فرهنگ ممالیک بحری

جهان اسلام در سدۀ هفتم هجری شاهد تأسیس حکومتی بر ویرانه‌های دولت ایوبی در مصر بود. ممالیک بحری غالبا ترک و از قبایل قبچاق جنوب روسیه بودند که در دوران حکومت خود دو افتخار به‌دست آوردند که سبب شهرت همیشگی آنان شد. آنان در روزگار فروپاشی دستگاه خلافت عباسی، در مقابل دو خطر خارجی که از شرق و غرب جهان اسلام را تهدید می‌کرد ایستادند و در عین آنکه خود مصری نبودند، از مصر وشام در مقابل حملات خطرناک صلیبیان و مغولان محافظت کردند. آنچه در ادامه خواهید خواند یادداشتی است به قلم سرکار خانم آرزو علومی بایگی دربارۀ ممالیک مصر.

چکیده

جهان اسلام در سدۀ هفتم هجری شاهد تأسیس حکومتی بر ویرانه‌های دولت ایوبی در مصر بود. ممالیک بحری غالبا ترک و از قبایل قبچاق جنوب روسیه بودند که در دوران حکومت خود دو افتخار به‌دست آوردند که سبب شهرت همیشگی آنان شد. آنان در روزگار فروپاشی دستگاه خلافت عباسی، در مقابل دو خطر خارجی که از شرق و غرب جهان اسلام را تهدید می‌کرد ایستادند  و در عین آنکه خود مصری نبودند، از مصر وشام در مقابل حملات خطرناک صلیبیان و مغولان محافظت کردند. ممالیک بحری علاوه بر خدمات قابل توجهی که به جامعۀ اسلامی ارائه دادند، توانستند با تدبیر فراوان نقش نگاه‌دارنده و تقویت‌کننده‌ای در فرهنگ و تمدن اسلامی ایفا کنند، آن هم در دوره‌ای که جهان اسلام از طرفی گرفتار انحطاط و فتنه‌های داخلی بود و از طرف دیگر گرفتار یورش دشمنان خارجی، یعنی صلیبیان و مغولان، بود. آنها فرهنگ اسلامی را که به صورت خالص وارد مصر شده بود پذیرفتند و بستر مناسبی را فراهم آوردند که دانشمندان و هنرمندان مصری بتوانند میراث اسلامی سنتی را مورد شرح و تفسیر قرار دهند و بر غنای مظاهر فرهنگی و تمدنی آن بیفزایند. 

واژگان کلیدی: ممالیک بحری، فرهنگ، زبان، مذهب، علما.

مقدمه

ممالیک بحری غالبا ترک و از قبایل قبچاق جنوب روسیه بودند که با مغولان و کردان اختلاط پیدا کرده بودند. آنها در عین آنکه خود مصری نبودند، از مصر وشام در مقابل حملات خطرناک صلیبیان و مغولان محافظت کردند. نبرد عین جالوت که با پیروزی بر سپاهیان مغول همراه بود و راه مغولان به سوی نواحی غربی دنیای خلافت اسلامی را سد کرد نخستین افتخار ممالیک به حساب می‌آید. افتخار دیگر در برابر اروپاییان صلیبی به‌دست آمد؛ آن‌گاه اروپاییان در سرزمین‌های اسلامی با نام صلیب و کلیسا، اهداف توسعه‌طلبانۀ خود را دنبال می‌کردند، ممالیک آنان را برای همیشه از این سرزمین‌ها بیرون راندند. پس از آن، بازار اقتصاد و تجارت مصر در دوران ممالیک رونق یافت و این سبب شد تا بسیاری از مسیحیان به جای جنگ با آنان درصدد برآیند که از امتیازات تجاری و سود بسیار تجارت با مصر بهره‌مند شوند. ارتباط تجاری اروپاییان با مصر در این دوران به قدری گسترش یافت که کلیسای مسیحی را به عکس‌العمل واداشت و پاپ ناگزیر برخی از کالاهای مسلمانان را تحریم کرد. آنان در روزگار فروپاشی ممالیک ضمن شکست دادن صلیبیان در نبرد منصوره به سال ۶۴۸ق از مصر محافظت کردند و بقایای دولت صلیبی را تا سال ۶۹۱ق از منطقه بیرون راندند و با شکست دادن مغولان در نبرد عین جالوت به سال ۶۵۹ق در برابر تهاجم مغول‌ها دفاع کردند و مرزهای امپراتوری خود را تا دره فرات علیا و ارمنستان گسترش دادند. به این ترتیب آنها توانستند مصر و شام را متحد کنند. این دولت، پایدارترین دولت در جهان اسلام در فاصلۀ سقوط خلافت عباسی در بغداد تا استقرار امپراتور عثمانی بود. آنها نخستین حکومت خاورمیانه‌ای را بنیان نهادند که به طور کامل با اتکا بر نیروهای بردگان شکل می‌گرفت. به خدمت  گرفتن مملوک‌های ترک در ارتش مصر سابقۀ دراز داشت. اولین‌بار حکومت طولونیان در مصر به صورتی گسترده مملوکان ترک را به خدمت گرفت. احمد بن طولون برای تقویت بنیۀ نظامی سپاه حدود ۲۴ هزار مملوک خریداری کرد و به خدمت سپاه درآورد و در بنای دولت خویش و ادامۀ آن ۲۵۴-۲۹۲ ق  به آنان متکی بود.  سلسلۀ اخشیدیان ۳۲۳ – ۳۵۸ق که در نیمۀ اول سدۀ چهارم هجری وارث حکومت مصر شدند روش آنان را در اتکا به بردگان ترک پی گرفتند. سلاطین  فاطمی که در سال ۳۵۸ق بر مصر استیلا یافتند نژادهای مختلف از جمله بردگان ترک را در سپاه خود به کار و علاوه بر ترک عنصر اسلاو نیز به مصر راه یافت‌. هنگامی که دولت ایوبیان در مصر و بلاد شام پا گرفت، برای تقویت نفوذ خود و مقابله با صلیبی‌ها به طور ویژه از بردگان ترک استفاده کرد.  در آغاز، زیربنای ارتش ایوبی از کردها تشکیل می‌شد. ملک صالح ایوبی با اندیشۀ تمرکزگرایی، نظام مملوک را رونق بخشید و امید داشت با کمک این ماشین نظامی ترکی، امپراتوری ازهم‌گسیختۀ ایوبی را  بازسازی کند. مهم‌ترین این لشکریان، ممالیک بحری بودند. آنها فوجی از سواره‌نظام جسور را تشکیل می‌دادند که هرچند تعدادشان فقط یک‌هزار نفر بود، اما پایتخت را کنترل می‌کردند. آنها جز احساس وفاداری شخصی نسبت به ارباب خود، هیچ‌گونه احساس ملّی‌گرایانه نداشتند. این امر از آنها محافظان  شخصی مناسبی می‌ساخت، اما موقعیتشان به عنوان یک گارد محافظ آنها را به یک طبقۀ جنگجوی پرنخوتی بدل ساخته بود که از علاقۀ بسیار نسبت به خود آگاه بودند.  پادشاهان دولت ایوبی و دولت ممالیک بحری برای تقویت نیروی نظامی، بردگان ترک و چرکس بسیاری را پس از تربیت آنان به دین اسلام و آموزش جنگاوری و فرمانبرداری وارد سپاه کردند، به طوری که بردگان، تنها نیروی نظامی دو دولت ممالیک در مصر و شام شدند. ملک صالح ایوب ۶۳۸-۶۴۷ق نقش زیادی در خرید بردگان ترک داشت، به طوری که بردگان بخش بزرگی از سپاه او را تشکیل می‌دادند. این امر در توازن کردی ـ ترکی سپاه خلل ایجاد کرد و ممالیک ترک از توجه خاصی برخوردار شدند.  ازآنجاکه ممالیک ترک از ابتدا خدمات زیادی به ملک صالح کرده بودند کما بودند و او را از زندان کرک، که توسط الناصر داود فرمانروای کرک محبوس شده بود نجات دادند، ملک صالح  هم  در زمان حکومتش ضمن اعتماد به آنها بر تعدادشان افزود و از خواص خود گرداند و تعدادشان را  که اکثرا ترک بودند به هشتصد تن رساند و همین ممالیک بحری بودند که پس از مرگ  ملک صالح ایوبی در منصوره در مقابل حملۀ فرنگی‌ها مقاومت کردند و آنها را عقب راندند و تعداد ۱۵۰۰ نفر از آنها را کشتند و از آن زمان بود که ممالیک بحری مطرح شدند و شهرت یافتند و از آن به بعد در عزل و نصب امیران و سلاطین و دفاع از مصر در مقابل دشمنان خارجی «فرنگیان و مغولان» نقش عمده‌ای ایفا نمودند. 

