را به تعالیم امام ابوحنیفه نزدیک تر دیدند جذب آن شدند اما بعداً کما اینکه در فقه بسیار تحول پیدا کردند در عقاید هم تحول پیدا کردند و جذب مذهب اشعری شدند البته، من روی این موضوع کار نکردم و می شود این را مورد بررسی قرار داد و مسائلی دیگری هم می ­شود در مورد حنفی ­ها مطرح کرد مثلاً اینکه چرا گسترده­ ترین مذهب بین اهل سنت حنفی ­ها هستند این به نظر من نیاز به یک پژوهش خیلی عمیقی دارد و اینکه می ­شود ادعا کرد از هر ۱۰ نفر روی کره زمین یک نفر حنفی است و اینکه چرا مذهب حنفی در مناطقی مثل ماوراءالنهر یا شبه قاره هند نفوذ می ­کند که در واقع آنجا ویژگی ­های خاص فرهنگی دارد. معمولاً، مثلاً ما در دانشنامه که بودیم وقتی می­ خواستند راجع به صوفیان کار کنند صوفیان ماوراءالنهر و هند را با هم می­ دیدند مثلاً نمی ­آیند صوفیان مصر یا شام یا ایران را با آنها با هم ببینند اما صوفیان هند و ماوراء النهر اینها ارتباط فرهنگی وسیعی با هم داشتند و مهاجرت­ هایی که بین اینها انجام شده است، می ­شود روی اینها کار کرد و مسئله­ ای که شما فرمودید را بررسی کرد.

 

جمالی فر: دست شما درد نکند.

 

* اگر قصوری بود و بیان من ضعیف بود به بزرگواری خودتان ببخشید.

 

رفیعی: خیلی استفاده کردیم و مطالب خیلی جالب بود، یک نکته ­ای فرمودید: در رابطه با اینکه ابن عبدالوهاب و فرقه ­ی وهابیت اگر به مثابه  فرقه تلقی کنیم این جریان را، اعتقادی به پیروی از چهار مکتب فقهی نداشتند، عقیده او را درست فهمیدم؟

 

* برداشت من این هست چون که ابن تیمیه هم چنین نبود، ممکن است فهم من غلط باشد.

 

 

رفیعی: چون این یکی از اتهامات عمده­ ای است که به وهابی ­ها زده شده است.در بین گرایش­ های مختلف فقهی زمان معاصر آن هم گفته شده و چندجواب مشخص در همان کتاب ابن غنام که رسائل ابن عبدالوهاب را یک بخشی از آن را تا بخش سوم را هم درج کرده است، کاملاً آورده است که به پیروی از مکتب ابن حنبل است. فقه حنبلی، احساس می­ کنم قرائت اینها از دین به پیروی از مکاتب چهارگانه فقهی را تا جایی که من مطالعه کردم اینها منتفی نمی ­دانند که بگویند ما کلاً پیروی و تقلید نمی کنیم، مفهوم و برداشت آنها از تقلید، شاید تقیلد کورکورانه­ ای است که تعقل یا اجتهاد، حالا عقل را از لحاظ فلسفی نگاه نکنیم، اجتهاد را کنار می ­گذارد و دچار جریانات کلامی بین قرونی می­ شود که شاید ده قرن در جهان اسلام سابقه دارد و به این ماجرا انتقاد دارد و نه به پیروی مشخص مکتب فقهی حنبلی که ایشان اتفاقاً اعتقاد هم داشت.

 

* در مورد مکاتب سه­ گانه دیگر چه؟

 

رفیعی: لزوماً نفی نمی ­کرد آنها را، اما می ­گفت همان­طور که هر مسلمان اهل سنتی قدرت انتخاب بین اینها دارد خودش را پیرو مکتب ابن­ حنبل می ­دانست و چندین بار این مسئله را با تصریح اشاره کرده است.