ازآنجاکه در اقصی نقاط جهان اسلام حکومت‌هایی ظهور کرده‌اند که نقش مهمی در حفظ کیان اسلامی در مقابل تهاجم‌های خطرناک دشمنان خود داشته‌اند و از طرفی کمتر به ابعاد تاریخی و فرهنگی آنها تواماً پرداخته شده است، در این نوشتار سعی بر آن شده است که موضوع زبان و مذهب در دورۀ ممالیک، رابطۀ دولتمردان ممالیک با فرقه‌های مذهبی و نهادهای دینی و وضعیت علمی مصر در دورۀ ممالیک و ذکر دانشمندان معاصر آن دوره و آثارشان با استفاده از منابع معتبر و مکتوب مورخان معاصر آن دوره و نوشته‌های تاریخ‌نویسان غیرمسلمان و دانشمندان علوم اسلامی متأخر مورد بررسی قرار گیرد.

سیر تحول زبان در مصر تا دورۀ ممالیک

در قرون اولیۀ حکومت اسلامی، دوران یونانی‌مآبی در مصر به پایان رسید. زبان یونانی که مدت‌های زیادی در مصر رواج یافته بود، از میان رفت و به فراموشی سپرده شد. حتی تکلم به زبان‌های بومی قبطی و آرامی و فهمیدن آن توسط تودۀ مردم، متروک شد و این دو زبان تنها به صورت لهجه‌ها یا در محافل علمی و دستگاه‌های دینی مسیحی باقی ماند. به‌تدریج بیشتر ساکنان این نواحی دین اسلام و زبان عربی را پذیرفتند، حتی اقلیت ساکنان مصر که دین فاتحان را نپذیرفته و مسیحی یا یهودی باقی مانده بودند، زبان و فرهنگ عربی را قبول کردند. 

مصر از سال ۸۷ق در دورۀ خلافت عبدالملک بن مروان به طور رسمی هویت عربی به خود گرفت  و امور دفتری و دیوانی که به زبان یونانی نوشته می‌شد به زبان عربی برگردانده شد.  

از عوامل مهمی که کمک کرد مردم مصر عربی‌زبان شوند، کوچ کردن جمعیت‌های بزرگی از عربستان بعد از فتح مصر به آن سرزمین بود. مهاجرت اعراب ابتدا صورت منظمی نداشت و بیشتر اعراب یمانی در یمن سکونت گزیدند. در سال ۱۰۹ق که هشام خلیفۀ اموی اجازۀ مهاجرت و ماندگار شدن منظم چندین هزار تن از اعراب قیسی را در درۀ نیل صادر کرد، این مهاجرت صورت دیگری پیدا کرد و فرایند مهاجرت اعراب به مصر در قرن‌های دوم و سوم هجری ادامه یافت. در دورۀ فاطمیان و ایوبیان به‌ویژه به خاطر تأسیس مراکز علمی و مذهبی فرهنگ عربی در مصر رواج بیشتری پیدا کرد. عامل دیگر عرب‌زبان شدن ساکنان محلی مصر، به خاطر رواج یافتن عمومی زبان عربی به عنوان وسیلۀ ارتباط اداری، فرهنگی و بازرگانی و مکاتبه‌ای با کشورهای مجاور اسلامی بود و مکاتبات با خط کوفی و نسخ انجام می‌گرفت. قبطیان که مدت‌های زیادی به تسلط بیگانه خو گرفته بودند. چندان اهمیتی برای حفظ هویت ملی و فرهنگ و زبان اصیل خود قائل نبودند و خیلی زود فرهنگ و زبان عربی را پذیرفتند.  به این ترتیب مصر جزء نخستین ولایت‌های عربی خاورمیانه بود که در خلافت عربی اسلامی جذب شد و در دورۀ ممالیک با احیای مجدد خلافت عباسی مرکز اصلی تمدن عربی و اسلامی گردید. 

وضعیت علمی مصر در دورۀ ممالیک

با سقوط بغداد در سال ۶۵۶ق و پیروزی‌های چشمگیر ممالیک در مقابل دشمنان اسلام و احیای خلافت عباسی در ۶۵۹ق ارزش و مقام قاهره بالا رفت و از آن به بعد اوضاع علمی و فرهنگی مصر، به‌ویژه پس از انحطاط حکومت اسلامی در اندلس و مغرب، شکل خاصی به خود گرفت و شهرت دینی و علمی طولانی که بغداد، طی سده‌ها از آن بهره‌مند شده بود به قاهره منتقل شد و دانشمندان، ادیبان، هنرمندان و صنعتگران زیادی به پایتخت تازۀ جهان اسلام روی آوردند و بر غنای آن افزودند. 

قاهره در دورۀ ممالیک مرکز طلوع علم و فرهنگ شد و این به دو دلیل بود: یکی اهتمام شدید علمای اسلام برای اعادۀ مجدد عظمت دین محمدی و دوم پشتیبانی و حمایت سلاطین مصر از علمای دینی و نهادهای مذهبی و آموزشی. 

به‌رغم اینکه ممالیک از طبقۀ پایین اجتماع برخاسته بودند  و حتی بیبرس معروف‌ترین سلطان ممالیک خود بی‌سواد بود، اما در دوران سلطنت او به طور ویژه مصر و شام مبدل به کانون‌های درخشش علم، فرهنگ و هنر شد. بیبرس به علما نزدیک شد و مساجد و مدارسی تأسیس کرد. بیبرس در نخستین سال‌های حکومتش شمار کثیری از بناهای قدیمی را بازسازی نمود. الازهر که در زمان صلاح‌الدین به مسجدی بی‌اهمیّت تنزّل داده شده بود، به یکی از مراکز پراهمیّت آموزش در این دوره تبدیل گردید. در سال ۷۸۴ق ابن خلدون در الازهر درس می‌داد. 

بیمارستان زیبایی که قلاوون با عنوان مارستان منصوری در سال ۶۸۳ق بنیان کرد نشان توجه خاص ممالیک به دانش طب بود.  این بنای بزرگ هم‌ جنبۀ ارائۀ خدمات‌درمانی داشت و هم جنبۀ آموزش و در آنجا روزانه چهارهزار بیمار تحت درمان قرار می‌گرفتند.  هنگامی که کار مسجد سلطان حسن در سال ۷۵۷ق در قاهره شروع شد، سلطان دستور داد گروهی متشکل از یک پزشک عمومی، یک چشم و یک جراح، جزء کارکنان عمومی آن مسجد باشند. این سه پزشک هر روز به مسجد می‌آمدند و در آنجا علاوه بر مداوای مریضان، اطلاعات و مراقبت‌های پزشکی لازم را در اختیار دانشجویان می‌گذاشتند. 

در این دوران بیشتر طبیبان ممالیک، یهودی بودند. چشم‌پزشکی از جمله علومی بود که عربان اهمیت فراوانی به آن می‌دادند و قرن هفتم و هشتم هجری، این علم بر مبنای علمی که در دیگر نقاط جهان ناشناخته بود در مصر و شام رواج یافت. در رشتۀ علوم اجتماعی ابتکاری که در دوران ممالیک صورت گرفت، گزارش‌نویسی از زندگانی شخصیت‌های مهم بود. 

در رابطه با حوزه‌های فرهنگی در دورۀ ممالیک، سوری‌ها و مصری‌ها در رشتۀ تاریخ‌نگاری بسیار خوب ظاهر شدند و آثار ارزشمندی از آنان بجا ماند. لیکن از نظر علمی خالی از اصالت و ابداع می‌باشد و صرفاً جنبۀ وقایع‌نگاری دارد. 

به این ترتیب در دورۀ ممالیک به استثنای مقدمۀ ابن خلدون، اثر دانشمندان خارق‌العاده‌ای که تربیت‌شدۀ مصر هم نبود، هیچ اثر اصیلی در قاهره به‌وجود نیامد. این قرن عصر دایره‌المعارف‌نویسان، زندگی‌نامه‌نویسان و فرهنگ‌نامه‌نویسان بود. 

دانشمندان معاصر ممالیک در مصر و شام

شهاب‌الدین ابوشامه الدمشقی متوفی ۶۶۵ق مورخ و مؤلف کتاب «الروضتین فی اخبار الدولتین» و کتاب «الذیل علی الروضتین». 

ابوالفرج ابن العبری غریغوریوس سریانی ۶۲۴-۶۷۳ق مورخ و نویسندۀ سریانی و مدرس هندسۀ اقلیدس و هیئت بطلمیوس و مؤلف کتاب تاریخ مختصرالدول.

ابوالحسن علی بن نفیس متوفی ۶۸۷ق رئیس بیمارستان منصوری و طبیب و شارح تشریح القانون.

ابوبکر بن منذر بیطار متوفی ۷۴۱ق نویسندۀ کتاب ناصری و کتاب «کامل الصناعتین البیطره و الذرطقه»

عبدالمومن دمیاطی متوفی ۷۰۶ق مدرس منصوریه و نویسندۀ کتاب «فضل الخیل» دربارۀ اسب.

ابن میمون معروف‌ترین و بهترین طبیب یهودی مصر.

کوهین عطار، داروشناس یهودی مصری که در سال ۶۵۹ق در قاهره کتاب عربی «منهاج الدکان و دستور الاعیان» را نوشت.

ابوالفضائل بن فاقد، چشم پزشک یهودی مصری قاهری متوفی ۵۸۴ق مؤلف کتاب «المجربات» 

هبه الله بن جمیع، طبیب یهودی مصری و نویسنده کتاب «الارشاد المصالح الانفاس و الاجساد» 

صلاح‌الدین یوسف ۶۹۶ق چشم‌پزشک و نویسندۀ کتاب طبی «نورالدین و جامع الفنون» او در جراحی چشم مهارت داشت و با عمل آب‌گیری چشم کور را بینا می‌کرد.

موفق‌الدین ابوالعباس احمد بن قاسم ابن ابی اصیبعه ۶۰۰-۶۹۶ق طبیب و نویسنده کتاب «عیون الانباء طبقات الاطباء» که در آن شرح حال چهارصد نفر از طبیبان عرب و رومی را ذکر کرده است.

علی بن یوسف قفطی مصری ۶۴۶ق نویسندۀ کتاب «اخبار العلماء باخبار الحکماء» دربارۀ تاریخ طب.

شمس‌الدین احمد بن محمد بن خلکان ۶۸۱ق مهم‌ترین گزارش‌نویس و مؤلف کتاب «وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان» که در آن شرح حال ۸۶۵ نفر از برجسته‌ترین مردان اسلام را ذکر نموده است و در زبان عرب نخستین فرهنگ‌نامه رجال محسوب می‌شود.

عبدالرحمن ابن خلدون متوفی ۸۰۹ق نویسندۀ کتاب العبر و دیوان المبتداء و الخبر مورخ و فیلسوف بزرگ، قاضی و مدرس. 