 

* بله، شاید فهم من غلط باشد. یک اختلافی هم بر سر احمد حنبل است بعضی­ ها اصلاً ایشان را فقیه نمی ­دانستند یعنی اختلاف از همان اوایل است، ما تا قرن پنجم، احمد متوفی ۲۴۱ است، ما تا قرن پنجم در هیچ کتابی به نام مذهب یا مکتب حنبلی نداریم.

 

رفیعی: اما آن چیزی که ابن تیمیه به آن قائل بوده است، منظور ابن عبدالوهاب هم همان بوده است.

 

* ولی من فکر می­ کنم ابن تیمیه به اینکه ما در ابن حنبل متوقف بمانیم، قائل نیست یعنی ما بگوییم ما حنبلی هستیم، ایشان قائل نیست. پدران ابن تیمیه حنبلی بودند ولی خودش را حنبلی نمی ­داند. حالا می ­توانم مستندات آن را بیاورم و دقیق­ تر عرض کنم. ممکن است ابن عبدالوهاب خود را حنبلی بداند من روی آثار ایشان کار نکردم به طور جدی ولی شخص ابن تیمیه تا آن حدی که من شناخت دارم خودش را حنبلی نمی ­داند و رویش می­ شود دقت نظری کرد و برخی در واقع از مشایخ مذاهب مسائلی را قائل هستند که به هیچ وجه نزد اینها پذیرفته نیست مثلاً بحث توجه شدید امام شافعی به علم اصول، تا آنجا که من می ­دانم وهابی ­ها اصلاً علم اصول را در استنباط مدخلیت نمی ­دهند. یا حنفی­ ها قیاس و استحسان و رأی و مقاصد الشریعه نزد مالکی ­ها، به این جهت است که من احساسم این است که آنها این مکاتب را معتبر نمی ­دانند که کسی پیروی کند.

 

رفیعی: افتراق ­شان با حنبلی ­ها؟

 

* تا جایی که من می­ بینم ابن تیمیه خود را حنبلی نمی ­داند ولی شاید ابن عبدالوهاب بداند. اهل حدیث هم خودشان را حنبلی نمی دانند.

 

رفیعی: شما مسئله جدیدی را باز کردید می­خواهیم ببینیم همپوشانی شدید بین گرایش اهل حدیث، اهل حدیثی که در حجاز هستند و جریان اهل حدیث که در حجاز قرن دوازدهم محمدبن ابراهیم کورانی و کسانی دیگر گرایش­های مختلفی پیدا می­کنند به سمت مصر، یا حتی به سمت همین هند که شاه ولی الله دهلوی شاگرد محمد حیات سندی، محمد حیات سندی که استاد ابن عبدالوهاب است و این جریان اهل حدیث از آنجا نشأت می­گیرد. منتهی اینکه ما به لحاظ فقهی چه اتیکتی را برای آنها قائل باشیم به لحاظ کلامی و حدیثی چه طور؟ یک منشور هستند از ابعاد مختلف و برخی مواقع بر مینای تصور ما خیلی منشور غالب خوب جور در نمی­آید یک جاییش می­زند بیرون. به خاطر همین من فکر می­کنم این جوری در سؤال کلی کردن یک مقدار ما را به بیراهه می­برد، می­شود یک گامی باشد برای مطالعه بیشتر.

 