امیر بیبرس بن عبدالله منصوری دوادار ۷۲۵ق مورخ، مؤلف کتاب «زبده‌الفکر» و کتاب «التحفه الملوکیه فی الدوله الترکیه» 

ابوالفدا اسماعیل ۶۵۱- ۷۳۲ق مورخ و جغرافیدان و نویسندۀ کتاب «تقویم‌البلدان» و کتاب «المختصر فی اخبار البشر» والی حماه در دورۀ سلطان ناصر. 

جمال‌الدین یوسف ابن تغری بردی ۸۱۳-۸۷۴ق نویسندۀ کتاب «نجوم‌الزاهره فی ملوک مصر و القاهره» که تاریخ مصر را از فتح عرب تا سال ۸۵۷ق به نگارش درآورده است و کتاب «المنهل الصافی و المستوفی بعد الوافی» که سرگذشت دانشمندان و نویسندگان اسلامی مصری و سوری را شرح می‌دهد. 

احمد نویری متوفی ۷۳۳ق فرهنگنامه‌نویس و مؤلف کتاب «نهایه الارب فی فنون الادب» 

تقی‌الدین احمد بن علی مقریزی ۷۶۶- ۸۴۷ق معروف‌ترین مورخ دوران ممالیک و در قاهره برخوردار از منصب تدریس و قضات بود و کتابی که شهرت وی را جاوید کرد «المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط والآثار» می‌باشد که از جغرافیا و تاریخ و آثار مصر سخن فراوان به‌میان آورده است و مؤلف کتاب «السلوک المعروفه دول الملوک» و کتاب «النقود الاسلامیه القدیمه». 

ابوالعباس احمد بن علی قلقشندی متوفی ۸۲۱ق فرهنگنامه‌نویس و مؤلف کتاب گرانقدر «صبح الاعشی فی صناعه الانشاء» که به شرح وظایف و تشکیلات اداری حکومت‌ها و تاریخ و جغرافیای مصر و شام می‌پردازد. 

جمال‌الدین عبدالرحمن سیوطی ۸۴۹-۹۱۱ق از مؤلفان پرکار اسلام در رشته‌های علوم عرب، قرآن، حدیث، فقه، فلسفه، تاریخ، لغت و بلاغت که حدود ۵۶۰ اثر کوچک و بزرگ دارد. از مهم‌ترین کتاب‌های او «حسن المناظره فی اخبار مصر و القاهره» و «تاریخ الخلفا» دربارۀ تاریخ مصر است. دیگری «الاتقان فی علوم القرآن» در رابطۀ با تفسیر و تأویل قرآن و کتاب «المزهر فی علوم اللغه» و کتاب «بغیه الوعاه فی طبقات اللغویین والنحاه» که دربارۀ علم لغت و نحوی باشند. 

تقی‌الدین احمد بن تیمه ۶۶۲-۷۲۹ق متخصص در علوم دینی که فقط به قرآن و سنت و اجماع اعتقاد داشت و به نذر و زیارت قبور اعتقاد نداشت. از پانصد تألیف که به او نسبت می‌دهند در‌حال‌حاضر ۶۴ کتاب آن موجود است. 

ابن حجر عسقلانی احمد بن علی ۷۷۵-۸۵۳ق مؤلف کتاب «الاصابه فی تمییز الصحابه» متبحّر در رشتۀ حدیث و قاضی‌القضاه قاهره که در نه‌سالگی قرآن را حفظ بود.

شرف‌الدین محمد بوصیری ۶۱۰-۶۹۶ق متبحّر در زمینۀ شعر و صاحب قصیدۀ معروف «برده» که به مناسبت رویت پیامبر اکرم(ص) در خواب که دیده بود آن حضرت بردشان را بر روی او افکندند و موجب شفای او از مرض فلج شدند، سروده بود.

ابن واصل جمال‌الدین محمد صاحب کتاب «مفرج الکروب فی اخبار بنی ایوب» صلاح‌الدین ابوالصفا صفدی شاعر مشهور و مؤلف کتاب‌های تاریخی «الوافی بالوفیات» و «اعیان العصر و اعوان النصر». 

شمس‌الدین ذهبی، مورخ و مؤلف کتاب «تاریخ اسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام» مشتمل بر هفتاد قسمت.

ابوالفداء حافظ ابن کثیر دمشقی مورخ و مولف کتاب «البدایه والنهایه » در چهارده جلد. ابن عمری، ادیب و دایره‌المعارف‌نویس شافعی آن عصر مؤلف کتاب «مسالک الابصار فی ممالک الامصار» ابن ایاس حنفی محمد بن احمد مؤلف «بدایع الزهور فی وقایع الدهور». 

مذهب در دورۀ ممالیک بحری

با توجه به رواج مذاهب اربعه اهل سنت در مصر و خصوصاً بنیان‌گذار مذهب شافعی توسط محمد بن ادریس شافعی ۱۵۰-۲۰۴ق در آن کشور ممالیک نیز سیاست سنی‌مآبانه ایوبیان را به‌شدت دنبال کردند.  هم‌زمان با تأسیس دولت ممالیک بحری در سال ۶۴۸ق قاضی‌القضاه مصر نیز پیرو مذهب شافعی بود. 

در آغاز سال ۶۶۳ق برای هریک از مذاهب اهل سنت یک قاضی‌القضات تعیین شد. سلطان ظاهر بیبرس مناسب دید که برای جلوگیری از آشفتگی امور به سبب اختلاف مذاهب، چهار قاضی تعیین کند که آن را با تاج‌الدین عبدالوهاب بن بنت الاغر شافعی که از سال ۶۵۹ق منصب قاضی‌القضاتی مصر را داشت در میان گذاشت که اوضاع به سبب اختلاف مذاهب متشنج شده است و او ناچار بسیاری از امور مخالف مذهب شافعی و موافق مذاهب دیگر را متوقف کرده است. امیر جمال‌الدین ایدغدی عزیزی به سلطان ظاهر بیبرس پیشنهاد کرد که از هر مذهب قاضی مستقلی وجود داشته باشد که بر حسب مذهب خود حکم کند. سلطان با برقرار کردن مجلسی در دارالعدل در روز دوشنبه ۲۲ ذی‌حجه سال ۶۶۳ق نظر او را پذیرفت. در آن مجلس سلطان برای هر مذهبی از مذاهب چهارگانه قاضی‌القضاتی تعیین کرد.

اگرچه مذاهب دیگر همچون حنفی، حنبلی و مالکی نیز در مصر هر کدام پیروانی داشتند،  اما ریاست همچنان در دست شافعیان باقی ماند. بیبرس برای هر یک از آنها فرمانی نوشت و قاضی‌القضاه شافعی را با دادن تولیت بلاد ریف و نامه‌نگاری مجلس عالی و نظارت بر اوقاف و اموال یتیمان، به سه مذهب دیگر برتری داد. 

الف) مذهب شافعی 

ابوعبدالله تقی‌الدین بن رزین شافعی (م ۶۸۰ /۱۲۸۱) نیز از کسانی بود که قضاوت شافعی را عهده‌دار شد. سلطان بیبرس او را در سال ۶۷۸/۱۲۷۹عزل کرد و منصب او را به صدرالدین عمر (م۶۸۰/۱۲۸۱) داد. برهان‌الدین خضر بن حسین بن علی سنجاری چندین‌بار قضاوت شافعی را به‌دست گرفت که جای او را تقی‌الدین عبدالرحمان بن بنت الاغر در سال ۶۸۶ /۱۲۸۷ گرفت. دیگر شافعی‌مذهبان که منصب قاضی‌القضات مصر را برعهده داشتند: ابن دقیق عید تقی‌الدین محمد (م۷۰۲ /۱۳۰۲) است که مالکی بود و بعد شافعی شد. بدرالدین بن ابراهیم بن سعدالله بن جماعه (م ۷۳۳/۱۳۳۲) که با انتخاب جلال‌الدین بن عبدالرحمن قزوینی (م ۷۳۹ /۱۳۳۸) در سال ۷۲۷ /۱۳۲۶ به سمت قاضی‌القضات، عزل شد.

در دمشق  هنگامی که ظاهر بیبرس انتخاب چهار قاضی از مذاهب اهل سنت را در سال ۶۶۴/۱۲۶۶ برقرار کرد، ابن خلکان (م ۶۸۱/۱۲۸۲) نخستین کسی بود که منصب قضاوت شافعی را برعهده گرفت. او چندین بار عزل شد که عزالدین بن صائغ و همچنین ابوالمفاخر عزالدین محمد (م۶۸۳/۱۲۸۴) جای او را گرفتند. بعد از عزل او قضاوت را بهاء‌الدین یوسف بن محیی‌الدین بن زکی (م ۶۸۵/۱۲۸۷) برعهده گرفت. در ربیع‌الاول ۶۸۶/۱۲۸۷ شهاب‌الدین محمد بن شمس الدین بن خلیل خویی از قاهره آمد (م۶۹۳/۱۲۹۴) تا منصب قضاوت شافعی دمشق را در دست بگیرد. شهاب‌الدین قضاوت قاهره و ساحل دریا را برعهده داشت که با درگذشت بهاءالدین بن زکی به دمشق رفت که در آن پرورش یافته بود. به این ترتیب جمال‌الدین اذرعی شافعی (م ۷۳۴/۱۳۳۳) این منصب را پس از نجم‌الدین بن صصری برعهده گرفت. پیش از این دو، علم‌الدین مصری شافعی (م ۷۳۲/۱۳۳۱) آن را در دست داشت.

در حلب محیی‌الدین اسدی شافعی (م ۶۷۲ /۱۲۷۳) و نیز شمس‌الدین بن بهرام شافعی (م۷۰۵ /۱۳۰۵) قاضی‌القضات شدند. ابوالیسر بن صائغ (م۷۳۹ /۱۳۳۸) منصب قضاوت دمشق را برعهده گرفت و سپس استعفا داد. او پسر عموی قاضی‌القضات حلب، نورالدین صائغ شافعی بود. در حلب نام جمال‌الدین ابراهیم بن ابی جراده، مشهور به ابن العدیم و پسرش قاضی‌القضات کمال‌الدین عمر و قاضی‌القضات ابن خطیب جسرین شافعی (م ۷۳۹ /۱۳۳۸) نیز برده شده است. در طرابلس این نقیب، حاکم حمص، در سال ۷۲۷ /۱۳۲۶ قاضی‌القضات شد. در سال ۷۲۹ /۱۳۲۸ ابن مجد شافعی قضاوت را برعهده گرفت، اما پس از چهار ماه درگذشت که پسرش تقی‌الدین عهده‌دار این منصب شد.

ب) مذهب مالکی 

این مذهب بر قرآن کریم و سنت، که منابع آن نزد مالک زیاد است، تکیه می‌کند و پس از آن، از اجماع کمک می‌گیرد. امام مالک، مذهب خود را در کتاب «موطأ» تدوین کرد تا در حجاز و به‌ویژه مدینۀ منوره ترویج شود.

در سال ۶۶۳/۱۲۶۵ که ظاهر بیبرس ساختار قضایی را پی‌ریزی کرد، منصب قضاوت مالکی مصر به شرف‌الدین سبکی (م ۶۶۸ /۱۲۹۶) واگذار شد. ابو یعقوب یوسف بن عبدالله بن عمر رازی (م ۶۸۳/۱۲۸۴) نیز عهده‌دار این منصب شد. در سال ۶۸۵ /۱۲۸۶ ابن مخلوف (م ۷۱۸ /۱۳۱۸) قضاوت مالکی را بیش از سی سال در دست داشت و بعد از درگذشت او منصب قضاوت را تقی‌الدین اختایی برعهده گرفت. جمال‌الدین یوسف بساطی در سال ۸۰۴/۱۴۰۱ در زمان سلطان ناصر فرج بن برقوق (م ۸۱۵ /۱۴۱۲) و نیز جمال‌الدین عبدالله افقهی مالکی این منصب را عهده‌دار شدند. پس از واگذاری منصب قضاوت مالکی دمشق به زین‌الدین عبدالسلام زواوی (م ۶۸۱ /۱۲۸۲) از جانب ظاهر بیبرس در سال ۶۶۴ /۱۲۶۶ افراد بسیاری این منصب را برعهده گرفتند، مانند قاضی‌القضات جمال‌الدین زواوی (م ۷۱۷ /۱۳۱۳)، قاضی‌القضات معین‌الدین ابوبکر و پسرش محمد (م ۷۸۴ /۱۳۴۷ ) و در سال ۷۴۹ /۱۳۴۸ جلال‌الدین مسلاتی قاضی‌القضات مالکی دمشق.