* بله، ما جلسه اول این بحث را داشتیم دوستمان آقای هجری این را بیان کردند. بحث شد که این اصطلاح نیاز به تبیین بیشتر دارد مثلاً اهل حدیث با اصحاب حدیث چه فرقی دارند؟ با اهل اثر چه؟، مثلاً اصحاب حدیث رأی را قبول دارند این اصحاب اثر هستند که رأی را قبول ندارند معمولاً، اینها با هم خلط می­ شود. این دو جریان جداگانه بودند این که این‌ها ادامه کدام یک از این‌ها هستند، مهم است، احمدبن حنبل ادامه اصحاب حدیث است. اصحاب اثر، اساساً رأی و تعقل برای رسیدن به فقه را نفی می ­کند اما اصحاب حدیث حدی که به آن اختصاص می­ دهد کمتر از اصحاب رأی است. اصحاب حدیث و اصحاب رأی هر دو در اصحاب أرأیت دسته ­بندی می ­شوند حالا این بحث را آقای دکتر پاکتچی ارائه دادند در تاریخ حدیث­شان، مفصل آنجا می ­شود خواند. در دایره المعارف بزرگ اسلامی هم هست. اینها جریانات متمایزی بودند اما الان اینها را کلی می­ بینیم شاید نتایج غلط هم بگیریم. به هر حال شما تذکری که دادید مفید بود و من تشکر می­ کنم اینکه واقعاً نسبت اینها با اهل سنت چیست، تا آنقدر که من می ­دانم و آقای دکتر قزوینی هم ارائه کردند، بسیاری از اهل سنت به دست اینها بعداً کشته می­ شوند. در همین کتاب ابن غنام هست و گرایش هم گرایش تکفیر اهل سنت است یا فرض کنید صوفیه و امثال همین دئوبندیه از نظر اینها مشرک یا کافر هستند. اینکه واقعاً بدانیم تا چه حد این مذاهب را قبول دارند یا نه، به نظرم نیاز به استناد از منابع اصلی و متن­های آنها داریم.

 

قزوینی: شما فرمودید که آل­ سعود، شما دقیقاً می­ دانید از کی و از چه دوره­ای آل ­سعود با اینها ارتباط برقرار کرد؟

* در واقع از همین دوران ملک فهد به بعد بود. یعنی دهه ۸۰ میلادی به بعد هست.

قزوینی: یعنی از همان زمان جهاد افغانستان. به نظر من سیاست مهم است یعنی سیاستی که آل ­سعود می­ آید از اینها حمایت می کنند، دقیقاً همان سیاستی است که از اخوان حمایت می­ کند یعنی در ابتدای شکل­گیری اخوان که حمایت ­های مالی که آل ­سعود از اخوان و مصر کرد، خودش این یک جور دفع شر است یعنی در ابتدای کار چون اینها احتمالاً، حدس می­ زدند گروه­های مبارز انقلابی که می ­خواهند بیایند مقابله کنند. به هر حال شاید یک روزی سراغ خود آل ­سعود بروند. این از یک طرف مهم ترین وجه شان ضداستعمار بودن­شان است و از طرف دیگر آل ­سعود هم به خاطر مراودات تجاری و نفتی که با کشورهای غربی داشته است، بسیار به این قضیه احتیاج دارد.

 

جمالی فر: خیلی متشکر از شما، آقای دکتر طرفداری بفرمایید، صلواتی ختم فرمایید،

اَللَّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

 

 


11 پاسخ به “درامدی تاریخی بر دارالعلوم دئوبند”

  1. پرسش! می‌گه:

    من همیشه برایم این پرسش است که این سخنرانان چگونه بخود اجازه می دهند درباره ی ابن تیمیه و دیگران سخن رانند با آن که هر یک از این ها ده ها کتاب و رساله دارند که برخی از آن ها ده ها جلد دارد و نمی توان درباره ی آن ها سخن گفت و نظر داد مگر آن که این کتاب ها و رساله ها خوانده شود! «تقوای علمی» سخن راندن و نظر دادن را بسیار بسیار دشوار می کند! کدام شان این کتاب ها را خوانده اند!؟ و باید دانست که خواندن این کتاب ها نیز دشوارست و مقدمات فراوان دارد!

  2. علمیت! می‌گه:

    جا داشت سخنرانان مطلب خود را پس از پیاده و ویرایش باز می نگریستند (بازنگری می کردند) و مدعیات خود بمنابع و مآخذ ارجاع می دادند و در پایان، منابع و مآخذ خود را می آوردند! این بعلمیت نزدیک ترست! البته، ارجاع اجمالی بمقاله ای در دایره المعارف جهان اسلام نکوست ولی کافی نیست!