ج) مذهب حنفی:

با تعیین قاضی‌القضات برای همۀ مذاهب چهارگانه، شمس‌الدین سلیمان حنفی قضاوت حنفی مصر را برعهده گرفت. جمال‌الدین محمود قیسری معروف به عجمی در زمان سلطان ظاهر برقوق قاضی‌القضات شد. شمس‌الدین احمد سروجی حنفی (م۷۱۰ /۱۳۱۰) این منصب را برعهده گرفت. در سال ۷۳۹ /۱۳۳۸ این منصب را حسام‌الدین غوری حسن بن محمد و در سال ۷۴۹ /۱۳۴۸ علاء‌الدین بن ترکمانی حنفی عهده‌دار قضات شدند. در دمشق در سال ۶۶۴ /۱۲۶۶ شمس‌الدین عبدالله بن محمد بن عطا قضاوت حنفی را برعهده گرفت. پس از او مجدالدین عبدالرحمان بن عدیم حنفی (م ۶۷۷ /۱۲۷۸) و به جای او صدرالدین سلیمان به این منصب رسیدند. با درگذشت صدرالدین سلیمان در سال ۶۷۸/۱۲۷۹ حسام‌الدین ابوالفضایل حسن بن نوشروان رازی حنفی که پیش از آن قاضی ملطیه بود عهده‌دار این منصب شد. در سال ۶۷۹ /۱۲۹۷ جلال‌الدین بن حسام‌الدین قضاوت حنفی را در دمشق و عمادالدین طرسوسی در سال ۷۳۹ /۱۳۳۸ و نجم‌الدین حنفی در سال ۷۴۹ /۱۳۴۸ آن را برعهده گرفتند.

د) مذهب حنبلی:

امام احمد بن حنبل متعصب به سنت محسوب می‌شود. او یاری سنت را به این علت پذیرفت که حدیث نزد او از رأی و اجتهاد محبوب‌تر بود. او برای مذهب خود کتاب «مسند » را تألیف کرد که حدود چهل‌هزار حدیث در آن جمع شده است.

قلقشندی نسخه‌ای از امضای فرمان قضات حنابله در مصر را که در سال ۶۶۳ /۱۲۶۵ به شمس‌الدین محمد مقدسی (م ۶۷۶ /۱۲۷۷) واگذار شد، یاد می‌کند. این منصب را عزالدین مقدسی حنبلی (م ۶۹۶ /۱۲۹۶) و پس از او شرف‌الدین حرّانی (م ۷۰۹ /۱۳۰۹) و سپس تقی‌الدین ابوالعباس مقدسی حنبلی برعهده گرفتند. از سال ۷۳۹ /۱۳۳۸ قاضی‌القضات حنابله که موفق‌الدین بن نجا مقدسی نامیده می‌شد تا سال ۷۴۹ /۱۳۴۸ در منصب خود باقی ماند. در دمشق در سال ۶۶۴ /۱۲۶۶ شمس‌الدین عبدالرحمن بن شیخ ابوعمر قضاوت حنابله را برعهده داشت و در ۱ صفر ۶۷۹ /۱۲۸۰ نجم‌الدین ابن شیخ شمس‌الدین بن ابی عمر (م ۶۸۹ /۱۲۹۰) این منصب را برعهده گرفت که از زمان استعفای پدرش خالی مانده بود. از کسانی که در دمشق عهده‌دار این منصب شدند قاضی‌القضات تقی‌الدین سلیمان بن حمزه بن احمد بن عمر مقدسی حنبلی (م ۷۱۵ /۱۳۱۵) است که با مرگ او این مسلم حنبلی (م ۷۲۶ /۱۳۲۶) منصب او را پذیرفت. پس از او قاضی‌القضات عزالدین مقدسی (م ۷۳۱ /۱۳۳۰) و پس از درگذشت او قضاوت را نایبش شرف‌الدین بن حافظ عبدالله بن حسن بن عبدالله بن حافظ مقدسی حنبلی (۷۳۶ /۱۳۳۵) عهده‌دار شدند. در سال ۷۳۲ /۱۳۳۱ خلعت قضاوت به جای ابن حافظ به علاء‌الدین بن شیخ زین‌الدین بن منجا داده شد. علاء‌الدین بن منجا حنبلی (م۷۵۰ /۱۳۴۹) از سال ۷۳۹ /۱۳۳۸ در زمان سلطان ناصر محمد بن قلاوون تا سال ۷۴۹ /۱۳۴۸، زمان سلطان ناصرالدین حسن بن منصور این منصب را در دست داشت. در قدس قاضی‌القضات ابوالیمن مجیرالدین (م ۹۲۷ /۱۵۲۰) آخرین کسی بود که قضاوت حنابله را در زمان ممالیک عهده‌دار شد. 

اگرچه تا پایان دورۀ ممالیک، مذهب رسمی همچنان شافعی بود، لیکن حنفی‌ها خیلی سعی کردند که مذهب رسمی دولت ممالیک، حنفی بشود؛ به عنوان مثال نجم‌الدین طرسوسی که قاضی‌القضاه حنفی در دمشق بود و رسالۀ «تحفه الترک فیما یجب ان یعمل فی الملک» را برای سلطان محمد بن قلاوون نوشته بود سعی داشت سلطان را متقاعد کند که نزدیک‌ترین مذهب به مصالح مملکتی، مذهب حنفی است؛ زیرا در مذهب حنفی برگزاری نماز جمعه و عید فطر و قربان جز در حضور سلطان وقت جایز نیست، اما در مذهب شافعی جایز است. از طرفی اخذ و توزیع زکات میان فقیران در مذهب حنفی به دست سلطان است، ولی مذهب شافعی چنین نیست و دیگر اینکه بنا بر مذهب سلطان مجاز است برای تقویت لشکر در هنگام جنگ هرگونه مالیات و اموال را از مردم بگیرد، درحالی‌که فقهای شافعی چنین اجازه‌ای را نمی‌دادند. 

در دورۀ ممالیک حریم هر مذهب از مذاهب چهارگانۀ اهل سنت مشخص شد و کار به جایی رسید که شهادت فردی پذیرفته نمی‌شد و هیچ فردی برای منصب‌های قضاوت، خطابه یا امارت و تدریس پذیرفته نمی‌شد مگر اینکه از پیروان یکی از مذاهب می‌بود. 

علی‌رغم اینکه بیبرس اعتراف داشت به اینکه مذهب حنبلی، مذهبی قوی می‌باشد و قاضی‌القضاتی در قاهره برای آنها تعیین کرد که برای مذاهب سه‌گانۀ دیگر نمونه باشد، اما ازآنجاکه شیخ اول آنها در بغداد، ادعا کرده بود تنها مذهب حنبلی است که نمودار واقعی عقاید حضرت محمد(ص) است؛ لذا پیروان بقیۀ مذاهب کینۀ حنبلی‌ها را به دل گرفته بودند و علاوه بر آن یکی از علمای بزرگ حنبلی ابن تیمه به دلیل صدور فتوایی مخالف با فتوای شافعی‌ها به اتهام زندیق بودن از منصبش عزل شد و در سال ۷۰۴ق در مقابل هیئت قضایی شافعی در قاهره محاکمه و به زندان انداخته شد و بالاخره در سال ۷۲۹ق که دورۀ دوم حبس را می‌گذارند، دار فانی را وداع گفت. 

در سال ۶۶۴ق در دمشق نیز مانند قاهره عمل شد و برای هر مذهبی قاضی‌القضاتی تعیین گردید و در هر نایب‌السلطنه‌نشین شام، چهار قاضی از مذاهب چهارگانه کار می‌کردند.  ممالیک به پشتوانۀ قدرت نظامی، مذاهب دیگر به‌ویژه بقایای مذهب اسماعیلی فاطمی را مورد تهدید قرار دادند.  شاخۀ اسماعیلیان شام نیز اگرچه از چنگ مغول‌ها جان سالم به‌در بردند، اما اندک زمانی بعد به دست بیبرس قلع‌وقمع شدند.  ممالیک با پیروان مذاهب شیعه به‌شدت مخالف بودند و شورش‌های آنها را شدیدا سرکوب می‌کردند.  ولی با فرقه‌های صوفی روابط خوبی داشته و از آنها حمایت می‌کردند. علت آن هم این بود که در اکثر مواقع چون اوضاع اقتصادی و معیشتی مردم بسیار وخیم بود، سلاطین به این فکر افتادند که مذهب صوفی‌گری را تقویت کنند تا مردم به جای اینکه به فکر مشکلات جامعه باشند و علیه حاکم وقت دست به شورش بزنند، به زهد و قناعت و انزوا از دنیا روی آورند. 

در دورۀ ممالیک فرقه‌های صوفی متعددی در مصر و شام شکل گرفتند و رشد نمودند. دلیل آن هم این بود که تعداد زیادی از رجال بزرگ صوفی که اکثر آنها از مغرب و اندلس بودند با سقوط دولت مرابطین و روی کار آمدن موحدین به مصر مراجعت کردند و به ترویج آیین طریقت خود پرداختند. اتفاقاً به موفقیت‌های زیادی نیز دست یافتند و ده‌ها هزار مصری به آنها گرویدند.  مهم‌ترین طریقه‌های صوفی که پیروان بیشتری در دورۀ ممالیک در مصر داشتند عبارت‌ بودند از: بدوی، شاذلی و دسوقی. 

بر این اساس بیشترین خانقاه‌ها، تکیه‌ها، و زاویه‌ها در این دوره ساخته شد، به طوری که در هیچ دوره‌ای قبل از آن چنین رشد چشمگیری را سراغ نداریم و بین مورخان مشهور است که قرن هفتم هجری قرن ظهور و اوج شکوفایی تصوف در مصر می‌باشد.

ممالیک به جز در مورد شیعیان، نسبت به مذاهب دیگر سعی می‌کردند از تعصب‌های دینی دوری بجویند تا پیروان ادیان و مذاهب مختلف بتوانند آزادانه اقدام به برگزاری مراسم و آداب و رسوم خود بکنند. این امر به خصوص در مورد اروپاییانی که برای تجارت به سرزمین مصر و شام می‌آمدند بیشتر نمایان بود. ممالیک میان دین و تجارت جدایی انداختند همان طور که تاجران ایتالیایی در زمان جنگ‌های صلیبی این چنین عمل کردند آنها تسهیلات لازم را برای تاجران اروپایی فراهم کردند و نه تنها نسبت به شرب خمر و اقامه نماز در داخل همان خانه‌ها مسامحه نشان دادند، بلکه به آنها اجازۀ تأسیس کلیسا را نیز دادند به طوری که ونیزی‌ها کلیسایی در اسکندریه و جنوایی‌ها کلیسایی در دمشق برپا کردند. 

نتیجه:

با ورود مهاجران عربستان از سال ۱۰۹ق به مصر کم کم زبان عربی دراین ناحیه نفوذ کرد و این روند تا زمان ممالیک ادامه داشت؛ لذا زبان عربی زبان اداری، مکاتبه‌ای و بازرگانی این سلسله بود. ممالیک پیرو مذاهب سنی‌مآبانه بودند به خصوص اینکه مذهب رسمی‌شان شافعی بود؛ لذا با بقایای مذاهب شیعی درگیر بودند، ولی نسبت به ادیان دیگر تسامح و مدارا داشتند به طوری که در دمشق کلیساهایی به دست مسیحیان برپا شد. قاهره در دورۀ ممالیک مرکز طلوع علم و فرهنگ شد و این به دو دلیل بود: یکی اهتمام شدید علمای اسلام برای اعادۀ مجدد عظمت دین محمدی و دوم پشتیبانی و حمایت سلاطین مصر از علمای دینی و نهادهای مذهبی و آموزشی. به طوری که عصر دایره‌المعارف‌نویسان، زندگی‌نامه‌نویسان و فرهنگ‌نامه‌نویسان شد.

فهرست منابع

-آربری، آرتورجان و…، تاریخ اسلام، پژوهش دانشگاه کمبریج، ترجمۀ احمد آرام، انتشارات امیرکبیر، ج ۱ ، ۱۳۷۷

-ابراهیم حسن، حسن، النظام الاسلامیه، مکتبه النهضه المصریه، القاهره، الطبعه الثانیه، ۱۹۵۹م.

-ابن تغری بردی، یوسف، المنهل الصافی و المستوفی بعد الوافی، تحقیق نبیل محمد عبدالعزیز، الهئیه المصریه العامه اکتاب ۱۹۸۵

-الله وردیخانی، علی، سفر به کعبه جانان، دانشگاه تهران، ۱۳۸۱

-بروکلمان، تاریخ الشعوب الاسلامیه، نقله الی العربیه ،نبیه امین فارس و منیر البعلبکی، الطبعه الخامسه، دارالعلم للملایین ، بیروت، ۱۹۶۸م.

-بوسورث، کلیفورد، ادموند، سلسله‌های اسلامی، ترجمه فریدون بدره‌ای، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۱

- حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله، کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، دار احیاء التراث العربی ، بیروت، لبنان، بی‌تا.

-حتی، فیلیپ خلیل، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، مؤسسه انتشارات فرانکلین، تبریز ۱۳۴۴

- زرکلی، خیرالدین، الاعلام قاموس تراجم، دارالعلم للملایین، بیروت لبنان، طبعه التاسعه،۱۹۹۰م

-زرین‌کوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۵۳

-زیاده، نیکلا، دمشق در عصر ممالیک، ترجمۀ امیرجلال‌الدین اعلم، انتشارات شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۷

-شبارو، عصام محمد، دولت ممالیک و نقش سیاسی و تمدنی آنها در تاریخ اسلام، ترجمۀ شهلا بختیاری، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، چ اول، ۱۳۸۰

-علام، نعمت اسماعیل، هنرهای خاورمیانه در دوران اسلامی، ترجمۀ عباسعلی تفضلی، انتشارات به نشر آستان قدس، ۱۳۸۲

-العبادی، احمد مختار، فی تاریخ الایوبین و الممالیک، بیروت، دار النهضه العربیه، ۱۹۹۵م.