  3. فضای مجازی! می‌گه:

    در فضای مجازی درباره ی سلفیه ی دئوبندیه مطالبی بسیار یافت می شود که پیوند (لینک) برخی از آن ها بعنوان نمونه در ذیل آمده است:
    http://research.iki.ac.ir/node/468
    http://salehin.ir/index/BpPortalsVShow/2968/625092
    http://honaif.blogfa.com/post/277
    http://www.bashgah.net/fa/content/print_version/15645
    با جستجویی اندک مطالبی بسیار در این باره یافت می شود که برخی معتبر با ارجاعات و منابع و مآخذ و برخی کم یا نامعتبرند!

  4. پاسخ می‌گه:

    من اگر چه شخصا به آثار ابن تیمیه مراجعه کرده ام اما شناختم از وی بر اساس مطالعاتی است که درباره وی داشته ام مانند مدخل مربوط به وی در دائره المعارف بزرگ اسلامی یا آثار علی اصغر رضوانی درباره ابن تیمیه، سلفیه و وهابیه و مطالبی دیگر
    فکر نمی کنم لازم باشد انسان خود تمام آثار فردی را بخواند یا درباره تمام مسائل تحقیق کند بلکه می تواند به آثار متخصصان و محققان مورد اعتمادی که این کار را انجام داده اند مراجعه کند
    اما سخنرانی بنده درباره دار العلوم دئوبند بر اساس یک کار پژوهشی با استفاده از منابع متعدد اردو، انگلیسی، عربی و فارسی است که شمار قابل توجهی از منابعم در فهرست منابع مدخل دار العلوم دئوبند آمده است
    به علاوه مقاله دئوبند این دانشنامه نیز به قلم بنده است اگر چه به اسم دیگران چاپش کرده اند!!!
    دوستان می توانند برای اطلاع بیشتر به مقاله میراث سیاسی و اجتماعی دار العلوم دئوبند و نهضت دئوبندیه در شبه قاره هند به قلم دکتر طرفداری و بنده (منتشر شده در شماره اول فصل نامه مطالعات علوم تاریخی خوارزمی) مراجعه فرمایند
    البته نتیجه پژوهش بنده و آقای طرفداری باید ان شاء الله در آبنده در قالب یک کتاب عرضه شود چون حجم اطلاعات فراهم شده در قالب های مقاله علمی – پژوهشی، دانشنامه ای و یک سخنرانی نمی گنجد.

  5. نکات! می‌گه:

    بسیاری می دانند که مداخل دانشنامه ای و دائره المعارفی چکیده ای بسیار مجمل و بسی کلی از موضوع است و عهده دار بیان دقیق و ظریف شئون آن موضوع نیست بلکه بسیار ناقص است و تنها چارچوبی گاه مبهم ارائه می دهد و آن ها نمی توانند مبنای تحقیقات تخصصی قرار گیرند و مخاطبان آن ها تاحدودی عموم اند! اگر مبنای مدعیات شما این چنین مداخلی باشند که علی التحقیق السلام! در پژوهش های محققانه و اجتهادی بسنده کردن بچنین منابعی تحقیق کشی است! افسوس که جامعه ی علمی ما هر روز و هر روز بیش تر بقهقرا می رود و بانحطاط کشیده می شود!!! نمی خواهم وارد بحث شوم ولی مطالعه ی دقیق آثار اصلی فرد بی شک و ریب از وجوه گوناگون ضروری و لازم است!!! بنظرم شما بجای صحبت در این موضوعات مخاطبان را بهمان مآخذ نام برده ارجاع دهید! این بتقوا و انصاف نزدیک ترست! اتفاقا، بسیار نکوست که شما نتایج پژوهش های تان را بشرط دسته اول و نو و تازه بودن و بر اساس منابع و مآخذ معتبر بودن و دارای تحلیل دقیق و عمیق بودن در یک کتاب منتشر نمایید تا دیگران آن را نقد کنند ولی مطلب بالا ارزش انتشار در کتاب را ندارد و انتشارش در همین پیشینه کافی است! فتدبر واعتبر …

  6. پاسخ می‌گه:

    مطلب دائره المعارف بزرگ اسلامی برای مثال بود اتفاقا من به آن مقاله در حد خودم نقد دارم. با شما موافقم که برای نظر دادن بابد به اصل اثر آن فرد هم مراجعه کرد و به تحقیقات اکتفا نکرد. اصلا بحث و پژوهش من درباره ابن تیمیه نیست و بنده اعتراف کرده ام که تا آنجا که من می دانم و شاید غلط باشد. آنچه من درباره اش پژوهش کردم و تا حد توان و امکان به منابع اصلی، مهم و معتبر مراجعه کردم دار العلوم دئوبند است و همان طور که نوشته ام نمی خواهم دو مقاله خود و این سخنرانی را تبدیل به کتاب کنم بلکه می خواهم حاصل پژوهش خود را کتاب کنم.
    ضمنا یادآوری می کنم مطلب دیگری در همین زمینه به قلم بنده و دکتر طرفداری با عنوان «دئوبندیه، طالبان و تشیع» در پرونده شیعیان افغانستان در شماره ۳۱ و ۳۲ مجله زمانه (شهریور و مهر ۱۳۹۲) چاپ شده است.

  7. نکات! می‌گه:

    کلام بنده کلی است و فقط مقصودم ابن تیمیه نیست! مثلا کلامم شاه ولی الله دهلوی را نیز می گیرد! ایشان نیز بسیار پرتألیف است! دست کم، مطالعه ی آثار اصلی ایشان برای نظر دادن درباره ی دئوبندیه ضروری و لازم است.

  8. پاسخ می‌گه:

    بله حق با شما است
    اما موضوع بحث من بیشتر دار العلوم دئوبند است و مرور تاریخ این مدرسه و تحولات آن
    در بحث از دئوبندیه به ویژه عقاید آن باید سرچشمه های آن را از تعالیم شاه ولی الله دهلوی پی گرفت
    حتی در دانشنامه جهان اسلام مدخل دار العلوم دئوبند از دئوبندی مستقل است
    مقاله دئوبندی در دانشنامه نوشته رمضانعلی ایزانلو و لیلا هوشنگی است
    من در کار خودم آثار علمای دار العلوم دئوبند را دیدم و نیازی ندیدم که به اصل آثار شاه ولی الله دهلوی و شاه عبدالعزیز دهلوی مراجعه کنم اما متاسفانه نویسندگام مدخل دئوبندی نیز این کار را انجام نداده اند

  9. پاسخ می‌گه:

    فهرست بخشی از منابع بحث بنده به قرار زیر است:
    عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی، تهران، ۱۳۶۷؛ ظهور احمد اظهر، «دیوبندی»، اردو دائره معارف اسلامیه، لاهور، ۱۴۰۶، ج ۹، ص ۶۲۱ – ۶۲۵؛ محمد اکبر شاه صاحب بخاری، اکابر علماء دیوبند، لاهور، ۱۳۶۴؛ اکبر ثبوت، مدارس اسلامی هند در طول تاریخ و جایگاه فرهنگ ایران در آن ها، دهلی نو، ۱۳۷۵؛ عبدالحی حسنی، نزهه الخواطر وبهجه المسمع والنواظر، چاپ ابوالحسن علی حسنی ندوی، حیدرآباد دکن، ۱۴۰۲؛ سید محبوب رضوی، تاریخ دیوبند، دهلی، اشوک پریس، [بی تا]؛ خلیل احمد سهارنپوری، المهند علی المفند یعنی عقائد علماء اهل سنت دیوبند، لاهور، ۱۴۰۴؛ ابی اسامه سید طالب الرحمن، الدیوبندیه: تعریفها – عقائدها، ریاض، ۱۴۱۹؛ محمود احمد ظفر، علماء میدان سیاست مین، چاپ محمد ناظم اشرف، لاهور، بیت العلوم، [۲۰۰۶]؛ محمد ظفیرالدین، تعارف مخطوطات کتب خانه دارالعلوم دیوبند، دئوبند، ۱۳۹۰؛ محمد طیب قاسمی، گزارش سفر افغانستان در پرتو پیوستگی های دینی و عرفانی دارالعلوم دیوبند، ترجمه نذیر احمد سلامی، چاپ علی بردبار جهان تیغ و غلام حسین جهان تیغ، قم، ۱۳۸۲؛ سید مناظر احسن گیلانی، سیری در زندگی حضرت امام مولانا محمد قاسم نانوتوی، ترجمه و اقتباس صلاح الدین شهنوازی، زاهدان، ۱۳۸۴؛ ابوالحسن علی حسنی ندوی، المسلمون فی الهند، دمشق / بیروت، ۱۴۲۰؛ عبدالحلیم ندوی، مراکز المسلمین التعلیمیه والثقافیه والدینیه فی الهند، مدراس، مطبعه نوری المحدوده، [۱۳۸۶]؛ عبدالمنعم نمر، کفاح المسلمین فی تحریر الهند، [قاهره]، الهیئه المصریه العامه للکتاب، ۱۹۹۰؛ پی. هاردی، مسلمانان هند بریتانیا، ترجمه حسن لاهوتی، مشهد، ۱۳۶۹؛
    Ibrahim M. Abu-Rabiʿ, The Blackwell Companion to Contemporary Islamic Thought, USA/UK/Australia, 2006; Aziz Ahmad, Islamic Modernism in India and Pakistan 1857 – ۱۹۶۴, London/Bombay/Karachi, 1967; Shamim Akhter, Faith and Philosophy of Islam, Delhi, 2009; Arshad Alam, “Understanding Deoband Locally: Interrogating Madrasat diya̓ al-ʿUlum”, Islamic Education, Diversity, and National identity: Dini Madaris in India post 9/11, Edited by Jan-Peter Hartung and Helmut Reifeld, New Delhi/London, 2006; S. M. Ziauddin Alavi, Muslim Education Thought in the Middle Ages, New Delhi, 1988; Aaliya Chishti, “Maulana Anwar Shah Kashmiri (RA)”, Challenges to Religions and Islam, Edited by Hamid Naseem Rafiabadi, New Delhi, 2007; Barbara Daly Metcalf, Islamic Revival in British India: Deoband 1860 – ۱۹۰۰, Princeton, 1982; EI2, s.v. “Deoband”, by K. A. Nizami; Sophie Gilliat-Ray, Muslims in Britain: An Introduction, Cambridge, 2010; Vartan Gregorian, Islam A Mosaic, not a Monolith, New York, 2003; Sana Haroon, Frontier of Faith: Islam in the Indo-Afghan Borderland, New York, 2007; Muhammad Khalid Masud, Travellers in Faith, Leiden, 2000; Johan Meuleman, Islam in the era of Globalization, London, 2002; Farish A. Noor, “The Uncertain Fate of Southeast Asian Students in the Madrasas of Pakistan”, The madrasa in Asia: political activism and transnational linkages, Edited by Farish A. Noor and others, Amsterdam, 2008; Ram Puniyani, Religion, Power and Violence, New Delhi, 2005; Robert Rozehnal, “Debating Orthodoxy, Contesting Tradition: Islam in Contemporary South Asia”, Islam in World Cultures, Edited by R. Michael Feener, Santa Barbara (California), 2004; Suresh K Sharma and Usha Sharma, Cultural and Religious Heritage of India, New Delhi, 2004; Yoginder Sikand, Muslims in India, Delhi, 2007; N. K. Singh, Global Encyclopaedia of Islamic Mystics and Mysticism, New Delhi, 2009; Judith E. Walsh, A Brief History of India, New York, 2006; Mareike Jule Winkelmann, “Muslim Reactions to the post-9/11 Media Discourse on the Indian Madaris”, Islamic Education, Diversity, and National identity: Dini Madaris in India post 9/11, Edited by Jan-Peter Hartung and Helmut Reifeld, New Delhi/London, 2006;
    http://www.darululoom-deoband.com/arabic/index.htm
    http://www.darululoom-deoband.com/english/index.htm
    http://www.darululoom-deoband.com/urdu/index.htm
    http://www.darululoom-deoband.com/urdu/magazine/new/index.php

پاسخ دهید