-قلقشندی، ابوالعباس احمد بن علی، صبح الاعشی فی صناعه الانشاء، وزاره الثقافه، مصر۸۲۱ هجری/ ۱۴۱۸م.

-لاپیدوس، ایراماروین، تاریخ جوامع اسلامی، ترجمه محمود رمضان‌زاده، بنیاد پژوهش‌های آستان قدس رضوی، ج اول، ۱۳۷۶ 

-ناصری طاهری، عبدالله، مقدمه‌ای بر تاریخ سیاسی اجتماعی شمال آفریقا، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، تهران، ۱۳۷۵

-ناصری طاهری، عبدالله، علل و آثار جنگ‌های صلیبی، دختر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۳

-النجار، عامر الطرق الصوفیه فی مصر، مکتبه الانجلوالمصریه، القاهره، بی‌تا.

-معلوف، امین، جنگ‌های صلیبی از دیدگاه شرقیان، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر البرز، تهران، ۱۳۶۹ 

-مکّی سباعی، محمد، تاریخ کتابخانه‌های مساجد، ترجمه محمدجواد مهدوی و محمد عباسپور، نشر آستان قدس، مشهد، ۱۳۷۳

-مورگان، دیوید، مغول‌ها، ترجمه عباس فخر، نشر مرکز، تهران، چ اول، ۱۳۷۱

-ویت، گاستون، قاهره شهر هنر و تجارت، ترجمۀ محمود محمودی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۵۶ 

-الیسوعی، فردینان توتل، المنجد فی الاعلامانتشارات اسماعیلیان، بیروت، الطبعه الثانیه عشره، ۱۹۸۲

 

پی نوشت‌ها:

[۱] ابن ایاس ، بدایع الزهور ۳۷/۱

[۲] طقّوش، محمد سهیل، دولت ایوبیان، ترجمۀ عبدالله ناصری طاهری، ص ۳۶۷

[۳] ابر هارد مایر، جنگهای صلیبی، ترجمه عبدالحسین شاهکار، ص ۳۰۵ 

[۴] شبارو، دولت ممالیک، ترجمه شهلا بختیاری، ص ۱۷ 

[۵] مقریزی، خطط، ۴۱۲/۳ 

[۶] آربری و … تاریخ اسلام، ص ۲۴۴

[۷] علام، هنرهای خاورمیانه در دوران اسلامی، ص ۱۸

[۸] ابراهیم حسن، النظام الاسلامیه، ص ۱۵۶

[۹] آربری و … تاریخ اسلام، ص ۲۴۵

[۱۰] لاپیدوس، تاریخ جوامع اسلامی، ج ۱، ص ۴۵۷

[۱۱] علام، هنرهای خاورمیانه در دوران اسلامی، ص ۲۴۶

[۱۲] النجار، الطرق الصوفیه فی مصر، ص ۱۳۴

[۱۳] ویت قاهره، شهر هنر و تجارت، ص ۱۰۷

[۱۴] معلوف، جنگهای صلیبی، ص ۳۴۸

[۱۵] معلوف، جنگهای صلیبی، ص ۶۶

[۱۶] ابن خلدون، العبرج ۴، ص ۵۹۹

[۱۷] ویت، قاهره، شهر هنر و تجارت، ص ۱۹۵

[۱۸] مکی، سباعی، تاریخ کتابخانه‌های مساجد، ص ۳۸

[۱۹] حتی، تاریخ عرب، ص ۸۶۶

[۲۰] بروکلمان، تاریخ الشعوب الاسلامیه، ص ۳۷۱

[۲۱] ویت، قاهره شهر هنر و تجارت، ص ۱۰۴

[۲۲] العبادی، فی تاریخ الایوبین و الممالیک، ص ۲۵۶

[۲۳] حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله، کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، بی‌تا، ج ۶، ص ۳۹۳

[۲۴] حتی، تاریخ عرب، ص ۸۶۵

[۲۵] همان‌، ص ۸۶۶

[۲۶] ابن تغری بردی، یوسف، المنهل الصافی و المستوفی بعد الوافی، ج ۳، ص ۴۶۳

[۲۷] الیسوعی، المنجد فی الاعلام، ذیل کلمه ابوالفداء، ص ۱۸

[۲۸] زرکلی، خیرالدین، الاعلام قاموس تراجم، ج ۸، ص ۲۲۲

[۲۹] حتی، تاریخ عرب، ص ۸۶۹

[۳۰] الیسوعی، المنجد فی الاعلام، ص ۶۷۹

[۳۱] حتی، تاریخ عرب، ص ۸۶۹

[۳۲] همان‌، ص ۸۶۸

[۳۳] همان، ص ۸۶۹

[۳۴] همان‌جا.

[۳۵] زیاده، دمشق در عصر ممالیک، ص ۱۷۲

[۳۶] بوسورث، سلسله‌های اسلامی، ص ۱۰۹

[۳۷] لاپیدوس، تاریخ جوامع اسلامی، ج ۱، ص ۱۶۰

[۳۸] قلقشندی، صبح الاعشی، ج ۴، ص ۱۷۴

[۳۹] شبارو، دولت ممالیک، صص ۱۴۹،۱۵۰،۱۵۱،۱۵۲،۱۵۳

[۴۰] ناصری ظاهری، تاریخ سیاسی اجتماعی شمال آفریقا، ص ۱۶۶

[۴۱] شبارو، دولت ممالیک، ص ۱۴۸

[۴۲] بروکلمان، تاریخ الشعوب الاسلامیه، ص ۳۷۰

[۴۳] مقریزی، الخطط، ج ۴، ص ۱۶۱

[۴۴] شبارو، دولت ممالیک، ص ۱۴۹

[۴۵] مورگان، مغول‌ها، ص ۱۸۰

[۴۶] ناصری طاهری، تاریخ سیاسی اجتماعی شمال آفریقا، ص ۱۵۶

[۴۷] النجار، عامر الطرق الصوفیه فی مصر، مکتبه الانجلوالمصریه، ص ۱۴۱

[۴۸] همان، ص ۱۳۷

[۴۹] زرین‌کوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، ص ۸۱

[۵۰] شبارو، دولت ممالیک، ص ۱۵۷


1 پاسخ به “فرهنگ ممالیک بحری”

  1. هوشمند می‌گه:

    سلام
    اهالی و دست اندرکاران پیشینه درود و خسته نباشید
    سایت متفاوتی دارید ،مطالب خیلی ارزشمندی منتشر کردید .
    تک تک مطالبتون مفید بود .
    مستدام باشید

پاسخ دهید